کمدی الهی دانته- The Divine Comedy


The Divine Comedy by Dante Alighieri

کمدی الهی از دانته جلد اول دوزخ

کمدی الهی از دانته یکی از آثار کلاسیک ایتالیا میباشد که جز آثار بزرگ دنیا نیز نامیده میشود ،داستان یه شروع ناخوشایند داره ولی‌ آخرش با بودن در نزد خدا تموم می‌شه
این کتاب برای ملت معمولی‌ نوشته شده و راجب تراژدی‌های قرون وسطا است
کتاب به ۳ قسمت تقسیم می‌شه جهنم برزخ و بهشت.
دوزخ دانته در مرکز زمین قرار داره، که به ۹ طبقه تقسیم می‌شه، از نظر دانته، کوهی در بیت مقدس، که عیسی در آن به صلیب کشیده می‌شه بلندترین نقطه زمین هست که قرینهٔ آن در آن سوئ کرهٔ زمین کوه برزخ نامید می‌شه، و در شرق روده‌ گنگ و در غرب شهری در اسپانیا به نام سویلا است که در مجموع اینها در راس ۴ محور زمین قرار دارند، یعنی‌ اگر یه علامت بعلاوه رو در روی زمین بکشیم بلایش می‌شه بیت مقدس، پأینیش کوه برزخ و غیره، کوه برزخ که درست مقابل بیت مقدس قرار دارد به بهشت زمینی‌ منتهی‌ میشود.

این دوزخ و برزخ و بهشت، در حقیقت مراحل مختلفی‌ از تحول روحی بشر، از گناهکاری به پشیمانی و از فراموشی گناه به صفای روحی بشمار میاید.


در این سفر دانته دو راهنما دارد. در دوزخ و تا قسمتی از برزخ راهنمای او «ویرژیل»، شاعر ایتالیاییست که چند قرن پیش از دانته زندگی می‌کرده، و در بهشت راهنمای او بئاتریس است که زنی رویاهای او بوده. بئاتریس زنی معمولی بوده که دانته به او عشق می‌ورزیده ولی او را تنها چند بار ملاقات کرده. بئاتریس خیلی جوان از دنیا رفت و می‌گویند دانته همواره در خیابانهای فلورانس به دنبال او می‌گشته.
دانته در این کتاب از مراحل مختلف دوزخ، برزخ و بهشت می‌گذرد و در این مراحل با شخصیتهای مختلف تاریخی برخورد می‌کند، تا عاقبت در آخرین مرحله بهشت به دیدار خدا می‌رسد.
این کتاب در آن زمان به سفارش کلیسای کاتولیک نوشته شد، چون در آن زمان میان فرقه‌های مختلف مسیحیت اختلاف بود و پاپ وقت می‌خواست به‌ وسیله این کتاب مذهب کاتولیک را درمیان مردم ترویج کند.

شجاع الدین شفا اولین مترجم فارسی این اثر بزرگ به زبان فارسی، (چاپ نخست سال ۱۳۳۵. انتشارات امیر کبیر) در مقدمه‌ای مبسوط به بررسی کمدی الهی، زندگی و آثار دانته، نقش و تأثیر کمدی الهی بر ادبیات جهان پس از خود، پرداخته‌ است. کمدی الهی پس از انقلاب دیگر تجدید چاپ نشد، تا سالها نایاب بود و معدود نسخه هایی که از آن در بازار مانده بود به بهایی گزاف به صورت قاچاق فروخته می شد تا اینکه سرانجام در سالهای اخیر این کتاب مجدداً از وزارت ارشاد مجوز نشر گرفت ( فکر می‌کنم در زمان ریاست جمهوری خاتمی بود که بسیاری از کتابهای که چاپ مجدد آنها ممنوع شده بود، دوباره اجازه تجدید چاپ گرفتند.) اما در آغاز کتاب این توضیح اضافه شد که شجاع الدین شفا، از "معاندین" انقلاب بوده و چاپ این کتاب دلیلی بر توجیه و تأیید شخصیت مترجم نیست.

«کمدی الهی» La Divina Commedia، که بزرگترین اثر دانته ، و بزرگترین شاهکارادبیات ایتالیا، و بزرگترین محصول ادبی و فکری قرون وسطای مغرب زمین، و یکی از بزرگترین آثار ادبی تاریخ جهان به شمار آمده است، محصول دوران بیست ساله غربت و دربدری دانته است. 
خود دانته این کتاب را فقط کمدی Commedia نامیده بود، و لقب «الهی» (divina) یا آسمانی، در حدود سه قرن بعد یعنی در قرن شانزدهم بدان داده شد. این لقب «الهی» مفهوم ارتباط این اثر را با دنیای ماوراء الطبیعه و آسمانی دارد، و هم حاکی از زیبائی و لطف «خدائی» این اثر است . 
اطلاق عنوان «کمدی» بدین کتاب از طرف دانته، مربوط بدان مفهومی که امروزه کلمه «کمدی» برای ما دارد نیست. خود او توضیح می‌دهد که «تراژدی» یعنی اثری منظوم با سبک شعر خواص، «کمدی» یعنی اثری با سبک متوسط و «ترانه» یعنی اثری با سبک عامیانه، و او خود در مقابل «انئیس» Aeneis «ویرژیل» ، که خود ویرژیل آنرا «تراژدی بلند پایه» خوانده است، این مجموعه را «کمدی» نام داده است، زیرا «کمدی» ماجرائی است که بر خلاف تراژدی از بد شروع شود و بحسن عاقبت پایان یابد. 

کمدی الهی ماجرای سفر مجازی دانته در عالم کائنات است که در طول یک هفته اتفاق میافتد. هر چند گفته میشود که در طول تاریخ وقوع این سفر، هیچ اثری نیزاز دانته نبوده است!

این سفر در روز عید پاک (هشتم آوریل) سال 1300 اتفاق میافتد. دانته در شب پنجشنبه خود را در جنگلی تاریک و انبوه میبیند، پس از یک روز آوارگی به دامنه کوهی میرسد. در آنجا ویرژیل (شاعر رومی 70 – 19 قبل از میلاد) را میبیند و سفرشان را آغاز میکنند. شنبه شب به مرکز زمین که قعر دوزخ است میرسند. بعد از 24 ساعت راهپیمایی از تونل درازی که آنها را به آنسوی کره زمین در نیمکره جنوبی میرساند، به پای کوه برزخ میرسند. سه روز و سه شب صرف صعود از کوه برزخ میشود، سپس شش ساعت در بهشت زمینی توقف میکنند و ظهر چهارشنبه به آسمان پرواز میکنند. او از ده طبقه آسمان عبور میکند و غروب پنجشنبه به بالاترین قسمت میرسد و سفر پایان میابد.

مردم اعتقاد دارند که هر کسی قبل از مردن این کتاب رو باید بخونه ، شاید اینطور باشه ولی از نظر من کتب و آثار برتری هم پیدا میشه که خوندنشون واجبتر و دلپذیر تر از کمدی الهی است ، این کتاب به سفارش کلیسا نوشته شده و من فکر میکنم علتی که این کتاب در دنیا بیش از آنچه که باید بزرگ شده ، ارادت خاصی هست که ایتالیا یها به این کتاب دارند و اگر ما هم مانند آنها به شاهنامه که هزاران بار ارزشمندتر از این کتاب میباشد ، توجه لازم و بایست را کرده بودیم، امروز شاهنامه بیشتر از هر کتابی در دنیا مطرح بود. بگذریم، دانته در کمدی الهی عقاید و روایات پیش از مسیح و افسانهای اساطیری یونان و روم را با عقاید کاتولیکی خود در آمیخته است و این در سراسر کمدی الهی پیداست. من از جلد اول که دوزخ نام دارد شروع میکنم و قسمتی از یادداشت هایم را اینجا میزارم .


یادداشت های من از کتاب دوزخ
سرود اول

سرود اول کمدی الهی مهمترین سرود این کتاب میباشد 

در سرود اول دانته ویرژیل را معرفی میکند و همچنین خود را به عنوان آدم گناهکار و سپس گناهانی که موجب بینوایی او و سرگشته شدنش در زندگی هستند را معرفی میکند، گناهانی همچون نفس پرستی ، خست، و افراط که به شکل گرگ ماده تجلی میکند و این حیوان جمله شریان ها و ورید های او را به لرزه دراورده (منظور دانته است ) و گناهانی چون غرور که شیر نشان آن است و شهوت که پلنگ نشانه آن می باشد .و دانته در این سروده اربابان کلیسا را دچار ماده گرگ یا همان آز و طمع معرفی میکند و بر این قسمت تاکید دارد 


ادمیزاده‌ای که گویی صدایش بر اثر خاموشی ممتد نارسا شده بود، در برابر دیدهگانم هویدا شد.
 ویرژیل در کمدی الهی مظهر عقل انسانی‌ است، صدای او یا صدای عقل از مدتها پیش به گوش دل‌ گناهکار نمیرسیده، اینجا گناهکار دانته است.


ویرژیل ( به لاتین ویرگیلیوس) که در دوزخ و قسمتی از برزخ همراه دانته است و راهنمای او در سفر خیالی به دنیای دیگر است، در حقیقت مظهر عقل انسانی‌ بشمار میرود که از سیطرهٔ هوا و هوس‌های نفسانی آزاد و مجرد شده است. 

ویرژیل یکی‌ از بزرگترین شعرای لاتین است که از ۷۱ تا ۱۹ پیش از میلاد مسیح میزیست است و انیییس(انیس) از عالی‌‌ترین آثار ادب دنیای کهن بشمار میاید. دانته به این شاعر ارادت بسیار داشته و به همین جهت است که او را در سفر به دنیای دیگه مرشد و پیر خود شمرده است.


پس از هر غذا، گرسنگی بیشتری حس می‌کند، یعنی‌ هر قدر مال بیشتر می‌‌اندوزد، بیشتر حرص مال اندوختن دارد

در دوزخ بس غریو های نومیدی خواهی شنید و ارواح نالان و شاکی کهن (ارواحی که سالیانه دراز در آنجا منتظر روز قیامت هستند ) را خواهی دید که هر کدام با فریاد های خود تمنا ی مرگی دومین میکنند (تمنای روز قیامت را دارند)



سپس آنهای را خواهی دید که در میان آتش خرسندند ، زیرا امید آن را دارند که روزی پا به جرکه ارواح مسعود گذارند (ارواحی که در برزخ هستن ، امیدوارند که روزی جز ارواح مسعود که منظور دانته ارواح بهشتی هستند ، جز آنها بشوند)

سرود دوم 
مقدمه دوزخ 

در سرود دوم دانته دچار ترس و تردید میشود که سفربه جهنم را شروع کند یا خیر، و ویرژیل او را متقاعد میکند که این سفر باید انجام شود ، یعنی سفری که انسان خود را از گناه پاک می کند.
تنها از آن چیزهایی باید ترسید که قدرت آزار رساندن به دیگری را دارند، از چیزهای دیگر بیم نباید داشت ، زیرا ترس آور نیستند.

در انجیل و در مذهب کاتولیک به پولس لقب ظرف برگزیده را داده اند و در باب نهم انجیل آمده است، خداوند ویرا گفت برو، زیرا که ظرف برگزیدی من است تا نام مرا پیش امتها و سلاطین و بنی اسراییل ببرد، این مقام در دین شیعه به علی داده شده است


ویرژیل برای دانته توضیح میدهد که سه بانوی آسمانی ۱- مریم مقدس (مظهر ترحم و شفقت ) ۲- سنتا لوچیا (مظهر فروغ الهی)  ۳- راحیل(مظهر جذبه و تامل ) که توسط بیاتریس (مظهر عشق و مهر خداوندی ) برای نجات او اقدام کرده اند و ویرژیل (مظهر عقل انسانی )را به یاریش فرستاده اند تا او را با تایید ایشان از وادی ظلمت (گناه و خطا ) بیرون آورد . شک نیست که سه بانوی پارسا در اینجا مقابل سه حیوان خطرناک سرود اول آورده شده اند. 

Beatrice ، قهرمان بزرگ کمدی الهی است که نگهبان دانته و راهنمای او در سفر بهشت و نیمی از برزخ است، همچنان که ویرژیل راهنمای دانته در دوزخ و نیمی اول برزخ را بعهده دارد . بئاتریس (که به ایتالیا ای بتاتریچه ) خوانده میشود، ولی تقریبا در تمامی زبانها او را بئاتریس مینامند، قهرمان یکی از معروفترین و سوزانترین عشق های تاریخ است، وی دختر فولکورپوتیناری فلورانسی بود که به مردی به نام سیمونه دباردی شوهر کرد و در سال ۱۲۹۰، در جوانی مرد، دانته در سال ۱۲۷۴ یعنی هنگامی که نه سال بیش نداشت ، او را برای نخستین بار دیده و در ۱۸ سالگی عاشق او شده بود و تا آخر عمر نیز عشق سوزان خود را نسبت بدو حفظ کرد. دانته در زندگی نو Vita Nuova و در کمدی الهی خود از این محبوبه خویش بمنتهای علاقه و ستایش نام برده و همواره او را مظهر لطف ، صفا و زیبای دانسته است. 

مصرع زیبایی که "من بئاتریس هستم که تورا روانه میکنم " در ادبیات مغرب زمین به عنوان فرج بعد از شدت و همانند "دستی از غیب برون آید و کاری بکند " میباشد و یکی از معروفترین اشعا ر کمدی الهی بشمار میاید . 

سرود سوم 
طبقه مقدماتی دوزخ "ابن ا لوقت ها "، باری به هر جهت ها، پیروان حزب باد
فراموش شده گان 

در سرود سوم دانته وارد طبقه مقدماتی یا بزرگترین طبقه دوزخ میشه که جایگاه ارواح کسانی است که در طبقه ی ماقبل اول دوزخ بسر میبرند و بیشترین تعداد ارواح را نسبت به دیگر طبقات دوزخ دارد و این ارواح کمتر از دوزخیان عذاب میکشند. کسانی که در این طبقه دوزخ هستند، آدمهای ضیف وا لنفس هستند که نه سودی داشتند نه ضرری ، نه خوب بودند نه بد و فقط خودشان را دوست داشته اند و خواسته اند تنها گلیم خویش را از آب بیرون کشند . به همین دلیل نه در دوزخ واقعی هستند و نه در بیرون از ان، چون در زندگی دنبال هر بادی روان بودند، خداوند آنها را فراموش کرده و عذاب آنها هم همین است.


عذاب این گروه از گناه کاران این است که فراموش شده‌اند، و زنده گان از اینان یاد نمیکنند، و خداوند نیز آنها را ندید می‌گیرد و لطفش را شامل حال اینان نمیکند.


 در سر دروازه دوزخ  نوشته شده است : "ای کسانی که وارد میشوید، با هر گونه امیدی وداع کنید " و این جمله یکی از معروفترین جمله های کمدی الهی است ، و یکی از ضرب ا لمثل های معروف مغرب زمین میباشد.

جمع بد نهادانی است که هم خدا از ایشان بیزار است و هم دشمنان خدا ، هم مومنان هم بیدینان از ایشان رو میگردانند ، تیره روزانی که هرگز زنده نبوده اند 

آسمانها این ارواح را از خویش میرانند تا در جمالشان فتوری راه نیابد، و دوزخ نیز آنها را به خود نمیپذیرد تا این پذیرش ، قدر دوزخیان را بالا نبرد ( کسانی که نه کفر گفتن و نه دعایی کردند ) 


هر کسی که مسولیتی در امور دنیوی بعهده بگیرد ، خواه ناخواه مرتکب گناه میشود.

به دنبال سود خود رفتن یا از زیان خود گریختن.

همچون شنی که دستخوش گرد بادی شده باشد ، پیوسته بدور خود میچرخید .
اینان امیدی به مرگ ندارند و زندگانی پر فلاکتشان دراینجا چنان پست است که جملگی آرزوی هر سر نوشتی را بجز ان را دارند.


دنیای زندگان یادی از ایشان در دل نگاه نمیدارد ، رحمت و عدالت خداوندی نیز آنها را ندید می گیرد ، درباره اینان سخن نگوییم ، فقط بنگر و بگذار ( میگویند این بند سرود سوم دوزخ، یکی از شاهکارهای دانته است، زیرا در ان منتهای بی اعتنایی و تحقیر، در چند کلمه توصیف شده است، آخرین مصرع این بند در ایتالیا ضرب المثل معرفی است . 

دانته میخواهد بگوید که تعداد آنها که از روی ضعف و زبونی بدوزخ میروند از همه ی گناهکاران دیگر بیشتر است ، هر چند ایشان کیفری کمتر از دیگران می بینند.

Acheronte یا جوی غم اولین رود از رودخانه های دوزخ دانته، میباشد این رود که در ادبیات غربی بکرات از ان نام برده میشود، در میتولوژی یونانیان و روم رود زیرزمینی و رودخانه ی دنیای ارواح تلقی میشده، چنانکه همه ارواح ناگزیر بودند برای رفتن به دنیای دیگر از آن گذار کنند .

سرود چهارم 
کسانی‌ که مسیحی‌ نیستند

در این سرود دانته و ویرژیل پایین رفته و وارد طبقه اول دوزخ می شوند که خاص ارواح کسانی است که به خاطر مسیحی نبودن از راه یافتن به بهشت محروم شده اند ولی مجازاتی بجز محرومیت ابدی از امید ندارند. بسیاری از بزرگان دوره کهن در این طبقه بسر میبرند ، که در میان آنها میتوان، هومر ، هوراس ، اووید، لوکانو و ویرژیل را نام برد، ابو علی سینا در کناره افلاطون و ارسطو و سقراط و ابن الرشد و صلاح الدین ایوبی جز این بزرگان میباشند . 


این طبقه دوزخ که نامش Ltmbo است و شباهت به اعراف ما دارد در فقه و اصول کاتولیک سابقه دارد و به عکس طبقه پیش ساخته ی خود دانته نیست، طبق احادیث مسیحی Limbus جایی است که ارواح کودکان مرده و تعمید نشده در آن بسر می برند . ارواحی که در این طبقه از دوزخ هستند شکنجه و عذابی نمی بینند ولی برای ابد از امید محرومند . 
دانته در سراسر دوزخ از اینکه صراحتآ نام مسیح را ببرد خودداری کرده، و همه جا به کنایه از او یاد کرده است.


برطبق روایات مسیحی، مسیح پس از رستاخیز خود به طبقه اول دوزخ رفت و دسته ی اول ارواحی را که باید رستگار شوند را همراه خود ازآنجا بیرون برد ، در بین آنها، حضرت آدم، هابیل پسر او ، روح نوح ، موسی ، ابراهیم خلیل، داود پادشاه ، اسراییل با پدر و فرزندانش و رحیل، و بسیاری ارواح دیگررا از آنجا با خود بیرون برد. 

سرود پنجم
طبقه دوم دوزخ - شهوت پرستان

از این طبقه دوزخ واقعی شروع میشود . ویرژیل و دانته از محلی که پاسدار اصلی جهنم، یعنی مینوس در ان انجام وظیفه میکند ، یعنی گناهان دوزخیان را سبک و سنگین میکند و هر یک از ایشان را بتناسب معصیت اش به طبقه خاصی از دوزخ میفرستد،(کنایه از اینکه وجدان گناهکار او را به استقبال عذابی که شایسته اوست میفرستد) میگذارند و وارد طبقه دوم دوزخ میشوند، که مخصوص شهوت رانان و نفس پرستان است. دوزخیان این طبقه در معرض توفان ابدی قرار دارند زیرا در زندگانی خود در برابر توفان امیال و شهوت نفسانی پایداری نکرده اند و فضایی که در ان بسر میبرند ظلمانی است، زیرا در حیات خود دیده را، هم بروی روشنی عقل بشری و هم به فروغ صفای الهی بسته بودند .
دانته با این دسته از دوزخیان گذشت و محبت بیشتری داشته، چرا که به هر حال گناه آنان گناه عشق است و خوب یا بد با محبت سرو کار داشته اند و به خاطر عشقی واقعی، ولو گناهکارانه، دوزخی شده اند و در ضمن خود دانته هم کمی تا قسمتی شهوت ران بوده است .
سمیرامیس و کلئوپاترا در این طبقه قرار دارند و ماجرای شاعرانه و عاشقانه فرانچسکا دی ریمینی در این سرود بتفصیل نقل شده است که از معروفترین فصول کمدی الهی میباشد.

فرانچسكا و پائولو 
اين داستان در سرود پنجم کتاب دوزخ از کمدی الهی، نقل شده كه به عقیده بسیاری از زیباترین سرودهای این کتابه، كه در اون جملاتي معروفي وجود داره، به عنوان مثال جمله « هیچ دردی بدتر از خاطراتی شیرین در روزهای اندوه و ماتم نیست » در قطعه زير:

Nessun maggior dolore che ricordarsi del tempo felice ne la miseria.
هیچ دردی بدتر نیست که آدمی در زمان ناکامی، دوران سعادتمند و قدیم خویش یاد کند.

در اين سرود دانته به دايره دوم جهنم که شهوترانان مجازات میشن، وارد ميشه. اینجا ارواح عشاق معروف تاریخ هم هستند که طوفان جهنمی اونا رو به اطراف پرت میكنه. دانته ارواح دوعاشق معروف یعنی فرانچسکا و پائولو رو میبینه و ازشون میخواد که داستان زندگیشونو شرح بدن.


این داستان سال 1285 میلادی در فلورانس اتفاق افتاده. پائولو جوان خوش سیمایی بوده که به نیابت از برادر زشتش به خواستگاری فرانچسکا میره. فرانچسکا به خیال اینکه خواستگار خود پائولو هست، به سرعت موافقت میکنه و وقتی متوجه اشتباهش میشه که دیگه خيلي دیر شده بود.

بعد از چند سال یه بار اين دو داشتن یه کتاب عاشقانه رو میخوندن. تو اين كتاب آرتور شاه، یکي از شوالیه های قهرمانش به نام لانسلو رو به خواستگاری دختری به نام گینی اور (Geniever)میفرسته. دختره هم به خیال اینکه این شخص خود شاه هستش، فوری موافقت میکنه، و خیلی دیر پی به اشتباهش مبیره.
بعدها این دوتا به گونه ای دلباخته هم میشن که آوازه اش به گوش آرتور شاه هم میرسه. آرتور دختره رو به یه صومعه میفرسته تا تارک دنیا بشه، اما درد عشق اونو ضعیف میکنه تا خودش هم تو یه نبرد کشته میشه.

فرانچسكا و پائولو با خوندن اين داستان كه شباهت عجيبي به سرنوشت خودشون داشته، به هم نگاه ميكنن، تا اینکه پائولو بوسه ای از فرانچسکا میگیره، تو همین اوضاع و احوال شوهر فرانچسکا سر میرسه و با شمشیر هر دوشونو به قتل میرسونه. 


سرود ششم
طبقه سوم دوزخ : شکم پرستان
پس از طبقه شهوت رانان و نفس پرستان، ویرژیل و دانته به طبقه ی دیگر میروند که خاص شکمخوار گان است. شاید این شکم پرستی فی نفسه جرم نباشد ، ولی وقتی به صورت اساس زندگی درآید ، جرم میشود ، زیرا آدمی را از توجه به معنویات باز میدارد و ازاستفاده از سایر استعداد هایی که خداوند در وی بودیعت نهاده است محرومش میکند تا فقط متوجه شکم خود باشد، به همین خاطر آنانکه لذت زندگی را فقط در خوردن و آشامیدن جسته اند و در حقیقت دستگاهی برای تولید فضولات بیش نبوده اند در این طبقه دوزخ، به موجب قانون کلی" تاوان و معارضه بمثل" محکوم بدانند که جاودانه در معرض برف و بارانی آلوده باشند و در درون منجلابی متعفن که مظهر این فضولات است به سر برند و سگ درنده و حریصی که مظهر طبع های اکول است، شکمهای ایشان را که در زندگی همه ی معنویات وقف آنها شده با چنگ و دندان بدرد.


در این سرود ، دانته برای اولین باردر دوزخ با یکی از دوزخیان طرف گفتگو میشود، و او در برای آینده فلورانس برای دانته غیبگویی خاصی میکند که معروفترین "غیبگویی" کمدی الهی است.

دانته در این سرود شرح نمیدهد که چگونه از طبقه دوم به طبقه سوم جهنم میرود و این تنها مورد در دوزخ است که دانته شرح نمیدهد که چگونه از یک طبقه به طبقه دیگر رفته ، فقط در آخر سرود پنجم میگه که بیهوش شده است و در آغاز سرود ششم خود را در طبقه سوم مییابد . 
در این سرود دانته میگوید که بارانی ابدی معلون و سرد و سنگین که هرگز کیفیت و کمیت آنرا تغییری پدید نمییاد ، در فضای ظلمانی میبارد.

 منظور دانته در اینجا، این یکنواختی ، در واقع اساس شکنجه میباشد ، یعنی این باران تا ابد به همان صورت یکدست و یکنواخت میبارد و حتی شدید تر هم نمیشود تا تغییری در ان وسیله ی برای رضایت دوزخیان این طبقه نشده باشد.
عذابی چنین گران که اگر هم دردی فزونتر از آن بتوان یافت، ناخوشایند تر از آن نمیتوان یافت 
تراش پیش از آن ساختند، که مرا خراب کرده باشند

 prima ch io disfatto fatto TU FOSTI
 مثل درختی که قبل از اینکه ببرنش ازش میز بسازند، این جمله یکی از استادانه ترین ادبیات کمدی الهی است که ریزه کاری اصلی آن قابل نقل نیست 


غرور ، حسد ، خست ، سه اخگری هستند که در دلهای مردم این شهر افتاده اند ، اینجا اشاره دانته به همان سه طبقه گناهی است که در سرود اول دوزخ، بشکل شیر و پلنگ و ماده گرگ ، بدانها اشاره شده و طبقه بندی گناهکاران در جهنم نیز طبق آنها صورت گرفته است .


در همه ی قسمت های دوزخ، جز در طبقه ی آخر جهنم، دوزخیان از دانته تقاضا میکنند که هنگام مراجعت به دنیای زندگان از آنها یاد کند و ایشان را به خاطر دیگران نیز بیاورد . بدین ترتیب، دانته نشان میدهد که مردگان برای فراموش نشدن چشم به دنیای زندگان دوخته اند، زیرا هیچ رنجی برایشان بدتر از رنج آنکه خود را بکلی فراموش شده دانند نیست، فقط دوزخیان طبق ی آخر جهنم هستن که از فرط گناهکاری ، اصرار دارند که زندگان آنها را فراموش کنند . 


و من گفتم، ای استاد ، آیا این عذاب ها پس از روز رستاخیز فزون خواهند شد یا کاهش خواهند یافت، یا به همین تلخی باقی خواهند ماند ؟ و او به من گفت: به دانش خویش رجوع کن، که بر طبق آن هر قدر چیزی کاملتر باشد، باید هم نیکی و هم رنج را بیشتر احساس کند. و این معلونان، هر چند که هرگز بکمال واقعی نخواهند رسید، در انتظار آنند که بعد از آن روز، بیش از آن دوران بدین کمال نزدیک شوند (مقصود آن است که با فرا رسیدن روز رستاخیز برای صدور رای قطعی درباره ی کناهکاران از طرف محکمه ی عدل الهی، این ارواح دوباره در قالب زمینی خود جای خواهند گرفت و بدین ترتیب صورتی کاملتر پیدا خواهند کرد )

سرود هفتم 
طبقه چهارم دوزخ، خسیسان و مسرفین 

دانته و ویرژیل بعد از دیدار شهوت پرستان و شکمخوران ، بدیدار دسته دیگر از آنهایی که در زندگی اسیر هوای نفسانی بوده اند ، یعنی به طبقه چهارم که خاص بندگان دینار و درم است میروند. در این حلقه، دو دسته از دوزخیان جای دارند که گناهان هر دو مربوط به پول و دارای است، منتها در دو قطب مخالف جای داره، که دسته از اینان خسیسان و لئامت پیشگان و دسته ی دیگر مبذرین و اسراف کارانند ، که هر دو در زندگی از حد تعادل دور افتادند و به سراغ افراط و تفریط رفته اند، و هر دو به خاطر پول، از توجه به عوالم معنوی یعنی توجه بدانچه باید آدمی را بسوی کمال واقعی برد غافل مانده اند . 

طبقه چهارم دوزخ به دو قسمت تقسیم می‌شه، نیمی از این طبقه مخصوص خسیسان و نیمی دیگر مخصوص ولخرج هاست. دزخیان در این طبقه وزنهٔ سنگینی‌ را با سینه‌های خود حرکت میدهند (زیرا در زندگی‌ همیشه فکر مادیات بوده‌اند و تمام حواسشان را مصروف آن کرده اند و در نتیجه پول حکم بندی را برای آنها داشته است). و همانند امواج دریا که با امواج دیگر می‌خورد این ارواح سخت به یکدیگر برخورد میکنند و آنگاه در این نقطه هر کدام نیم چرخی به عقب میزند و باز میگردد، در حالی‌ که دسته‌ای فریاد میکشند، چرا خرج نمیکنی‌؟ و دسته‌ای دیگر میگفتند چرا تفریط میکنی‌؟

هر کدام از این گناه کاران، در یک نیم دایره‌ای که خاص خود آنهاست به سرعت از یک سؤ به سوئ دیگر میروند و در دو نقطه‌ای که این دو نیمدایره با هم تلاقی میکنند، سخت به هم میخورند و بعد ناسزا گویان جدا میشوند تا در نقطهٔ دیگر دوباره با هم برخورد کنند. این اصطحکاک و ناسزا، نشان اختلاف نظری است که در دوران زندگی‌ همیشه میان این دو طبقه وجود داشته است.

این تنها طبقه جهنم است که در آن دانته هیچ یک از دوزخیان مقیم آنرا شخصاً نمیشناسد. در تمام طبقات دیگر، وی با آشنایانی روبرو میشود و از آنها احوال می‌پرسد.

در روز رستاخیز، دسته‌ای با مشت‌های فرو بسته و دسته‌ای دیگر با سرهای بی‌ مو از گور برخواهند آمد. (مشت‌های فرو بسته، نشان خسیسان است که هیچوقت دست خود را باز نمیکنند، سرهای طاس نشان اسراف کنندگان است که بنا به یک ضرب‌المثل ایتالیایی " تا موی سرشان را هم خرج کرده اند")

آن خوشی که به اقبال ناپایدار وابسته است، و مردمان جهان را چنین برنج و تلاش وامیدارد، وهمی و خیالی بیش نیست.
رودخانه‌ای که تشکیل مردابی را میدهد، حد فاصل قسمت اول و دوم از قسمت‌های سه گانهٔ اساسی‌ دوزخ است، بدین ترتیب که این رود چهار طبقه اول جهنم را که اختصاص بمجازت گناهان ناپرهیز کاری و بی‌ عفتی (گناهان گرگ)، از طبقات بعدی آن که اختصاص به گناهان خشونت و حیله (شیر و پلنگ) دارد، جدا می‌کند. سمبولیسم دانته در اینجا نشان میدهد که چگونه وی در عبور از طبقه‌ای به طبقه‌ای ، بتدریج خوی ترّحم و نازکدلی خویش را از دست میدهد و در مقابل گناه بی‌ اعتنا و سنگدل میشود، زیرا خداوند هر گونه توجه و علاقه را نسبت بگناه منع کرده است، مفهوم واقعی‌ این بی‌ اعتنائی دانته اینست که قلب آدمی‌، هر قدر بیشتر در گناه خود غوطه ور شود، بیشتر با گناهکاری خو می‌گیرد

ما در فضای تابناکی که آفتاب بدان نشاط میبخشید، افسرده دل‌ بودیم و پیوسته درون خویش را با دودی تلخ انباشتیم.

سرود هشتم
 طبقه پنجم دوزخ، ارباب غضب
 شهر شیطان

در این سرود دانته و ویرژیل وارد طبقه پنجم دوزخ میشوند که مخصوص اهل خشم و غضب میباشد. این طبقه آخرین قسمت از گناهان مربوط به ماده گرگ یعنی‌ حرص و طمع، شهوت و افراط کاری میباشد. این اربابان خشم و غضب هم مانند دیگر گناهکارن، مقام معنوی آدمی‌ را تا سر حد چهار پایان تنزل داده و خود را در سطح دد و دام قرار داده‌اند و نه از عقل استفاده کرده اند و نه از کمال الهی(سعدی کبیر در همین باب به خور و خواب و خشم و شهوت اشاره دارد)
از سرد هشتم به بعد، دانته از ۵ طبقه اول دوزخ که به نام قسمت علیای دوزخ نامیده می‌شه، وارد قسمت دوم و سوم دوزخ یعنی‌ دوزخ سفلی که مخصوص دو نوع دیگر گناهان است، میشود. این دو نوع گناهان عبارتند از گناهان شیر(زور گویی، ستمگری، خشونت پیشگی) و گناهان پلنگ (حیله گری، خیانت کاری، ناجوانمردی)، کسانی‌ که مرتکب این گناهان شده‌اند در طبقات پأینتر جهنم جای دارند و عذاب‌های سنگینتری را می‌بینند. 

از نظر دانته، گناه حیله و خیانت از گناه زورگویان و متجاوزین بیشتر است به همین خاطر هم آنها را در طبقات پائینتر دوزخ جای میدهد.

در این قسمت دانته و ویرژیل، با مقاومت غیر منتظره و عجیبی‌ از طرف شیاطین و مدافعین دژ مستحکم "دیته" (دیته نامی‌ است که در دوزخ هم به شیطان و هم به دژ مستحکم او که چهار طبقه آخر دوزخ در داخل آن قرار دارد اطلاق شده است)، رو به رو میشوند، و این برای اولین بار در سفر دانته در دوزخ است که این اتفاق می‌افتد. زیرا قبلا هر یک از پاسداران به خاطر انجام وظیفه از عبور آنها جلوگیری میکردن و بعد از اینکه مطلع میشدن که اینان را خداوند فرستاده است، راه را بر ایشان می‌‌گشودند ولی‌ در اینجا نه فقط شیاطین به اینکه آنها از طرف خداوند فرستاده شده‌اند، اعتنایی نمیکنند و بر عکس، دروازهای قلعه را می‌بندند و سنگر بندی میکنند و آماده پیکار میشوند.


اینجا ویرژیل مجبور میشود برای خروج از این مهلکه از خداوند کمک بگیرد و قاصدی در آخرین سطور سرود پا به میدان میگذارد، از نظر تمثیلی، این مقاومت شیاطین، و عجز ویرژیل و کمک غیبی، نشان آن است که عقل و منطق انسانی‌، آنجا که پای ماهیت و جوهر شرّ در میان باشد، قادر بکاری نیست، زیرا استدلال و تعقل آدمی‌ بر اساس منطق تکیه دارد که شرّ و شیطان از آن بیخبرند و بنا برین اینان زرهی بر تن‌ دارند که این سلاح بر آن کارگر نمیافتد. در این مورد تنها راه نجات اینست که کمک الهی، بصورتی غیر از منطق و استدلال بشری، یعنی‌ به شکل ایمان و خلوص، برسد و امید را که اساس این پیکار است را از تاریکی نجات دهد.
۷ سرود اول که مربوط به چهار طبقه نخستین دوزخ است خیلی‌ ساده‌تر و کلی‌ تر از بقیه سرود‌ها که مربوط به پنج طبقه بعدی است سروده شده است. تا اینجا هر سرود به یک طبقه از دوزخ اختصاص یافت، به طوریکه دوزخ دانته اگر بر همین زمینه ادامه میافت، شامل دوازده سرود بیشتر نمی‌شد، در صورتیکه قسمت دوزخ شامل ۳۴ سرود میشود، که تنها ۱۳ سرود آن مربوط به طبقه هشتم دوزخ میشود. 
H. Hauvette یکی از دانته شناسان بزرگ معاصر، از تحقیقات خود بدین نتیجه رسیده است که هفت سرود اول را دانته پیش از تبعید خود از فلورانس سروده و نسخه ی خطی این سرودها پس از تبعید در خانه اش باقی مانده تا آنکه تصادفا زن او پنج سال بعد آنرا یافته و بی‌ توجه به اهمیت این اوراق، آنها را همراه با سایر نامه‌های محرمانه خود برای شوهرش که در این هنگام در تبعید بسر میبرده و در فلورانس محکوم به مرگ بوده است فرستاده و دانته پس از دریافت آنها بقیه دوزخ را ساخته است. 


