۳.۶.۹۵

Luigi And Iango Flash Kendall Jenner Japan October 2016


اگر پول داشته باشی ,آدم‌ها تو رو خواهند شناخت , اگر پول نداشته باشی, تو آدم‌ها را خواهی شناخت


باش وقت معاشرت با خلق, همچو عفو خدای پذرفتار


بند بر پای چون توان برخاست


ناگه از میکده فغان برخاست
ناله از جان عاشقان برخاست

شر و شوری فتاد در عالم
های و هویی ازین و آن برخاست

جامی از میکده روان کردند
در پیش صد روان، روان برخاست

جرعه‌ای ریختند بر سر خاک
شور و غوغا ز جرعه‌دان برخاست

جرعه با خاک در حدیث آمد
گفت و گویی از میان برخاست

سخن جرعه عاشقی بشنید
نعره زد و ز سر جهان برخاست

بخت من، چون شنید آن نعره
سبک از خواب، سر گران برخاست

گشت بیدار چشم دل، چو مرا
عالم از پیش جسم و جان برخاست

خواستم تا ز خواب برخیزم
بنگرم کز چه این فغان برخاست

بود بر پای من، عراقی، بند
بند بر پای چون توان برخاست.

عراقی

۲.۶.۹۵

Li Bingbing By Chen Man China September 2016


کسی‌ که پول و مال جمع می‌کند، مانند معمار بیخردی است که رایگان و با رنج و زحمت بسیار خانه‌ای برای عیش بیگانگان میسازد


که از نظارگیان ناله و فغان برخاست


ز خواب، نرگس مست تو سر گران برخاست
خروش و ولوله از جان عاشقان برخاست

چه سحر کرد ندانم دو چشم جادوی تو؟
که از نظارگیان ناله و فغان برخاست

به تیر غمزه، ازین بیش، خون خلق مریز
که رستخیز به یکباره از جهان برخاست

بدین صفت که تو آغاز کرده‌ای خونریز
چه سیل خواهد ازین تیره خاکدان برخاست!

بیا و آب رخ از تشنگان دریغ مدار
طریق مردمی آخر نه از جهان برخاست

چنین که من ز فراق تو بر سر آمده‌ام
گرم تو دست نگیری کجا توان برخاست؟

تو در کنار من آ، تا من از میان بروم
که هر کجا که برآید یقین گمان برخاست

ببوی آنکه بدامان تو درآویزد
دل من از سر جان آستین‌فشان برخاست

عراقی از دل و جان آن زمان امید پرید
که چشم مست تو از خواب سرگران برخاست.

عراقی

حدیث چون و چرا


 هر گاه براستی‌ به اصل "بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین" رسیدی همه فلسفه زندگی‌ را یافتی.
و این بمعنای آن نیست که:
بنشینی و هیچ حرکتی‌ انجام ندهی و تلاش نکنی‌ و تنبلی پیشه کنی‌، آنچنان که بیخردان از این اصل درمیابند.

کمترین مفهوم آن این است که:
حدیث چون و چرا

برای آدمی‌، با مغزی که کم کار است، نارس است، کال است، نه تربیت دارد نه تجربه و نه استعداد خدا دادی، تکامل نیافته، با اندیشیدن چاک چاک نشده،

درد سر دهد‌ ای دل‌!

و کمترین درد سر آن تلخی‌ و ناامیدی و سرگردانی و پریشانی و نگرانی‌ و تشویش و ترس و ناامنی روحی‌ و تلاطم درونی و کاسه چکنم است.

امروز نه ولی‌
شاید یکبار و برای همیشه، هنگام آن رسید که این مطلب را چال تر کنیم.



ای توانگر به کنج خرسندی, زین بخیلان کناره‌گیر کنار