دانته دشمنان خود را نسبت به نفرتی که از آنها داشته در یکی‌ از این طبقات دوزخ قرار میدهد و به این طریق از آنها انتقام می‌گیرد. مثلا در سرود هشتم از Filippo Argenti که یکی از افراد سرشناس خانواده ادیماری فلورانس بود، و این خاندانی بود که بزرگترین دشمن سیاسی دانته بشمار میرفت، و دانته در این قطعه، او را در این جایگاه وحشتناک قرار میدهد و انتقام مفصلی از وی می‌گیرد. در سرا سر دوزخ ، مثال های از این دست میتوان دید . دانته همچنین از مسلمانان که در ان هنگام با مسیحیان در نبرد بودند نیز در قسمت دوزخ انتقام جانانه ی میگیرد و عبادت گاه های درون معبده شیطان را مسجد مینامد و به این ترتیب نفرت خود را نسبت به مسلمانان نشان میدهد همچنین با قرار دادن پیغمبر اسلام و حضرت علی در بدترین طبقه دوزخ کینه خود را هر چه بیشتر به نمایش میگذارد.(سرود ۲۸ از قسمت دوزخ )


سرود نهم
طبقه ششم دوزخ: اهل زندقه

با پا درمیانی و کمک پیک الهی، مقاومت واقعی‌ و جدی شیاطین در مقابل ویرژیل و دانته به پایان می‌رسد، و این دو پا به طبقه ششم میگذارند و این طبقه اولین طبقه دوزخ سفلی میباشد. این طبقه مخصوص کسانی‌ است که به جرم بدعت در دین و زندیق محکوم شده‌اند. و مجازات آنها به این ترتیب است که در گورهای پهنی خوابیده اند و این گورها مرتباً در آتش میسوزند.

در این سرود دانته دوباره دچار تردید میشود و نسبت به این که آیا رهنمای او یعنی‌ ویرژیل میتواند او را در این سفر به جلو ببرد، شک می‌کند، و غیر مستقیم از ویرژیل می‌پرسد که آیا کسی‌ تا به کنون این راهی‌ که ما می‌رویم را طی‌ کرده است یا خیر، و ویرژیل به وی می‌گوید که تا به حال کسی‌ این راه را نرفته است و آنها هم میبایستی منتظر کمک الهی باشند چرا که اگر از طرف خدا کمکی‌ نیاید.... و اینجا جمله‌اش را ناتمام می‌گذرد ( در اینجا منظور ایمان به خداست، چرا که تنها عقل آدمی‌ نمی‌تواند در مقابل شیطان مقاومت کند و نیروی ایمان و امید به رحمت الهی است که از این جا به بعد میبایستی به بنده خدا کمک برساند.)

"شما کسانی‌ که دیدهٔ بصیرت دارید، حقیقتی را که در زیر حجاب این اشعار اسرار آمیز نهفته است را دریابید" ... این یکی‌ از اشعار معروف کمدی الهی است و منظور دانته از این شعر این است که می‌خواهد با این سخنان مفهوم بزرگتر و حقیقتی را به خواننده برساند، یعنی‌ همه این قهرمانان و شیاطین همگی‌ جنبه استعاری دارند، و هر کدوم مفهوم خاصی‌ را دارند که خواننده میبایستی به آن پی‌ ببرد، مثلا دانته مظهر نوع انسان است که از گناه به سوئ بخشش و رحمت الهی میرود، ویرژیل مظهر عقل و استدلال بشری است که با همهٔ قدرت و دانی خود هنوز احتیاج به کمک الهی دارد، شیاطین سه گانه، مظهر وجدان معذّب گناهکارن، پیک غیبی که برای نجات ویرژیل و دانته می‌رسد مظهر لطف الهی است و و و

در سراسر دوزخ، دانته و ویرژیل برای رفتن از یک طبقه به طبقه دیگر، و همچنین برای گذاشتن از قسمتهای فرعی هر طبقه از جهنم، به سمت چپ میچرخند( که راه خطا کاری و گناه است) و تنها دو استثنا در این قاعده کلی‌ وجود دارد، یکی‌ در اینجا که دانته تصریح می‌کند که درین قسمت از دوزخ برای برون رفت به سمت راست چرخیده اند و دیگر در سرود هفدهم دوزخ، هنگامی که میخواهند سوار بر دوش عفریتی به نام جریو (جری)شوند و به طبقه هشتم بروند.

سرود دهم
 طبقه ششم دوزخ: زنادقه

اپیکور یا "ابیقور" Epicurus فیلسوف یونانی در ۳۴۱ پیش از میلاد در ساموس واقع در دریای اژه زاده شد. پدر و مادرش از خانواده‌های فقیر و بینوای این شهر بودند. ولی اپیکور با اینهمه در زادگاه خود به تحصیل مشغول گشت.

در ۱۲ سالگی شیفته فلسفه شد و در شهر تئوس نزد نوزیفانوس شاگردی کرد و با حکمت دموکریت آشنا شد. در ۱۹ سالگی به آتن رفت و در آکادمی افلاطون به مدت یک سال به فراگرفتن فلسفه اشتغال داشت پس از آن در شهرهای کولوفن و موتیلنه و لامپساکوس به تدریس پرداخت. تا آن که خود مکتبی را پایه‌ریزی کرد به نام "اپیکوریسم" یا طرفداران زیبایی و لذت.

او را از اولین فیلسوفان مادّی شمرده‌اند. بعد از چندی باغی را در حومه آتن مرکز نشر عقاید خود قرار داده و برای همیشه همانجا ماند و کم کم طرفداران زیاد پیدا نموده و خود شهرت فوق‌العاده‌ای کسب کرد و بعد از مرگش نیز مکتب فلسفی او مورد توجه عده زیادی قرار گرفت.

اپیکور رساله‌ها و طومارهای زیادی برشته تحریر درآورده که به جز چند نامه از آنها اثری باقی نمانده است.

اپیکور با سیاست چندان میانه‌ای نداشت و نمی‌توان او را مانند ارسطو یک فیلسوف قانون گذار خواند اپیکور به سال ۲۷۱ پیش از میلاد قبل از میلاد در ۷۱ سالگی بدرود حیات گفت.

در زمان دانته به روشنفکران یا آنهایی که کلا با مذهب مخالف بودند، ابپیکوری میگفتند و پیرو اپیکوریسم. و این هم به دلیل طبقه بندی خاصی‌ بود که یک روحانی معروف قرون وسطی به نام سن تماس دنکن Saimt Thomas d'Aquin ، اپیکیوریها رو به دو دسته تقسیم کرده بود، دست اول خوشگذران‌ها و دستهٔ دوم، ضد دین و روح و یا زندیقان و ملحدین. قسمتی‌ از زندیقان که در این طبقه از دوزخ قرار دارند، اپیکوریها میباشند.

سرود یازدهم
 طبقه ششم: زنادقه ( انواع دیگر زنادقه)

در این سرود دانته قسمت آخر طبقه ششم رو شرح میده یعنی‌ جای که از آنجا می‌تونه به طبقه هفتم برود. فاصلهٔ بین طبقه ششم و هفتم صخره‌ای است که هنگامی که ‌عیسی رو به صلیب کشیدن بر اثر زلزله فرو ریخته است.

در این سرود ویرژیل برای دانته توضیح میدهد که گناهکارن به دو دسته در اینجا تقسیم شده‌اند، دسته اول که دسته متجاوزین نام دارند، شامل گناهان کبیره از جمله، آدمکشی، راهزنی، زورگویی، خودکشی، کفر گویی، لواط، ربا خواری هستند و دسته دیگر که دسته حیله گران و غداران میباشند، شامل گناهان کبیره، ریا کاری، چاپلوسی، دزدی، فوادی، غیبگویی، کیمیا گری، جادو گری، نفاق افکنی، خیانت، ناجوانمردی و مهمان کشی میباشند. توضیحات ویرژیل در واقع بر اساس کتاب‌های اخلاق و فیزیک ارسطو میباشد و می‌‌توان آنرا طبقه بندی خطا‌های انسانی‌ از نظر عقل و منطق بشری دانست.

میتوان به خداوند تعدی کرد، و به خویشتن و به دیگران، یعنی‌ به نفس اینان یا به اموال و حقوقشان.

سه طبقه آخر دوزخ، یعنی‌ طبقه هفتم، هشتم و نهم، از طبقات پیشین کوچکتر ولی‌ پیچیده‌تر و مفصل ترند. از لحاظ تمثیلی، اشاره بدین است که هر گناه از گناه پیشین عمیق تر و پیچیده تر است.

طبقه هفتم، سه دایره دارد که دسته‌های مختلف زورگویان در آن بسر میبرند. متجاوزین نسبت به دیگران، نسبت به خود و نسبت به خداوند. اما هر یک از این سه دسته گناه نیز شامل دو نوع میباشد که عبارت است از تجاوز نسبت به نفس آن کس که مورد تعدی قرار گرفته، و تجاوز به اموال او، بنابر این طبقه باید قاعدتاً شش قسمت فرعی داشته باشد، اما عملا دانته آنرا به هفت قسمت فرعی تقسیم کرده است، زیر تجاوز نسبت به خداوند به سه قسمت تقسیم شده است.

تعدی به سه کس، خود، دیگری، خدا و به دو نوع، به مال و به نفس.

تعدی به دیگری را همه میشناسیم، تعدی به خود: هر کس که خود را بدست خویش از زندگی‌ در دنیا محروم کند، یا ارثیهٔ خود را مایهٔ قمار کند و ببازد، یا آنجا که باید، شادمان باشد، بگرید، از کرده نادم آید و پشیمانی سودش ندهد.

و تعدی نسبت بخدا: یعنی‌ در دل‌ منکر خداوند بود، و بدو کفر گفت، و طبیعت و لطف الهی را با دیدهٔ تحقیر نگریست، نسبت به نعمت‌های خداوند ناشکر بود و از این دست نامردمی ها

دغلی که مایهٔ آزردگی هر وجدانی است ( غدر و حیله همیشه وجدان را مورد تخطی قرار میدهد، در صورتیکه خشونت گاهی‌ از اوقات بجا و مشروع است)، این خوی دغل پیشگی پیوند محبتی را که به دست طبیعت بوجود آمده است را می‌‌گسلاند ( دغل پیشگی: دورویی، چاپلوسی، جادوگری، نادرستی، دزدی، وقف خواری، اختلاس و کثافاتی دیگر از این قبیل)، دغل محبت و اعتماد رو از بین میبرد.

بر اساس کتاب اخلاق ارسطو، فساد سه گونه است: ۱- عدم اعتدال( شکم پرستی‌، حرص و خسّت و غیره)، ۲- بدخواهی( دروغ گویی و حیله گری و غیره)، ۳- بهیمیت ( لواط، آدمخواری و غیره)، گناهان دسته اول با طبیعت مبارزه نمیکند و آنرا تحقیر نمینماید و به همین دلیل، این نوع گناهکارن در ۵ طبقه اول دوزخ دانته جای میگیرن، در حالی‌ که دو دستهٔ دیگر، طبیعت را که از عقل و هنر الهی ناشی‌ شده است را تحقیر می‌کند و هم هنر و صنعتی را که بدنبال آن میاید نادیده می‌گیرد، در حالی‌ که آدمیان باید آنچه را که برای زیست و رفاه خود لازم دارند از راه طبیعت بدست آورند 

منطق تو چندان مایهٔ رضایت من است که برایم تردید همان لطف یقین را دارد( یعنی‌، منطق تو چنان قوی و شیرین است که همانقدر که خواستار یقین هستم، خواهان تردیدم تا برای رفع آن سخنان ترا بشنوم.

سرود دوازدهم
 طبقه هفتم دوزخ: تجاوز کاران
 منطقهٔ اول: متجاوزین به دیگران


این طبقه از دوزخ مخصوص متجاوزین میباشد که به ۳ منطقه تقسیم میشود. منطقه اول دسته‌ای از متجاوزین هستند که به دیگران تعدی کرده‌اند، یعنی‌ یا زندگی‌ آنان را و یا اموال آنان را مورد تجاوز قرار داده اند ( آدم کشها و دزد ها). ظالمان و غارتگران بزرگ تاریخ، مانند اسکندر و آتیلا پادشاه معروف هیاطله از این دسته از دوزخیانند و در این منطقه از دوزخ مجازات میشوند.

"مکانی که می‌بایست در آن از صخره فرود آییم، کوهستانی بود، و بر اثر وجود آنکس که در آن بسر می‌برد(مینیو تاورو، غول جزیره کرت)، وضع خاصی‌ داشت که نظر هر کس را در بدو امر بجانبی دیگر معطوف میکرد (یعنی‌ از ترس این غول کسی‌ جرات ایستادن و راه پیدا کردن نداشت)"



در تمام این منطقه از طبقه هفتم، (گودالی ژرف و کمانی شکل که بر اثر این وضع خاص خود، همهٔ دشت را در برابر خویش داشت)رودخانه‌ای جوشان جاری است، که در آن به جای آب، خون جریان دارد، و ارواح ظالمین و خونخواران در آن غوطه‌ورند ومجازاتشان این است که تا ابد درون این رودخانه خون بخورند، چرا که در زندگی‌ دنیوی از خونخواری سیر نمیشدند.

نگهبان این دسته از دوزخیان، سنتور‌ها هستند، که حیوانات افسانه‌ای هستند که نیمه اسب و نیمه انسان میباشند، و این سنتور‌ها مظهر درنده خویی و سنگدلی این دسته از گناهکارنند که در زندگی‌ دنیوی خود بیرحمی‌ها و شقاوت‌ها انجام داده اند. و این سنتور‌ها هر زمان که گناهکاری سرش را از امواج جوشان خون بیرون میاورد با تیر‌های خود آنها را تیر باران میکنند و مجبورشان میکنند دوباره سر در خون کنند.
و عمق این رود در یک طرف تا نزدیک پا هاست و هر چقدر به طرف دیگر می‌رویم عمیقتر شده تا جای که تا نزدیک مژگان می‌رسد



(و در فاصلهٔ میان صخره و گودال، سنتوری‌های مسلح به تیر و کمان، همچو آن روزگارن که در روی زمین به شکار می‌رفتند، در دنبال هم میدویدند.)

دانته چون هنوز زنده است و روح نیست و در نتیجه نمی‌تواند مثل ویرژیل پرواز کند، به خواهش ویرژیل از سنتوری ها، یکی‌ از سنتوری‌ها دانته را بر پشت خویش مینشاند تا پا‌هایش در آب جوشان سوخته نشود و این کار را نسوس که یک سنتوری میباشد انجام میدهد.(نسوس سنتوری بود که عاشق دیانیرا زن هرکول پهلوان نامی‌ یونان شد و خواست به او تجاوز کند که هرکول با یک تیر او را از پا در آورد و نسوس قبل از اینکه بمیرد مشتی از خون خود را به لباس خود الود و آنرا به دیانیرا داد و بدو گفت اگر هرکول این لباس را بر تن کند، دیگر به زنش خیانت نخواهد کرد، و دیانیرا چندی بعد که نسبت به هرکول مشکوک شده بود آن لباس را برای هرکول فرستاد و هرکول چون آن لباس را به تن‌ کرد دچار عذابی شد که طاقت او را برید و هرکول برای رهایی از آن عذاب جنگلی‌ که در آن بود آتش زد و خود نیز در آتش سوخت، و نسوس به این ترتیب انتقام خود را از قاتل خود گرفت و اصطلاح نسوس خودش انتقام مرگ خویش را کشید یک اصطلاح رایج و معروف در غرب میباشد)



تفو بر تو‌ای آزمندی نا بخردانه و‌ای خشم جنون آمیز که ما را در دوران کوتاه زندگی‌ چنین سخت در زیر مهمیز خویش داری، و از آن پس نیز، در حیات جاودان با چنین رنجی‌ دمسازمان میکنی‌.




سرود سیزدهم
طبقه هفتم دوزخ: تجاوز کاران

 منطقهٔ دوم: متعدیان به نفس




این منطقه که بعد از منطقه رودخانه خون جوشان قرار دارد، طبقه دوم از طبقه هفتم دوزخ است که مخصوص گناهکارنی میباشد که به نفس خویش تعدی کرده‌اند، این گروه به دو دسته تقسیم میشوند، گره اول کسانی‌ که به هستی‌ خود تجاوز کرده‌اند ( کسانی‌ که خودکشی کرده‌اند یا به بدن خود آسیب رساندند، مثلا روی مین رفتن یا به خودشون بمب بستند)، و گره دوم کسانی‌ که به مال خود تجاوز کرده‌اند ( از طریق افراط و تفریط و حیف و میل کردن داریهای خویش، این گروه را با ولخرجانی که در طبقه چهارم دوزخ هستند نباید اشتباه گرفت، آنها کسانی‌ هستند که از حد تعادل خارج شده‌اند در حالی‌ که اینان با اسراف روزگار خویش را سیاه کرده‌اند).

مثلا یکی‌ از اهالی شهر پادوا به نام گیکمو که به ولخرجی و حیف میل کردن شهرت داشت، یک بار که عدّه‌ای از بزرگان شهر، بعنوان مهمان به خانهٔ ییلاقی او وارد میشدند، دستور داد تمام خانه‌های روستاییان و کارگران ده خود را بعنوان چراغانی آتش زد.


مجازات ارواح کسانی‌ که خودکشی میکنند این است که به صورت درختی خشک در جنگل خودکشی میرویند و هر دم پرنده گانی که صورتی‌ آدمیزاد گونه دارند بر روی شاخه خشک آنها می‌‌نشینند و آنها را می‌‌شکنند. هر شاخه مانند عضوی از بدن این گناهکارن می‌ماند که بعد از اینکه به وسیله این پرندگان شکسته میشود، دچار درد و خونریزی میشود و وقتی‌ این ارواح حرف میزنند، از جای شکسته گیها خون فوران میزند.


در تمام تراژدی دوزخ، تنها در دو جا هست که دانته به ارواح گناهکارن، چهره‌ای غیر انسانی‌ میدهد، که یکیش همینجاست که آنها را به صورت درخت معرفی‌ می‌کند.

مجازات ارواح دسته دوم که دارایی خود را حیف و میل کرده‌اند این است که مرتباً در مرض حمله سگان دارند، این سگان ماده سیاه، سمبل پریشان فکری و دغدغه‌ای هستند که اینها با آتیش زدن به مال خود، برای خود به وجود آورده اند، ولی‌ این دسته صورت آدمی‌ خود را حفظ کرده اند و به شکل درخت نیستند.





پندارم وی چنین پنداشت که من پنداشته ام ..... یعنی چنین پندارم که استادم می پندارد که پندار من چیست ... cred'io ch'eei credette ch'io credesse .... این شیوه نوشتن از مکاتب شعری قرون وسطاء میباشد که به ان مکتب سیسیل میگویند ، دانته فقط در دو یا سه مورد از جمله در اینجا از این مکتب برای سرودن سروده هایش استفاده کرده است






همچون چوب تر نیم سوخته‌ای که از سوئی بسوزد و از سوئی دگر بر اثر خروج هوا بنالد و بخروشد، از این چوب شکسته هم سخن و هم خون بر می‌آمد، لاجرم شاخه را رها کردم و هراسان بر جای ایستادم.

روح من در عالم مناعت خویش، بدین پندار که با دست مرگ از سر افکندگی خواهد رست، مرا که آدمی‌ دادگستر بودم به بیداد گری به خویش واداشت (مجبور شدم خودکشی کنم)

چون روح آدمی‌ که خودکشی کرده از قبول مقررات خداوندی در روی زمین سرپیچی کرده و خود را بدست بی‌ قانونی سپرده است، در اینجا این روح محکوم بدان است که هیچ قانونی از او حمایت نکند و سرنوشتش صرفا تابع اتفاق و تصادف باشد یعنی‌ قانون جنگل.

روح میتواند از راه این زخمی که باعث رنج اوست زبان بگشاید و ناله کند و راه تسلایی بیابد. این در واقع اشاره بدانست که خودکشی هم باعث رنج است و هم راهی‌ برای پایان دادن به رنج‌ها بدست میدهد.

در روز قیامت، ما نیز چون دیگران بجستجوی کالبد‌های خویش باز خواهیم آمد، اما هیچیک دوباره بقالب خود باز نخواهیم گشت، زیرا معقول نیست که آدمی‌ آنچه را که خود از خویش گرفته است، دوباره باز ستاند، بناچار این کالبد‌ها را بدین جا خواهیم کشاند تا درین جنگل محنت زا، هر یک از آنها از درختی که روح دشمن ( روحی‌ که با جسم خویش دشمنی کرده و آنرا نبود کرده است) او را در آن خانه دارد، فرو آویزد.

من آن کسم که خانهٔ خود را برای خویش داری کردم (یعنی‌ خودم را در خانهٔ خودم به دار کشیدم، مثل ایرانیان که خانهٔ خویش را برای خویش داری کردند و هر روز عده‌ای در آن کشته و به دار آویخته میشوند).


سرود چهاردهم

طبقه هفتم دوزخ: تجاوزکاران
منطقهٔ سوم: متجاوزین به خدا

منطقه سوم از طبقه هفتم دوزخ، مخصوص گناهکارانی است که به خداوند و ذات شریف او تعدی و تجاوز کرده‌اند و این تیره روزان خود به سه دسته تقسیم میشوند:




۱ - دسته اول متجاوزین به ذات خداوند ( کفر گویان )

۲ - دسته دوم متجاوزین به طبیعت که یکی‌ از مظاهر ذات خداوندی است ( لواط کاران )

۳ - دسته سوم متجاوزین به فنّ و صنعت که ویرژیل آنرا قبلا زادهٔ طبیعت و نوادهٔ خداوند نامیده است ( ربا خوارن )

مجازات هر سه این دزخیان دشت سوزان و خشکی است که دائما بارانی از آتش بر آن فرو می‌بارد. در زیر این باران، کفر گویان خفته اند، ربا خوارن نشسته اند و لواط کاران با شتاب به هر سؤ در حرکتند.

جنبه تمثیلی این دشت سوزان و باران آتش از نظر دانته این است که، دشت خشک مظهر بیحاصلی است که وجه مشترک زندگانی‌ این هر سه دسته است، زیرا زندگی‌ اینان صرف اموری شده است که هیچکدام برکتی نداشته و حاصلی نداده است، اهل لواط تولید مثل نداشتند، اهل ربا، کار تولیدی نکردند و زالو وار پول دراوردند، و کفر گویان وقت خویش را صرف تخریب سرچشمهٔ برکت و تولید کرده‌اند. باران آتش مظهر خشم الهی و عکس العمل روش ایشان بشمار میرود، زیرا باران که باید به طور معمول مایهٔ برکت و باروری باشد، در اینجا خشکی و بیحاصلی و بی‌ برکتی همراه میاورد.

در این سرود، دانته از پیرمرد جزیره کرت سخن می‌گوید، که برجسته‌ترین قیافه سمبولیک دوزخ دانته است. پیرمرد تجسمی از زندگی‌ آدمیان از عصر طلائی معصومیت و صفا تا دوران قرون وسطایی می‌‌باشد. و هر چهار رودخانهٔ دوزخ از اشک‌های او سرچشمه گرفته اند.


زمین بایری که هر گونه روینده‌ای را از بستر خود طرد کرده بود

دانته در این سرود می‌گوید تعداد لواط کاران نسبت به کفر گویان و ربا خوارن بیشتر است ولی‌ عذاب دو گره اول بیشتر میباشد

و اخگر‌های درشت آتشین مانند برفی که در کوهستان می‌بارد ( در کوهستان، برف بدون وزش باد می‌وزد، آرام و درشت).

زمانی‌ که اسکندر به هندوستان حمله کرد، در هوای گرم هندوستان، بارانی از شعله‌های آتش بر سر سپاهیانش می‌بارید، و این شعله‌ها تا روی زمین کشیده میشدند، و اسکندر به سربازان خود دستور داد که که زمین را لگد کنند تا این اخگر‌ها از هم جدا شوند تا بهتر خاموش شوند، در این سرود دانته باران آتش را به همچین بارانی تشبیه می‌کند. (در حالی‌ که در هندستان اسکندر با سربازانش از روی برف گذشتند و نه آتش) در واقع دانته در این مورد از تورات الهام گرفته است که در آنجا مردم دو شهر سدوم و عموره بجرم لواط بهمین صورت در معرض باران آتش قرار گرفتند ( تورات، سفر پیدایش، باب نوزدهم).

در این سرود ویرژیل برای دانته شرح میدهد که چگونه رودخانه‌های چهار گانهٔ دوزخ بوجود آمده اند

لاجرم از او خواستم که آن مائده را که خود میل خوردنش را در من پدید آورده بود از من دریغ مدارد ( یعنی‌ مشکلی‌ را که خود برایم پیش آورده بود، حل کند )





سرود پانزدهم

طبقه هفتم دوزخ : تجاوزکاران

منطقه سوم: متجاوزین بخداوند


دانته و ویرژیل از قسمت کفر گویان به قسمت دیگری از طبقه هفتم میروند که مخصوص لواط کاران میباشد. اینان بر روی شنهای سوزان مرتباً در حرکتند، چرا که اینان حق توقف ندارند، زیرا جریمهٔ یک لحظه توقف برای آنها ، صد سال خفتن در روی ریگ‌های سوزان است. این دسته سرگردانان و آواره گان جاوید دوزخ میباشند.

اکثر این لواط کاران، از هنرمندان، شاعران، حکما، سیاستمداران، فلاسفه و اسقف میباشند، و دانته یکی‌ از استادان عزیز خود را در این جمع مییابد.

همزمان با جنگ‌های صلیبی و طغیان احساسات مذهبی‌ در اروپا، لواط هم بیداد میکرد.

همچو خیاطی سالخورده که به سوراخ سوزن خود نظر دوزد، به دیدن ما، مژگان به هم میزدن.

به اعتقاد دانته کمال رشد در نیمهٔ زندگی‌ یعنی‌ ۳۵ سالگی حاصل میشود که در آن منحنی شخصیت به بلندترین نقطهٔ خود می‌رسد و از آن پس این منحنی رو به نزول میرود.

کسی‌ خوب میشنود که خوب به خاطر سپارد



سرود شانزدهم
طبقه هفتم: تجاوز کاران
منطقهٔ سوم : متجاوزین به خداوند ( گروه دوم اهل لواط )

در این سرود دانته همچنان با لواط کاران ملاقات می‌کند که اکثرا از بزرگان گذشته میباشند و سه تن‌ از رجال برجستهٔ قرن سیزدهم را در میان آنها میتوان یافت، که در مورد انحراف آنها مدارک تاریخی‌ وجود دارد ولی‌ گروهی هم هستند که در مورد اهل لواط بودنشان مدرکی به جز ادعای دانته موجود نیست. در سرود قبلی‌ دانته بیشتر با لواط کارانی که اهل علم و هنر بودند ملاقات می‌کند ولی‌ در این سرود لواط کاران بیشتر اهل سیاست هستند.

در آخر این سرود، یعنی‌ هنگامی که دانته و ویرژیل به بالای پرتگاهی میرسند که مشرف به طبقه هشتم دوزخ است، دانته به دستور ویرژیل، طنابی را که به جای کمربند بر کمر دارد، باز می‌کند و به ویرژیل میدهد، در بارهٔ‌ مفهم این طناب بحث‌های بسیاری شده است.

اگر همواره کسان را چنین ارزان راضی‌ توانی‌ کرد (یعنی‌ اگر به همین راحتی‌ بتوانی‌ مشکل دیگران را حل کنی‌)، بسی‌ نیکبختی که اندیشه را با گفتار یکی داری.

آدمی‌ را باید که دهان از گفتن حقیقتی دروغ نما بر بندد تا بی‌ سبب خویشتن را بد نام نکرده باشد.

به جز در قسمت مربوط به اهدای کتاب، تنها موردی که دانته نام کتاب یا اثر خود را ذکر می‌کند و آن را کمدی مینامد، در این سرود است.



سرود هفدهم

طبقه هفتم دوزخ: تجاوز کاران
منطقه سوم: متجاوزین بخداوند
گروه سوم: ربا خوارن

دانته و ویرژیل به آخرین قسمت طبقه هفتم دوزخ رسیده اند که محل دومین دسته از دسته‌های سه گانهٔ دوزخ یعنی‌ دستهٔ تجاوز کاران میباشد. این قسمت را که آخرین قسمت طبقه هفتم دوزخ است و رباخوارن در آن قرار دارند را دانته به تنهایی بازدید می‌کند، زیرا در این ضمن، ویرژیل مشغول چانه زدن با عفریتی است که باید این دو را بر بال خود نشانده و به طبقه هشتم ببرد. دانته این عفریت را که از چهره‌های برجستهٔ دوزخ است، مظهر ناهنجاری، غدر و شنعت مینامد، بنابر این وی تجسم خیانت و نادرستی است که وجه مشخص گناهکارن دو طبقه آخر دوزخ میباشد.

در جمع ربا خواران که چهار زانو در روی شن‌های سوزان و زیر باران آتش برزمین نشسته و دائما دیده به کیسه‌های پول خود دوخته اند دانته کسی‌ را شخصاً نمیشناسد. ولی‌ علائم روی این کیسه‌ها نشان میدهد که بزرگترین صرافان عصر بجرم ربا خواری بدین صحرای سوزان آماده اند که مثل کار خود آنها، در روی زمین بی‌ حاصل و بی‌ برکت است.



Gerion ، این حیوان عجیب الخلقه یکی از معروفترین ساخته های دانته در کمدی الهی است. Geryon در اصل یکی از قهرمانان افسانه خدایان یونان است که پادشاه Iberia ( اسپانیا و پرتقال ) بود و سه سر و سه بدان داشت و صاحب گاو های قرمز رنگ معرفی بود که هرکول پهلوان داستانی یونان برای تصاحب آنها بسرزمین ایبر یبا رفت و پس از ماجراهای بسیار ، Geryon را که عادت داشت هر بیگانه ی را که پا به قلمرو وی گذارد به عنوان پذیرایی به کاخ خود برد و نزد گاوان وحشی افکند، کشت. شاید به دلیل همین غدرو دو رویی Geryon باشد که دانته این غول افسانه ی را در دوزخ پاسدار خاص حیله گران و خیانت کاران کرده است . یک قسمت از ترکیب این عفریت ، بی یقین از انجیل گرفته شده است.
رنج نهانشان از راه دید گان برون می‌آمد، و پیوسته دست فرا روی خویش داشتند تا خویشتن را گاه از شراره‌های آتش و گاه از زمین سوزنده در امان دارند، و این همان کاری است که سگان در تابستان، هنگامی که در معرض گزش شپشان و مگسان و خر مگسان هستند با پوزه و چنگال خود میکنند.

دانته با دسته ربا خوارن و صرافان روبرو شده است، کیسه‌هایی‌ که بر گردن هر کدام از اینان آویخته، علامت مشخصهٔ هر یک از این صرافان و رباخوران است، زیرا در قرون وسطی هر خانواده دارای نشان خاصی‌ بوده که وجه ممیز آن بشمار میرفت.





سرود هجدهم

طبقه هشتم دوزخ: حیله گران
گروه اول: قوادان و دزدان ناموس
گروه دوم: چاپلوسان

از این سرود، طبقه هشتم دوزخ آغاز میشود که از لحاظ شرح و بسط کاملترین طبقه دوزخ میباشد. دانته در بارهٔ‌ این طبقه ۱۳ تا سرود سروده است و از ۳۴ سرود دوزخ، ۱۳ تای آن مربوط به طبقه هشتم میباشد، یعنی‌ بیش از یک سوم سرودهای دوزخ دانته را شامل میشود در صورتی‌ که به شش طبقه اول روی هم رفته فقط شش سرود تخصیص یافته است.

طبقه هشتم و نهم دوزخ، دو طبقه‌ای هستند که بدترین نوع گناه کاران یعنی‌ حیله گران و خیانت کاران در آنها کیفر می‌بینند.
طبقه هشتم دارای ده گودال است که ده دسته مختلف از دوزخیان در آنها بسر میبرند که هر یک از آنان گناهی خاص دارند، ولی‌ وجه مشترک همهٔ این گناه‌ها غدر و حیله گری است، دسته‌ای دیگر از این اهل غدر که گناهشان سنگین تر است در طبقه بعدی ( طبقه نهم ) جای دارند. بالای هر گودال پلی است که دانته و ویرژیل از روی آن میگذرند و به درون گودال نگاه می‌کند، به جز گودال ششم که ٔپل آن شکسته است و ناچارأ برای گذاشتن از این گودال باید داخل آن شد و از جانب دیگر بیرون آمد.

در بالای گودال اول که این سرود مربوط به آن است، دانته و ویرژیل روی ٔپل میایستند و بدرون آن نظر میدوزند. کفّ این گودال بطور عرضی بدو قسمت شده که در یک قسمت آن دوزخیان بصورت صفی دراز رو به یک جانب و در قسمت دیگر در حرکتند و بدین ترتیب اصطحکاک با هم پیدا نمیکنند. دسته‌ای از این گودال نشینان که به بیرون یعنی‌ بدیوارهٔ خارجی‌ گودال نزدیکترند، دستهٔ قوادان هستند که زنان را برای خاطر لذت دیگران از راه بدر برده‌اند (جاکشان)، و دسته‌ای دیگر که در سمت دیوار درونی گودال روانند، دزدان ناموسند که زنان را برای خاطر لذت شخصی‌ خود فریفته اند. در تمام مسیر این دوزخیان شیاطینی تازیان بر دست، آنان را بحرکت وامیدارند و این تاوان ایشان است، زیرا در دوران زندگی‌ آنها بوده‌اند که دیگران را (زنان را) به خاطر خود بکار واداشته اند. شیطان‌های تازیانه دار مظهر طبیعت فاسد این عده اند، و شلاق‌های آنها نمایندهٔ عذاب وجدانی است که بدیشان تازیان میزند.
این دزدان ناموس به تور ابدی و دایره وار در درون گودال در حرکتند


در اواخر سرود ویرژیل و دانته از روی ٔپل اول میگذرند و بداخل گودال دوم مینگرند که خاص چاپلوسان است. این چاپلوسان درون نجاسات و کثافت خود غوطه ورند و طبعا این نجاسات مظهر تملق‌های دروغین و آلودهٔ آنان در روی زمین است.
این چاپلوسان ندبه میکردند و نفس‌های سخت میکشیدند و با کفّ‌های دست به خویشتن سیلی‌ ‌زدند در حالی‌ که در نجاسات و کثافات غوطه میخوردند.

در تمام دوزخ، این تنها موردی است که به دو دستهٔ مختلف از دزخیان تنها یک سرود اختصاص داده شده، و شاید مفهوم آن این باشد که دانته این دستهٔ اخیر از گناهکارن، بخصوص دستهٔ چاپلوسان را شایستهٔ توجهی‌ بیش از این نشمرده است، در صورتیکه قبلا بیش از دو سرود کامل به اهل لواط تخصیص یافته بود.
مردم شهر بولونیا که یکی‌ از شهر‌های ایتالیا است به جاکشی شهرت دارند و دانته در این سرود از زبان یک دوزخی می‌گوید که تعداد بولونی‌های جاکش که در این طبقه از دوزخ و در گودال اول جای دارند از تعداد زندهگان این شهر یعنی‌ از تمام جمعیت آن بیشتر است. شاید تذکر این نکته بیمورد نباشد که مردم بولونیا از قدیم در ایتالیا بدین صفت شهرت داشته اند و هنوز هم دارند.






سرود نوزدهم
طبقه هشتم دوزخ: حیله گران
گروه سوم: فروشنده گان اموال و مناصب روحانی


گودال سوم از طبقه هشتم مخصوص کسانی‌ است که مرتکب خرید و فروش اموال و مناصب کلیسا شده‌اند، کسانی‌ که مال وقف شده خورده اند. این عده در جمع حیله گران جا گرفته اند، زیرا اموال خدا را به نام خود به تاراج برده اند. در زمان دانته عده این قبیل کسان بسیار زیاد بود و کلیسا مرکز اصلی‌ ثروت بود و قالب مومنین کم و بیش اموال خود را به کلیسا هدیه میکردند و کشیش‌ها از این اموال به نفع خودشان استفاده میکردند.
در این گودال، این دوزخیان هر کدام در درون حفره‌ای جای دارند که در داخل دیوار حفر شده است، بدین ترتیب که از سر تا ساق‌های ایشان در این حفره فرو رفته و فقط دو پایشان از آن بیرون است و چون کفّ هر کدام از این پاها به روغن اندوده و شعله‌ور است، این دوزخیان از سوزش آتش دائماً پاهای خود را تکان میدهند و فریاد میکشند.

دانته اختصاصأ به حفره‌ای توجه می‌کند که مخصوص پاپ‌ها است و یکی‌ از پاپ‌ها را در آن می‌بیند که فریاد کشان در انتظار پاپ بعدی است تا بیاید و او را از آنجا برهاند، زیرا قانون کلی‌ این قسمت از دوزخ اینست که چون دوزخی بعدی بدانجا میاید، آنکه قبلا در حفره بود به اعماق آن فرو خواهد رفت و برای ابد ناپدید خواهد شد تا وقتی‌ که روز رستاخیز فرا رسد. برای این حفره دانته از سه پاپ بعنوان داوطلب مسلم نام برده است.

در اینجا نیز، مثل همهٔ قسمت‌های دیگر دوزخ دانته، مجازات متناسب با جرم است، حفره‌ای که این دوزخیان در آن بسر میبرند، کاملا شباهت با حفره‌هایی‌ دارد که در کلیسا‌های قدیم می‌‌ساخته اند. همچنانک اینان مقررات کلیسا را به مسخره گرفته بودند، در اینجا خود در درون حفره بمسخره گرفته شده اند. و چون آب مقدس تعمید را در زندگی‌ مورد ریشخند قرار داده بودند در اینجا با آتش تعمید داده میشوند. روغن مقدس مخصوص تبّرک اموات نیز در اینجا به پای آنان آلوده شده است تا آنرا شعله‌ور کند. در تمام این سرود لحن دانته نیشدار و زننده است و چندین جا نیز عمداً اصطلاحات عامیانه در آن بکار رفته است.

ای روح بلاکش که چون میخی‌ بدین حفره فرو شده‌ای و سر در جای پای داری، هر که هستی‌ اگر سخن میتوانی‌ گفت با من سخن بگوی، ( چگونه کسی‌ که سر تا پایش در خاک هست میتونه سخن بگه؟؟؟ کمی‌ تا قسمتی‌ مضحک به نظر میاد، علاقمندان دانته منو میبخشند)

چسان بدین زودی از آن همه دینار و درم که به خاطر آنها بانوی زیبا را مکارانه بچنگ آوردی و پاره پاره ش کردی، سیر شدی؟ ( منظور از بانوی زیبا یعنی‌ کلیسا چون کلمهٔ کلیسا به ایتالیای کلمه‌ای مونث میباشد)





سرود بیستم
طبقه هشتم دوزخ: حیله گران
گروه چهارم: غیب گویان

از بالای ٔپل حفرهٔ چهارم، ویرژیل و دانته بدرون گودال زیر پای خود مینگرند و در آن کسانی‌ را می‌بینند که سرشان بدور گردن چرخیده و رو به پشت قرار گرفته است، چنانک در حین راه رفتن ناگزیرند به پشت سر خویش بنگرند. اینان که بدینصورت تغییر شکل داده اند مدعیان غیب گویی و پیش بینی‌ هستند، که بجرم آنکه خواسته اند قوانین کلی‌ جهان را با شناسایی آینده پنهان بر هم زاده و تغییر شکل داده باشند، خود در دوزخ تغییر شکل داده و روی به گذشته کرده اند، و چون خواسته اند بیش از حد مجاز پیش روی خود را ببینند در اینجا حتی از دیدن پیش پای خویش محروم شده اند و باید به پشت سر خود بنگرند. دیده گان ایشان نیز دائماً از اشک پوشیده است، زیرا خواسته اند با این دیدگان آنچه را که راز خداوند است ببینند.
Qui viva la pieta ، quand e ben morta یکی از معروفترین شعرهای کمدی الهی، که مفهوم ان اینست که : ترحم واقعی در جهنم نداشتن ترحم است، زیرا رحم به گناهکاران که مورد خشم خداوند قرار گرفته اند خود ظلم به نکوئی و نکو کاران است. مشابه این رو در فارسی داریم که میگه : ترحم بر پلنگ تیز دندان ستم کاری بود بر گوسفندان .
ویرژیل درینجا تندتر از موارد دیگر با دانته سخن می‌گوید (چون دانته به صخره ای تکیه داد بوده و سخت به حال این دسته از دوزخیان میگریسته است، و ویرژیل وی را مورد سرزنش قرار میدهد و این جمله معروف را می‌گوید)، و مفسرین کمدی الهی این را مربوط بدان دانسته اند که چون وی مظهر عقل و منطق بشری است، با این دسته از دوزخیان، یعنی‌ غیبگویان و آنان که از راهی‌ جز منطق و استدلال به سراغ درک آینده رفته اند، دشمنی خاص دارد.





سرود بیست و یکم
طبقه هشتم دوزخ: حیله گران
گروه پنجم : سوداگران نادرست و مختلسین

در حفرهٔ پنجم از طبقه هشتم، گناهکارنی قرار دارند که در معامله با دیگران و برای سود جوی، از هیچ نادرستی روی گردان نبوده اند، تا سود بیشتر به دست بیاورند. سوداگران نادرست و رشوه خواران و مختلسین و امثال آنها در گودال جای دارند. مجازات این گروه این است که در مایع گداخته و چسبنده (مانند قیر که برای قیرگونی کردن آنرا گرم و سوزان میکنند) که نشانگر علاقهٔ شدید و سماجت آمیز ایشان به پول و منفعت است غوطه ورند و هر زمان که برای هوا خوردن سر از آن بیرون میکنند، شیطان‌های که مامور عذاب ایشانند با چنگک‌های تیز بر تنشان فرو میکنند. این چنگک‌ها علامت آنند که انگشتان ایشان در زندگی‌ همیشه برای چنگ انداختن بر روی پول و گرفتن رشوه و اختلاس مال آماده بوده است.


بر جای ایستادیم تا گودال دیگری را ببینیم و ناظر اشک‌های بیحاصل تازه‌ای باشیم و این گودال را معجزه آسا تاریک یافتم.

من این مایع جوشان را میدیدم، اما در آن مراقب چیزی بجز حباب‌هایی‌ که بر اثر غلیان بالا میآمدند و آماس میکردند و انگاه میترکیدند و فرو می‌افتادند، نبودم.

کار ایشان چون کار طباخان بود که بدست شاگردان خود گوشت را با چنگک‌ها در دیگ فرو میردند تا به سطح آب بازنیاید.





سرود بیست و دوم

طبقه هشتم دوزخ: حیله گران
گروه پنجم: سوداگران نادرست و مختلسین

این سرود هم به سوداگران و مختلسین تخصیص داده شده است. این سرود کم ارزشترین سرود دوزخ میباشد برای اینکه قسمت زیادی از آن به کشمکش‌ها و بازی‌های قایم باشک بین دوزخیان و شیطان‌ها اختصاص داده میشود، که بالاخره با افتادن دو شیطان در مایع گداخته و سوزان و سوختن قسمتی‌ از بدن آنها پایان می‌پذیرد.


چنین بنظر می‌رسد که دانته عمدا خواسته است این سرود را صورتی‌ استهزأ آمیز و مسخره دهد و قهرمانان آنرا به شکل دلقک‌های دوزخ درآورد، و از این راه میتوان نتیجهٔ خاصی‌ گرفت که شاید در این مورد منظور اصلی‌ دانته بوده، منتها وی مثل همیشه آنرا در لفافه و بطور مبهم عرضه داشته است، و آن این است که بگوید، ببینید مرا در ردیف چه کسانی‌ قلمداد کرده‌اند، زیرا چنانکه در شرح حال دانته ذکر شده است، مخالفین سیاسی وی برای لجن مال کردن او، ویرا به اتهام سیاسی از فلورانس تبعید نکردند، بلکه بدو تهمت اختلاس بستند.





سرود بیست و سوم

طبقه هشتم دوزخ: حیله گران
گروه ششم: ریا کاران

حفره یا گودال ششم که اکنون دانته و ویرژیل، پس از خلاصی از دست شیاطین خطرناک گودال پنجمین بدان فرود آمده‌اند، محلی است که ریا کاران و ظاهر الصلاحان آلوده دامان در آن به سر میبرند. این تنها گودالی از گودال‌های ده گانهٔ طبقه هشتم است که بر روی آن پلی نیست، زیرا این ٔپل در زمان مرگ عیسی در تمام طول این گودال شکسته و فرو ریخته است، و شاید علت اینکه اختصاصأ در این قسمت فرو ریخته، این است که دشمنان واقعی‌ مسیح، یعنی‌ روحانی نمایانی که او را محکوم کردند در اینجا مسکن دارند.

مجازات این دوزخیان این است که ردای بسیار سنگین بر تن‌ دارند که تحمّل وزن آن برای ایشان بزرگترین عذاب هاست. این ردا از بیرون پر زرق و برق، ولی‌ از درون سیاه و ناصاف است، زیرا ریا کاران عادت دارند که همیشه ظاهر خود را غیر از آنچه در باطن دارند جلوه دهند، و این ظاهر را هر قدر ممکن است بصورتی آراسته تر و فریبندهتر در آورند. سنگین وزنی ردا‌های فلزی ایشان، نشان سنگینی‌ دو رویی و ریا است که اینان نمایندگان آنانند و در اینجا باید الی الابد این بار گران را بدوش کشند.




در زیر پای این جمع که ناله کنان و نفس زنان به راه خود میروند، قیافه رئیس شورای روحانیان برگزیده یه یهود که گفت: " هر چند عیسی گناه ندارد، ولی‌ مصلحت در این است که او را محکوم کنیم "، بر زمین خفته و محکوم بدان است که تا ابد تمام سنگینی‌ بار ریا و تزویر را بصورت ردیف دوزخیانی که بلا انقطأع از روی او میگذرند تحمل کند، همچنانکه عیسی بار تمام گناهان بشریت را با مرگ خود و رنجی‌ که بر بالای صلیب کشید، خریداری کرد.


دانته با علاقهٔ فراوان وضع دوزخیان این خانهٔ تزویر و ریا را مورد مطالعه قرار میدهد، و کاش خافظ ما نیز با او بود تا با همین علاقه به سرنوشت " توبه فرمایانی که خود توبه کمتر میکنند" می‌نگریست.

از اندیشه‌ای اندیشه‌ی دیگر زاییده میشود.

اگر ترا از آینه ساخته بودند، چهره‌ خارجی‌ ترا سریعتر از چهره‌ روح تو منعکس نمی‌‌توانستم کرد. (افکارت را راحت تر از چهره ات می‌شه دید)

عقل و منطق بشری حیله‌های کوچک را از طرف دیگران قابل قبول و گذشت میشمارد ولی‌ حیله گری بیش از اندازه و شیطانی، او را خشمگین می‌کند.




سرود بیست و چهارم

طبقه هشتم دوزخ: حیله گران
گروه هفتم: دزدان


در این سرود، دانته و ویرژیل دوباره بر روی ٔپل ایستاده‌اند و به درون حفرهٔ هفتم که گودال دزدان نام دارد نگاه میکنند. در این گودال، طبقه دزدان مجازات می‌بیند و مجازات آنها دست و پنجه نرم کردن دائم با ماران و افعیان است. گودال هفتم از طبقه هشتم دوزخ دانته، تنها قسمت از دوزخ دانته است که با جهنم مسلمان‌ها شباهت دارد و آتش و افعیان از عناصر اصلی‌ آن هستند.

نوع مجازات دزدان مثل سایر انواع کیفر‌های دوزخ دانته با جرم ایشان تطبیق می‌کند: اینان در زندگی‌ مثل ماران بیسرو صدا به خانه‌ها وارد شده و به قربانیان خود حمله برده یعنی‌ اموال آنها را ربوده اند، و در اینجا حقا باید بچنگ ماران و افعیان سپرده شوند و چون دست‌های آنان، عامل اصلی‌ تباهکاریهایشان بوده، در اینجا مار‌ها دستهایشان را بهم می‌بندند تا قدرت حرکت نداشته باشند، و چون دزدان زندگانی‌ دیگران را از راه دزدیدن تباه کرده‌اند، در اینجا بنای زندگی‌ خودشان بطور دائم در هم فرو می‌ریزد و باز به صورت اول در میاید تا دوباره درهم ریزد.

روح سارقی به وسیله ماری مورد حمله قرار میگیرد و مار گردن این گناهکار را نیش میزند و سارق پودر شده و به خاکستر تبدیل میشود و دوباره از خاکستر زنده میشود و به شکل اول برمیگردد وی اموال کلیسا را دزدیده بوده ولی دیگری به جایش مجازات شده است . این سارق برای دانته آینده فلورانس را پیشگویی میکند
روی پر نشستن و زیر روپوش خفتن، کسی‌ را به نام آوری نمیتواند برساند، و آنکس که بی‌ افتخار زندگی‌ کند، از خویش بهمان اندازه اثر میگذارد که دود در هوا و کفّ در آب.





سرود بیست و پنجم

طبقه هشتم دوزخ: حیله گران
گروه هشتم: مشاوران مزّور

پس از دیدار دزدان، ویرژیل و دانته به دیدار گروهی از گناه کاران میروند که شریک دزد و رفیق قافله هستند یعنی‌ مشاورین نادرست. این گروه قانون "مشاور باید معتمد باشد" را زیر پا گذاشتند و به خاطر مصالح و اغراض شخصی‌، کسانی‌ را که به ایشان اعتماد کرده بودند به راه خطا بردند.

به جز "جنگل خودکشی کرده گان" طبقه هفتم، این جا مورد دیگری است که در آن دوزخیان بصورتی غیر از صورت آدمی‌ تجلی‌ میکنند.

مجازات این گروه، این است که هر دوزخی در درون شعلهٔ‌ای آتش قرار می‌گیرد، که او را سرا پا در میان گرفته است و هر شعلهٔ زبانه‌ای دارد که نشان زبان آن دوزخی است، زیرا گناه اغفال از راه زبان او صورت گرفته است. شعلهٔ آتش نشان وجدان خطا کار این گناهکارن است و پنهان شدن ایشان در آن، از آن جهت است که در زندگی‌ نیت اصلی‌ خود را در لفافهٔ دروغ پنهان داشته بودند.


هیولایی که نیمه انسان و نیمه اژدها است و بدنش پر از مار های زهرآگین و ترسناک است برای عذاب سر میرسد . ارواح سه فرد فلورانسی به عذاب گرفتار میایند، به این ترتیب که ماری شش پا به دور یکی از آنها میپیچد و گونه اش را نیش میزند و سپس با وی میپیچد و با او به استحاله میرسد و از این دو یک موجود جدید پدید میاید که نه انسان است و نه مار . مار دیگری هم به دو روح باقیمانده حمله میکند و یکی از آنها را گرفته و شکمش را نیش میزند و به همین خاطر دودی از شکم و دهان روح گناهکار خارج میشود و با مار جایش عوض میشود و خود تبدیل به مار و مار تبدیل به انسان میشود و روح سوم از دسته آنها میگریزد و دست نخورده باقی میماند .
و در آنوقت بود که نابکاری‌های او در زیر گرز هرکول، که شاید بوی صد ضربت زد و او حتی ده تا را احساس نکرد، به پایان رسید. ( کنایه از اینکه بد از ضربه ۱۰ مرده بود)

چون نظر بدیشان دوختم، ماری شش پا را دیدم که خویش را بروی یکی‌ از آنها افکند و سراپا در میانش گرفت، ( مار شش پا؟؟؟) چنانکه با دو پای میانگین خود شکمش را در هم فشرد و با دو پای جلو بازوانش را گرفت و دندان در هر دو گونه‌اش فرو برد، و آنگاه هر دو پای عقب را بر ران‌هایش حلقه کرد و دام خویش را از میان هر دو ران برآورد و از پشت بر تهیگاهش چسباند.

و تن‌ یکی‌ از آنها را در آن محلی که رسانندهٔ نخستین غذای ماست سوراخ کرد، و آنگه در برابرش بر زمین افتاد.( ناف، که اولین غذای بشری دوران زندگی‌ جنینی از آن میاید)
آخر او هرگز دو طبیعت مختلف را، روی در روی، چنان استحاله نداد که ماهیت وجودی آنها را با یکدیگر عوض و بدل کرده باشد.




سرود بیست و ششم

طبقه هشتم دوزخ: حیله گران
گروه هشتم: دزدان

این سرود هم مثل سرود پیش در بارهٔ‌ گودال یا حفرهٔ هفتم که مربوط به دزدان است، اختصاص داده شده است. در آغاز سرود، یکی‌ از دوزخیان که مرتکب کفر گویی زننده‌ای نسبت به خداوند شده بدست ماران کیفر می‌بیند، آنگاه دانته ناظر منظرهٔ عجیبی‌ میشود که شرح آن یکی‌ از استادانه‌ترین فصول دوزخ دانته را تشکیل میدهد. در این ماجرا دانته به چشم خود می‌بیند که چگونه آدمی‌ و ماری استحاله پیدا میکنند و این به شکل آن و آن به صورت این در میاید. این استحاله آخرین مرحلهٔ دزدان از نظر اخلاقی‌ است. اینان در زندگی‌ هر چه را که دیگران داشته اند در خود حل می‌‌کرده و به صورت جزئی از وجود خویش در میاورده اند. در اینجا خود هستند که در دیگران حل میشوند و بشکل آنان درمیایند، و چندان میان آدم و مار تغییر صورت میدهند که خود از درک ماهیت واقعی‌ خویش عاجز میمانند.
عقیده قدما بر این بود که رویاهای نزدیک صبح، رویاهای صادقه هستند، و این عقیده هنوز در ایران نیز راسخ است. دانته خود در این باره در برزخ (سرود نهم ) مینویسد: نزدیک بامداد، در آن ساعت که پرستو نغمهٔ غم انگیز خویش را شاید بیاد نخستین بدبختیهای خود ساز می‌کند، روح ما از هر وقت دیگر از جسم دورتر و از قید اندیشه‌های تن‌ آزاد تر میشود، و از بصیرتی تقریبا آسمانی برخوردار میاید .....

راه بی‌ رفت و آمد ما در میان صخره‌های پر پست و بلند و تخته سنگ‌های ٔپل چنان سخت بود که پای ما بی‌ کمک دست پیش نمیتوانست رفت.

همچون آن روستایی که بر بالای تپه آرمیده، و در آن فصل که روشنی بخش جهان چهره‌ خویش را مدتی‌ کوتاهتر از همیشه از ما پنهان میدارد و مگس جای خود را به پشّه میسپارد ( تشبیه یک روز تابستانی که روز‌ها بلندتر هستند از دید دانته)
دنبال کردن خورشید یعنی‌ حرکت بسوی مغرب

شما را برای آن نساختند که چون نابخردان عمر گذرانید، بلکه زادند تا بدنیا پاکی و دانش روید. ( یعنی‌ در جهت پاکی و رشد دانش در دنیا یاری دهید)


در دشتی تاریک ارواح گناهکاران که در گلوله های آتش زندانی هستند ، در حال جست و خیز می باشند در حالی که صورت این ارواح پیدا نیست و فقط زبانه آتش را میشه دید . ویرژیل به درخواست دانته با Ulysse صحبت میکند و وی همان کسی است که پیشهاد ساختن اسب معروف تروا را داد و همان کسی بود که آشیل را فریب داد تا به جنگ تروا برود، Ulysse در این سرود داستان سفر دریایش را تعریف میکند .

کشتی‌ را پشت به بامداد چرخاندیم ( یعنی‌ پشت به مشرق کردیم و به طرف مغرب راندیم)




سرود بیست و هفتم
طبقه هفتم دوزخ: حیله گران
گروه هشتم : مشاورن مزّور



این سرود نیز مانند سرود پیش به وصف تبهکاران گودال هشتمین اختصاص یافته است. دانته که در سرود پیش با یک شخص برجستهٔ دنیای کهن ( اولیس) به تفصیل گفتگو کرده، در اینجا بطور مفصل با یک شخص برجستهٔ معاصر خود (کنت گوئید و دامونته فلترو)، صحبت می‌کند. این کنت خود مشاوری مزور است، اما با نقل داستان زندگی‌ خویش پرده از روی تزویر و ریای کسی‌ بزرگتر از خود، یعنی‌ پاپ بونیفا تسیوی هشتم پیشوای روحانی دنیای کاتولیک و جانشین مقدس عیسی مسیح برمی‌دارد. دانته در هیچ جا با این صراحت و پرده دری از روی بزرگترین پیشوای روحانی کلیسا و جنایت‌های او نقاب برنداشته است.

ویرژیل و دانته در حال رفتن با روح گناهکار دیگری که در گلوله آتشین محبوس است، برخورد میکند و این روح گناهکار داستان زندگی خودش را تعریف میکنند و میگوید که از افراد زیرک و مکار ایتالیا بوده است، و در جنگها و شورش های زیادی بر علیه پاپ شرکت کرده بوده است و در آخر توبه کرده و به سمت کلیسا میرود و خدمت گذار پاپ میشود و پاپ برای بهره بردن از تجربیات این فرد مکار و با دادن وعده کلید بهشت و بخشش گناهانش از او میخواهد که بر علیه دشمنانش از مکر استفاده کند و حیلگرانه راه حل بدهد .

قسمت مهمی‌ از سرود صرف انتقاد شدید از وضع اجتماعی ایتالیای دورهٔ دانته و فساد اجتماعی و اخلاقی‌ و سیاسی فلورانس و سایر شهر‌های ایتالیا میشود که سخت مورد شکایت شاعر بوده است.
گناه کاران یا مشاوران مزّور در این حفره سرا پا در آتش قرار دارند و ایستاده میسوزند، در اینجا سخنان شکوه آمیز که راهی‌ و منفذی در درون آتش ندارد بزبان شعله بیان میشود.
تا صاحب آن گوشت و استخوانی بودم که با آن از مادر زاده شده بودم (تا اختیارم دست خودم بود) شیر بیشه‌ای نبودم، روباه پیشه‌ای بودم، راز جملهٔ، " حیله گری‌ها " و "پوشیده روی‌ها " را آموختم و چنان استادانه این فنون را به کار بستم که آوازه‌ام تا اکناف جهان پیچید. اما چون خویش را در آن مرحله از زندگی‌ یافتم که هر کس باید بادبانها را فرود آرد و طناب‌ها را درهم پیچد، آنچه پیش از آن مطلوبم بود، منفورم افتاد، اقرار به گناه آوردم و توبه کردم و راهب شدم، بیچاره من !! که کاش در همان حال مانده بودم. ( انسان وقتی‌ دچار درد و پشیمانی از گناه می‌شه که به بدی گناهی که کرده آگاه بشه، کسانی‌ که بی‌ پروا بی‌ رحمی می‌کنن و به بیرحمی هم ادامه میدهند، هنوز به ذات گناه و کاری که میکنند پی‌ نبردند)

تا مگر تب غرورش را درمان کنم ( راهی‌ پیدا کنم تا بر دشمنانش پیروز شود و به این وسیله غرورش ارضا شود )

زیرا کسی‌ که توبه نکند رستگار نمیتواند شد، و کسی‌ نیز نمیتواند هم از گناهی توبه کند و هم روی به سوی‌ آن آرد، که قانون تناقض چنین اجازتی را نمیدهد.

وای بر من، که چه بیداری تلخی‌ بود آنوقت که ابلیس در چنگال خویشم گرفت و گفت: " شاید چنین اهل منطقم نمیپنداشتی "





سرود بیست و هشتم

طبقه هشتم دوزخ: حیله گران
گروه نهم: نفاق افکنان




در گودال نهمین از طبقه هشتم، دستهٔ نفاق افکنان به سر میبرند که کوشش خود را صرف جدا کردن مردمان از یکدیگر و ایجاد اختلاف در میان جماعت و ملل و افراد و خانواده‌ها کرده یعنی‌ به جای وصل کردن به فصل کردن پرداخته اند.

در این حفره سه دستهٔ مختلف از نفاق افکنان جای دارند، آنها که از لحاظ مذهبی‌ بین مردم تفرقه انداخته اند ( دانته پیغمبر اسلام و حضرت علی‌ را در بین این گروه جای میدهد و این بخش از کمدی الهی در ایران سانسور شده است و حتی شجاع الدین شفا هم این قسمت از کمدی را ترجمه نکرده است ولی‌ من این قسمت سانسور شده رو پیدا کردم و در اینجا قرار خواهم داد، علت اینکه دانته پیغمبر اسلام را در اینجا مجازات می‌کند را قبلا نوشتم ولی‌ به طور اختصار باید گفت که دلیلش جنگ‌های صلیبی بود که دانته بشدت تحت تاثیر آنها قرار داشت و با مسلمانان به شیوه‌ای خاص دشمنی میکرده است و به همین دلیل هم مکان‌هایی‌ که شیاطین در آن قرار داشتن را در دوزخ به نام مسجد خوانده است).

این نفاق افکنان همانطوری که اشاره شد به سه دسته تقسیم میشوند: آنهایی که از لحاظ مذهبی‌ بین مردم تفرقه انداخته اند، آنها که از لحاظ سیاسی باعث دو دستگی و چند دسته گی‌‌ شده اند، و آنها که نزدیکان و عزیزان، مثلا پدر و پسر، برادارن و خویشاوندان را با هم به ستیز واداشته اند.

نوع عذاب این دسته دوزخیان نیز، مثل همیشه، متناسب با جرم ایشان است، بدین معنی‌ که جدائی افکنان درین گودال پیوسته بدست شیطانی زخم میخورند که اعضای مختلف تن‌ ایشان را از هم جدا می‌کند، برخی‌ از آنها ناقص العضو ند. زبان بعضی‌ و احشا و امعا بعض دیگر جدا شده و گلو گاه برخی‌ دیگر تا بپأیین چاک خورده است. بطور کلی‌ دوزخیان این قسمت هیچکدام تنی سالم ندارند، و قسمتی‌ از بدن هر کدام از آنها، بتناسب کمی‌ و زیادی جرمشان، بهمان صورت که ایشان ملتّها و اقوام و دوستان و خویشان را از هم جدا میکرده اند از سایر اعضا جدا شده است.


ماجرای " بر تر آن دوبرن" گناه کاری که در آخر سرود پا بمیدان میگذارد و سر بریده خود را چون فانوسی در دست دارد، یکی‌ از جالبترین ساخته‌های دانته در دوزخ است.

قسمت سانسور شدهٔ دوزخ از کمدی الهی دانته

در سرود بیست و هشتم، دانته و ویرجیل به طبقه (دایره) هشتم جهنم و گودال مخصوص منافقان و تفرقه اندازان میرن و دانته مشاهدات خودش را اینگونه شرح میده.

22
Già veggia, per mezzul perdere o lulla,
com'io vidi un, così non si pertugia,
rotto dal mento infin dove si trulla.

بشکه ای که سر یا بدنه اش از بین رفته باشد، هیچگاه به اندازه آن کسی که دیدم از چانه تا آنجایی که باد در میکنیم، دریده شده بود، از هم شکسته نشده است.

25
Tra le gambe pendevan le minugia;
la corata pareva e 'l tristo sacco
che merda fa di quel che si trangugia.

امعاء و احشایش بین پاهایش آویزان بود، دل و جگرش و آنچه که هرچیزی را که میخوریم به مدفوع تبدیل میکند، نیز نمایان بود.

28
Mentre che tutto in lui veder m'attacco,
guardommi, e con le man s'aperse il petto,
dicendo: «Or vedi com'io mi dilacco!

زمانی که تمام توجه ام به او جلب شده بود، به من نگاه کرد، و با دستانش سینه اش را از هم باز کرد و گفت: «ببین چگونه خود را پاره میکنم!

31
vedi come storpiato è Maometto!
Dinanzi a me sen va piangendo Alì,
fesso nel volto dal mento al ciuffetto.

ببین چگونه بدن محمد از هم دریده شده! جلوی من علی است که گریه میکند، صورتش از فرق سر تا چانه دونیم شده.

34
E tutti li altri che tu vedi qui,
seminator di scandalo e di scisma
fuor vivi, e però son fessi così.

و تمام کسانی که تو اینجا میبینی، هنگامی که زنده بودند، تخم نفاق و کینه را پراکندند، به همین دلیل است که اینچنین تکه تکه شده اند.

37
Un diavolo è qua dietro che n'accisma
sì crudelmente, al taglio de la spada
rimettendo ciascun di questa risma,

پشت ما دیوی است،که با شمشیر بیرحمانه ما را می درد، این کار ادامه میابد،

40
quand'avem volta la dolente strada;
però che le ferite son richiuse
prima ch'altri dinanzi li rivada.

زیرا وقتی ما این دور غم بار را میزنیم، زخم ها دوباره بسته میشود و ما دوباره به او میرسیم.

43
Ma tu chi se' che 'n su lo scoglio muse,
forse per indugiar d'ire a la pena
ch'è giudicata in su le tue accuse?».

اما تو که هستی که روی صخره ایستادی، شاید داری وقت تلف میکنی تا دیرتر به سزای گناهانت برسی؟ »
46
«Né morte 'l giunse ancor, né colpa 'l mena»,
rispuose 'l mio maestro «a tormentarlo;
ma per dar lui esperienza piena,

استادم (ویرجیل) پاسخ داد: « نه هنوز او مرده است و نه هنوز عذاب گناهی برای اوست، بلکه برای بدست آوردن تجربه ای گران اینجاست،

49
a me, che morto son, convien menarlo
per lo 'nferno qua giù di giro in giro;
e quest'è ver così com'io ti parlo».

من، کسی که مرده، باید او را طبقه به طبقه در اینجا راهنمایی کنم، و به همان اندازه ای که با تو سخن میگویم، این واقعیت دارد.»

52
Più fuor di cento che, quando l'udiro,
s'arrestaron nel fosso a riguardarmi
per maraviglia obliando il martiro.

با شنیدن این سخنان بیش از صدها نفر متوقف شدند، دردهایشان را فراموش کردند و با تعجب به من نگاه کردند.

55
«Or dì a fra Dolcin dunque che s'armi,
tu che forse vedra' il sole in breve,
s'ello non vuol qui tosto seguitarmi,

« پس تویی که شاید بزودی خورشید را ببینی، به "فرادولچینو" بگو اگر نمیخواهد بزودی به من بپیوندد، خود را آماده کند،

58
sì di vivanda, che stretta di neve
non rechi la vittoria al Noarese,
ch'altrimenti acquistar non sarìa leve».

در این صورت برف مانع از پیروزیش بر "نوارسه" نخواهد شد، در غیر این صورت پیروزی چندان آسان نخواهد بود.

61
Poi che l'un piè per girsene sospese,
Maometto mi disse esta parola;
indi a partirsi in terra lo distese.

این کلمات را محمد وقتی برای رفتن پایش را بلند کرد، به من گفت. رفت تا دوباره دونیم شود..



در این سرود Curio ، کوریو خطیب و سخنور رومی با دانته سخن میگوید ، وی کسی بود که به فرمان Pompeus ، پمپه از شهر روم طرد شد و برای انتقام جویی بسراغ سزار رفت و او را متقاعد کرد که برای تصرف روم از رودخونه Rubieone بگذارد و در روم قدیم سنت چنین بود که هیچ سردار رومی حق نداشت مسلحانه از این رود بگذرد، و ژول سزار برای اولین باراین سنت را شکست و پس از تصرف خاک گل ( فرانسه )، برای دست و پنچه نرم کردن با دشمنان خویش و تصرف روم، با سربازان خود از این رودخونه گذشت و به رم حمله کرد، و پس از ان این جمله " از روبیکون گذاشتن " در غرب یک ضرب المثل شده است . گذاشتن سزار از روبیکون در حقیقت آغاز دوران طولانی جنگهای داخلی رم بود، بهمین جهت است که کوریو بر اثر این نصیحت، به گناه نفاق افکنی و ایجاد اختلاف در دوزخ جای گرفته است.


اما اینجا پای وجدان من، یعنی‌ پای این یار مهربانی در کار است که آدمی‌ را با احساس حقانیت خود روئین تن‌ می‌کند و به وی نیرو و توان می‌بخشد.

به چشم خویش دیدم، و پندارم که هنوز هم میبینم، که تنی بی‌ سر، براه خود میرفت و راه رفتنش مانند سایر اعضأ ی این گله بخت برگشته بود، و چنگ در گیسوان سر بریدهٔ خود زده و این سر را چون فانوسی از دست آویخته بود، و به ما می‌نگریست و میگفت: " وای بر من!!" . از خود چراغی فرا راه خویش ساخته بود، و او و چراغش، دو تا به صورت یکی‌، و یکی‌ به صورت دو تا بودند، و چگونه چنین چیزی امکانپذیر است؟ این را تنها آن کس میداند که چنین است.

کسی که سر بریده اش را در دست دارد ، شخصی به نام Bertran De Born ، از اشراف فرانسه، است که در سال ۱۱۸۲ به ایالات نورماندی که در ان هنگام مرکز دربار هنری دوم پادشاه انگلستان بود رفت، و با وسوسه خود پسر این پادشاه را ( که دانته از او بنام شاه جوان نام میبرد )، علیه پدرش برانگیخت و ان دو را به ستیزه جویی با یکدیگر واداشت . آوازه این فتنه جویی در همه جا پیچیده بود، و Bertran Born در اواخر عمر خویش به کلیسا رفت و تا هنگام مرگ در دیر سیتو بسر برد، به طور یقین دانته از این موضوع آگاهی نداشته، وگرنه احتمالا او را در دوزخ جای نمیداده است. این صحنه Bertran Born را که سرش برای بقیه تن او فانوسی شده را از قویترین صحنه های دوزخ دانسته اند .





سرود بیست و نهم

طبقه هشتم دوزخ: حیله گران
گروه دهم : جاعلین
دستهٔ اول: کیمیا گران

ویرژیل و دانته به آخرین قسمت از طبقه هشتم دوزخ رسیده اند، در این گودال، جاعلین یعنی‌ آنها که با قلب زنی‌، سرو کار دارند بسر میبرند، که بر حسب نوع جعل و قلب، خود به چهار دسته تقسیم میشوند، قلب کنندگان فلزات (کیمیا گران)، قلب کنندگان اشخاص ( آنها که کسانی‌ را بجای کسان دیگر میگذارند )، سکه سازان، قلب کنندگان سخن. هر یک از این دسته‌ها در معرض عقاب و عذابی جدایند ولی‌ همهٔ آنها در حفرهٔ دهم از طبقه هشتم قرار دارند.

مجازات این گروه، انواع بلایا و مکافات‌ها در این گودال میباشد که از همه جای دیگر بیشتر است: عفونت، تشنگی مفرط، کثافت، بیماریهای نفرت انگیز، دیوانگی و غیره از مجازات‌های گوناگون دوزخیان این قسمت است.

در این سرود فقط به شرح حال دستهٔ اول از این متقلبین، یعنی‌ کیمیاگران پرداخته میشود. و عذاب آنها ابتلأ به بیماری جرب و خارش دائمی و بی‌ وقفه بدن است. وضع بدن تمام دوزخیان این قسمت از صورت طبیعی خارج و قلب شده و این نوع عذابی است که با جعل و قلب زنی‌ ایشان تناسب دارد.



در این سرود دانته همچنان ایستاده و محو گناهکارن حفرهٔ نهم شده است که ویرژیل او را مورد سرزنش قرار میدهد و بوی گوشزد می‌کند که اگر قصد آن را داری که اینان را بشماری بدان که تعدادشان بسیار زیاد است ( برخی‌ از این سرود خواسته اند مساحت دوزخ دانته رو محاسبه کنن)، و سپس ویرژیل به کم بودن وقت اشاره می‌کند و می‌گوید: اکنون ماه در زیر پای ماست و جز فرصتی کوتاه برایمان نمانده است و چیزی دیگر نیز برای دیدن هست که نمیبینی ( یعنی‌ در این ساعت ماه درست در زیر زمین است، چنین ساعتی‌ با نیمروز تطبیق می‌کند، زیرا شب پیش از آن ماه صورت بدر داشته و یعنی‌ نیمه شب بوسط آسمان رسیده است، سفر دانته، بدلایلی که وی به آنها اشاره نکرده است، میبایستی بیست و چهار ساعت بیشتر به طول نیانجامد، بنابر این درین موقع بیش از چند ساعت تا به پایان این سفر وقت باقی‌ نیست)

دانته با مردی به نام Griffolino d'Arezzo که از اهالی شهر آرتسو میباشد گفتگو میکند و وی به دانته میگوید که یکی از اشراف زادگان ثروتمند و جوان شهر را ، وعده داده بوده تا فن پرواز کردن در آسمان را بدو بیاموزد و از این راه مدتی او را اغفال کرده و از وی پول گرفته بوده است ، والی بلاخره آلبرتو فهمیده که فریب خورده و از عموی خود اسقف شهر تقاضا کرده که وی را مجازات کند و او هم گریفو لینو را به اتهام جادوگری در آتش سوزانده والی وی برای دانته توضیح میدهد که علت آمدنش بدین طبقه از دوزخ جادوگری نیست، بلکه کیمیاگری است.
ناله‌های عجیب، چون پیکان‌هایی‌ که با ترّحم آب خورده باشند، دلم را سخت بدرد آورد‌ند، چنانکه هر دو گوشم را با دست گرفتم تا دیگر صدایی نشنوم.





سرود سی‌ امّ

طبقه هشتم دوزخ: حیله گران
گروه دهم: جاعلین
دسته‌های دوم و سوم و چهارم: سکه سازان و قلب کنندگان افراد و سخنان

در کنار کیمیا گران، سه دسته دیگر از قلب زنان درین آخرین گودال طبقه هشتم کیفر می‌بینند. دستهٔ اول، آنها که آدمی‌ را بجای آدمی‌ دیگر جا زده‌اند، و مجازات آنها در اینجا این است که الی آلابد اسیر دیوانگی باشند تا اشخاص را با دیگران عوضی‌ بگیرند و هرگز نفهمیدند که با که طرف هستند و در مقابل این دیوانه خویی از همه طرف مورد آزار قرار گیرند، یعنی‌ بحقیقت از خودشان فرار کنند و باز همیشه گرفتار خود باشند.

دستهٔ دوم، سکه سازان یعنی‌ جاعلین پول، یا آنهایند که زرّ خالص را باغش آمیخته اند. اینان به بیماری استسقا دچارند که همیشه آنها را تشنه نگاه میدارد، و در عین حال فضولاتی را در تنشان انباشته میکنند که ایشان قدرت تحلیل بردن آنها را ندارند، زیرا در زندگی‌ نیز فضولاتی را با زرّ خالص درامیختند که زرّ نمیتوانشته است که آنها را هضم کند. تشنگی دائمی ایشان علامت عطش طلا است که همواره بر ایشان حکمفرما بوده است.

دستهٔ سوم آنها هستند که با قلب سخن، باعث بدبختی‌ها و فلاکت‌ها شده اند. این عده محکوم بدانند که یا همواره خاموش مانند، و یا هر سخنشان با سوتفاهم و جر و بحث توأم باشد زیرا ایشان در زندگی‌ با همین زبان غیر از آن گفته‌اند که می‌بایست گفته باشند.

دانته با کسی‌ که به جرم کیمیاگری در این گودال قرار دارد، صحبت می‌کند که ناگهان روح گناهکار دیگری به کیمیاگر حمله می‌کند و گردنش را گاز می‌گیرد و و کیمیاگر یا همان کاپو کیوو از درد، زمین سخت را با شکم، خراشیدن می‌گیرد، این روح گناهکار روح زنی‌ به نام میررا است که بنا به افسانه‌های یونان دختر زیبای پادشاه جزیره قبرس بود، این دختر عاشق پدر خود شد و به شکل زنی‌ دیگر تغییر قیافه داد و شبی با استفاده از تاریکی، بجای زن دیگری به بستر پدر راه یافت و با او همخوابه شد.

جیانی به خواهش سیمونه به جای مادر مردهٔ سیمونه در بستر بیماری خوابید و به نفع سیمونه وصیت کرد و قسمت اعظم از دارایی خود را به پسرش سیمونه بخشید، ضمنا خود از این فرصت استفادر کرد و چندین چیز قیمتی و نادر از اموال متوفی، بخصوص مادیان سفید رنگ منحصر به فرد او را که در تمام ایتالیا شهرت داشت بخویش واگذار کرد و سیمونه پسر متوفی نیز نتوانست از اجرای میل پدر درین باره سر باز زند.

گناهکار دیگری با شکمی بزرگ که پر از گنداب است و با لبهای که بر اثر تشنگی آویزان است به جرم جعل سکه مجازات میشود و در کنار او دو روح دیگر دراز کشیده اند که بر اثر تب زیاد، دود از آنها بلند میشود. یکی‌ از این ارواح، روح گناهکار زلیخاست که به یوسف تهمت زده و دیگری از شیادان شهر تروا است که سینون نام دارد و مردم ترویا را فریب داد و آنانرا متقاعد کرد که اسب چوبی معروف را که یونانیان در درون آن بودند وارد شهر کنند. این ارواح با یکدیگر به جدال میپردازند و گناهان یکدیگر را به رخ هم میکشند.
دانته شاهد دعوای بین این ارواح گناهکار میشود و غرق در گفته‌های ایشان میگردد، به طوری که استادش ویرژیل به او هشدار میدهد و بر وی خشم می‌گیرد،

هوش دار که چه میکنی‌، که نزدیک است سخت از تو بخشم آیم.
استاد گفت: شرمی کمتر از این، جبران خطایی فزون از این را کافی‌ است، پس ترا دیگر جای آزرم و تاسف نیست.
میل شنیدن این چنین سخنان زشت خود میلی بسیار پست است.





سرود سی‌ و یکم
عفریتان


این سرود سراسر به عفریتان و دیوان دوزخ تعلق دارد و در آن پای هیچ انسانی‌ بجز ویرژیل و دانته به میان نمیاید. این عفریتان پاسداران طبقه نهم دوزخ یعنی‌ آخرین طبقه جهنمند که مقر فرمانروای امپراتور دوزخ یعنی‌ شیطان است. اینان موجودات عظیم الجثه و خوفناک هستند که دیدارشان بیننده را متوجه مخافت و مهابت نیروی نهفته در زنجیر کشیدهٔ آنان می‌کند، چنانکه اگر این نیرو در خدمت شر بکار افتا، تعادل قوا بنفع اهریمن بر هم خواهد خورد.

قسمت اعظم این عفریتان " تیتان "‌هایی‌ هستند که روزگاری بر خدای خدایان یونان شوریدند و از آن زمان به بند افتادند تا دیگر پا به دنیای روشنایی نگذارند.

قسمت دیگر از آنان شیطان هاییند که پس از عصیان به خداوند به اسفل السافلین فرود افتادند، یکی‌ نیز نمرود پادشاه کلده است که برج معروف بابل را ساخت.

این عفریتان بیشتر بخاطر دیو منشی خود در اینجا گرد آمده‌اند، نه به علت گناهان گذشته خویش، زیرا فی‌ المثل یکی‌ از آنان که دانته و ویرژیل را از چاه پایین میبرد و در طبقه نهم میگذارد، انتیوس است که اصلا در عصیان بخدایان شرکت نجسته است.

به طور کلی‌ عفریتان زادگان زمین و تاریکی و مغایر قوای عنان گسیخته‌ای هستند که نیروی عقل و نیروی محبت تعدیل نشده اند. یعنی‌ نمایندهٔ تمایلات لجام گسسته و دور از قید و بند مقررات اخلاقی‌ و فکری و قوانین الهی بشمار میروند.

از نظر تمثیلی اینان مظاهر آلایش و تاریکی زمینی‌ در مقابل صفا و فروغ آسمانی هستند و هر انسان باید در راه تعالی روح خود از نفوذشان دوری گزیند تا راه را بر تمایلات و شهوات بی‌ بند و بار حیوانی‌ ببندد، براه دیگری رود که بسوی آراستگی و کمال معنوی میرود.

این دیوان، یکبار که از زیر زمین بدر آمدند و پا بجهان نهادند، دست بچنان عصیانی زدند که حتی خدایان را بلرزه دراوردند و بساط آنانرا تهدید به هم نوردیدن کردند، بدینجهت خدایان دوباره انانرا بزنجیر کشیدند و به خاک ظلمات و عناصر اربعه که زادگاه و اصل آنها بوده باز گرداندند و همچنان زنجیر بر پا، مامور پاسداری آخرین طبقه از دوزخ و درکات جهنمشان کردند.

با چنین راهنمایان و زیر نظر چنین پاسدارانی است که دانته بر پشت یکی‌ از این عفریتان پا به طبقه نهم دوزخ میگذارد.
بنا بر افسانه های یونان ، پله یوس Peleus پدر آشیل قهرمان و نیمه خدای معروف یونان، نیزه ی داشت که ضربت اول ان زخم میزد و ضربت دوم ان همین زخم را التیام میداد. در قرون وسطا این نیزه آشیل موضوای بسیاری از ترانه های عاشقانه ترانه سرایان دوره گرد بود که دیدگان محبوبه خود را به نیزه ی آشیل تشبیه میکردند که هم دل عشاق را مجروح میکند و هم بر زخم این دل مرحم میگذارد . درانتهای سرود پیشین ویرژیل ، دانته رو مورد خشم و عتاب قرار میدهد و در این سرود از وی دل جوی میکند و دانته این رفتار ویرژیل را چونان نیزی آشیل میخواند که نخست درد میداد و پس درمان میبخشد.
در جای که نه تاریک است و نه روشن، صدا ی وحشتناکی به گوش دانته میرسد که دانته آنرا با شیپور Orlando که برادر زاده شارلمانی امپراتور معروف فرانسه بود مقایسه میکند ( ماجرای رولاندو اینگونه است که وی فرمانده سواران و جنگجویان زبده شارلمانی در جنگ با مسلمانان اندلسی بود و پس از شکست نیروی مسیحی بدست مسلمین در نبرد معروف Roncevaux در سال ۷۷۸ مسیحی، که دانته از ان به عنوان شکست دردناک نام میبرد، هنگامی که خود را بر اثر زخمهای گران در آستان مرگ دید چنان در شیپور خود دمید که صدای شیپور در دو فرسنگی آنجا به گوش شارلمانی و سردارانش رسید. مقصود از سپاه مقدس سپاه شارلمانی است که برای جهاد با مسلمانان اندلسی رفته بود .). و دانته از دور سایه مبهم برجهایی را میبیند و ویرژیل برایش توضیح میدهد که آنها برج نیستند و در واقع عفریت های هستند که در کنار چاه دوزخ از کمر به پایین در زمین گرفتارند . یکی از این غول ها نمرود است و شیپوری بر گردان دارد. نمرود نخستین پادشاه بابل، که در قرآن و تورات از او و از شداد نام برده شده است. مبنای اطلاع دانته طبعا تورات است.



 دیگری که با غل و زنجیر به زمین بسته شده است، افل لتس Ephialtes است که قصد مبارزه با خدایان را داشته است .
افل لتس در میتولوژی یونان، پسر نپتون خدای دریا قویترین دیوها بود. وی با کمک برادر خود اتوس در صدد برآمد که از کوه اولمپ بالا رود و بمقر خدایان راه یابد، ولی‌ در آن حین که نزدیک بود بمنظور خود برسد، آپولون که آنشب پاسدار المپ بود از برج دیده‌بانی خود آنها را دید و تیری بسویشان افکند و هر دو را بفرار واداشت.





 سپس غول دیگری به نام Antee که آزاد است ، دانته و ویرژیل را بر دوش خود گرفته و آنها را به درون چاه یعنی جای که شیطان و یهودا ( یکی از یاران عیسی مسیح که به وی خیانت کرد )در ان قرار دارند ، میبرد.
Antee پسر نپتون خدای دریا و تیلوس ربه النوع زمین در افسانه‌های خدایان یونان از این امتیاز برخوردار بود  که در جنگ، چون پشتش بزمین میرسید، نیروی از دست رفته خویش را باز می‌گرفت، زیرا زمین مادر او بود، به این جهت هیچ کس نمی‌توانست او را بکشد، تا آنکه هرکول پهلوان افسانه‌ای و شکست ناپذیر یونان او را بر هوا بلند کرد، آنقدر در همان حال نگاهش داشت تا خفه‌اش کرد. این غول در عصیان بخدایان شرکت نکرده است و بنابر این کیفری سبکتر از آنهای دیگر دارد.







سرود سی‌ و دوم

طبقه نهم دوزخ: خیانت کاران
منطقهٔ اول: خائنین به والدین و خویشان
منطقهٔ دوم: خائنین بوطن


ویرژیل و دانته با دست عفریت در طبقه نهم دوزخ برزمین مینشینند. این آخرین حلقهٔ‌ جهنم است که از لحاظ وسعت کوچکترین حلقات دوزخ و از نظر عمق و ظلمات مخوفترین آنهاست. در آن گناهکارترین ارواح دوزخ خانه دارند. در مرکز دایره‌ای که این طبقه را تشکیل میدهد ابلیس اعظم که بجرم عصیان بخداوند از آسمان فرود افتاد و پر و بالاش بسوخت بر جای ایستاده است و از این مقر خود که در نقطهٔ مرکزی کرهٔ عرض قرار دارد قلمرو وسیع خویش یعنی‌ سراسر دوزخ را اداره می‌کند، ولی‌ دفتر کار او همین طبقه نهم دوزخ است.

این طبقه به چهار منطقه تقسیم شده که از نظر ساختمانی به دنبال هم قرار گرفته اند. اما هر یک از آنها بیک دستهٔ خاص از اهل خیانت اختصاص یافته که وجه مشترک همهٔ آنها همین خیانتکاری است.

سراسر این طبقه نهم دوزخ از امواج یخ زدهٔ رودخانهٔ کوه چیتو که آخرین رود جهنم است پوشیده شده و بدین ترتیب قشری چنان عظیم و شکست ناپذیر از یخ آنرا در زیر خود گرفته است که بقول دانته اگر بزرگترین کوه‌های روی زمین بر آن فرو افتند، کمترین شکافی در آن روی نمیتواند داد.

در این فضای یخ زدهٔ موحش که در آن هر بخاری که از دهانی آید و هر اشکی که از چشمی فرو چکد جابجا یخ می‌بندد، دانته وعدهٔ سخن گفتن از یک دوزخی را در روی زمین مشروط بدان می‌کند که زبانش در این طبقه دوزخ یخ نزند،

در اینجا محکومینی بسر میبرند که سنگینی‌ گناه آنان راه هشت طبقه پیشین دوزخ را برایشان بسته است.

چهار دستهٔ خیانتکارنی که در درون این یخ جاودانی بسر میبرند و فقط سرهایشان از یخ بیرون است، عبارتند از خائنین به والدین و نزدیکان، خائنین بوطن، خائنین بمیهمانان، خائنین بولی نعمتان.



یخ جاودانی، آخرین و شاید عالیترین سمبل گناه است که دانته ابداع کرده است، زیرا این سرما و یخ و ظلمت مظهر انکار کامل لطف حیات بخش الهی و گرمی‌ محبت بشری است، و فقط قشر عظیم یخ که در آن هیچ اثری از حرارت و زندگی‌ و فروغ و ترّحم وجود ندارد، میتواند طبیعت این طبقه از گناهکاران را تجسم دهد.

فقدان هر گونه نور و حرارت آسمانی درینجا علامت محرومیت اینان از مهر و لطف خداوندی، و فقدان هر گونه نور و حرارت زمینی‌ نشان محرومیتشان از محبت و عاطفهٔ بشری است. دوزخیان این طبقه، از هر چیز که علامت زندگی‌ و گرمی‌ و روشنی باشد محرومند، زیرا خود هر گونه عواطف انسانی‌ و آسمانی را در روی زمین زیر پا گذاشته و بپیوند محبّت که مردمان جهان را بهم نزدیک می‌کند، خیانت کرده‌اند. از برجسته‌ترین نمایندگان این نوع دوزخیان، قابیل پسر برادر کش آدم است و یهودا حواری خائنی که ‌عیسی ولینعمت خود را بسکه‌ای چند فروخت، و شیطان اعظم که بخداوند یعنی‌ ولینعمت بزرگ خویش عصیان ورزید. هنگام ورود بدین طبقه خاموش و سرد دوزخ که هر اثری از امید و آرزو از آن رخت بربسته است، و ساکنانش بخلاف ارواح سایر طبقات جهنم آرزویی جز آن که مطلقاً فراموش شوند و از خاطره‌ها بروند در سر ندارند، دانته و ویرژیل تقریبا به آخر سفر بیست و چهار ساعتی‌ خود در دوزخ رسیده‌اند، زیرا طبق حساب‌هایی‌ که ما در آغاز سرود‌ها از اشاره بدانها خود داری کرده ایم، درین هنگام آخرین ساعت روز شنبهٔ مقدس ( ۹ آوریل) سال ۱۳۰۰ فرا رسیده، یعنی‌ تقریبا بیست و سه ساعت است که دانته در دوزخ بسر میبرد.
ارواحی بلاکش را در درون یخ دیدم که از فرط سرما تن‌‌هایشان تا آنجا که جلوه گاه شرم است، ( جلوه گاه شرم یعنی‌ صورت، که در آن سرخی روی نشان شرم میباشد) کبود شده بود و دندان‌هایشان چون منقار لک لکان، بهم می‌خورد، و هر یک از آنها روی بجانب پایین داشت، دهان آنان شاهد شدت سرمایی بود که احساس میکردند، و دیدهگانشان شاهد رنجی‌ که در دل‌ داشتند.

و در آن ضمن که در سرمای جاودان سخت میلرزیدم، بسوی مرکزی رفتیم که هر آنچه را که وزنی است روی بدان است. ( اشاره به مرکز کره زمین که مرکز ثقل دنیا و در دوزخ دانته نقطه یه نهایی جهنم است )

دانته موهای یک دوزخی را که نمی‌خواهد نامش را به دانته بگوید، در دست می‌گیرد و قسمتی‌ از آن را می‌کند. " موهایش را در دست پیچاندم و بیش از حلقه‌ای از آن را بزور از سرش کنده بودم، و او زوزه کشان دیده بزیر داشت" ، در اینجا بخلاف قسمت‌های اولی‌ دوزخ، محکومین میل ندارند در روی زمین یادی از ایشان بشود، بلکه خواستار فراموشی مطلق هستند. این صحنه، از قدیم یکی‌ از بغرنج‌ترین مسائل کمدی الهی را برای دانته شناسان پیش آورده است، که با وجود بحث‌های بسیار هنوز همچنان لاینحل مانده است، و آن موضوع تجرد ارواح در دوزخ است، آیا ارواح دوزخ که بارها دانته آنان را اشباحی محسوب داشته و تذکر داده است که وزن ندارند، و مثلا هنگام نشستن آنها بر قایق تغییری در وضع قایق در روی آب پیدا نمی‌شود، میتوانند خصأص جسمانی‌ خود را در دوزخ محفوظ دارند؟ دانته در اینجا بصراحت می‌گوید که موهای سر یک دوزخی را کنده و از این راه بدو شکنجه داده و وی را به فریادی و‌ا داشته است، که خودش این فریاد را عو عو سگان مینامد، هنوز مفسرین کمدی الهی برای این سوال پاسخ قانع کننده‌ای نیافته اند.


دانته یکی از قسمت های چهار گانه طبقه نهم دوزخ را، قابیلستان و یا Caina ، مینامد که این نام از اسم قابیل ، پسر برادر کش آدم مشتق شده که خود در این طبقه بسر میبرد، اصل فکر از تورات گرفته شده است . ( تورات سفر پیدایش باب چهارم )

Antenora ، نام قسمت دوم ازطبقه نهم دوزخ که مخصوص خائنین به وطن یا بمرام سیاسی خویش است، نام قسمت اول، که مخصوص برادر کشان و خویشاوند کشان است، از اسم قابیل مشتق شده بود، نام این قسمت از اسم Antonos شاهزاده ترویایی آمده است که پالادیوم شهر و مجسمه معروف آنرا تسلیم یونانیان کرد و دروازه شهر ترویا را بروی اسب چوبی گشود.

استاسیوس شاعر رومی قرن اول مسیحی‌ است که نوشته‌هایش به کرات در کمدی الهی مورد اقتباس و استفاده دانته قرار گرفته است.

دو دوزخی یخ زده را در یک گودال دیدم، که سر یکی‌ برای آن دیگری کلاهی شده بود، چونانکه بهنگام گرسنگی نان خورند، آنکس که سر بالاتر داشت دندان در نقطه‌ای از سر آن دیگری که مخ و گرده بهم میپیوندند، فرو برد.

در اینجا معروفترین صحنهٔ کمدی الهی شروع میشود که با داستان فرنچسکا ( سرود پنجم)، عالیترین ماجراهای این کتابند. این تنها موردی در کمدی الهی است که یک داستان واحد، در دو سرود مختلف شرح داده میشود، یعنی‌ قسمت اول آن در سرود سی‌ و دوم و قسمت دوم آن در سرود سی‌ و سوم نوشته میشود، تقریبا همهٔ دانته شناسان این صحنه را از نظر قدرت داستان پردازی و جلب توجه و انزجار خواننده ..... از شاهکارهای ادبیات مغرب زمین شمرده اند.

داستان مربوط به روح گرسنه کنت اوگلن است، روح دوم اسقفی است که به گلن خیانت کرد و وی را همراه با فرزندانش در زندانی تاریک زنده به گور ساخت، تا اینکه او و پسرانش از فرط گرسنگی تلف شدند.



سرود سی‌ و سوم

طبقه نهم دوزخ: خیانتکارن
منطقهٔ دوم ( بقیه ): خائنین به وطن
منطقه سوم: میهمان کشان
داستان Ugolino و Ruggieri
کنت اوگولینو یکی‌ از اشراف بزرگ شهر پیزا Pisa و رئیس یکی‌ از دو دستهٔ گویلف‌های این شهر بود. رییس دسته دیگر از این گویلف ها برادر زاده خود این کنت، به اسم Nino Visconii بود که میان او و عمویش اختلاف نظر شدید وجود داشت. کنت اگولینو برای اینکه از شر برادر زاده اش راحت شود و خود به تنهایی ریاست تمام گویلیف های شهر را بعهده بگیرد، با Ruggieri روجیر که رییس دسته سیاسی مخالف خود گلین ها بود و در عین حال اسقف شهر پیزا نیز بود ، در نهان سازش کرد و با کمک او برادر زاده خود را از کار برداشت و خود به تنهای ریاست تمام گویلیف ها رو عهده دار شد ، اما اسقف از این فرصت استفاده کرد تا گویلف ها را در هم شکند و به همین خاطر، کنت اگولینو را متهم کرد که چندی پیش رشوه گرفته است و یکی از دژ های مستحکم پیزا را به سپاهیان دو شهر فلورانس و لوکا واگذار کرده است. و مردم شهر را به این ترتیب به شدت بر علیه کنت اگولینو شوراند و آنها را وادار کرد که به کاخ کنت ریختند و او و دو پسر و دو نوه اش را دستگیر کردند و اسقف این پنج نفر را در برج معروف گولااندی Gualandi زندانی کرد، در ماه مه سال بعد از ان به فرمان او در این برج را با آجر تیغه کردند و این چند نفر در آنجا چندین روز با گرسنگی بسر بردند و عاقبت با شکنجه و رنج فراوانی که درین سرود استادانه از ان سخن رفته و شرح داده شده است، جان سپردند.

قسمت اول این سرود به داستان مرگ غم‌انگیز اگولینو و فرزندانش اختصاص یافته که یکی‌ از معروفترین داستان‌های دوزخ دانته است و در آن طبق قانون تاوان محکومی که در زندگی‌ قربانی اشتهای خائنی شده در اینجا خود این ظالم را می‌خورد.

پس از دیدار اوگولینو، ویرژیل و دانته به منطقهٔ بعدی طبقه نهم میروند که خأئنین به آیین میهمان نوازی بخصوص مهمان کشان در آن جای دارند. محکومین این قسمت جز نیمی از چهرهٔ خود را از یخ بیرون ندارند، و این آن نیمه ایست که چشمان ایشان در آن است، تا اشکی که از این چشمها بیرون میاید، یخ بزند و مانع بیناییشان شود، زیرا اینان در زندگی‌ عمدا چشم برهم نهاده بودند تا نبینند که آن کس که ناجوانمردانه بدست یا به فرمان ایشان کشته میشود، میهمانشان است.
در این مکان ارواحی هستند که به صورت واژگون یخ بسته اند، کالبد اینان هنوز زنده است و در روی زمین میباشد، اما شیاطین در بدن آنان نفوذ کرده‌اند و به آنها فرمان میدهند ولی‌ ارواح اینان به این مکان سقوط کرده است.
دوزخیان این قسمت دارای این امتیاز خاص و موحش و در سراسر دوزخ منحصر بفرد هستند که ممکن است روح آنها حتی در موقعی که هنوز خودشان در روی زمین زنده‌اند به جهنم رود و به جای آن شیطانی در قالب زمینی‌ ایشان جای گیرد تا بقیه ایام عمرشان را اداره کند.

Tolomea ، نام قسمت سوم از طبقه نهم دوزخ است. این نام از اسم Ptolemeo یا همان بطلمیوس پادشاه مصر آمده که پمپه Pompeus سردار و کنسول معروف روم را که پس از شکست از سزار بمصر پناه برده بود بقتل رسانید و از این راه مهمان کش بزرگ لقب گرفت

دانته به یک دوزخی قول میدهد که در مقابل تعریف سرگذشتش، چشمهای دوزخی را از یخ پاک کند ولی‌ وقتی‌ دوزخی داستان زندگی‌ و گناهی که کرده است را تعریف می‌کند، دانته به قول خودش وفا نمیکند، " و من دیدگان او را نگشودم، و این نزاکتی بود که با او بی‌ نزاکت باشم" ، یعنی‌ با کسانی‌ که پستی و بدنهادی کرده‌اند وفا به عهد نباید کرد، و اگر کسی‌ با این گناهکاران که در دادگاه عدل الهی محکوم شده‌اند نزاکت بخرج دهد، در واقع نسبت به خداوند بی‌ نزاکتی کرده است.

آه‌ای جنوایی ها،‌ای مردمی که از جملهٔ فضایل بیگانه اید و با جملهٔ رذایل آشنا، چرا هنوز از صفحهٔ زمین برنیفتاده اید؟


سرود سی‌ و چهارم

طبقه نهم دوزخ: خیانتکارن
منطقه چهارم: خائنین به ولینعمتان
خروج از دوزخ
ویرژیل و دانته به آخرین منزل سفر دوزخی خود میرسند. این منزل آخرین و جألبترین همهٔ منازل این سفر است، زیرا پادشاه دوزخ یعنی‌ شیطان بزرگ در آن جای دارد. این شیطان با قد غول آسای خود در وسط گویی میان تهی در چهارمین منطقهٔ طبقه نهم یعنی‌ قلمرو یهودا درست در وسط کره‌ زمین ایستاده، به طوری که زهار او ( شرمگاه او)، نقطه مرکزی کرهٔ خاک است. در این منطقه یهودا، خائنین به اولیأ و حق ناشناسان بزرگ بسر میبرند، و جملگی اینان چون سایر دوزخیان این طبقه در درون یخ هستند، بجز سه خیانتکاری که مستقیماً در دهانهای سه گانهٔ شیطان جای گرفته اند و در معرض مخوفترین و وحشتناک‌ترین شکنجه‌های دوزخ قرار دارند. این سه نفر عبارتند از : یهودا، برتوس و کاسیوس.

شیطان در اینجا دارای سه صورت و شش دست است که نشان جمع سه وجود در یک وجود است. این سه صورت سرخ، سیاه و زرد هستند که نمایندهٔ سه اصل غضب و کینه و جهلند که اساس هستی‌ اهریمن بشمار میایند و در مقابل سه اصل، محبت، بخشش و دانائی قرار دارند که ترکیب آنها اساس ذات یزدانی است.

آخرین عمل سمبولیک این دو مسافر دوزخ، که شاید مهم‌ترین کار دانته در جهنم باشد، سفر او و ویرژیل در طول بدن شیطان برای خروج از دوزخ است، چنانکه گفته شد، شیطان طوری قرار گرفته که نقطه مرکزی زمین در وسط بدن اوست، بطوریکه نیمهٔ پایین تنه‌اش در آن سوی نیمکرهٔ ما جای دارد. دانته پس از گذاشتن از مرکز ثقل کرهٔ زمین، ناگهان با تعجّب میبیند که همه چیز وارونه شده، منجمله پاهای شیطان رو به بالا قرار دارد و آنوقت با توضیحی که ویرژیل میدهد متوجه میشود که اکنون در آن نیمکرهٔ دیگر بسر میبرند، بحقیقت این نیمکرهٔ ماست که واژگون است، و تا آنموقع زندگی‌ زمینی‌ دانته و سفر او به دوزخ همه در این نیمکرهٔ گذشته که نیمهٔ زیرین کره‌ خاک بشمار میاید. دانته متعجب آنه به نکتهٔ دیگر نیز پی‌ میبرد که سفر بیست و چهار ساعتی‌ آنها در دوزخ در آغاز شنبهٔ مقدس پایان یافته، در صورتیکه وی ناگهان خود را در بامداد شنبهٔ مقدس مییابد، و در این جا نیز ویرژیل بوی توضیح میدهد که اینان در آنسوی دیگر کرهٔ خاک قرار دارند، که خورشید هنگام غروب در آن سؤ، در اینجانب تازه طلوع می‌کند.

سپس دانته و ویرژیل در طول راه باریکی از مرکز زمین بسوی جزیره‌ و کوه بزرگی‌ که در بالای سرشان که درست در نقطه مقابل اورشلیم ( یعنی‌ مرکز نیمه‌ای از کرهٔ خاک که مسکن بشر است) قرار دارد، براه میفتند. این کوه عظیم، کوه برزخ است که هفت طبقه برزخ و بهشت زمینی‌ در آن جای دارد، و از این پس باید مسافرین بجای فرود آمدن پیوسته رو ببالا بروند. در مسیر آنها، جویبار لته یا جویبار فراموشی جاری است که باید مسافران برزخ قبلا از آب آن بنوشند تا زندگانی‌ گناه الود پیشین را از یاد ببرند. دانته و راهنمای او که فاصلهٔ سطح زمین تا مرکز ثقل آن، یعنی‌ سراسر قلمرو دوزخ را در بیست و چهار ساعت طی‌ کرده بودند. این بار در طول مسیر باریک که آنها را از این مرکز ثقل ببرزخ می‌رساند، قدری سریعتر حرکت میکنند، زیرا طی‌ این مسیر در حدود بیست و یک ساعت طول میکشد. و پس از این مدت دانته در بامداد روز یکشنبه مقدس، یعنی‌ روز عید رستاخیز خویش را در برزخ مییابد، در حالیکه دشوارترین مرحلهٔ سفر خود یعنی‌ دوزخ را در پشت سر گذاشته است.

دانته تصور می‌کند که یک آسیاب بادی در جلو روی وی قرار دارد و از وزش باد سردی از ترس در پشت ویرژیل پناه می‌گیرد. ارواح در اینجا کاملا یخ زده‌اند و ویرژیل پادشاه دوزخ یعنی‌ شیطان را به دانته نشان میدهد.

به جای رسیدیم که در آن جملهٔ ارواح پوشیده روی بودند ( جملگی یخ زده بودند)، اما همهٔ آنها چون پر کاهی در درون شیشه‌ای ، از ماورای حجاب دیده میشدند.

برخی‌ خفته و برخی‌ ایستاده بودند، از ایستادگان یکی‌ بر روی سر، و یکی‌ دیگر بر سر پا بود و یکی‌ نیز همچون کمانی سر و پا را بهم پیوسته داشت.

استاد من آن افریده‌ای را که روزگاری مظهر زیبایی محض بود نشانم داد، ( اشاره به اینکه شیطان زمانی‌ که هنوز ملک مقرب بود، مظهر زیبای و جمال محض بود)

چه بسیار شگفتم آمد، که سرش را دارای سه صورت دیدم، یکی‌ صورتی‌ از روبرو که رنگی‌ سرخ داشت. و پس دو صورت دیگر که بدان پیوسته و از میان هر دو شانه‌ برآمده بودن، و هر سه در بالا بهم میپیوستند. آن صورتی‌ که در جانب راست بود رنگی‌ میان زرد و سفید داشت، و آن صورت دیگر که در سمت چپ بود برنگی چون چهره‌ مردمان آن سرزمین بود که رود نیل از آن جاری میشود ( سیاه بود)
Vexilla Regis Prodeunt Inferni ، این جمله مطلع سرود مذهبی معرفی است، در اصل سرود فقط سه کلمه اول آماده، یعنی پرچمهای پادشاه ( اشاره به صلیب عیسی ) پیش میآیند، و دانته کلمه چهارمین یعنی Inferni ( دوزخ ) را از خود بدین جمله افزوده است، زیرا در این آخرین قسمت از آخرین طبقه دوزخ پرچم های شیطان پادشاه دوزخ در برابر پرچم صلیب در اهتزازند. این پرچم ها بالهای شش گانی شیطان هستند.

آخرین قسمت طبقه نهم دوزخ یعنی آخرین قسمت جهنم، جودکا Giudecca ( یعنی قلمرو یهودا ) نام دارد، و مخصوص دوزخی یانی است که به ولینعمت خویش خیانت کردند، نام این منطقه از اسم یهودا یکی از حواریون عیسی گرفته شده که به عیسی خیانت کرد و در مقابل پول وی را به دشمنانش نشان داد، روح این شخص پس از شیطان گناهکار ترین روحی است که در دوزخ دانته جای دارد.

و در آنجا سر بر آوردیم تا ستارگان را باز ببینیم.

ستارگان le stelle ، این کلمه یست که دوزخ ، برزخ، و بهشت، کمدی الهی هر سه با ان ختم میشوند، زیرا ستاره مظهر نور و فروغ خداوندی و نشان امید و اعتماد و پاکی است، و این مقطع این معنی را میدهد که باید بهر حال همچنان امیدوار بود، در این مورد بخصوص ، این ستاره ها ستارگان شب عید رستاخیز اند




کتاب دوم برزخ

برزخ دانته به طور کلی‌ شامل سه قسمت مجزای منطقهٔ مقدماتی، برزخ اصلی‌ و بهشت زمینی‌ است و از سرود اول تا نهم مربوط به منطقهٔ مقدماتی برزخ میشود، سرودهای دهم تا بیست و هفتم مربوط به برزخ اصلی‌ و از سرود بیست و هشتم تا سی‌ و سوم مربوط به قسمت بهشت زمینی‌ میشود.

ساختمان جغرافیایی برزخ خیلی‌ ساده‌تر از ساختمان جغرافیایی دوزخ دانته میباشد، ولی‌ مفسرین و دانته شناسان در اینجا با مشکل دیگری مواجه هستند که در برزخ نبودند و آن معما‌های اختر شناسای این کتاب میباشد. دانته در دوزخ از علم ستاره شناسی‌ استفاده نکرده است چرا که این سفر در درون زمین صورت گرفته است و همه سفر در وادی ظلمات می‌گذرد، ولی‌ سفر برزخ تماماً در فضای باز و در زیر آسمان پر ستاره صورت می‌گیرد، و طول این سفر نیز تقریبا سه برابر سفر ۲۴ ساعتی دوزخ میباشد، به همین جهت به کرات برای تعیین زمان اشاره به وضع ستارگان و اشکال نجومی و مواضع خورشید در آسمان میشود. و طبق معمول، دانته این اشارات را در حاله‌ای از معما می‌پیچد، چنانکه بعضی‌ از این معما‌ها برای مفسرین دانته، درک نشدنی‌ میباشد. مثلا معما نجومی که در آغاز سرود نهم برزخ آماده است و با آنکه خود سرود حاوی سه بند یعنی‌ نه‌ مصرع بیش نیست ولی‌ هنوز بر سر تفسیر این معما به توافق نرسیده‌اند.

جزیره‌ برزخ شامل کوه عظیم برزخ و ساحلی است که گردا گرد این کوه را فرا گرفته است، ارواحی که در این جزیره پیاده میشوند، باید بلافاصله دست و روی خود را در کنار این ساحل بشویند تا از آلایش‌های زمینی‌ پاک شوند و شاخه‌ای از گیاه محقّر و نرمی که در این ساحل می‌روید را به کمر ببندند تا از این گیاه حقیر درس فروتنی آموزند و ترک گردنکشی و غرور و سرفرازی کنند، زیرا که جز فروتنی در برابر خداوند یا حقیقت و عدالت راه به رستگاری نمیتوان برد، از آنجا این ارواح راهی طبقه مقدماتی برزخ و طبقات هفت گانهٔ اصلی‌ آن میشوند تا هر کدام دوران لازمه را در طبقه‌ای که مربوط به ایشان است برای تطهیر روح خویش بگذرانند.
برزخ دانته کوه بسیار بزرگ و بلندی است که در آن سوی‌ کرهٔ زمین درست در نقطه مقابل اورشلیم، در وسط جزیره‌‌ای که گردا گرد آن را اقیانوسی عظیم و غیر قابل عبور فرا گرفته است، سر برافراشته است و به خلاف درهٔ دوزخ که طبقات مختلف آن رو به پایین میرود، طبقات هفتگانهٔ این برزخ رو به بالا دارند، نیمهٔ پایین کوه برزخ شامل منطقهٔ مقدماتی برزخ است که ۹ سرود اول کتاب به آن اختصاص داده شده است. نیمهٔ بالا شامل هفت طبقه اصلی‌ برزخ است که هر طبقه آن خاص یکی‌ از دسته‌های گناهکارن آمرزیدنی میباشد و قله این کوه محل بهشت زمینی‌ یعنی‌ همان بهشتی‌ است که آدم حوا در آن بسر می‌بردند و به جرم نافرمانی از آنجا رانده شدند، معنی‌ واقعی‌ این طبقات طبعا مراحل مختلف سیر معنوی آدمی‌ به سوی کمال و حقیقت است.


پاسدار جزیره‌ برزخ شخصی‌ است به نام کاتون که در واقع تنها ساکن این جزیره‌ میباشد، وی از بزرگان رومی بود که در زمان جنگ‌های داخلی‌ روم در قرن اول پیش از میلاد به طرفداری از پمپه علیه سزار وارد جنگ شد، زیرا که معتقد بود که پیروزی سزار مترادف با شروع اثر دیکتاتوری و حکومت مطلقه در روم میباشد، چنانکه همینطور هم شد و وقتی‌ که سزار پیروزی یافت، کاتون خودش را کشت تا شاهد از دست رفتن آزادی روم نباشد، این نیز یکی‌ از مطالب سوال برانگیز کمدی الهی میباشد که دانته چنین شخصی‌ را که اولا مسیحی‌ نبوده است ثانیا مرتکب گناه خودکشی شده است که مجازات آن محکومیت جاودان در طبقه هفتم دوزخ است پاسدار جزیره‌ برزخ یعنی‌ در واقع پاسدار بهشت خود کرده است، توجیهی‌ که برای این تبعیض میتوان یافت این است که کاتون بخاطر آزادی خودکشی کرده بود و این آزادی چنان گران بها میباشد که اثر هر جرمی‌ را خنثی می‌کند، زیرا تا کسی‌ خودش را از زیر بار تحمل زور و ستم و گناه خالی‌ نکند، آزادانه راه تزکیهٔ نفس و رستگاری یعنی‌ راه بهشت را انتخاب نمی‌تواند کرد.

کوه برزخ شکل مخروط عظیمی‌ را دارد که هر چه رو به بالا میرود کوچکتر میشود، این کوه شامل سه قسمت کاملا مجزا میباشد که عبارتند از، منطقهٔ مقدماتی، برزخ اصلی‌ که شامل هفت طبقه است و بهشت زمینی‌. منطقهٔ مقدماتی شامل قسمت سفلی دامنهٔ کوه برزخ است که دامنه‌ای بسیار سخت و ناهموار میباشد و عبور از آن مستلزم رنج و تلاش بسیار است، در این منطقهٔ مقدماتی آن ارواحی کفاره می‌بینند که برای آشتی‌ با خداوند منتظر آخرین ساعت عمر خویش نشسته‌ا‌ند، یعنی‌ به هر حال پیش از مرگ توبه کرده اند و از این راه از دوزخ جاوید نجات یافته اند، منتها این توبه را که بایستی‌ زودتر کرده باشند در آخرین لحظات عمر کرده اند و به موجب قانون تاوان که قانون اصلی‌ دوزخ و برزخ میباشد، اینان باید مدتی‌ دراز معادل ۳۰ برابر آن مدتی‌ که با خداوند بر سر عناد بودند در اینجا با بی‌ تکلیفی به سر برند تا حق ورود به برزخ اصلی‌ و گذراندن دوران واقعی‌ کفارهٔ گناهان خویش را پیدا کنند.

این ارواح مانند آنانی‌ که در روی زمین به سر میبرند در معرض تغییرات آب و هوا و باد و طوفان و زلزله و سیل قرار دارند، از این تحولات جوی از دروازهٔ اصلی‌ برزخ به بعد دیگر اثری نیست، و هر چه در آنجا شود صرفاً از جانب آسمان میاید و نه از جانب زمین، در طبقه مقدماتی دره‌ای خرم و سبز است به نام درهٔ پادشاهان که در آن گناهکاران ممتاز به سر میبرند و از این لحاظ آن را میتوان مانند جایگاه نامداران طبقه اول دوزخ دانست که در آن هومر، ارسطو، افلاطون، ابن سینا و سایر حکیمان و خرد مندان دوران کهن مقیم اند و در ظلمات دوزخ مکانی روشن و چمن پوش دارند.

بعد از منطقهٔ مقدماتی، برزخ اصلی‌ شروع میشود، این برزخ شامل هفت طبقه یا حلقه است، این طبقات هفت گانه هر کدام به شکل زمینی‌ مسطح به عرض سه برابر طول قامت یک آدمی‌ یعنی‌ تقریبا به پهنای ۵ متر است که به شکل نواری حلقه وار گرداگرد کوه را فرا گرفته است، یعنی‌ در دامنهٔ آن تراشیده شده اند، و این تنها اطلاع هندسی و دقیق و مشخصی‌ است که دانته در باره برزخ خود داده است.

در هر یک از این حلقه‌ها که مثلا مانند آن جاده‌‌های است که در دامنهٔ کوه البرز یا کوه‌های ما برای عبور و مرور ساخته اند، طبقه خاصی‌ از ارواح برزخی، گناهان خویش را کفاره میدهند.

مدخل کوچک برزخ در کوچکی است که در واقع همان در بهشت است، زیرا که بهشت خاص در کمدی الهی در و نگاهبانی ندارد، در صورتی‌ که در احادیث مسیحی‌، صریحاً به در بهشت اشاره شده است.

در ورودی برزخ بر عکس در دوزخ که عریض و گشاده است و هیچ کس را مانع ورود به آن نمیشوند، دری است کوچک که از دور به اشکال پی‌ به وجودش میتوان برد، مفهوم واقعی‌ این اختلاف آن است که در گناه همیشه به روی آدمی‌ گشوده است، یعنی‌ آسان می‌توان گناه کرد، اما گذاشتن از در رستگاری و صفای روح دشوار است، زیرا که در اینجا خویشتن داری و دوری از وسوسهٔ نفس لازم است. دروازهٔ برزخ و بهشت پاسبانی دارد که تا به صلاحیت کسی‌ یقین نکند او را اجازه دخول نمیدهد.
بعد از عبور از طبقات ۵ گانه برزخ، دانته و ویرژیل وارد بهشت زمینی‌ میشوند که در قله کوه برزخ جای دارد، این همان بهشت معروفی است که آدم و حوا در آغاز خلقت بشر در آن بسر می‌بردند و خداوند مقرر کرده بود که همواره در آن بمانند، اما وسوسهٔ شیطان مایهٔ اغوا یا گول خوردن حوا شد و به چیدن میوهٔ شجره یا درخت ممنوع‌اش واداشت و در نتیجه آدم و فرزندانش به این خراب آباد افتادند.

این بهشت زمینی‌ که دانته زیبای و جلال آنرا با استادی فراوان وصف کرده است، آخرین منزل سفر برزخ این مسافر سرگردانی است که روانه‌ی دیار جاوید شده است. در این بهشت وی برای اولین بار با بئاتریس، محبوبه زیبای آسمان نشین خویش دیدار می‌کند، که دیگر در اینجا دلدار زمینی‌ او نیست، بلکه مظهر عشق و ایمان و به تعبیر دقیقتر مظهر حقیقتی است که از راه مذهب و ایمان متجلی میشود و عقل و ادراک آدمی‌ بی‌ کمک دل‌ و احساس بدان راه نمیتواند برد. از این جهت است که چون بئاتریس پای به میدان میگذارد، ویرژیل یعنی‌ مظهر عقل و استدلال بشری که دانته را در سفر دوزخ و برزخ راهنما بوده است، بی‌ سر و صدا جا خالی‌ می‌کند، و به آنجا که تبعید گاه ابدی اوست یعنی‌ به طبقه اول دوزخ باز میگردد، این یکی‌ از عالیترین اشارات سمبولیک، در کمدی الهی است، و طبیعتا مفهوم آن این است که عقل و منطق آدمی‌ فقط تا آنجا توانای دارد که وی را از وادی گمراهی و ضلالت به سلامت بگذراند و ماهیت خوب و بد را به او بفهماند و او را به بهشت زمینی‌ یعنی‌ به آسودگی خیال، روح و فکر برساند، ولی‌ از اینجا به بعد، دیگر کاری از دست عقل ساخته نیست، زیرا که پای استدلالیان چوبین است، و اینجا دیگر کار، کار عشق و کار دل‌ یعنی‌ آن آینه شاهی‌ و مخزن گوهر اسرار است که عقل نامحرم را در آن راهی‌ نیست، این همان راز نهفته‌ای است که ما عالیترین وصف آن را از دهان حافظ خودمان شنیده ایم.

در ازل پرتوی حسنت ز تجلی‌ دم زد .... عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

عقل می‌خواست کزان شعله چراغ افرزد .... برق غیرت بدرخشید وجهان برهم زد

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز.... دست غیب آمد و بر سینهٔ‌‌ نامحرم زد

شش سرود آخر برزخ را دانته به شرح عبور گردونه‌ای فروزان و زنان و مردان مختلف این بهشت زمینی‌ اختصاص میدهد، و از نظر سمبولیک ، این قسمت قویترین قسمت تمامی کمدی الهی بشمار میرود، این گردونه که به دست شیری بالدار، مظهر مسیح، رانده میشود، نماینده آیین مسیح و تحولات تاریخی آن است.

بعد از آن دانته به وسیلهٔ فرشته‌ای که نگهبان بهشت است ، کفی از آب جوی فراموشی و جویبار خاطره مینوشد و آنگاه به همراه بئاتریس یعنی‌ با نیروی ایمان و خلوص، رهسپار افلاک یا همان بهشت آسمانی میشود، که بهشت زمینی‌ فقط پیش درامد آن است.
دانته دوزخ را طبق نظریه اخلاق ارسطو و برزخ را طبق نظریه عشق افلاطون طبقه بندی کرده است، طبقه بندی افلاطونی برزخ هم ساده‌تر و هم مطلوبتر از دوزخ میباشد.

برزخ یک ابداع ایرانی‌ و مانوی است، از وجود برزخ یعنی‌ جای بین بهشت و دوزخ، نه در دین اسلام و نه در دین مسیحیت و نه حتی در تورات، سخنی گفته نشده است و به آن اشاره نشده است. و فقط بعدها یعنی‌ در قرون ۵ و ۶ میلادی، روحانیون مسیحی‌ به این فکر افتادند که برزخ را در بین این دو جهان قرار دهند و این نظر به دو جهت پیدا شد، یکی‌ الزامی معنوی، و دیگری نظریه‌ای که از جانب یک آیین غیر مسیحی‌ یعنی‌ آیین ایرانی‌ مانوی به این روحانیون عرضه شده بود. الزام معنوی برای این بود که قبل از اینکه روحانیون مسیحی‌ اینچنین فاسد بشوند و واقعا به اصول دین مسیح معتقد بودند از اینکه اختیار آمرزش و بخشش و همچنین اختیار محکوم کردن روح افراد گناهکار مسیحی‌ به دست ایشان سپرده شده است و دارای این قدرت هستند که با قضاوت در اعمال و رفتار افراد، ارواح آنها را به وسیلهٔ روح القدس بهشتی‌ یا دوزخی کنند، مسئولیت شدیدی احساس میکردند، زیرا هر خطای در این باره برای آنها به قیمت و منزله عذاب وجدان و لعنت ابدی تمام میشد، به همین خاطر احادیث مختلف بزرگان و آیین پیش از مسیح را تعبیر و تفسیر کردند و به وجود برزخی قائل شدند که ارواح باید در آن کفاره ببینند و تدریجاً از آلایش گناهان پاک شوند تا بعد شایستگی صعود به آسمان و ملکوت را پیدا کنند، وجود چنین برزخی راه گریز و مفری برای اینان بود، زیرا به این وسیله هم گناهکارن بی‌جهت آمرزیده نمیشدند و عذابی شایسته گناه خود میدیدند و هم این عذاب صورتی‌ جاودانی و قطعی یعنی‌ صورت محکومیت جبران ناپذیر و عذاب دوزخیان را نداشت و کسانی‌ که به تحمّل آن محکوم میشدند، امید آن را داشتند که دیر یا زود بخشایش الهی نسیب آنان شود و راه آمرزش و ملکوت را به رویشان بگشاید. در قرن ششم میلادی، پاپ گریگریوس کبیر، رسما به وجود برزخ فتوا داد، و آنرا جز دنیای بعد از مرگ دانست، و از آن زمان بود که این اعتقاد به صورت یکی‌ از اصل دین کاتولیک درامد و به دین مسیح راه یافت.

ولی‌ عامل اصلی‌ و اساسی‌ در پیدایش برزخ در آیین کاتولیک یک اعتقاد مذهبی‌ ایرانی یعنی‌ عقیده مانوی بود، اصولأ آیین عقاید یهود و مسیح از عقاید ایرانیان ناشی‌ شده است. و از آن جمله است اعتقاد به شیطان، بهشت ، جهنم، رستاخیز و ٔپل صراط، و غیره، تقریبا همه این اصول اول وارد آیین یهود و بعد به صورت کاملتر وارد دین مسیح شده است، (در این مورد به تحقیقات استاد پور داود در کتاب اوستا مراجعه شود)

دین مانی کاملترین دین دنیاست و اروپایها ۵۰۰ سال این دین را سرکوب کردند تا توانستند از رشد آن جلوگیری کنند.




سرود اول

مقدمهٔ برزخ


دو مسافر دیار ظلمت بالاخره سر از ظلمات و کوره راه میانی دوزخ و برزخ برمی‌آورند و به جزیره‌‌ای میرسند که جزیره‌ برزخ نام دارد، این جزیره در میان اقیانوس عظیمی‌ قرار دارد که نیمی از کرهٔ زمین را که درست مقابل نیم کره مسکون ماست فرا گرفته است.

از این پس سفر این دو مسافر در فضای آزاد و در نور خورشید و ماه و ستارگان انجام می‌گیرد، به همین جهت سراسر برزخ پر از اشارات نجومی میباشد که با ریزه کاریهای شاعرانه از ساعت‌های روز و شب خبر میدهد. دانته و ویرژیل به همان صورتی‌ که دوزخ را طبقه به طبقه درنوردیده بودند، طبقات مختلف کوه برزخ را یکا یک طی‌ میکنند تا به آخرین قسمت آن که بهشت زمین است برساند. برزخ دانته نیز به صورت دوزخ او طبقه بندی شده است با این تفاوت که ویرژیل و دانته در سفر دوزخ پیوسته رو به پایین می‌رفتند و در سفر برزخ دائماً رو به بالا دارند، مفهوم تمثیلی این امر این است که در وادی گناهکاری آدمی‌ هر چه پیشتر رود، آلوده تر و فاسد تر میشود، و در راه توبه و پشیمانی، بلعکس هر قدر جلوتر رود به پاکی و رستگاری بیشتری می‌رسد.

سفر برزخ دانته در سپیده دم یکشنبه روز عیده پاک که مقارن با آوریل سال ۱۳۰۰ است شروع میشود، سفر آن جهانی‌ دانته طوری حساب شده است که مخصوصاً به این نتیجه برسد، زیرا وی وقتی‌ پای به مرحله توبه و رستگاری میگذارد که سپیده دم، نشان امید، سر بر زده و روز یکشنبه روز مقدس عید پاک مظهر بخشش و آمرزش آغاز شده است. در این سفر دانته و ویرژیل فقط با یک نفر رو به رو میشوند و او کاتون پاسدار سختگیر جزیره‌ برزخ میباشد که باید تمام ارواح برزخی از زیر دستش بگذارند و در حقیقت وی همان نقشی‌ را دارد که مینوس در دوزخ داراست،
لعل خاوری اشاره به لعلی که از معادن شمال غرب ایران به اروپا میرفت و زیباترین رنگ لعل گون را داشت

در سفر برزخ بر خلاف سفر دوزخ، دانته و ویرژیل همواره به طرف راست حرکت میکنند، و از لحاظ تمثیلی، این کنایه از آن است که گناهکار پس از طی‌ دوران آشنای با گناه و درک مخافت آن، اکنون در راه راست پشیمانی و توبه قدم برمی‌دارد.

سیارهٔ زیبای که کسان را به عشق میخواند، افق را به لبخند درآورده بود.

برخی‌ از دانته شناسان عقیده دارند که دانته یک بار تصمیم به خودکشی‌ گرفته و تا پای عمل هم پیش رفته بوده و بعد پشیمان شده است.

در این راه جملهٔ خطاکاران را نشانش دادم و اکنون در پی‌ آنم که ارواح آن کسان را که در قلمروی تو به پاکی میگرایند بدو بنمایم.

کارتاژ تونس امروزی

خرقه تهی کردن و یا پرده از روی جان برداشتن اصطلاحی برای مردن است، که در ادبیات فارسی به کرات از آن استفاده شده است، حافظ شیرین سخن می‌گوید:

حجاب چهره‌ جان میشود غبار تنم ..... خوشا دمی که از این چهره پرده برفکنم

ما قوانین جاودانی را نقض نکرده ایم و من از زنجیرییان مینوس نیستم، اصطلاحی در غرب

در روم قدیم، بسیار معمول و عادی بود که شوهری زنش را به دوستش یا به دیگری هدیه دهد.

برزخ جای است که باید ارواح در آن سر توبه و پشیمانی خم کنند







سرود دوم
زورق ارواح

تمام این سرود در ساحل جزیره‌ برزخ می‌گذرد که دانته و ویرژیل در آخر سرود اول بدانجا رسیده اند.
ارواح بهشتی‌ که باید قبلا دوران برزخی خود را بگذرانند و به تناسب خطاهای خویش مدتی‌ کم یا بیش دراز در قسمت مقدم برزخ و طبقات مختلف آن بسر برند تا شایستگی صعود به عالم فردوس را پیدا کنند، در برابر چشم دانته از زورقی که آنان را از مصب رود تیبر در نزدیکی روم به کنار جزیره‌ برزخ آورده است، پیاده میشوند. بنا بر این بر خلاف دوزخ دانته که مدخل آن از نظر جغرافیای مشخص نشده، در اینجا به طور دقیق معلوم میشود که ارواح برزخی و بهشتی در کجا جمع میشوند، و چه سان فاصلهٔ میان مصب رود تیبر و جزیره‌ برزخ را در اقیانوس پهناور طی‌ میکنند، نکتهٔ جالب این است که این ارواح پس از مرگ بلافاصله بدین جزیره‌ نمی‌آیند، بلکه باید به دلخواه زورق بان آسمانی مدتی‌ کم یا بیش در ساحل تیبر منتظر بمانند تا وی به هوس سوار کردن آنها بیفتد، ولی‌ در این هنگام چون سال بخشش ۱۳۰۰ یا سال یوبیله است، این ارواح بدون گذروندن دوران انتظار همگی‌ سوار زورق میشوند و به سوئ برزخ میایند





سرود سوم
منطقهٔ مقدماتی برزخ
دستهٔ اول: کسانی‌ که در حال تکفیر مرده اند

دانته و ویرژیل از ساحل دریا به پای کوه بلند برزخ میایند تا شروع به بالا روی کنند، ولی‌ بر حسب عادتی که در دوزخ یافته‌اند، در جستجوی راهی‌ که باید از آن بالا روند به طرف چپ حرکت میکنند، در صورتی‌ که در برزخ و بهشت باید همواره به سمت راست بچرخند. مفهوم تمثیلی این گردش طبعا این است که گناهکارن همیشه از جهت خطا یا سمت چپ حرکت میکنند، در حالی‌ که در سیر به طرف رستگاری باید همواره راه درستی‌ یا راه راست را در پیش گرفت. این اشتباه نه فقط از جانب دانته بلکه از طرف ویرژیل نیز صورت می‌گیرد، زیرا وی سابقا یک بار دیگر به دوزخ رفته و با آن آشنایی کامل داشته، ولی‌ سفر برزخ را برای نخستین بار انجام میدهد و درست با راه و چاه آن آشنا نیست.

ارواحی که با قدم‌های آهسته گردا گرد کوه برزخ در حرکتند، و هنوز حق بالا رفتن از آن را ندارند، ارواح کسانی‌ هستند که پیش از مرگ، توبه کرده‌اند ولی‌ تحریم مذهبی‌ که در دوران گناهکاری از طرف پاپ یا سایر مقامات روحانی شامل ایشان شده، برطرف نشده است، و اینان باید مدت زمانی‌ معادل با ۳۰ برابر زمانی‌ که از طرف کلیسا در حال تحریم بوده‌اند در این سرگردانی بسر برند تا بعد دوران کفارهٔ واقعی‌‌شان شروع شود.
ای وجدان پر مناعت و پاک، چه سان هر خطای ناچیز تو را به تلخی‌ میازارد

چون پا‌های او دست از شتابی که هر وقاری را از میان میبرد، بداشتند، اندیشه من که در آغاز به یک فکر واحد تمرکز داشت، با تنگ حوصلگی به سوی دیگر بازگشت.

کوه برزخ از همهٔ کوه‌های روی زمین بلندتر است. کوهی که از میان دریا سر برآورده و به سمت آسمان بالا رفته است.

خورشید که در پشت سر ما از شعله‌های خویش آتشین فام میشد، در پیش روی من سایه‌ای به صورت اندامم پدید آورده بود، زیرا اشعه آن در برخورد با من از راه می‌ماند.

از بیم آن که به حال خود رها شده باشم، به پهلوی خویش برگشتم، و دیدم که زمین فقط در پیش روی من تاریک بود( اشاره به آنکه ویرژیل چون روحی‌ بیش نیست، سایه‌ای بر روی زمین نمی‌‌افکند، و دانته که در آشفتگی‌ خویش این نکته را از یاد برده است، چون سایه‌ای از ویرژیل نمی‌بیند، گمان میبرد که وی او را تنها گذاشته و رفته است.

جسد سایه افکن من = جسم خاکی من
مشیت الهی اینچنین کالبد‌ها را می‌‌آفریند، تا دستخوش پریشانی‌ها و گرمی‌‌ها و سردی‌ها باشند، و این مشیت مایل بدان نیست که در برابر ما پرده از روی بردارد، دیوانه است آن کس که امید دارد تا عقل ما از عهده طی‌، این راه بی‌ پایان فرا روی آن حقیقتی بر آید که در سه وجود متجلی است. ( سه وجود، مقصود خداوند است که به اعتقاد مسیحیان در سه صورت پدر، پسر و روح القدس، متجلی است و به همین جهت است که آیین مسیح را آیین تثلیث میخوانند)

حافظ در همین زمینه میفرماید:

اسرار الهی را نه تو دانی‌ و نه من ..... واین حرف معما نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده گفت گوی من و تو ..... چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من

ای آدمیان به مرحله کویا راضی‌ باشید، یعنی‌ تنها به دانستن "چنین است" راضی‌ باشید و سعی‌ در دانستن آنکه "چرا چنین است"، نکنید، زیرا که اگر همه چیز را میتوانستید دید، دیگر لازم نبود که مریم فرزندی بزاید. (یعنی‌ اگر عقل می‌توانست به همه چیز راه برد، احتیاجی بدان نبود که ایمان برای بشر آماده باشد )

خداوند آدم را از خوردن میوهٔ درخت معرفت، یعنی‌ شناخت خوب و بد، و باز شدن دید، برحذر میدارد، یعنی‌ به دانستن آنکه چنین است راضی‌ باشید و سعی‌ در دانستن آنکه چرا چنین است نکنید، یعنی‌ اگر خداوند می‌خواست که آدم به اسرار افرینش پی‌ ببرد، او را از خوردن میوهٔ درخت معرفت نیک‌ و بد، برحذر نمی‌داشت (چرا خداوند اینچنین می‌خواهد؟ برای اینکه تنها عقل آدمی‌ کافی‌ نیست، و باید ایمان نیز باشد و ایمان چیزی جز تسلیم به خواست خداوند نیست، چرا که عقل آدمی‌ همیشه درست عمل نمیکند، و ایمان لازم است تا انسان رستگار شود).

و مردانی را بی‌ نتیجه اسیر ناملایماتی دیده‌اید که اگر چنین نبود، بدان چه می‌‌خواستند رسیده بودند، در صورتی‌ که از این آرزو‌ها جز اسفی جاودان برایشان باقی‌ نماند.( اشاره به ارسطو، افلاطون و بسیاری دیگر، که اگر عقل و منطق برای بشر کفایت میکرد، ایشان توانسته بودند با کمال خردمندی خود ر‌ه به نادانسته‌ها برند، در صورتی‌ که بجز تاسف جاودان، چیزی دیگری برایشان نماند.)
هر چه بیشتر ارزش وقت را بدانند، اتلاف وقت ناخوشایند تر مینماید. دانته در آغاز فصل چهارم می‌گوید، اگر خوب در ریشه گرفتاریها و ناراحتی‌‌های خود تفحص کنیم، پی‌ میبریم که علت اصلی‌ تقریبا تمام گرفتاریهای ما، نشناختن ارزش وقت است.





سرود چهارم
طبقه مقدماتی برزخ
دسته دوم سهل انگاران

این سرود از اندکی‌ بعد از سومین ساعت روز یکشنبه عید پاک تا ظهر این روز را شامل میشود. دانته و ویرژیل شروع به بالا روی از قسمت پایین کوهستان رفیع میکنند، و این قسمتی‌ است که تقریبا غیر قابل عبور است، مخصوصا این بالا روی در طول مسیر سنگلاخ و تقریبا عمودی برای دانته که زنده است، و باید چهار دست و پا بالا رود، بسیار دشوار است. این دشواری اشاره با آن است که ترک گناه و طی‌ مراحل اولیه پشیمانی، همواره مستلزم استقامت و کوشش فراوان است، و کسی‌ بی‌ رنج قدم به این راه نمیتواند گذاشت. در این مرحله، دانته با دستهٔ دیگری از ارواح برزخی برخورد می‌کند که دستهٔ سهل انگاران نام دارند. اینان کسانی‌ هستند که توبهٔ خود را تا آخرین ساعت زندگی‌ به تعویق انداخته اند، و در نتیجه میبایستی پیش از ورود به برزخ اصلی‌ و آغاز دورهٔ تطهیر روحی‌ خویش، مدتی‌ معادل با دوران زندگانی‌ خود، در این حال بسر برند، بدین ترتیب مجازات اولیه ایشان، ۳۰ بار سبکتر از مجازات برزخیان سرود پیش است. طی‌ این دورهٔ بلاتکلیفی برای ایشان، مستلزم تحمل عذابی خاص نیست، زیرا دانته یکی‌ از اینان را که آشنای اوست میبیند که در گوشه‌ای نشسته است و خستگی‌ در می‌کند.

هنگامی که روح ما بر اثر لذت یا رنجی‌ که بر یکی‌ از حواسمان مستولی میشود، یک سره به خویش فرو میرود، چنین مینماید که این روح، رنج یا لذتی دیگر نمیشناسد، و این نشان میدهد که این پندار که در وجود ما روحی‌ بر بالای روح دیگر خانه دارد، خطای بیش نیست. (اشاره به این نظریه فلسفی‌ که روح آدمی‌ دارای سه نیروی مختلف، زندگی‌ ، احساس و منطق است که از آنها به سه صورت نباتی، احساسی‌ و شعوری تعبیر میشود. هنگامی که یکی‌ از این سه جنبه متمایز روح، در معرض لذت یا رنجی‌ شدید قرار گیرید، روح به خود فرو میرود و خویش را یکسره وقف این احساس می‌کند، و موقتاً آن دو جنبه دیگر خود را از یاد میبرد، غرض از پندار خطا از یک طرف فرضیهٔ فلسفی افلاطون و پیروان اوست که انسان را دارای سه روح متمایز میشمردند، نباتی در جگر، احساسی‌ در قلب و شعوری در مغز و از طرف دیگر نظریهٔ مانوی‌ها یا پیروان آیین مانی که در آن زمان در اروپا فراوان بودند و شعبه‌ خاصی‌ در آیین مسیحی‌ پدید آورده بودند که بر اساس دو گانگی‌ اورمزد و اهریمن تکیه داشت و پاپ‌ها چنان از توسعه سریع این آیین بیمناک شدند که آنرا اشدّ بدعت‌ها نامیدند و یکی‌ از جنگهای صلیبی را به قلع و قمع البیها و پیروان مانی در جنوب فرانسه اختصاص دادند که به عقیده کاتولیک‌ها ، این مانیها فرقه‌ای هستند که بشر را دارای دو روح میداند. منطق دانته در این باره که بشر بیشتر از یک روح ندارد، این است که اگر بنا بود آدمی‌ به جای یک روح، چند روح داشت، این تمرکز کامل روحی‌ در باره یک مسله یا موضوع معین صورت پذیر نبود، مثلا در این مورد بخصوص، یکی‌ از روح‌های او منحصرا متوجه مان فردی میشد، و روح دیگر می‌توانست آزادانه متوجه گذشته زمان شود )
دانته: چه اندازه راه در پیش داریم، زیرا که این کوه از حد علا من نیز بلندتر است. و او به من گفت در این کوه، خاصیتی است که از جانب پایین، و به هنگام آغاز بالا روی، طی آن بسی‌ سخت مینماید، اما هر قدر بالاتر روند، این کار را رنجی‌ کمتر است، و لاجرم هنگامی که این کوهسار تو را چندان دلپذیر یابد که بالا رفتن از آن به همان اندازه که مسیر رودی را با کشتی‌ فرود آیند، آسانت باشد، تو خود را در پایان این کوره راه خواهی یافت. مفهوم تمثیلی این گفته ویرژیل کاملا روشن است، آدمی‌ هر قدر در راه پاکی و تقوا پیش رود، طی این راه که در آغاز کار دشوارش مینمود، به نظرش آسانتر و مطبوع تر میشود، تا جای که اصلا احساس خستگی‌ نمیکند، و بشر فقط وقتی‌ که توانست این راه را به پایان رساند، و خود را یکسره از قید هوا و هوس آزاد کند، حق استراحت دارد.

دانته شخصی‌ به نام بلاکوا را میبیند که در پس سایه لمیده است، این شخص که شوخترین بازیگر کمدی الهی میباشد، یکی‌ از دوستان دانته بود که با ساختن چنگ و سه تار امرار معأش میکرد، و ظاهراً خودش نیز از موسیقی بهره‌ای داشته است، معروف است که دانته یک روزی از او پرسیده بود، چرا اینقدر به تنبلی علاقه داری، و او جمله‌ای از ارسطو را نقل کرده بود که، با کناری نشستن و راحت کردن میتوان خردمند شد، و دانته گفته بود، اگر تنها از این راه میتوان خردمند شد، تو بزرگترین خردمند دنیا هستی‌. این شخص تا آخرین ساعت زندگی‌ توبه نکرده بوده است، و در این حال منتظر گذراندن مدت زمان بلاتکلیفی که معادل دوران زندگی‌ او است به سر می‌‌برد، و این دوران اجباری است مگر اینکه دعای خیری برایش از طرف زمینیان شود و این دعای خیر در برزخ به کمکش آید.





سرود پنجم
طبقه مقدماتی برزخ
دسته دیگری از سهل انگاران

در این سرود نیز، دانته و ویرژیل با دسته دیگری از سهل انگاران سر و کار دارند که آشتی‌ با خداوند را تا ساعت واپسین زندگانی‌، به تاخیر انداخته اند. در مورد این دسته میتوان کلمهٔ ساعت را تبدیل به لحظه کرد، زیرا اینان کسانی‌ هستند که مرگ ناگهانی به صورت اجل معلق به سراغشان آمده، و چون انتظار مردن نداشته اند، هنوز به سراغ توبه نرفته بودند. با این همه در آخرین لحظات زندگی‌ و در لحظهٔ مرگ، قطره اشک ناچیزی به نشان پشیمانی واقعی‌، از دیده فرو چکانده اند و همین یک قطره‌ی اشک با همهٔ خردی خود این اعجاز را داشته که آنان را به جای ظلمات ابدی دوزخ به دیار ارواح آمرزیده‌ای فرستاده است که باید روزی در جرگهٔ فردوس مکانان درایند. آخرین قهرمان این سرود، زن زیبای است به نام پیا که فقط چهار مصرع بدو تخصیص داده شده است. ولی‌ همین چهار مصرع، وی را به صورت یکی‌ از جالبترین قیافهای کمدی الهی و ادبیات ایتالیا درآورده است.

اینها کسانی‌ هستند که با مرگی خشونت آمیز مانند قتل یا در جنگ از دنیا رفتند و در آخرین لحظه قطره اشکی به عنوان پشیمانی از گناهانی که مرتکب شده اند از چشم ریخته اند.

در این سرود دانته به هر جای که میرود، توجه همگان را بی‌ درنگ به خاطره زنده بودنش جلب می‌کند، ویرژیل در این رابطه، فقط پاسخی کوتاه به تعجب و شگفتی ارواح از مشاهده سایهٔ دانته دارد، چنانچه آنها قصد دارند با دانته صحبت کنند، دانته نیز باید در حین راه رفتن به اظهارات آنان گوش فرا دهد و از سرعت گامهایش نکاهد، ویرژیل میداند که فقط یه روح در حال توبه قادر است به ارواح توبه کار دیگر کمک موثر کند.

در این سرود، دانته با کسان چون، کاسیرا، که به وسیلهٔ تعدادی قاتل مزدور دنبال شد و به قتل رسید، بوئونکونته، که بدون هیچ اسبی از میدان نبرد به تنهایی گریخت، در حالی‌ که خونی که از گلوی بریده شده‌اش می‌ریخت میدان نبرد رو رنگین میکرد و در تپه‌ها اسیر طوفانی شدید شد و ناتوان در کنار رود خروشان ارکیانو، در تاریکی‌ از پای درامد، وی پسر پدری دوزخی میباشد که شرح پدرش در دوزخ داده شده است. دانته به عمد این داستان را در این سرود مینویسد زیرا دانته مایل است که بگوید که هیچ انسانی‌ شبیه به انسانی‌ دیگر نیست حتی اگر پدر و پسر باشند و در این داستان از تضاد شدیدی که میان این مرد و روح خبیث پدررش کنت گوییدو وجود دارد، سخن می‌گوید. داستان کنت گوییدو در سرود بیست و هفتم دوزخ در قسمت مشاوران فریبکار نقل شده است. پسر وی در آخرین لحظه با بردن نام مریم و قطره اشکی که فشاند به وسیلهٔ یکی‌ از فرشتگان خدا از دست شیطانی که برای بردن او به دوزخ آمده بود، رهانیده شد.

و بالاخره پیا، که معلوم نیست چگونه در جنگل مالاریا خیز مارما، از دنیا رفت. این بانو در کنار پنجرهٔ اتاق خودش که مشرف بر یکی‌ از دره‌های مارما بود ایستاده بود که شوهرش یکی‌ از نوکران خویش را محرمانه به اتاق او فرستاد و وی خانم ارباب خود را از پشت سر به درون درهٔ پرتاب کرد و این دره چنان عمیق بود که هرگز خبری از جسد وی به کسی‌ نرسید، دانته شرح داستان پیا را در چهار مصرع بیان کرده است و این چهار مصرع کوتاه پیا را آنچنان در ایتالیا سرشناس کرده که هنوز وقتی‌ کسی‌ از دوستی‌ می‌خواهد که فراموشش نکند به عنوان ضرب المثل می‌گوید، پیا را فراموش نکن. تا کنون چندین تفسیر و توضیح و تحقیق در باره‌ این بانوی کمدی الهی صورت گرفته است که فهرست آنها در رسالهٔ دانته شناسی‌ نقل شده است.

اینها کسانی‌ هستند که به صورت موجودی تنها از دنیا رفتند و مرگشان به عنوان واقعه‌ای تاریخی و عمومی محسوب میشود که هنوز در یاد و خاطره‌ها هست، و در این تنهایی واپسین در هنگام مرگ، و زجری که در هنگام احتضار متحمّل شده‌اند، و قطره اشکی که به عنوانه پشیمانی ریخته اند، باعث آمرزش روحشان شده است. هر سه روح از دانته خواهش میکنند که از دوستان و اشنایانشان بخواهد که برای آمرزش روحشان دست به دعا بگیرند تا شاید آنها زودتر از موعد مقرر، به ورود به برزخ نائل شوند. آنها عمر زمینی‌‌شان را بیهوده از دست داده‌اند و اکنون تنها نگرانی‌ آنها این است که این تلف شدن بیهودهٔ زمان را هر چه سریعتر جبران کنند.

آنکس که بر ذهنش، اندیشه‌ای بر اندیشه‌ای دیگر میاید از هدف خویش دور میشود، زیرا که هر یک از این اندیشه‌ها از جهش آن دیگری میکاهد.
آن رنگی‌ را بر چهره داشتم که آدمی‌ را شایستهٔ بخشش می‌کند ( رنگ سرخ که نشانهٔ شرم و خجلت است)


سرود ششم
طبقهٔ مقدماتی برزخ: دسته سهل انگارن

این سرود همچنان به دسته سهل انگاران اختصاص یافته است.
دانته و ویرژیل در بعداز ظهره پنجشنبهٔ پاک در قسمت مقدماتی کوه برزخ با عده‌ای تازه مواجه میشوند و با آنان به گفتگو میپردازند. در یک جا جمعی از این ارواح را می‌بینند و در جای دیگر با یک روح منزوی طرف صحبت میشوند. از آنجا که ارواح زیادی از دانته درخواست یاری میکنند، دانته دربارهٔ قدرت و تاثیر دعا از ویرژیل می‌پرسد و او پاسخی کوتاه دریافت می‌کند و در می‌یابد که بعدا توضیح کامل‌تری از سوی‌ بتاتریس، دریافت خواهد کرد.
یکی‌ از قهرمانان برجستهٔ برزخ و کمدی الهی روح مردیست به نام سردلو، که اهل مانتووا و از این راه همشهری با ویرژیل بود. وی آوازه خوانی دوره گرد ولی‌ از خاندانی نجیب بود که بعد‌ها عشق زیبا رویی او را به شاعری واداشت که به همین مناسبت هم توانست به معشوق خود بگوید که مرا معلم عشق تو شاعری آموخت. این آوازه خوان عاشق در سال ۱۲۰۰ میلادی به دنیا آمد و خیلی‌ زود هوس بازی پیشه کرد. اولین شکار او زن زیبایی بود به نام کنیتسا دارامانو که همراه او از خانه شوهرش فرار کرد. و شاید جای تعجب باشد که دانته با این زن در آسمان زهره در بهشت روبرو میشود. سپس محرمانه با دختر مردی که حامی‌ و سرپرست او بود ازدواج کرد و بعد دوباره به سراغ کنیتسا رفت و یکی‌ از عشّاق او شد، اما این بار برادر این خانم که به عکس شوهرش مردی غیرتمند بود، سخت به خشم آمد بطوری که سردلو فرار را بر قرار ترجیح داد و به پروانس و از آنجا به پرتغال و اسپانیا رفت و در آخر به پروانس برگشت و از آنجا با پسر پادشاه فرانسه به ایتالیا آمد و در آنجا به عللی که معلوم نیست زندانی شد، تا آنکه به دست پاپ کلمنت چهارم آزاد شد، و در سال ۱۲۶۹ در زمرهٔ اشراف درامد و ثروت و جایگاه بلندی به هم زد. چندی از مفسرین کمدی الهی اعتقاد دارند که وی بالاخره به دست برادر معشوقه اول خود کنیتسا کشته شد، از وی ۴۰ قطعه شعر بجا مانده که همگی‌ به زبان پروانسی میباشد.
دو شاعر با سردلو مواجه میشوند که ویرژیل را با لحنی دوستانه، همشهری مانتوایی خود مینامد، و او از دانته خواهش می‌کند که دربارهٔ نزاعی که سرزمین ایتالیا را به دو نیم کرده است به او توضیحی دهد، این توضیحات و کلا داستان ناگهان در وسط سرود قطع میشود و نیمهٔ دوم سرود تماما وقف حملهٔ نیش داری میشود که در آن خشم با استهزأ درامیخته است. این شدیدترین حمله‌ای است که دانته در کمدی الهی به فلورانس و ایتالیا و فساد اخلاقی‌ کشور خود می‌کند.

از آنجایی که ویرژیل (شاعر دوران باستان و کافری که به آیین مسیحیّت نگرویده است، که در اینجا رهنمای دانته و از نظر تمثیلی عقل بشری میباشد)، به تنهایی قادر نیست که از اسامی تمام ساکنان برزخ اطلاع داشته باشد و یا ساختار معنوی و یا نظام موجود، در برزخ را به درستی‌ به دانته توضیح دهد، پس حضور راهنمایی آگاه به این جزئیات در هر مرحله از این سفر لازم است تا این خلأ پر شود، در این قسمت از داستان، سردلو به عنوان راهنمای پیش برزخ انجام وظیفه می‌کند، کمی‌ بعد این استاسه یا استاسیوس است که این وظیفه را دنبال خواهد کرد و سپس نوبت به ماتیلدا خواهد رسید که توضیحاتی در باره‌ بهشت زمینی‌ ارائه خواهد داد، در این سرود ما هنوز در جایگاه ارواحی هستیم که با مرگی خشونت آمیز از دنیا رفتند.

توبه کنندگان آخرین لحظه، از دانته درخواست کمک دارند. از شخصی‌ که ظاهراً بازی هستی‌ را بهتر از آنان انجام داده است، در نتیجه، شفاعت نقشی‌ موثر در این سرود بازی می‌‌کند، و این پرسش در ذهن دانته شکل می‌گیرد که نیروی عامل اصلی‌ در شفاعت چیست. بویژه هنگامی که ویرژیل این واقعیت را در کتابش منکر شده بود. دانته میل دارد بداند چگونه ممکن است، دعا‌هایش برای این ارواح، موثر واقع شود. از سوی‌ دیگر، پاسخ ویرژیل در باره‌ شفاعت به مانند "آتش عشق" توصیف شده است، یعنی‌ انرژی موجود در حس برادری معنوی که قادر است در عرض یک دقیقه، کاری را انجام دهد که روح توبه کار باید سالها وقت برای آن بگذارد. او همچنین توضیح میدهد که دعای پالیناروس، به گوش خداوند متعال نمی‌رسید، زیرا او یک کافر بود و کافرانی که در دوران باستان می‌‌زیستتند، فراسوی هر نوع رحمت و امرزش الهی به سر می‌‌برند. معنای مثبت آن این است که شفاعت همان رحمت در عمل است. یعنی‌ رحمتی جاری و موثر در بین ارواح زنده. این همان رحمتی است که نشانگر حس برادری قدیسان و طاهران می‌‌باشد. معنای منفی‌ آن هم به این قرار است که اخراج کافران از رحمت الهی، که برای دانته تا این اندازه غیر قابل درک و پرسش آفرین است و از مخالفت دانته برای پذیرفتن توضیحات ویرژیل در باره‌ این "مبحث بسیار مهم"، داد سخن میدهد و این موضوعی است که فقط بتاتریس قادر است در باره‌ آن توضیحاتی به دانته دهد.
دانته با شنیدن نام بتاتریس، برای نخستین بار از زمان شروع سفر ماوارای دنیای مادی، بسیار مشتاق میشود که به صعود از کوه ادامه دهد و بر این گمان است که همان روز، به ستیغ کوه خواهند رسید. این به نشانهٔ توهم موجود در ایمانی پر شور است و او در می‌یابد که مسیر تقدس، طولانیتر از آن چیزی است که او می‌‌اندیشیده و آمیزه‌ای از نور و تاریکی و تلاش و استراحت و صبر میباشد.

در طول قرون، بحث‌های زیادی در باره‌ شخصیت سردلوی دانته و سردلویی که در تاریخ به راستی‌ وجود داشته، انجام شده است. نام او هنوز هم برای بسیاری، ناشناخته است. سردلو واقعی‌، یکی‌ از آن شاعران ایتالیایی بود که در قرن سیزدهم در حفظ اشعاری به سبک پروانسی، تلاشهایی انجام داده بود. او ماجراجویی بیقرار و همیشه در حال سفر بود و از زندگی‌ رسوا کنندهٔ یک شاعر خوش سیما و باهوش که در دربار‌های پادشاهان گوناگونی چون دربار ایالت لمباردی و یا پیه من و همینطور هم اسپانیا و فرانسه حضور داشته است و سرانجام هم شخص کنت دو پروانس، را به عنوان حامی‌ و دوستاری مقتدر یافته بود. کمی‌ بعد او به خدمت شارل دانژو، شاه ناپل درآمده و به موجود ثروتمند و مقتدر و موقری درآمده بود. او در سنین پیری، و احتمالاً در دوران کودکی دانته از دنیا رفت. ظاهرا در حدود چهل شعر به سبک پروانسی بر جا نهاد. این تنها اطلاعاتی‌ است که از این شاعر قرون وسطایی در دست است. و باید به این نتیجه برسیم که دانته یقینا اطلاعات بیشتری از او در اختیار داشته است. بویژه در باره‌ سالهای آخر عمر سردلو در ایتالیا، تا او را به عنوان چهره‌ای شاخص در بخش برزخ خود آورده باشد. دانته او را نخست به عنوان روحی‌ منزوی که دورتر از بقیه نشسته و حالتی‌ موقر و بی‌ اعتنا نسبت به اطرف خود داشت و در حالی‌ که به سان شیری در حال استراحت بود معرفی‌ می‌کند.
وظیفه او در سرود بعدی، به عنوان راهنمایی دو شاعر برای ورود به دشت پر گًل شهریارن، به خاطر شعر معرفی‌ است که در واقع نوعی نوح خوانی برای یک بارون پروانسی بود و این شاعر در آن از تمام حاکمان اروپا خواسته بود که از قلب این قهرمان از دنیا رفته بخورند تا از شجاعت و مردانگی و قدرت او تا حدودی بهره‌مند شوند.

بدین سان، دانته در بین دو شاعر، یکی‌ به عنوان بزرگترین شاعر دوران باستان که در مدح و ستایش از امپراتوری روم شعر سروده بود و دیگری به عنوان شاعری معاصر که به نصیحت کردن حاکمان دوران خود مبادرت ورزیده بود، به راه خود ادامه میدهد. درین قسمت، دانته نه تنها راوی داستان، بلکه شاعر و معلم و سالک نیز هست.

سخنان حمله آمیز و حتی تا حدودی طعنه دار او، تصویری تاریخی است که با کمک آن، میشود تحلیلی دقیق و روشن از شرایط سیاسی ایتالیای سالهای ۱۳۰۰ به دست آورد. تصویری از قدرت استبدادی پاپ در راه اندازی جنگی داخلی‌، و گمگشتگی امپراطوری در برابر این اوضاع و تفرقه و جدایی موجود در بین ساکنان شهر‌های گوناگون ایتالیا و سقوط نجبایی که پیرو حزب گیبلین هستند و راه‌اندازی حکومت دموکراتیک گلفها، که سعی‌ در چنگ انداختن و فتح دولت‌های رو به سقوط دارند و بالاخره تصویری از فلورانسی رو به فنا که با شهروندانی فاسد و مغرور انباشته گشته است.

دانته با چنان طنز و لحنی نیشدار از این نکات سخن می‌‌گوید که خواننده بی‌ اراده به قدرت قلم دانته سر تعظیم فرود میاورد و بدون ذرّه‌ای درنگ سعی‌ دارد که گفته‌های دانته را در این مورد بی‌ چون و چرا بپذیرد.

در اینجا دانته چون عاشقی واپس خورده، از "فلورنس من" سخن می‌‌گوید و لحنی تلخ به کار میبرد. او سه بار، فلورانس را مخاطب قرار میدهد و از ساکنان آن به عنوان "ساکنانت، اتباعت و نجبایت" سخن می‌گوید، زیرا فلورانس برای دانته به مراتب بیش از شهروندان فاسد و منحرفش، ارزش و اهمیت داشته است، و هنوز هم در قلبش فلورنس من میبوده است.
دریغا ای ایتالیای برده، ‌ای میهمان خانه رنج، ای کشتی بی‌ ناخدا که در میان طوفانی سهمگین ر‌ه میسپاری، تو دیگر ملکهٔ سرزمین‌ها نیستی‌، فاحشه خانه‌ای هستی‌ ( این بند از سرود که در آن دانته به طور آشکار ازردهگی خود را از وطن نشان میدهد، و در آن وی نیز مانند حافظ که می‌گوید: معرفت نیست در این قوم خدایا مددی و یا دلم از ظلمت زندان سکندر بگرفت و یا به قول سعدی کبیر و شیرین سخن که می‌فرماید: نتوان مرد به سختی که من اینجا زادم، از معروفترین بند‌های کمدی الهی است، و غالباً در ادبیات ایتالیا مورد نقد و اقتباس قرار گرفته است. این چند بیت شرح حال امروز ایران رو به راحتی‌ نشون میدهد، ‌ای ایران برده، ای میهمان خانهٔ رنج، ای کشتی بی‌ ناخدا که در میان طوفانی سهمگین ر‌ه میسپاری، تو دیگر ملکهٔ سرزمینها نیستی‌ ....دریغ ایران که ویران شد،‌ای تفو بر این سرنوشت ).



سرود هفتم
طبقهٔ مقدماتی برزخ: درهٔ پادشاهان


سرود هفتم مثل سه سرود پیش مربوط به دسته سهل انگاران است ولی‌ این بار این سهل انگاران شاهان و شاهزادگانی هستند که توجه به امور دنیوی و جاه و جلال این جهانی‌ آنان را از توجه به معنویات باز داشته و از خدا غافل کرده است و فقط در دم مرگ دریافته اند که سعادت جاوید را فدای قدرت ناپایدار و بی‌ ارزش جهانی‌ کرده‌اند و این توجه آنان را به پشیمانی و توبه واداشته است. این دسته از ارواح در درون درهٔ پر گًل و خرّمی جای دارند که در دامنهٔ سنگلاخ وحشی کوهستان برزخ قرار دارد ولی‌ از جایگاه بقیه ارواح مجزا و نسبت به آن ممتاز است و تقریبا همان صورتی‌ را دارد که جمع فیلسوفان و هنروران دوران کهن در درون قلعه با صفا و روشنی در میان ظلمات طبقهٔ چهارم دوزخ دارند. (رجوع شود به سرود چهارم دوزخ)

در این سرود دانته و ویرژیل با شوخترین روح کمدی الهی که روح شاعر و آوازه خوان دوره گردی به نام سردلو میباشد، همراه میباشند و سردلو آنان را با این قانون کلی‌ برزخ آشنا می‌کند که در کوهستان برزخ چون خورشید غروب کند دیگر از کوه برزخ بالا نمیتوان رفت تا وقتی‌ که دوباره خورشید سر بر زند. بنابر این ... این دو مسافر دیار جاودان ناچاراً باید شب را در همانجا بیتوته کنند و صبحگاهن دوباره به راه افتند، معنای این از نظر تمثیلی انست که در تاریکی‌ جهل و بی‌خبری رو به سوی روشنی و رستگاری معنوی نمی‌توان رفت و این سیر رو به کمال باید در روشنای اطلاع و وقوف صورت گیرد و نه کور کورانه و از روی پیروی و تقلید.
سردلو خم شده و پای ویرژیل را میبوسد چنان که کوچکتران با بزرگتران کنند.
دانته دو شب دیگر را نیز به همین ترتیب مجبور به توقف میشود (سروه‌های ۱۸ و ۲۷ دوزخ)، ظاهراً اصل این فکر از انجیل گرفته شده است ( انجیل یوحنا باب دوازدهم: آنگاه عیسی بدیشان گفت: اندک زمانی‌ نور با شما است، پس مادامی که نور با شما است راه بروید تا ظلمت شما را فرو نگیرد و کسی‌ که در تاریکی راه میرود نمیداند به کجا میرود). در طول برزخ، خورشید اغلب به عنوان نماد الهی در نظر گرفته می‌‌شود. در نتیجه از دیدگاه مجازی داستان، معنای قانون کوه برزخ که هر نوع صعودی را از غروب آفتاب تا طلوع روز بعد آن منع می‌‌کند، بدین قرار است که هیچ نوع مراحل پالایش از سوی روح ممکن نیست تا زمانی‌ که خدای متعال اراده نکرده باشد و نور رحمت الهی بر سر فرو نتابیده باشد. تا هنگامی که چنین نوری نتابد، روح توبه کار فقط قادر است وقت گزرانی کند و منتظر بماند ( در همانجا که هست بماند، پایین برود یا در اطراف کوه برزخ بچرخد). چنانچه روح در زمانی‌ که در کمال بردباری به انتظار درخشش دوبارهٔ نور مانده است، بی‌ حوصله و منحرف از مسیرش نگردد، میتوان به امید روزی دیگر باشد، بدینسان، شبهای برزخی به معنای تاریکترین شب روح است که ارواح تازه به راه آمده را اغلب دستخوش سردرگمی و پریشانی و نامیدی عمیق می‌کند.
تقوا و پاک دامنی ارمغانی است که از سوی خدا به آدمی‌ داده میشود و فقط بدان‌ها داده میشود که تقاضای دریافت آنرا داشته باشند، و خیلی‌ کم پیدا میشود که تقوا و پاک دامنی به طور ارثی به فرزندان منتقل شود.
Salve Rengina دعایی است که در ان از حضرت مریم عذرا طلب نجات و رستگاری میشود.
قدیمی‌ترین تفسیر کمدی الهی در قرن ۱۴ نوشته شده است.

کدامین حلقهٔ‌ دوزخ شایستهٔ توست

ناله‌ای که از دهان آنان بیرون میاید از نأمیدی آنان است و نه از رنجی‌ که میبرند.

جامه حسنات ثلاثه را بر تن‌ نکردم .... حسنات ثلاثه سه پایه اصلی‌ دین مسیحیّت یعنی‌ ایمان، امید و احسان.

تاریکی(جهل) سدی در برابر نور اراده بوجود می‌آورد

آن گیاه بدتر از بذری است که آنرا پدید آورده است، همچنین میتوان گفت، آن گیاه برتر از آن بذری است که پدیدش آورده است.
در پایان سرود سردلو فهرستی از ارواح درهٔ پادشاهان و کارهایشان را به دانته عرضه میدارد که در آن جنبهٔ نیشخند و مزاح بر جنبهٔ تکریم و تحسین میچربد

دیر یا صومعه توابان(توبه کننده گان): ارواحی که مشغلهٔ ذهنی‌ داشته‌اند، این ارواح سومین گروه از دیر توابان هستند که در زمان حیاتشان، وظایف معنوی و روحانی خود را به دلیل کار و مسئولیت‌های دنیوی به دست فرامشی سپرده اند. آنها در اینجا یعنی‌ مقدمهٔ برزخ قرار دارند، زیرا نگرانی‌‌ها و دل‌ مشغولیّت‌های آنها برای خودشان نبوده بلکه برای دیگران بوده است. سایر ارواح مقدمه‌ برزخ، هنوز هم با گناهی که بدان لکه در شده بودند ، همراه هستند و در همین خصوص به بحث و گفتگو می‌‌پردازند و نگران خاندان و یا ملت خویش میباشند، همان گونه که بعدا در بخش بهشت خواهیم دید، دانته در این مکاشفه، صرفاً سعی‌ دارد مشهورترینها و سرشناسترین‌ها را در هر دسته معرفی‌ کند، از همین رو نیاز نیست که از خود بپرسیم در این قسمت چه ارواحی حضور دارند. حقیقت این است که به غیر از شاهان و دولت مردان و سیاستمدارن برجستهٔ تاریخ، نمونه‌های پایین تری نیز وجود دارند که شاید بتوان از والدینی که پیوسته نگران فرزندانشان هستند، نام برد. همینطور هم کسانی‌ که چنان عجول و شتابزده هستند که حتی در هنگام اجرای مراسم مذهبی‌، سعی‌ دارن هر کاری را با عجله به پایان برساندند. جالب اینجاست که دانته در کتاب "میهمانی" خود دقیقا از همین وضعیت سخن می‌گوید و با کسانی‌ که کاملا گرفتار کارهای خانوادگی، دولتی و یا مدنی هستند به طوری که فرصتی برای اندیشه‌های معنوی و روحانی ندارند، با نوعی دلسوزی صحبت می‌کند.
حیات در برزخ، به نشانهٔ زندگی‌ مسیحی‌ و زندگی‌ در زیر لقای رحمت ارزانی‌ شده و نیز در زیر لقای اندکی‌ از محدودیت‌های زمینی‌ می‌‌باشد. بنابرین، با نزدیک شدن به دشت شهریاران که تا بدین اندازه از ماهیتی مسیحی‌ برخوردار است، و فضای موجود حکایت از کیفر و دعا و آرزو‌های نیک معنوی دارد، شایسته است که شاعرانی چون ویرژیل کافر و سردلوی مسیحی‌ در آن حضور داشته باشند. ولی‌ ویرژیل به جای اینکه در اینجا باشد در طبقه مقدماتی دوزخ است، در اینجا مقایسه بین تجربیات کافران با تجربیات مسیحیان، به صحبت ویرژیل در باره‌ اعراف دوزخ (سرود چهارم دوزخ) به خوبی‌ مشهود است، زیرا در آنجا، ناله‌ها نه به فریاد‌هایی‌ دردمند، بلکه به آه‌های حسرتی تبدیل گشته اند، حال آن که در دشت شهریاران و آن گلستان زیبا، آه و ناله‌های حاکمان توبه کار، به دعا مبدل شده و اشتیاق و میل و امیدشان، همه یکی‌ است. این شهریارن و حاکمان توبه کار در دشتی پر گًل، با صفا، معطر، و شاداب که سبدی از جواهرت در مقابل آن دشت، مانند کودکانی که در برابر بزرگان خود سر تعظیم پاأین میآورند میماند، آرزو و شوقشان خواندن دعا‌های مخصوص نماز غروب مسیحیان است که در آن مؤمن التماس کنان می‌گوید: "‌ای مریم مقدس،‌ای زندگی‌ ما،‌ای تنها امید ما، ما کودکان از هر سؤ رانده شدهٔ حوا هستیم و برای تو اشک میفشانیم، برای تو آه می‌‌کشیم و ناله می‌کنیم و درین "دشت ندبه"، میگریم، برای ما دعا کن تا بتوانیم مستحق وعده‌های خدایمان باشیم"
دانته در این سرود از هشت شهریار سخن میگوید و دلیل انتخاب این هشت شهریار از سوی‌ دانته مشخص نیست. اما رحم و شفقتی که دانته در آخرین قضاوتی که دربارهٔ آنها ارائه میدهد، به دور از علایق سیاسی آنان و یا تعلق خاطری که به حزب‌های گوناگون داشته اند و یا حتی خصوصیات ویژهٔ شخصیشان میباشد و این ثابت می‌کند که دانته بدون هیچ تعصب و تبعیضی آنان را انتخاب کرده است. تمام این حاکمان در زمان نوجوانی دانته بدرود حیات گفته بودند به غیر از شاه هنری پادشاه انگلستان که در تنهایی نشسته، و به اشکال گوناگون درگیر مبارزات سیاسی بسیار کثیف و شدید دربارش بوده است.

در بین این شهریارن، چهار دشمن دیرینه نیز وجود دارند که اکنون در عالم برزخ، با هم آشتی‌ کرده‌اند: امپراطور رودلف و شاه اتوکار که دشمن یکدیگر بودند از سویی و از طرف دیگر پیر داراگون که روزی از دشمنان سر سخت و مقتدر شارل دانژئوو بوده است اکنون در کنار همین شاه، به خواندن سرود‌های مذهبی‌ مشغول است.

در اواخر سرود، دانته اعلام میدارد که " ارزش و لیاقت یک مرد، نه در موقعیت اجتماعی و تولدش، بلکه در وجود باطنیش میباشد، و این همان چیزی است که این شهریارن معروف که همواره از قدرت و موقعیت اجتماعی بالای برخوردار بوده‌اند، و خود را بر اساس این ویژگی‌‌ها ارزشمند میدانسته اند، اکنون باید در کمال خضوع بیاموزند، که حتی یک شاه قدرتمند هم فقط یک روح بشری است و بس، و فرقی‌ با دیگر ابنأ بشر ندارد، و تا آن زمان که این ارواح این نکته را یاد نگرفته اند، نمیتوانند قدم به برزخ واقعی‌ بگذارند."

دانته در آخرین ابیات این سرود، میگوید که وجود فساد و شرارت و خودخواهی و جاه طلبی‌های این حاکمان است که باعث میشود، ملت‌ها تقاص پس دهندو اشک فشانند و رنج ببرند.



سرود هشتم
طبقه مقدماتی برزخ: درهٔ پادشاهان( شهریاران دشت گلستان)


در این سرود دانته و ویرژیل به راهنمایی سردلو به درهٔ پادشاهان میروند، زیرا که شب رسیده است و این دو دیگر به سمت بالا نمیتواند رفت. هنگام آغاز سرود غروب روز یکشنبه عید پاک، دهم آوریل سال ۱۳۰۰ میباشد و پایان آن سه ساعت از شب گذشته است.

در این سرود دانته فقط با دو روح طرف گفتگو میشود که هر دو شاهانی سهل انگار و غافل بوده اند. ولی‌ قسمت مهم سرود، صرف یک بحث سمبلیک عالی‌ یعنی‌ وسوسهٔ نفسانی و کمک الهی میشود که به صورت زور آزمایی مار و فرشته گان تجلی‌ می‌کند. این مار همان است که روزگاری در بهشت زمینی‌، حوا را واداشت که میوهٔ درخت ممنوع را بچیند و در این موقع که تاریکی شب فرا رسیده و نوبت جهل و غفلت شده است، برای اغوای ارواح میاید اما دو فرشته که در اینجا مظهر تنبه روحی‌ و جدال با نفس هستند، مار را که مظهر وساوس نفسانی است، به فرار وا‌ میدارند.

ورود نابهنگام مار، در این دشت خرم و با صفا، این سؤال را در ذهن خواننده بیدار می‌کند که آیا به راستی‌ ارواحی که در طبقه مقدماتی برزخ حضور دارند، هنوز احتمال وسوسه شدنشان وجود دارد و آیا ممکن است که دوباره به گناه آلوده شوند؟ احتمالاً دانته می‌خواهد بگوید که شاید وسوسه در سطح ناخودآگاه ذهن، و در منطقهٔ رویاها که هنوز تسلیم اراده نیست، هنوز دارای قدرت باشد، به این ترتیب، مداخله‌ای مخصوص از جانب رحمت الهی، لازم است تا روح توبه کرده را از هر گونه وسوسه‌ای محافظت کند. اما ارواحی که در برزخ حضور دارند، قطعاً دور از چنین وسواسه‌هایی‌ هستند و دیگر امکان این که به گناه آلوده شوند، وجود ندارد، (سرود یازدهم بخش برزخ)
لباس‌های سبز فرشتگان به نشانهٔ امید است. بویژه امید به رستگاری و نجات. شمشیر‌های آتشین آنها هم ما را به یاد شمشیر شعله وری می‌‌اندازد که در کتاب پیدایش از آن سخن گفته شده است. و در کنار دروازهٔ عدن (دروازهٔ بهشت)پس از بیرون رانده شدن آدم و حوا، نصب شده است. اما این شمشیر ها، از نوکی تیز برخوردار نیستند، شمشیر‌های کند همواره به معنای رحمت الهی در برابر عدالت و قضاوت است. اما در این قسمت از داستان، علت کند بودن شمشیر به این دلیل است که محافظت فرشتگان از ارواح در برابر مار، صرفاً ماهیتی نمادین دارد، و نیازی نیست که حیوان را بکشند، بلکه فقط کافی‌ است که او را از آن مکان بیرون برانند. یعنی‌ به گناه گفته میشود که جای در این مکان ندارد و دارای قدرتی نیست، در واقع گناه، صرفاً توهومی است که قادر است موجب ناراحتی‌ شود و نه ایجاد فساد و گناه. این وضعیت، از نظر تمثیلی شاید به این معنا باشد که مادامی که اراده، به راستی‌ قصد توبه و کیفر دیدن را دارد، پس هیچ مومنی نباید ( و نیازی هم نیست) که نگران باشد و بترسد که شاید دوباره دست به کار خطایی غیر ارادی و گناه بزند، کافی‌ است به خدای بزرگ توکل کند و از ایمان و اعتقادی راسخ برخوردار باشد و بداند که به این وضعیت رسیدگی خواهد شد.
از این سرود، همواره به عنوان یکی‌ از استادانه‌ترین آثار نظم ایتالیایی یاد شده است.

در قرون وسطی شرق همواره قبله تمام کلیساهای دنیا بود، زیرا رو به جانب بیت المقدس یعنی‌ شهادت گاه عیسی داشت، برای همین جهت شرق مثل جهت جنوب یا همان قبله در ایران جهت مقدسی میبوده است.

ای آن که این خطوط را میخوانی، نگاهت را تیز کن، حجاب حقیقت آنچنان نازک و شفاف است که اندیشه ات به آسانی به آن راه پیدا می‌کند.‌ای خواننده در اینجا دیدهٔ بصیرت بگشا تا حقیقت را ببینی‌، زیرا پرده چنان لطیف است که بیگمان از آن آسان میتوان گذشت. یعنی‌ حقیقتی که در سخنان من پنهان است و باید آن را از لابلای سطور دریابی، بقدری روشن است که بی‌ زحمت به درک آن توفیق خواهی‌ یافت. یا به گفته یکی‌ از دانته شناسان قرن ۱۶ که بر خلاف دیگر دانته شناسان گفته است، درک این سخنان چنان دشوار است که گذاشتن از آنها راحتتر بنظر میاید، البته اکثرا بر روی معنی‌ اولی‌ توافق دارند.

فکر شمشیرهای آتشین از تورات گرفته شده است (تورات سفر پیدایش باب سوم)

شمشیر کند که نوکش شکسته و آتشین است نشان آن است که خداوند در عین حال که بخشنده است، قهار هم میباشد
اگر پیوسته نگاه‌ها و نوازش‌ها بر آتش عشق زنی‌ دامن نزنند، این آتش چه آسان فرو می‌نشیند، آه که آتش عشق چه کوتاه در قلب زنی‌، پایدار میماند.

این بگفت و بر چهره ش، همان خشم بجایی که همواره در دلهای پاک و سخاوتمند جای دارد، نمایان گشت یعنی‌ اثر غیرت مردان که پا از میدان خود بیرون نگذارد و نه آن خشمی که از حسادت برمیخیزد.

در طول این مدت، دانته متوجه میشود که ستارگان چهار گانه ( اشاره به ستارگان مجموعه صلیب جنوبی که مظاهر زندگانی‌ مثبت و عملی‌ در طول روز بودند و اکنون جای خود را به سه ستاره که مظاهر زندگی‌ درونی و معنوی شب هستند میدهند، قبلا از این چهار ستاره در آغاز سرود اول برزخ نام برده شده است. )‌ای که قبلا دیده بود، اکنون افول کرده اند و به جای آنها سه ستارهٔ‌ دیگر در آسمان غروب، ظاهر شده‌اند. این سه ستاره به نشانهٔ فضائل سه گانه یا رحمت سه گانه هستند که عبارتند از ایمان، امید و احسان (انفاق، نیکی‌ به دیگران)
روح دو حاکم با دانته سخن میگویند که یکی‌ از آنها فردی است به نام نینو وسیکونیتی که یکی‌ از طرفداران فعال و پر شور گلف و دیگری هم کنراد مالاسپینا است که به یک خاندان معروف گیبلینها تعلق داشته است. نینو که در سال ۱۲۹۶ بدرود حیات گفت در موقعیت‌های گوناگون به فلورانس سر زده و در دوران نوجوانی دانته به آنجا رفت و آمد داشته است و دانته را چون دوستی‌ قدیمی‌ خطاب می‌‌کند. شش سال پس از تاریخ مکاشفه، اما پیش از آن که این بخش از برزخ نگاشته شود، دانته در هنگام تبعید، به عنوان مهمانی محترم و عزیز در خاندان مالاسپینا، مورد استقبال قرار گرفت و در اینجا، مراتب حقشناسی و سپاس دانته را از این خاندان مشاهده می‌کنیم.

کنراد پیر هم که برادر زن مانفرد بود، در عصری زندگی‌ کرده بود که به نظر دانته از تمام ایده‌آل‌های جوانمردی و نظام شووالیه‌ای بهره‌مند بوده است. اما کنراد جوان، خود را به عنوان شاخه‌ای از این درخت کهنسال می‌‌دانست و معتقد بود که هنوز هم از صفات شایستهٔ قدیم برخوردار است، و از همین رو، در پاسخ از خاندان مالاسپینا زبان به ستایش می‌‌گشاید که "هنوز زنده هستند". دانته در اینجا سعی‌ دارد که بیشترین تعریف و تجلیل را از آنان انجام دهد و از این رو اظهار میدارد که: " خاندان مشهورتان، از افتخار و شرافت مال و شمشیرش، هیچ از دست نداده است". این هم به آن دلیل است که استفاده از ثروت خانوادگی و داشتن شناخت و آگاهی‌ دقیق از بازیهای رزمی، از صفات برجستهٔ نجبا، و نظام شوالیه گری آن دوران به شمار میرفت.
خروس نشان خانوادگی شوهر اول بئاتریس و افعی نشان خانوادگی شوهر دوم این خانم بود و وقتی‌ بئاتریس مرد، هم نشان خروس و هم نشان افعی را بر روی گورش نقش زدند.
سردلو در نخستین توضیحش دربارهٔ درهٔ پادشاهان، به ویرژیل می‌گوید: "من شما را به حضور آنان خواهم برد، و آنها با خوشحالی با شما ملاقات خواهند کرد...." و ویرژیل پاسخ میدهد: " ما را به جایی‌ رهنمون باش که بیشترین لذت و خشنودی را برایمان به ارمغان خواهد آورد." و سردلو مجددا از لذتی که آن پادشاهان از مصاحبت آن دو شاعر احساس خواهند کرد، سخن می‌گوید. این شیوهٔ دانته برای تعریف از حاکمان و پادشاهانی است که او در طول زندگیش افتخار آشنایی با آنها را داشته است. او سعی‌ دارد از لذت و شادی شاعران هم دوره‌ای ش سخن بگوید که چون او از ملاقات و مصاحبت با شاهان تحصیلکرده و خوش ذوق و هنر دوست بسیار خوشنود میشودند. پادشاهانی که از شاعران تبعیدی چون او، پذیرائی و استقبال می‌‌کردند، و در اوج درگیریهای سیاسی و فساد اخلاقی‌، سعی‌ داشتند درباری شایسته با موازن دقیق نظام شوالیه گری قرون وسطایی داشته باشند و پناهگاهی برای متفکران و هنرمندان بزرگ دورانشان باشند.





سرود نهم
از طبقهِ مقدماتی برزخ تا طبقهِ اصلی‌ برزخ


در این سرود دانته برای اولین بار در سفر خود به دنیای جاوید، به خواب میرود و این خواب او تا اندکی‌ بعد از طلوع آفتاب روز بعد به طول میانجامد. دو بار دیگر نیز در شب‌های بعد وی در طبقات مختلف برزخ، میخوابد، زیرا که به هنگام شب، ناچار است برجای توقف کند. در این هر سه بار، دانته نزدیک صبحگاهان خواب‌های میبیند که به حقیقت رویاهای صادقه اند و هر کدام از آنها پیشگوئی‌های هستند که از حقیقتی خبر میدهند. در این سرود، خواب او در واقع رویا نیست، بلکه تجلی واقعیتی است، زیرا وی همان اتفاقی را در خواب میبیند که عملا در همان موقعه و با همان نتیجه برای او روی داده است. این هر سه رویای دانته صورت و مفهوم سمبلیک دارند. و هر بار از واقعیتی عالیتر و کاملتر خبر میدهند. نکتهٔ قابل توجه این است که سه رویای دانته در برزخ، در سه سرود نهم، هجدهم، و بیست و هفتم، توصیف شده اند که از لحاظ ریاضی‌ مرادف هستند با ۱ ضربدر ۹، و ۲ ضربدر ۹، و ۳ ضربدر ۹، و با توجه به فصل بیست و نهم کتاب معروف دیگر دانته به نام زندگانی‌ نو، که در آن تذکر داده شده است که رقم نه‌، رقم مورد علاقه بئاتریس و طلسم خوشبختی او بود، و رقم سه نیز ، رقم مقدس مسیحی‌ است که اساس کمدی الهی بر آن است، میتوان دریافت که این تقارن، صرفاً زادهٔ تصادف نیست، و دانته در آن تعمد داشته است. در آخر سرود، دانته که با دست سانتالوچیا قدیسهٔ آسمانی به کنار مدخل اصلی‌ برزخ رسیده است، پس از آن که فرشتهٔ پاسدار برزخ، داغ هفت نشان و علامت گناهان کبیرهٔ بر پیشانی او نقش میزند، به همراهی ویرژیل پا به برزخ اصلی‌ میگذارد، که در هفت طبقه آن، هفت دسته از گناهکارانی که پیش از مرگ توبه کرده‌اند، و یا اصولأ شایستهٔ بهشتی‌ شدن تشخیص داده شده اند، به گذراندن دورانی که باید، صرف تهذیب و تزکیه ارواح آنان شود، مشغولند.

مطلع این سرود یعنی‌ سه بنده اول آن حاوی مفاهیم پیچیده و بسیار مشکلی‌ است که از قدیم مفسرین کمدی الهی را گرفتار دردسر بسیار کرده است. این معمای پیچیده را به طور کلی‌ نه تنها پیچیده‌ترین معمای مفهومی‌ در کمدی الهی بلکه در تمام ادبیات ایتالیا شمرده و بدان عنوان بسیار دشوار داده‌اند. یکی‌ از بزرگترین مفسرین کمدی الهی در این باره مینویسد: دانته این سرود را با ذکر مطلبی آغاز کرده است که هیچ شاعر دیگر در هیچ زمان و مکانی آن را نه گفته و نه در عالم تخیل آورده است. و به همین دلیل این سرود یکی‌ از آن سرودهای کمدی الهی است که بیش از همه مورد تفسیر و تعبیر قرار گرفته است.

توضیح بند اول: تیتون در افسانهٔ خدایان یونان، پسر لومدانه و برادر پیریاموس (به ایتالیای پیریامو)، پادشاه ترویا بود که داستان جنگ‌های ترویا و یونان و ایلیاد حماسهٔ معروف هومر، مربوط به او است. این تیتون، رب النوع سپیده دم را که دل‌ به او داده بود، به زنی‌ گرفت و به مناسبت این زناشویی خدای خدایان، زندگانی‌ جاوید را به تازه داماد که تا آنوقت بشر خاکی بیش نبود، به او ارمغان داد، ولی‌ جوانی‌ جاوید را به دو ارمغان نداد، بدین ترتیب تیتون پیر و دوباره جوان میشد، و از همین رو است که وی در آغاز این سرود لقب کهن یا به ایتالیای انتیکو را گرفته است. در صورتی‌ که زن او یعنی‌ سپیده دم جوانی جاویدان داشت. دانته در اینجا به سپیده دم یعنی‌ زجهٔ تیتون لقب هم خوابه را داده است و این از نادر مواردی است که عنوان همخوابه را به جای زن یا همسر آورده اند.

بیرون از بازوان یار خویش یعنی‌ زمانی‌ که این زن و شهر در کنار همدیگر نبودند، زیرا شوهر هر شب پیر میشد و سحرگاه دوباره جوان میگشت. حافظ در همین زمینه میگوید: تو شبی تنگ در آغوشم کش، تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم.

آن حیوان سرد بدن که آدمیان را با دم خود ضربت میزند: به عقیده اکثر مفسرین، اشاره است به عقرب که در آغاز شب در آسمان برزخ یعنی‌ هنگام سپیده دم در آسمان زمین، مجموعه ستارگانی که نام آنرا دارند، برج عقرب (صورت فلکی کژدم). در متالوژی یونان، تیتان‌ها دیوانی بودند که پیش از خدایان فرمانروایان زمین بوده‌اند و تیتان کهن اشاره‌ای است به خورشید که تتیس یا زن اقیانوس همخوابه او بود. به طور کلی‌ تنها در ۱۰ سال آخر قرن نوزدهم، یازده تفسیر مختلف در باره‌ این سه بند منتشر شده است. یعنی‌ به طور متوسط سالی‌ یک تفسیر صورت گرفته است و البته باید منتظر تفاسیر جدیدتر و بیسابقتری بود.

در متالوژی یونان و بنا بر افسانه‌های خدایان، پرستو در آغاز یکی‌ از پریان بود که فیلمنا نام داشت، و چون برادر شوهرش پرئوس با او عشق بازی کرد، و شوهرش شکایت نزد خدای خدایان برد، این پری تبدیل به پرستویی شد که هر بامدادان به یاد بدبختی خود ناله سر میدهد.

در افسانه خدایان یونان، گانیمده جوان زیبای بود که بنا به فرمان خدای خدایان، ژوپیتر، پریان او را از بلی کوه آیدا که وی در آنجا شبانی میکرد، ربودند و به آسمان بردند تا در آنجا ساقی خدایان شود. دانته در خواب میبیند که او را نیز همچین گانیمده از بالای کوهی چون آیدا برداشتند و رو به بالا میبرند.

بنا بر متالوژی یونان، آشیل قهرمان نامی‌ یونانی که نقشی‌ شبیه رستم را در ایلیاد هومر در جنگ های معروف ترویا به عهده دارد، دوران کودکی خود را تحت پرورش و تربیت کرونه (سنتور مشهور یا عصب آدمی‌ روی، رجوع شود به دوزخ،)، بسر برد و اسب سواری و جنگاوری را نزد او آموخت. اما چون وی جوانی برومند شد، یک روز مادرش تتیس زن خدای اقیانوس که اکیلوس فرزند نامشروع او بود، وی را از خانه کرونه ربود و در آغوش گرفت و همچنان خفته وی را تا بندر اسکیروس، برد و در آنجا به وی جامه زنانه پوشانید، تا مانع آن شود که وی به طرفداری از سپاه یونان، وارد پیکار شود، ولی‌ در این بندر اولیس و دیمدس، دو پهلوان معروف یونانی، به حیلهٔ تتیس پی‌ بردند و آشیل را دوباره جامه مردان پوشاندن و به میدان جنگ روان کردن، و اشاره دانته به اینکه اندکی‌ بعد یونانیان راهیش کردند، به همین است. دانته کلا طرفدار ترویای‌ها بود که یونانیان خود را از اعقاب آنها می‌دانستند، و به همین مناسبت از اولیس و دیمدس ناراضی‌ بود و شاید علت اینکه این هر دو را در یک شعلهٔ‌ آتش در دوزخ جای داده همین باشد.

به نظرم چنین آمد که عقابی زرین بال مرا از زمین برداشت و به بالا برد.... من سنتا لوچیا هستم، بگذارید این خفته (اشاره به دانته که در درهٔ پادشاهان به خواب رفته بود) را برگیرم تا طی‌ راه را بر او آسانتر کرده باشم.(سنتا لوچیا قدیسهٔ مسیحی‌ که در قرن چهارم میلادی، در جزیره‌ سیسیل به شهادت رسید، وی در کمدی الهی مظهر لطف و یاری الهی است و قبلا نیز یک باره دیگر در دوزخ از جانب مریم مقدس ماموریت یافته بود که بئاتریس را به کمک دانته که در جنگل تاریک سرگردان شده بود، برانگیزد)
درِ برزخ برخلاف دوزخ، بسیار کوتاه و تنگ است به طوری که از دور شکافی به نظر میاید، اصل این فکر از انجیل گرفته شده است(انجیل متی باب ۷)، درِ بسیار کوچک و تنگ، و در پایین این در، سه پله که هر کدام به یک رنگ است و دربانی که هیچ نمی‌گفت.

در دوزخ فراخ است و آسان میتوان از آن وارد شد و کسی‌ مانع از ورود به آن نمی‌شود، اشاره به آن است که به راحتی‌ میشود گناه کرد ولی‌ درِ رستگاری و ورود به مرحلهٔ پاکی و صفای نفس دشوار است چرا که مستلزم شهامت و گذشت میباشد
چهره دربان با فروغی درخشان پوشیده شده بود و نمیتوانستم مستقیم به او نگاه کنم و تحمل دیدن وی را نداشتم، دربان شمشیری برهنه در دست داشت که فروغش با برقی خیره کننده بر ما می‌تابید، چندان که به کرات بدان نگریستم و هیچ ندیدم (یعنی‌ درخشندگی آن قدرت تشخیص را از من گرفته بود و شمشیر برهنه نشان و مظهر عدالت الهی است، اصل این فکر هم از انجیل میباشد، رسالهٔ پولس: شمشیر روح را که کلام خدا است بردارید، و همچنین از تورات، سفر پیدایش باب سوم: پس خداوند آدم را از بهشت بیرون کرد و کروبیان را به طرف شرقی‌ باغ عدن مسکن داد و شمشیر آتش باری را که به هر سؤ گردش میکرد تا درخت حیات را محافظت کند).




پلهٔ اول از مرمری سفید بود و چنان صیقلی و درخشان بود که دانته می‌توانست تصویر خویش را در آن ببیند. این سه پل مظهر سه مرحلهٔ استغفار و اعتراف و آمرزش یعنی‌ پشیمانی از گناه، اعتراف به گناه و بخشایش گناه هستند.

پلهٔ دومین تیره و رنگی‌ تقریبا سیاه داشت، و از سنگی‌ ناهموار و گداخته ساخته شده بود، که در آن دو شکاف طولی و عرضی دیده میشد، ( اصطلاح رنگ تیر را دانته یه بار دیگر نیز در دوزخ در وصف رنگ آب رودخانهٔ جوشان استیج به کار برده است، این پلهٔ دومین چنان که گفت شد مظهر اعتراف به گناه است، در هنگام اعتراف همیشه سختی قلب و غرور شکست می‌خورد و دو شکاف طولی و عرضی این پله نشان این شکست هستند)

سومین پله که ابعادی فزونتر از آن دوی دگر داشت، به نظرم از سنگ سماقی آتشین فام به رنگ خونی که از رگی بیرون جهد، آمد ( سنگ سماق و رنگ آتشین آن اشاره به اشتیاق و حرارتی است که باید توبه کننده در به کار بستن دستور های کشیش اعتراف گیرنده به کار برد تا از راه ریاضت روح خویش را طاهر کند) جنس در برزخ از نظر دانته از جنس سنگ الماس بوده است. الماس مظهر استحکام و صلابت معنوی و روحیه کشیشی که به اعتراف گناهکاران گوش می‌کند.

راهنمای من به خواست خودم مرا از هر سه پله بالا برد و گفت: خاضعانه از وی بخواه که قفل را به رویت بگشاید، یعنی‌ اراده و تمایل قلبی گناهکار به اعتراف و استغفار و آمرزش از شروط قطعی چنین آمرزشی میباشد و تا وقتی‌ که خود خواهان چنین استغفار نباشد، الزام او نتیجه‌ی ندارد.

قفل در برزخ: مفهوم واقعی‌ این است که گشایش در توبه و پشیمانی به روی دل‌ گناهکاری است که متوجه خطای خود شده است.
دانته از پنج تن‌ نام میبرد که منظورش از پنج تن‌ اینها میباشند: ۱- دانته، ۲- ویرژیل، ۳- سردلو، ۴- نینو ویسکنتی، ۵- کورادومالاسپینا

به زانو در افتادند و سه بار دست به سینه زدن، از مراسم آیین کاتولیک در هنگام اعتراف به گناه است.

وی با نوک شمشیر خویش هفت نشان به پیشانی‌ام کشید و گفت: چون داخل شوی، کاری کن که این زخم‌ها را بشویی،
در اینجا از نشان P استفاده شده است که اختصار کلمه لاتین PECCATUM میباشد و به معنی گناه است. فرد توبه کار( در اینجا دانته)، لازم است که این هفت P را به تدریج در هفت طبقه کوه برزخ، از پیشانی خود پاک کند تا به تواند به بهشت برود، این علائم به نشانه اعتقاد توبه کار به گناهانی است که مرتکب شده است ، و ان هم به این معنا که گناه ، چیزی مانند جراحاتی بر روح است که شمشیر( کلام الهی)، بر وجود توبه کار پدید آورده است. فرشته نگهبان در برزخ، با شمشیر هفت P بر روی پیشانی دانته میکشد کنایه از این مطلب میباشد.
غرور، حسد، خشم، تنبلی، خست، شکم پرستی‌ و شهوت رانی‌ میباشد هفت گناه کبیره است که دانته در هر طبقه از طبقات هفت گانهٔ برزخ از آلایش یکی‌ از این گناهان پاک میشود، و در نتیجه هر بار فرشته‌ای یکی‌ از این علامات یا نشانهٔ پی‌ را از روی پیشانیش پاک می‌کند.

در اینجا از دو نوع کلید یا پالایش از گناه و بخشش سخن رفته است، کلید طلایی به نشانهٔ قدرت الهی است که به کلیسا داده شده است تا گناه را از روح توبه کار بزداید. این همان کلید ارزشمندتر است زیرا بهای آن را عیسی با خون خود داده است. کلید سیمین یا نقره‌ای هم نشان باز شدن گره سخت گناه در قلب انسان است و این مستلزم هنر و شایستگی زیادی از جانب کلیسا و روحانیت مربوط به آن میباشد، بویژه در هنگامی که روحانیون مراسم توبه را برای توبه کاران انجام میدهند. هر دو کلید بنا به گفته فرشته باید به خوبی‌ در قفل پچرخند تا توبهٔ گناهکار پذیرفته شود.
جامه ش به رنگ خاکستر و یا رنگ خاک شکافته بود، از این جامه کلیدی دو برکشید ( این رنگ خاک مظهر فروتنی کشیشی است که از گناهکار اعتراف می‌گیرد و ماموری است از جانب خداوند و نه اینکه خود امتیازی داشته باشد) این دو کلید کلید‌های قلمرو آسمان یعنی‌ کلید‌های بهشتند که در حقیقت دو مظهر گشایش باب پاکی از آلایش گناهان بشمار میروند (اصل فکر از انجیل است، انجیل متی باب ۱۶)، یکی‌ از کلید‌ها از زرّ و دیگری از سیم بود، اشاره به دو جنبهٔ روحانیت و علم که دو صفت ممیز کشیش اعتراف گیرنده میباشد، کلید طلا مظهر شخصیت روحانی و کلید نقره مظهر شخصیت روحانی او میباشد.

عیسی کلید‌های بهشت را به حواری خود پطرس داد و به همین مناسبت وی پطرس کلید دار لقب دارد، و در اینجا این وظیفه کلید داری از طرف پطرس به فرشته برزخ واگذار شده است.






سرود دهم برزخ
طبقهٔ اول برزخ: مغروران


طبقهٔ اول برزخ، خاص کیفر یا کفارهٔ مغروران است. این ارواح که در زندگی‌، اهل غرور و خود خواهی‌ مفرط بوده‌اند، ولی‌ پشیمانی و توبه آنان را به جای دوزخ به برزخ آورده است، در اینجا کفارهٔ گناه خود را بدین صورت پس میدهند که، هر یک از آنان باری بسیار سنگین بر پشت دارد که در زیر آن سر تا زمین خم کرده‌اند و باید دیر زمانی‌ تا منتهای سرافکندگی باقی‌ بمانند تا از آلایش غرور و گردن فرازی پاک شوند.

دیواره و کفّ این طبقه پوشیده از تصاویر و حجاری‌های است که، در آنها شواهد و مثال‌های مذهبی‌ و تاریخیِ مربوط به گناه خاصِ افراد هر طبقه، به صورت‌های مختلف ارائه میشود و تقریبا در همه جا به تناوب، یک نمونه از تورات یا انجیل و یک نمونه از تاریخ یا متالوژی یونان و روم در کنار هم آورده شده اند. در توجیه این دستهٔ شواهد اخیر، یکی‌ از دانته شناسان بزرگِ قرن گذشته، به نام ، فردریک ازانا، مینویسد: دانته عمدا برزخ خود را وسیلهٔ حفظ و بقای خاطراتِ آن رنسانس و هنر شعری قرار داده که مایهٔ افتخار ایتالیای قرن سیزدهم است.

پس از آن که دانته و ویرژیل از دروازهٔ برزخ وارد میشوند، با مشقّت فراوان به نخستین طبقهٔ صعود میکنند، و در آنجا می‌بینند که بر دیوار مرمرین کوه، تصاویری برجسته که نمودار‌های تواضع و خضوع بود، نقش بسته است.

گروهی از ارواح، به نزد آنان میایند و دو شاعر مسیرشان را از آنان می‌پرسند، موقعیت‌های مختلفی‌ که دانته و ویرژیل در آنها قرار میگیرند، با دقت و وسواس تمام، یاداشت شده است.

روز دوشنبه عید پاک روز یازدهم آوریل ۱۳۰۰، بین ساعت نه تا ده بامداد است.

در لحظهٔ ورودشان به آن مکان، همه جا خالی‌ است و تا مدتی‌ که مشغول تماشای تصاویر سنگی‌ بر روی دیوارهای کوه هستند، گروهی ارواح که متهم به خود ستای و غرور بوده‌اند، از راه میرسند در حالی‌ که هر یک از حمل وزن سنگین سنگی‌ بسیار بزرگ و حجیم خمیده شده‌اند. ارواحی که در این طبقه پالایش میشوند، مجبورند، پیوسته راه بروند و نگاهشان بر زمین بدوزند و سر به گریبان داشته باشند.
با این سرود خواننده وارد برزخ حقیقی‌ میشود، که در واقع جایگاه اصلی‌، برای پالایش روح از آلایش گناه است. در دوزخ، گناه کارن پاسخِ گناهان و توبه نکردن خود را میگیرند، و در برزخ، گناهکار توبه کرده، به کمک قدرت و رحمت الهی، به معنا و زشتی کاری که کرده، آگاه میشود و این آگاهی‌ خود نوعی مجازات برای روح گناهکارِ توبه کرده است. هر قدر در دوزخ، گناهکاران را برای تاثیراتی که به بار آورده اند ، مورد مجازات قرار میدادند، در برزخ سعی‌ شده است به علل بروز این گناهان توجه نشان داده شود.

در این سرود این فرضیه فلسفی‌ شرح داده میشود که، عاملی که اساس کارهای خوب و بد بشر است، عشق میباشد و این عشق به دو صورت عشق خوب و عشق بد، تقسیم میشود. در همین رابطه، فیلسوف فرانسوی، سن فرنسوا دسیز میگوید: عشق و دلبستگی‌هایتان را منظم کنید،‌ای شمایی که دوستار من هستید.

راه پر پیچ و خام را راست جلوه میدهد، یعنی‌ گناه را در نظر ما دلپذیر مینماید. قبلا فرشته دربان برزخ، به دانته گفته بود که وقتی‌ از این در وارد شدی، نباید به پشت سر نگاه کنی‌، چرا که رنج‌های که تا به اینجا کشیدی بیهوده خواهد شد.

دانته از شکافی تنگ در دیوارهٔ صخره‌ای کوه، به آهستگی و کندی، صعود می‌کند، و این به عنوان نخستین پالایش روحی‌ برای دانته در راه توبه محسوب میشود، و هنگامی که از آن شکاف " که چون سوراخ سوزن تنگ است" ، بیرون میاد، ابتدا از خلوت بودن آن طبقه به شگفتی می‌افتد، در واقع آنجا خلوتر از یک مسیر بیابانی و صحرایٔی که در آن رفت و آمدی انجام نمیگیرد، است، و معنای تمثیلیِ آن این است که ، توبه کارانِ کمی‌ پیدا میشوند که سعی‌ کرده باشند خود را از گناه غرور ، رهایی بخشیده باشند، این قسمت یادآور جمله عیسی مسیح است که میفرماید: "دروازه‌ای باریک، و مسیری که به حیات ابدی منتهی‌ میشود، بس تنگ است و معدود بندگانی از خدا، میتوانند از آن درِ تنگ عبور کنند ... "

Polyclete مجسمه ساز و حجار بزرگ یونانی که در اوایل قرن پنجم پیش از مسیح متولد شده بود و در قرون وسطی از روی نوشته های سیسرون و سایر بزرگان ادبیات لاتین میتوان دریافت که وی دارای مقام بلندی بوده است. معروفترین مجسمه او که آنرا شاهکار وی و مجسمه سازی یونان نیز مینامند، مربوط به مجسمه یک سرباز گارد جاویدان هخامنشی است که پاسدار شاه نامیده میشد.
طبق عقاید مسیحی‌ از وقتی‌ که آدم با گناه خود از بهشت رانده شده بود، درهای بهشت بر روی مردمان بسته شده بود تا آنکه عیسی مسیح به شهادت رسید و گناهان بشر را با شهادتش پاک کرد.

اندیشه ات را در یک جا نگاه ندار.

آنکس که چیز تازه ندید، اشاره به خداوند میباشد که چون خود همه چیز را آفریده است، بنابر این برایش چیزی تازگی ندارد.

از تاسف و پشیمانی بر سینه گفتن.

واقف نیستید که هیچ نیستیم، مگر کرم‌هایی‌ که برای تشکیل پروانهٔ آسمان زاده شده‌ایم، پروانه‌ای که بی‌ دفاع سو‌ی عدالت در پرواز است، و یا مگر نمی‌بینید که ما حشراتی هستیم که زاده شده‌ایم تا خود زایندهٔ آن پروانهٔ ملکونی باشیم که بی‌ مهابا، و یا بدون هیچ دفاع و یا مقاومتی به سو‌ی آسمان ( خداوند)، پرواز می‌کند. در اینجا کرم نمایانگر جسم خاکی و پروانه نشان روح است که بدون پرده پوشی ( بدون وسیله دفاع) یا وسیله یا راهی‌ که بتواند خطا‌ها را بپوشاند، در برابر خداوند ظاهر میشود، معنای این اشعار این است که ما آدمیان در حقیقت، حال و یا حکم آن کرم ابریشمی را داریم که باید در درون خویش آن پروانه‌ای را که حاصل وجود و هستی‌ ما است، یعنی‌ روح را رشد دهیم تا او را روانه‌ی درگاه خداوند کنیم. ما در واقع کرم‌های تکامل نیافته ایم.



سرود یازدهم برزخ
طبقه اول برزخ: مغروران، غرور و خود ستایی

در این سرود دانته و ویرژیل همچنان در طبقه مغروران بسر میبرند و با عده‌ای دیگر از آنان گفتگو میکنند. این ارواح سرود مذهبی‌ خاصی‌ را میخوانند که مظهر حقارت و تواضع در مقابل خداوند است. قسمتی‌ از سرود صرف بحث از نقاشان و هنرمندان ایتالیایی معاصر دانته یا اندکی‌ پیش از زمان او شده است که در آن، وی در عینِ آنکه، در باره‌ ارزش کار آنان قضاوت می‌کند، بی‌ ارزشی شهرت‌های این جهانی‌ را متذکر میشود.


روز دوشنبه عید پاک روز یازدهم آوریل ۱۳۰۰، ساعت یازده بامداد است، ارواح توبه کار ، به نزدیک آنان میرسند و دعای پاتر را میخوانند. روح امبرتو آلدوبراندسکو، مسیر درست صعود را به آنان نشان میدهد و سپس داستان خود را تعریف می‌کند و التماس دعا دارد. دانته متوجه میشود که شبحی دیگر صدایش میزند و دانته بیدرنگ دوست نقاش خود ، آدریزی را میشناسد که در باره‌ خود ستایی و غرور ناشی‌ از شهرت و آوازه دنیوی لب به سخن میگشاید. او سپس یکی‌ از همراهانش به نام پرونزانو سالوانی را معرفی می‌کند. روحی‌ که به نام عشق و با رفتاری سرشار از تواضع و خضوع موفق میشود از آن مکان انتظار رهایی پیدا کند و بیدرنگ به داخل برزخ راه یابد.
در بند اول سرود، مغروران که در اینجا روحشان از گناه غرور پالایش می‌یابد، سرود مذهبی مسیحیان به نام "ای پدر ما"، خوانده میشود و تا هشت بنده اول این سرود، از این سرود مذهبی‌ جملاتی گفته میشود.

هر کس که بیش از روزیه مقرر بخواهد، روزی مقرر شده را نیز از دست میدهد.
دانته خود می‌باید کیفر غرور را که گناه اصلی اوست در برزخ ببیند، در این باره دانته در سرود سیزدهم به تفصیل سخن خواهد گفت.

هیاهوی عالم، هیچ جز باد نیست، که گاه به این سؤ، و گاه سو‌ی دیگر رود و هر بار با تغییر جا، نامش تغییر دهد. و یا نام و ننگ جهان وزش بادی بیش نیست، که گاه روی به یک جهت و گاه به جهت دیگر دارد، و با تغییر سمت، تغییر نام میدهد.
GIOTTO DI BONDONE ، جیو یو (۱۲۶۶ - ۱۳۳۷ میلادی )، نقاش معروف و پدره نقاشی مدرن ایتالیا، میباشد که دوست دانته بود و شهرت وی از استادش بالاتر رفت، وی تابلویی از دانته بر دیوار کاخ دادگستری فلورانس کشید، و این تابلو در سال ۱۸۴۰ از پشت یک روکش گچ به دست آمد و اصلاح شد، و اکنون نیز باقی است و اکثر تصاویر دانته از روی این تصویر کشیده شده است.
سر و پای خویش را لرزاندن یعنی‌ گدائی کردن





سرود دوازدهم
طبقهٔ اول: مغروران

دانته و ویرژیل، دستهٔ مغروران را که مشغول کفاره دادن هستند و بیش از آن حد که حوصلهٔ این دو نفر اجازه میدهد، آهسته میروند، ترک میگویند و به پلّکانی میرسند که روندگان را از طبقهٔ اول به طبقهٔ دوم برزخ بالا میبرد. این پلکان‌ها در فواصل طبقات هفت گانهٔ برزخ، حکم فرو ریختگی‌ها و سراشیبی‌های را دارند که هفت طبقهٔ اول دوزخ را به یکدیگر متصل می‌کند و این دو در سفر دوزخ از آنها پایین رفتند. در کنار پله کان فرشته نگهبان طبقهٔ اول یکی‌ از هفت نشان گناه را که مظهر گناه غرور است، از پیشانی دانته پاک می‌کند. در قسمت آخر این طبقه بر خلاف قسمت اول آن، تصاویر و حجاری‌های دیواره و کفّ حلقه مظاهر تاریخی و مذهبی غرور‌های مجازات شده را مجسم می‌کند. سایر طبقات نیز همیشه با ارائه نمونه‌های بخشش شروع و با نمونه‌های مجازات ختم میشوند.
روز دوشنبه عید پاک یازدهم آوریل ۱۳۰۰، و ساعت نزدیک به دوازده ظهر است. در مدتی‌ که دانته به جلو گام برمی‌دارد، بادقت به تصاویری که نمایشی از گناه خودستایی و غرور است، چشم میدوزد. فرشته‌ای که با آنان روبرو می‌‌شود، فرشته تواضع و فروتنی است. او نخستین پی‌ (یا گناه کبیره)، را از روی پیشانی دانته پاک می‌کند و دعایی مناسب با حال شاعر قرائت می‌کند و آنان را از گذرگاه بخشش و عفو عبور میدهد. از حالا و پس از زدوده شدن گناه غرور از روح او، گامهای توبه کار سبکتر شده است.
فرشته در این قسمت دعای BEATI PAUPERES SPIRTTU را میخواند.

آه ‌ای آراکنه دیوانه، تو را گریان دیدم که اینک نیمه عنکبوت، در باقیمانده شاهکاری که برای سیه روزیت تنیده بودی، اسیری...!
در این سرود دوازده داستان مختلف از مغروران کیفر یافته نقل میشود که شش تای آن مربوط به تورات و انجیل و شش تای دیگر مربوط به اساطیر یونان و روم باستان میباشد.
در برزخ پا به میان سرود خوانان میگذارند و در دوزخ پا به میان ضجه و ناله کنندگان.

از هر طبقه برزخ که بگذری، یک نشانِ گناه از گناهان کبیره از روی پیشانیت زدوده میشود و به همان نسبت خود را سبکتر می‌یابی تا آن وقت که هر هفت نشان گناه از روی پیشانیت محو شود.
گناهانی چون غرور و حسادت و خشم، به گناهان نفس تعلق دارند، به مراتب جدی‌تر و عمیقتر از گناهانی هستند که مربوط به تن‌ میباشند و عبارتند از خست، شکم بارگی و شهوت.

غرور گناه اصلی‌ و اولیه بشر و تنها علت سقوط او از بهشت بوده است و همچنین شیطان بر اثر غرور از آسمان رانده شد. حقیقت این است که تا زمانی‌ که روح قادر نشده باشد خود را از غرور نجات دهد، هیچ نوع رهایی و هیچ نوع پیشرفت و صعودی به سو‌ی نور الهی وجود نخواهد داشت.

این توبه کاران باید درست مانند کودکانی کوچک و معصوم شوند، و دعا‌های مخصوص، رسیدن به تواضع و خشوع را از نو بیاموزند. از همین رو است که پیوسته در حین راه رفتن، "دعای ای پدر مهربان که در آسمانها به سر می‌‌بری" را تکرار میکنند. آنها ناگزیر هستند که عدم کمال و نقص و نیاز و فرجام بد خود را پیوسته اعتراف کنند ( کاری که برای هر موجود مغروری، بی‌ اندازه دشوار است.)
TAMYRIS نام شهبانوی سیتیا SCYTHIA ، از قبایل ایرانی سیت که در ادوار قدیم در شمال ایران میزیستند، که بنا به گفته هرودوت مورخ معروف یونانی که نظر خوبی هم با ایرانیها نداشت، این ملکه ( وحشیان ) طی جنگی شدید و خونین با کوروش پادشاه هخامنشی ، نیمی از قوای ایران را از بین برد و کوروش نیز در همین جنگ کشته شد. (تاریخ هرودوت کتاب اول صفحه ۲۱۴ ). هرودوت مینویسد که به فرمان ملکه بجستجوی جسد کوروش برآمدند و چون پیکر بیجان کوروش را پیدا کردند این ملکه مشکی را پر از خون آدمی کرد و سر کوروش را در آن افکند و دشنام گویان بدو گفت: من زنده ام و تو را شکست دادم و با این وصف به دست تو از پای درآمدم، زیرا تو پسر منو کشتی و من به تو آنقدر خون میدهم که سیراب شوی . سپس هرودوت توضیح میدهد که میان تمام روایتی که از مرگ کوروش شنیدهام، این روایتی است که به نظر من بی اساس تر از بقیه میاید ، دانته این داستان را از کتاب معرفی به نام " وقایع تاریخی کفار" نقل میکند و در اینجارفتار این ملکه رو با نظری نامساعد شرح میدهد .



سرود سیزدهم
طبقه دوم: اهل حسد



در این طبقه یا حلقهٔ دوم برزخ، ارواحی جای دارند که باید دیر زمانی‌ گناه حسد را کفاره دهند. این ارواح جامه‌هایی‌ به رنگ کبود که مظهر حسادت است به تن‌ دارند، و چون در زندگی‌ با چشم غبطه و بدخواهی به دارایی و یا مقام و یا آراستگی دیگران نگریسته اند، در اینجا پلک‌های دیده گانشان برای تمام مدتی‌ که کیفر می‌بینند به هم دوخته شده است تا قدرت نگاه از ایشان ستانده شود، و در این ضمن صدا‌های از جانب فرشتگان.... نمونه‌های عشق و گذشت و احسان را برای ایشان نقل میکنند، دانته به پیروی از گفته سنت آگوستین که " حسد بود که دنیا را به سقوط معنوی کشاند و عیسی را به دست مرگ سپرد " ، از این دسته از برزخیان با سختگیری بسیار، سخن می‌گوید، و در یک جای این سرود تذکر میدهد که او اگر بعد از مرگ به برزخ آید به این طبقه نخواهد آمد، بلکه به طبقه اول خواهد رفت که مخصوص مغروران است ، و این به منزلهٔ اعتراف صریح دانته به خودخواهی و غروری است که از توجه به مقام بلند علمی‌ و هنری او به وی دست داده بود.
پس از رسیدن به بالای پلکان، که به دومین حلقه منتهی‌ می‌‌شود، دانته و ویرژیل، به سمت راست می‌‌پیچیند، و به شمال میروند، روز دوشنبه عید پاک یازدهم آوریل سال ۱۳۰۰، حدود ساعت یک بعد از ظهر است. در این حلقه، گناه حسد از روح آدمی‌، پاک می‌‌شود. جملگی این ارواح جامه‌ای زمخت و موین در بر داشتند و هر یک از آنان بر شانهٔ آن دیگری تکیه داده بود، و همه پشت به جدار صخره داده بودند، حال آن کورانی را داشتند تهیدست و بی‌ معأش که از شدت نیاز و برای رفع احتیاجات خویش صدقه میطلبند، که چهرهٔ دردمند و سر در گریبانشان نشان می‌‌داد و هر یک سر به سوی آن دیگری خم می‌کند که نه تنها با گفتار خویش بلکه از راه چشم که کمتر از گوش اثر نمیبخشد، در دیگران حس ترحم برانگیزد، و یا پوشیده در پارچه‌ای زمخت و خشن بودند، سرشان تکیه به شانه‌‌های یکدیگر ، و همه به دیوارهٔ کوه سنگی‌ ، تکیه داشتند.



 دانته با سایپا، که زنی‌ از اهالی سیه نا میباشد به گفت و گوی می‌‌پردازد، روح این زن، داستان زندگیش را برای شاعر نقل می‌‌کند. ساپیا نام زنی‌ است و در ایتالیا به زن عاقل ساویا میگویند (هم ردیفِ فرزانه به پارسی) به طوری که این دو کلمه به جز یک حرف با هم اختلاف ندارند و در لاتین همین یک اختلاف هم بین این دو کلمه نیست، این روح که با دانته سخن می‌گوید روح زن اشرافی ایتالیای است که در سال ۱۲۷۴ در شهر سیه نا مرد، این زن به شدت حسود بود، بطوری که وقتی‌ اهالی سیه نا در کله از فلورانسی‌ها شکست خوردند، وی از آنجا که با قالب همشهریان خود دشمن بود، از این شکست علناً اظهار شادمانی کرد.


برای رام کردن شاهین وحشی، نخست لازم است که چشمان پرنده را بسته نگاه داشت. در سرزمینهای شرق، این کار معمولا با قرار دادن یک پارچه بر سر پرنده انجام میشود، اما شیوهٔ بستن چشمهای پرنده به وسیله دوختن دو پلک پرنده، در زمان دانته هنوز متداول و رایج بوده است. این کار با کمک یک سوزن تیز و نخ ابریشمی موم اندود انجام میشد، شاهین باز بایستی‌ با دقت هر چه تمامتر، و بدون آن که چشمان پرنده را کور کند، نخ ابریشمی را از لبهٔ پایینی‌ پلک‌ها عبور میدهد و با کشیدن و سفت کردن نخ، پلک‌ها را بسته نگاه می‌داشت، او سپس باید این نخ را دور سر حیوان می‌بست. این شیوه دردناک برای رام کردن شاهین وحشی در غرب صورت می‌گرفت، و در مدتی‌ که از ترس پرنده به تدریج کاسته میشد، شاهین باز نیز کم کم اجازه میداد نور بیرون، به زیر پلک‌های پرنده رخنه کند، تا آن که چشمان شاهین در نهایت دوباره کاملا باز میشد، و در آن هنگام بود که می‌توانست شاهین باز میتواند، نخ را از پلک‌های پرندهٔ رام شده، بیرون بکشد، دانته از این وضعیت الهم گرفته، آنجا که می‌نویسد، پلک‌های حسودان را با سیم نازکی به هم دوخته بودند.




سرود چهاردهم
 طبقه دوم: اهل حسد


 این سرود نیز به وصف همان حاسدان، اختصاص دارد. دانته به گفت و گوی طولانی با دو روح دیگر میپردازد که شاهد گفتگویش با ساپیا بوده‌اند، و این گفتگو باز صورت انتقادی تند از وضع اجتماعی ایتالیای زمان دانته را دارد. پس از پایان این بحث، دو شاعر به طرف پلّکانی میروند که باید آنها را به طبقهٔ سوم، بالا برد. این زمان اندکی بالاتر از بعد از ظهره روز دوشنبه یعنی‌ فردای عید پاک میباشد. شخصیت‌های این داستان نیز، نابینایانی با پلک‌های دوخته شده هستند. یکی‌ از ارواح این سرود، به نام گوییدودل لوکا، به تلخی‌ از شهر‌های متعددی که در کنار رود آرنو واقع شده‌اند، سخن می‌‌گوید. او از فساد اخلاقی‌ خاندان اشرافی رومانیا، صحبت می‌کند، در حین عبور دو شاعر صداهایی میشنوند که نمونه‌هایی‌ از گناه حسادت را مورد توبیخ قرار میدهند.
از سرچشمهٔ رود آرنو تا مصب آن تمامی شهرهایی که در مجاورت این رود قرار دارند دچار فساد و تباهی هستند و پر از مردمان فاسد و ناپاکند (منظور شاعر بیشتر شهر فلورانس است)

گویی سیرسه آنها را به چراگاهشان آورده است ( سیرسه زن زیبای جادوگری بود که بنا به روایت هومر در کتاب ادیسه، ادیس و همراهانش در بازگشت از ترویا به جزیره که او در آن میزیست، افتادند و وی ایشان را بدل به خوکانی کرد و فقط ادیس را به صورت آدمی‌ نگاه داشت تا با وی عشقبازی کند، شرح این ماجرا در کتاب دوم انیس ویرژیل که منبع الهام دانته بوده است به تفصیل آورده شده است، این جمله یعنی‌ گویی این فلورانسی‌ها ادمیانی هستند که به دست سیرسه جادوگر تبدیل به چهار پایانی شده‌اند و خوی و رفتار حیوانی‌ دارند ).

گویی با سگ بچه گانی ترش خوی تر از آنی‌ که در خور توانایشان است مواجه میشود، و با بی‌ اعتنایی پوزه برمیگرداند، این کلمه سگ بچگانه ترش خوی در ایتالیایی به سگانی اطلاق میشود که جارو جنجال بسیاری میکنند و مرتباً واق واق میکنند اما کاری انجام نمیدهند، اشارهٔ دانته در اینجا به یک گروه خاص از ایتالیایها است که در کشمکش‌های سیاسی از خودشان خیلی‌ حرارت نشان میدادند ولی‌ قدرت آن را که ایجاد خطری برای مخالفین بکنند را نداشتند و در عمل کاری نمی‌کردند و دانته در اینجا تذکر میدهد که حتی رود آرنو هم در رابطه با اینها بی‌ اعتنایی بخرج میدهد و پوزه برمیگرداند یعنی‌ ناگهان تغییر مسیر میدهد تا آنان را تحقیر کرده باشد.

از خیلی‌ها زندگی‌ را میستاند و از خویشتن شرافت را (شرح حال امروز دولت ایران)
آن چه کاشتم، خرمنش را خواهم چید، یا این کاه را از آن تخمی که کاشتم میدروم(این جمله از انجیل است، رساله پولس رسول، باب ششم، زیرا هر که برای جسم خود کارد از جسم فساد را درو کند و هر که برای روح خود کارد از روح حیات جاودانی خواهد دروید، لیکن از نیکو کاری خسته نشویم، زیرا که به وقتش و در موسم آن درو خواهیم کرد، اگر ملول نشویم )، اصل این شعر دانته در ایتالیا ضرب المثل میباشد، مترادف آن در پارسی‌ بسیار است، مثلِ : ای نور چشم من، به جز از کشته ندروی، یا از هر دست که بدی از همون دست خواهی‌ گرفت، یا هر کسی‌ هر بذری کاشت همونو برمیچینه.

ای آدامیزاده گان چرا دل به آن مال و منالی می‌سپارید که سهمی از آن به دیگران نمیتواند رسید، یعنی‌ چرا دل به مال دنیا می‌دهید که بر خلاف نکویی و نیکو کاری که ثمرهٔ آن عاید همه میشود، فقط خود شما از آن سود میبرید و سهمی از آن به دیگران نخواهد رسید، و نتیجه این کار شما آن است که از این راه دیگران را به رشک و حسد وا میدارید (در سرود پانزدهم این نکته به تفصیل مورد بحث قرار خواهد گرفت)

هر آن که ملاقاتم کند، ناگزیر به کشتنم خواهد شد، و یا هر کس که با من برخورد، مرا خواهد کشت، این جمله‌ای است که قابیل پسرِ برادر کش آدم ابوالبشر، خطاب به خداوند به زبان میاورد، (تورات سفر پیدایش باب چهارم ) یعنی‌ در طبقات برزخ همه جا نمونه‌های بخشش با نمونه‌های مجازات دوشا دوش میروند، در آغازه این حلقه، صداهای به علامت بخشش در فضا طنین افکن شده بود، در اینجا صداهای که مظهر کیفرند به همان سان در فضا طنین می‌افکند.

آسمان بر گرد شما میچرخد و با نمودن زیبای‌های جاودان خود به سو‌ی خویشتان می‌‌خواند، و با این وصف، دیده گان شما جز به روی زمین، نمی‌‌نگرند، و این همان گناهی است که آن کس که بر همه چیز آگاه است به خاطر آن کیفرتان میدهد. (اشاره به خداوند، در احادیث اسلامی این لقب به خداوند داده شده است)





سرود پانزدهم
طبقه دوم: اهل حسد
طبقه سوم: اهل خشم

قسمت مهمی‌ از این سرود به توضیحات فلسفی‌ ویرژیل به دانته، و قسمت مهم دیگری از آن به ارائه نمونه‌های مهربانی و صمیمیت اختصاص یافته است.

دانته مجذوب دیدار این شواهد میشود، زیرا به طبقه رسیده است که ارباب غضب مجازات می‌بینند. در این سرود دانته و ویرژیل با هیچ روحی‌ از ارواح برزخی برخورد نمیکنند، و طرف گفتگوی دانته فقط فرشته‌ای است که نگهبان طبقهٔ سوم است.

دانته و ویرژیل از پلکان صعود و از دومین حلقه به حلقهٔ‌ سومین میروند، و شروع به راه رفتن در این ایوان جدید میکنند. روز دوشنبه عید پاک یازدهم آوریل ۱۳۰۰، در حدود ساعت شانزده است، دو شاعر با فرشته نورانی بخشش و کرم مواجه میشوند که دومین پی‌ را از روی پیشانی دانته پاک می‌کند، و آنان را به گذرگاهی که به سومین طبقه یا ایوان منتهی‌ میشود، هدایت می‌کند. در حین صعود از پلکان، ویرژیل نخستین سخنرانی فلسفی‌ خود را در باره‌ عشق ایراد می‌کند. در کنار درِ ورودی حلقه سوم، دانتهِ در حال مکاشفه درمیابد که این حلقه، مظاهری از صفت نیکوی فروتنی ارائه میدهد.

پس از کمی‌ راه پیمایی، آنها با ابری رو به رو میشوند که چون دودی غلیظ است و در امتداد ایوان به جلو می‌‌غلتد.
فرشته دومین حلقه یا طبقه، دعای BEATI MISERICORDES ( خوشا به حال رحیمان، (نقل از انجیل متا باب پنجم)) را میخواند.
دانته از مکاشفهٔ شیرینش، به راستی‌ لذت میبرد و سرانجام به جایی‌ میرسند که صفت ناپسند خشم، کیفر میبیند. هیچ روحی‌ ظاهر نمی‌شود و این قسمت بیشتر به گفته‌های ویرژیل، اختصاص دارد.

دو بند اول این سرود پیچیده و معنای آن مبهم میباشد:

ساعت سوم یعنی‌ سه ساعت از روز برآمده، ساعت آغاز روز یعنی‌ هنگام طلووع آفتاب، کره‌ای که پیوسته چون کودکی سرگرم بازی است، اشاره به مدار خورشید در آسمان که، همواره با گردش خورشید به دور خویش میچرخد، همان قدر راه در پیش روی خورشید بود، یعنی‌ خورشید می‌بایست چنین مسافتی را طی‌ کند، تا روز به پایان برسد. بنابراین معنای این دو بند این است که سه ساعت به غروب آفتاب باقی‌ است.

بر طبق کتاب برزخ دانته افق برزخ با روم ۹ ساعت اختلاف دارد.
تو از آنجهت که اندیشه را جز به چیزهای زمینی‌ نداده‌ای از فروغ حقیقت بغیر از تاریکی‌ بر نمیستانی.

در حلقهٔ‌ اول برزخ آنچه دانته دیده به صورت آثار حجاری شده بر زمین و دیوارهٔ حلقه مجسم بوده است، در حلقهٔ دوم این نمونه‌ها فقط به صورت صدا بدو گفته شده و در حلقهٔ سوم صورت رویا را دارد و دانته در رؤیا بانوی بزرگواری را میبیند که با لحن مهربان ِ مادری دلسوز می‌گوید: پسرم چه شد با ما چنین کردی....(منظور مریم است که خطاب به عیسی گفته است، نقل از انجیل لقا باب سوم)

اگر آنکس را که دوستمان میدارد محکوم کنیم، با آن کس که بدخواه ماست چه خواهیم کرد؟

مردمان غضبناکی که نوجوانی را سنگسار میکردند و بانگ میزدند بکش، بکش (در زمان عیسی این اتفاق افتاده و امروز تو کشور ما بعد از ۲۰۰۰ سال تکرار شد)



سرود شانزدهم
طبقه سوم: ارباب غضب

دانته و ویرژیل در این حلقه سومین برزخ که خاصه کیفر اهل خشم و غضب است در درون دود سیاه و غلیظی حرکت میکنند که در آن چشم، چشم را نمی‌بیند و دانته را در برزخ به یاد دوزخ و ظلمت آن میاندازد. در درون این دود تیره و غلیظ ارواح اهل خشم و غضب بسر میبرند و این تیره‌گی از نظر سمبلیک مظهر تاریکی عقل و ادراک این کسان در دوران زندگانی‌ است. تقریبا تمام این سرود به بحث فلسفی‌ جالبی‌ در باره‌ جبر و اختیار اختصاص یافته که بحث‌های متمادی حکما و فلاسفهٔ ما را در این باره به خاطر می‌آورد.

این سرود و سرود بعد از آن درست در مرکز کمدی الهی قرار دارد، به این ترتیب که یکی‌ پنجاهمین و دیگری پنجاه و یکمین سرود از سرودهای صد گانهٔ این کتاب است. بین جهت تقریبا یقین است که دانته تعمداً این دو سرود را به بحث در باره‌ موضوع فلسفی‌ مهمی‌ که اساس کمدی الهی بشمار میرود اختصاص داده است.

کیفر و مجازات ارواح خشمگین، در اینجا دود است، چرا که تاثیر خشم این است که قوهٔ قضاوت را کور می‌کند و احساسات طبیعی را از میان برمی‌دارد به طوری که انسان دیگر نمیداند مشغول انجام دادن چه کاری است. بنابراین کیفر ارواح خشمگین، در این خلاصه‌ای میشود که همان گناه را دوباره تحمل کنند. دانته خشم را معمولا با تصاویری از دود و خفگی نشان میدهد. به ارواح دوزخی که در دایرهٔ پنجم دوزخ حضور دارند بیندیشید ( سرود هفتم دوزخ)، قلب آنان، با دودی تیره و کدر گرفته شده است و مجازاتشان این است که در بستر گًل آلود مرداب استیکس دراز بکشند و پیوسته احساس خفقان کنند.

دانته در این سرود فقط یک تصویر از ارواح خشمگین به خواننده نشان میدهد. شاید به این دلیل که در بخش دوزخ، قسمت زیادی را به این گروه اختصاص داده است و از انواع گوناگون خشمگین و خشن و تندخوو سخن گفته است. در این سرود دانته، مردی چون مارکو را معرفی‌ می‌‌کند، که موجودی سخاوتمند و گرم و آتشین مزاج است و دارای خلق وخوییی تند است و پس از آن که به سرعت خشمگین می‌شده است، دوباره آرامش خود را باز می‌‌یافته است. کسی‌ اطلأعات زیادی در باره‌ مارکو لمباردو ندارد، اما بنا به اظهارات نخستین مفسرانی که پس از دوران دانته بودند، او ظاهرا یک دربای فقیر و خوشرو و زرنگی بوده است.

ارواح این سومین حلقه، به دلیل گناهی که در زمین مرتکب شده‌اند، اکنون ناچارند که از وضعیتی عجیب در رنج باشند. دانته در این حلقه ، جرات نمیکند از کنار راهنامی فرزانه و خوبش جدا شود، و صرفاً با کمک گرفتن از منطق (ویرژیل) است که قادر میشود از آن مه‌ غلیظ دوباره بیرون بیاید و راه خروجی را بیابد و به نور و روشنایی قدم بگذارد.
چون کوری که در پس راهنما میرود تا راه گم نکند و با هیچ مانع بر نخورد، که موجب جراحت یا کشتنش گردد، من نیز آن گونه گام برمیداشتم، و در هوایی تند و کثیف پیش میرفتم و به فرمان راهنمایم که میگفت: زینهار از من جدا نگردی! گوش میدادم.

بره خدا، یکی‌ از القاب حضرت ‌عیسی یعنی‌ حیوانی‌ که مضهر آرامش است

ای موجود خدا که اینک، خود را از گناه پالایش میدهی‌، تا زیبا نزد آفریدگارت بازگردی.

دنیا کور است و تو هم از همانجا میای، یعنی‌ تو هم مثل دنیا کورکورانه زندگی‌ می‌کنید

یعنی‌ اگر قرار بود که فقط جبر باشد و اختیاری در میان نباشد در آن صورت خلاف عدالت بود که نیکو کارن در زندگانی‌ دیگر نکویی ببینند و بد کاران در آن جهان به دوزخ روند (بحث معروف جبر و اختیار در بین فلاسفه ایران)
اکنون قوانین وجود دارند ولی‌ کیست که به آن عمل کند؟ هیچ کس، زیرا شبانی که پیشا پیش گلّه میرود، نشخوار تواند کرد، اما شکافته سم نیست، این تعبیر از تورات است که در آنجا میگوید:از بهأیم اینها را بخورید: آنها که هم نشخوار کنندگان هستند و هم شکافته سم میباشند. مثلا خوک شکافته سم میباشد ولی‌ چون نشخوار کنند نیست نباید خورد، یا شتر و خرگوش که هر دو نشخوار کننده هستند ولی‌ چون شکافته سم نیستند، نباید خورد (تورات، سفر لاویان ، باب ۱۱). مراد از شبانی که پیشا پیش گلّه میرود، در اینجا پاپ است که شبانی پیروان عیسی را دارد و مفهوم کلی‌ این بند این است که: پاپ که باید رهبر مردمان به سوی صلاح باشد، علم دارد، یعنی‌ نشخوار میتواند کرد، اما بی‌ غرضی و عدالت خواهی ندارد، یعنی‌ شکافته سم نیست. نشخوار کردن اشاره به از بر داشتن و بر زبان آوردن آیات و ابواب کتاب مقدس، شکافته سم بودن، اشاره به قدرت تشخیص، شکافتگی میان خوبی‌ و بدی.

شرح حال امروز ایران در این سرود بخوبی مشخص و آشکار است: لاجرم مردمان که پیشوای خویش را صرفاً در بند آن مال و منال‌های دروغین می‌بینند که خود نیز آزمندانه در پی‌ انهایند، در همین چراگاه رخت می‌‌افکنند و به سراغ جای دورتر از آن نمی‌روند ( مثل حاکمان حریص و مال پرست میشوند و جور دیگری رفتار نمیکنند)، پس میتوانی‌ دید که سو‌ٔ اداره (حکومتی ناشایست) علت اصلی‌ فساد دنیاست، نه آنکه فطرت شما فاسد باشد، (دلیل شرارت و بدطینتی دنیاست نه آن که طبیعت شما چنین فاسد و بد گشته باشد.) روم که جهانی را نکو کرد ( یعنی‌ مرکز امپراطوری بزرگی‌ شد که قوانین آن راه را برای استقرار آیین مسیحی‌ باز میکرد، ایران که مهد تمدن دنیا بود)، به داشتنِ دو خورشید، خو داشت ( عادت داشت) که این و آن راه (راه دنیوی و اخروی)را روشن میکردند، یکی‌ خورشید زمین بود و دیگری خورشید خداوند ( دو خورشید اشاره به امپراطور خورشید زمین و پاپ خورشید خدا). اکنون یکی‌ از آن دو، آن دیگری را خامش کرده ( پاپ جای امپراطور نشسته، آخوند بیسواد جنایت کار بی‌ وجدان، به جای شاه نشسته) و شمشیر به صلیب پیوسته است، ( به نام خدا آدم میکشند)، و به ناچار ترکیب این دو، جز تباهی در پی‌ نمیتواند داشت. پاپ صلیب و شمشیر را یکجا در اختیار دارد و اساس فساد روحانیت، هم همین است یعنی‌ در دست داشتن قدرت زمینی‌. زیرا که اگر این دو به هم بپیوندند، یکی‌ را از دیگری واهمه نخواهد داشت، اگر سخنم را باور نداری به خوشه‌های گندم بنگر، که هر گیاهی‌ را از بذرش میتوان شناخت ( یعنی‌ وقتی‌ ریشه فاسد شود، تمام محصول فاسد خواهد شد (انجیل متی باب هفتم))
قبلا (قبل از انقلاب و حکومت ملایان خبیث) جوانمردی و نزاکت حکمفرما بود، اما اکنون هر آنکس که پیش از این از روی شرم از سخن گفتن با مردمان نکو و نزدیک با آنان دوری می‌جست، بی‌ بیم و هراسی از آنجا می‌‌تواند گذشت، یعنی‌ پیش از این بدان از روی شرمنده گی‌‌، نزد مردمان نیکو نمی‌‌آمدند و خود را از انظار پنهان میداشتند، اما امروزه اخلاق عمومی چنان فاسد شده که هیچ کس از بدکاری خود شرم و نگرانی‌ ندارد.



سرود هفدهم

طبقه سوم: اربابان خشم
طبقه چهارم: تن‌ آسایی و تن‌ پروران

ویرژیل و دانته از میان دود غلیظی که اربابان غضب را در میان دارد بیرون میایند و رو به مغرب همچنان در حلقهٔ‌ سوم به راه خود ادامه میدهند تا به پلّکانی میرسند که باید ایشان را به طبقه چهارم ببرد، ولی‌ در بالای این پلکان شب فرا می‌رسد و ایندو ناگزیر به توقف میشوند و این توقف وسیلهٔ آن میشود که ویرژیل همچنان که در دوزخ کرده بود، طبقه بندی برزخ و انواع گناهانی را که در آن کیفر می‌بینند، طبق منطق عشق، که شامل عشق خوب و عشق بد میشود و انواع گناه کارن در برزخ، به حسب این تقسیم بندی مورد مجازات قرار دارند، برای دانته شرح میدهد.

نه فقط این سرود که دانته آنرا اساس برزخ قرار داده و سرود وسطای کمدی الهی است، بلکه این طبقه برزخ که دانته و ویرژیل در این هنگام در آن قرار دارند طبقه وسطای دنیای ماورای طبیعه دانته است، زیرا که در این موقعه این دو، در طبقه چهارم برزخ هستند که سه طبقه اول برزخ و سراسر دوزخ در زیر آن و سه طبقه آخر برزخ و سراسر بهشت در بالای آن است، بدین جهت دانته خود در این سرود تذکر میدهد که ما اکنون در وسط اثر او هستیم.
دانته پس از خروج از میان دود غلیظ که ارواح خشمگین را در برگرفته است، در مکاشفه ای الهام گونه، گناه خشم و غصب را به وضوح مشاهده میکند و سرانجام فرشته ی آن طبقه ، به استقبال شاعران میآید و سومین P را از پیشانی دانته می زداید

"مردی مصلوب بر من ظاهر شد که در مرگ نیز نگاهش تحقیر آمیز و وحشی مینمود و در پیرامن وی خشایار شاه کبیر و همسرش استر و مردخای عادل که گفتار و کردار ملامت ناپذیر داشت هویدا بودند"، .... این دو بند از این سرود اشاره است به استر دختر یهودی که بنا بر گفته تورات زن سوگلی خشایار شاه شد. و در نتیجه هامان وزیر خشایار شاه که با یهودی‌ها دشمن بود و توانسته بود از شاه فرمان قتل عام آنان را بگیرد، بر اثر نفوذ استر و مردخای، مغضوب شاه قرار گرفت و به دار آویخته شد ( به صلیب کشیده شد، ظاهرا این به صلیب کشیدن یکی‌ از مجازات‌های یهودیان بوده است)، این ماجرا به تفصیل در کتاب استر تورات که سراسر آن به شرح این واقعه میپردازد، شرح داده شده است. ولی‌ چون هیچ اشارهٔ دیگری در هیچ یک از تواریخ ایرانی، یونانی و رومی بدین واقعه نشده، معلوم نیست این داستان تا چه حد حقیقت داشته باشد.

نام پادشاه ایران در تورات اخشوروش آماده است که درست معلوم نیست آنرا با کدام یک از پادشاهان هخامنشی تطبیق میتوان داد ولی‌ از قرائن بیشتر احتمال میرود که منظور، خشایار شاه باشد.

قسمتی‌ از متن تورات در این باره چنین است، تورات کتاب استر، باب هفتم: در ایام اخشوروش چنین واقع شد: این همان اخشوروش است که از هند تا حبش بر ۱۲۷ ایالت سلطنت میکرد. پس پادشاه و هامان، نزد ملکه (استر)به ضیافت حاضر شدند و پادشاه در روز دوم، در مجلس شراب به استر گفت: مقصود تو چیست که به تو داده خواهد شد و درخواست تو کدام، اگر چه نصف مملکت باشد، بجا آورده خواهد شد. استر ملکه جواب داد و گفت:‌ای پادشاه اگر در نظر تو التفات یافته باشم و اگر پادشاه را پسند آید، جانِ من به مسئولِ من و جان قوم من به درخواستِ من، به من بخشیده شود، زیرا که من و قومم فروخته شده‌ایم تا که کشته، نابود و هلاک شویم و اگر به غلامی و کنیزی فروخته میشودیم، سکوت مینمودم، با آنکه مصیبت ما نسبت به ضرر پادشاه هیچ است.

آنگاه اخشوروش پادشاه، استر ملکه را خطاب کرده و گفت: آن کیست و کجاست که جسارت نموده است تا چنین عمل نماید؟ استر گفت: عدو و دشمن همین هامان شریر است. آنگاه هامان در حضور پادشاه و ملکه به لرزه درامد و پادشاه غضبناک شده از مجلس شراب برخاسته و به باغ قصر رفت.

پس هامان دید که بلا از جانب پادشاه برایش مهیا است. بر پا شد تا نزد استر ملکه برای جان خود تضرع نماید و چون پادشاه از باغ قصر به جای خود در مجلس شراب برگشت، هامان بر بستری که استر بر روی آن بود، افتاده بود. پس پادشاه گفت: آیا ملکه را در حضور من در خانه بی‌ عصمت می‌کند؟ سخن هنوز بر روی لبان پادشاه بود که روی هامان را پوشانیدند و هامان را بر روی داری که برای مردخای آماده کرده بود، مصلوب ساختند و غضب پادشاه فرو نشست.
اما همچنان که خورشید دیده گان ما را خیره می‌کند، و به خاطره همین درخشندگی، چهرهٔ خویش را از ما نهان میدارد، در اینجا نیز توانایی مرا، تاب پایداری نماند.

وی با ما چنان رفتار می‌کند که آدمی‌ با خویشتن(اصل فکر از انجیل میباشد، انجیل متی باب هفتم، آنچه خواهید مردم به شما کنند، شما نیز به ایشان کنید و همسایه خود را همچو نفس خود محبت نما)

و او به من گفت: در اینجا عشق به نیکی‌ از بیماری قصور در انجام وظیفه درمان می‌یابد، یعنی‌ آنان کز عهده پیمان عشق به خوبی‌ برنیامند، اینجا علاجش آشکار شود، یعنی‌ اینجا کسانی‌ به خاطر تطهیر خود کیفر می‌بینند که در زندگی‌ نیت خوب داشته‌اند ولی‌ در راه نیکویی سهلانگاری کرده‌اند و وظیفه‌ای را که عشق به نیکویی به عهده آنان گذاشته بود به خوبی‌ انجام نداده اند.

خالق و مخلوق هرگز بی‌ عشق نبوده اند و این عشق یا غریزی است و یا اکتسابی و تو خود از این نکته نیک‌ آگاهی‌. ( از اینجا بحث معروف ویرژیل در باره‌ عشق و طبقه بندی خاص آن که ساکنان هفت طبقه برزخ که از روی آن طبقه بندی شده اند شروع میشود. و این تقسیم بندی طبق منطق ارسطو صورت گرفته و دانته که کتاب فلسفه ارسطو را خوانده است قاعدتاً از این نکته نیک‌ آگاه است و بر این منطق وقوف دارد. عشق غریزی یعنی‌ عشق فطری و جاذبه‌ای که آدمیان و حیوانات و نباتات را به سوی هم میخواند. عشق اکتسابی یعنی‌ عشق ارادی که بشر طبق اختیار خود و از روی صلاح اندیشی‌ رو به آن می‌‌آورد. خالق و مخلوق هرگز بدون عشق نبوده اند یعنی‌ چه آفریدگار و چه آفریدگان کاری را جز از روی عشق، انجام نمیتوانند داد، منتهاا بعدا توضیح داده میشود که این عشق میتواند علاقه‌ای نیکو یا علاقه‌ای بد باشد. ) و عشق غریزی هرگز به راه خطا نمی‌رود اما آن دیگری به عکس، یا از ناشایستگی معشوق و یا از کمی‌ فزون از حد اشتیاق و یا از زیادی فزون از حد آن، در معرض خطا است. یعنی‌ عشق ارادی از سه راه اشتباه میتواند کرد، ۱- یا اینکه متوجه هدفی‌ شود که قابلیت و استحقاق آن را نداشته باشد، ۲- یا آنکه زیاد از حد حرارت بخرج دهد ۳- یا حرارت کافی‌ به خرج ندهد

در مزرعه وجود شما، عشق، بذر هر خوبی‌ و بذر هر بدی است

اما چون عشق به هر حال دست از خدمت به آنکس که در وجودش خانه دارد نمیتواند برداشت، به ناچار جمله کسان از کینه توزی به شخص خویش در امانند، ( تقسیم بندی اول: وقتی‌ که عشق به سمت بدی منحرف میشود ولی‌ چون این بدی نمی‌تواند به سمت خود شخص و یا به سمت پروردگار متوجه باشد به ناچار به صورت بد خواهی نسبت به دیگران در میاید، این چنین عشق خود به سه قسمت فرعی تقسیم میشود که هر یک از آنها مربوط به یک طبقه از سه طبقه نخستین برزخ است، طبقه اول غرور، طبقه دوم حسد، طبقه سوم خشم)

هر آدمی‌ طرحی مبهم از خیری که روحش را آرامش میتواند داد، بر لوح دل‌ دارد و چون خود را مشتاق آن میبیند، می‌‌کوشد تا بدان دست یابد ( یعنی‌ هر کسی‌ برای خود کمال مطلوبی دارد که در پی‌ آن است تا روح خویش را با وصول به آن از نعمت آرامش برخوردار بیند

تنها خدا است که ذاتاً خوب است.

خست، شکم پرستی‌ و شهوت رانی که گناهکارن مربوط به این سه گناه در حلقه‌های پنجم، ششم و هفتم برزخ مجازات می‌بینند.



سرود هجدهم برزخ
طبقه چهارم برزخ: تن‌ آسانان، تن‌ پروران


در این سرود دانته و ویرژیل با دستهٔ دیگری از برزخیان برخورد میکنند که دستهٔ تنبل‌ها نامیده می‌‌شوند. اینان ناگزیرند در تمام مدت کفاره ی خویش در طول حلقه‌ای که گرداگرد این کوه میچرخد به شتاب مشغول دویدن باشند، زیرا که در دوران زندگانی‌ خویش بر اثر تنبلی و تن‌ آسانی دست از کوشش در راه خدمت به خلق و تزکیهٔ نفس خود برداشته و کاری انجام نداده بودند.

دانته به این دست از ارواح برزخی که تنها دسته از برزخیانند که سرودی مذهبی‌ نمیخوانند، فقط ۵۰ مصرع اختصاص داده است و ظاهرا می‌خواهد بدین وسیله بی‌ اعتنایی خویش را نسبت بدیشان نشان داده باشد.

همچنان که در مورد ابن الوقتها در سرود سوم دوزخ چنین کرده بود، منتها در اینجا این حس تحقیر او خیلی‌ ملایمتر است.

در آخر سرود دانته برای دومین بار به خواب میرود تا خواب سمبلیک تازه‌ای ببیند.
مفهوم عشق را که تو هر نکویی و هر بدی را زایده آن میدانی‌ به من بنمای

کورانی که ادعای عصا کشی‌ دارند، در واقع اشاره به آن فلاسفه‌ای است که میگویند، عشق به هر صورت شایان ستایش است و هیچ نوع آن زاینده بدی نمیتواند شد (اصل فکر کوران عصا کش از انجیل گرفته شده است، انجیل متی باب پانزدهم: ایشان را واگذارید کوران راهنمایان کورانند و هر گاه کور، کور را راهنما شود، هر دو در چاه افتند)

روح که آمادهٔ محبتش آفریده اند، به محض آنکه جاذبهٔ لذت‌اش برانگیزد و به عمل خواند، روی به جانب آنچه مطلوب اوست میبرد، یعنی‌ عشق بالقوه در روح آدمی وجود دارد و وقتی‌ به صورت بالفعل درمیاید که جاذبه کسب لذتی آن را برانگیزد

لطفا ادامه کتاب کمدی الهی را در قسمت برزخ سرود ۱۶ تا ۲۱ و از آن به بعد بخوانید

ادامه برزخ سرود ۱۶ تا ۲۱

۶ نظر:

  1. سلام مرسی از اینکه این نوشته رو اینجا گذاشتید خیلی استفاده بردم از خوندنش... اجازه دارم چند جمله‌ی مربوط به غیبگویان رو در پانویس ترجمه‌م بذارم؟ من دارم یه متن ترجمه می‌کنم که یه جاش به تلویح از این بخش کمدی الهی صحبت کرده
    ممنون

    پاسخحذف
  2. ناشناس عزیز، مرسی‌ از شما که نه تنها اهل خوندن آثار ارزندهٔ‌ای از این دست هستی‌ بلکه در جهت نقب زدن به عمق این آثار نیز تلاش می‌کنید، مسلم بدونید که باعث خوشحالی من هست که با دیگران در جهت هر چه بهتر پراکنده کردن این کار شریک بشم و از شما یاد بگیرم، برای همین لطفا از اضافه کردن هر چه که به نظرتون می‌تونه به خوندن، فهمیدن و تفسیر این کار کمک کنه، دریغ نکنید.

    پاسخحذف
  3. salam ....man kheyli foori be komake shoma niyaz daram
    faghat 1 rooz vaght daram
    omidvaram betonin komakam koni
    dar morede barzakhe dante
    in yahoo id mane
    DoN_7_iMMo@yahoo.com
    ba tashakor

    پاسخحذف
  4. ناشناس عزیز، ظاهراً یادت رفته سئوالت را بنویسی‌، و من تا وقتی‌ ندونم، سئوال شما چیه، چطوری می‌تونم کمکت کنم؟

    پاسخحذف
  5. ممنون زحمت کشیدید

    پاسخحذف
  6. شهریار عزیز، من هم از شما سپاس دارم

    پاسخحذف

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.