۱۷.۸.۹۹

ما خودمان رئيس جمهور انتخاب ميكنيم ما تو دهن ملت ميزنيم


 
آنچه جورج فلويد و كرونا نتوانستند ١٠٠ ميليون راى تقلبى توانستن كرد !
 
 ما خودمان رئيس جمهور انتخاب ميكنيم ما تو دهن ملت ميزنيم ...... اين اراجيف را ما از حنجره چركين و نفرت انگيز نوكر جنايتكارغربيها درنخستين روزهاى فتنه ١٣٥٧ شنيديم. فتنه اى كه منجر به اشغال ايران توسط بيگانگان شد و يكى از هزاران دستاورد شوم آن كشتار و هولاكاست دهها باره ايرانيان كه از جنگ جهانى اول بنا نهاده شده بود تا به امروز شد. ولى شايد كمتر كسى تصور ميكرد كه اين جملات قصار خمينى لعنتى را دوباره و آنهم در مهد و مركز دموكراسى! (فرض محال كه محال نيست، ما هم فرض را بر اين ميگذاريم كه شيادان راستگو شدند و ايالات متحده واقعا مهد آزادى است) بشنويم و ببينيم. 
 
مردى كه در مبارزات انتخاباتيش بجز فاميل و دوستان و خبرنگاران كس ديگرى رغبت شنيدن هذيانات خواب آلود و بيسر و ته اش را نداشت بر مرد ديگرى كه هرجا پا ميگذاشت آمريكاييها براى ديدنش سر و دست ميشكستند، پيروز شده و به كمك ١٠٠ ميليون راى نوشته شده در زيرزمينهاى مخوف و تنگ و تاريك شهرى در چين كه از طرف اروپاييها بطور ويژه سفارش داده شده بود، به كاخ كسرى و يا خانه سپيد راه يابد و تو دهان ملت بزند. 
 
ابتدا سناريو جنايتكارانه كشتن يك مرد رنگين پوست توسط يك پليس بيرنگ و نفرت انگيز درست در جلوى دوربين نيمه حرفه اى ، آمريكا را بشورش واداشت، ساختمانهاى زيادى تخريب و به آتش كشيده شد و مردم تحريك شده، زدندو شكستند و فرياد كشيدند و عده اى هم با برنامه و يا جوگير غارت كردند. و مدتى جنايتكاران تاختند ولى چندى بعد اوضاع از حدت خود فروكش كرد و عده زيادى به خانه هاى خود بازگشتند. جنايتكاران اروپايى كه از روز ورود ترامپ سر رشته ها را -يكى يكى -در حال از دست دادن ميديدند، اينبار با كمك چينيها ، سناريو پندمى را راه انداختند و كشورهاى زيادى را بدروغ و يا با ويروسهاى آزمايشگاهى آلودند.
 
درست يكسال پيش از انتخابات رياست جمهورى آمريكا، پندمى بيمارى كرونا در امپراتورى رسانه اى اروپا بوقوع پيوست و آمريكا و آمريكاييها را كه چار نعل بطرف تمدن طلايى ميتاختند با سر زمين زد، ولى ترامپ از پا ننشست و بكار ادامه داد و با وجود نارضايتهايى كه رخ داده بود سكان را رها نكرده و كشتى طوفانزده را همچنان هدايت ميكرد. جانيان اينبار بجان خود او تاختند، اينهم گذشت و ترامپ جانبدر برده و جان سخت ميرفت تا براى بار دوم و براحتى و با اكثريت آرا پيروز شود كه به بهانه جلوگيرى از بيمارى كرونا و بيتوجه به واكسن روسى كرونا كه روسها طبق معمول كه واكسن ميسازند، آنرا ساخته بودند، طرح انتخابات و رايگيرى توسط نامه و پست داده شدو سپس تصويب و به اجرا درآمد. و بگفته اى ١٠٠ ميليون راى ساختگى به صندوقها ريخته شد و آمريكايى كه در ديگر كشورها در انتخابات ملتها دخالت كرده و عوامل خودش را با تقلب سر كار ميآورد- همه عمر- ديديم كه چگونه تقلب آمريكايى را در خود آمريكا دربر گرفت. 
 
و او كه دماغش را بالا گرفته و ميگفت، چگونه ايرانيان نميتوانند كشورشان را پس بگيرند، خود با وجود داشتن رهبر بر سر كار و تمامى امكانات مالى و كارى، نتوانست كشورش را پس بگيرد و در نتيجه ميرود تا يك اوباماى ديگر را كه جلو دوربين تا كمر دولا شده و دستان عبدلله عربستان را بوسيد، تحويل بگيرد، 
 
و صد رحمت به او كه اين بنده خدا آنچنان پريشانحال است كه تخمين زده ميشود تا يكى دو سال آينده بر اثر بيمارى آلزايمر بدرود حيات گفته و يك اوباماى زن جايش نشسته و بكام اروپا و كمپانى حكمراند و بديگر كشورها در روز روشن تجاوز كرده و ملتهاى بيگناه را درگير جنگ و كشتار و ويرانى و دربدرى و فقر و نيستى نموده و درعوض جايزه صلح نوبل بگيرد!

۱۱.۸.۹۹

هست سرمایه احراق جهانرا, شرری

 

آنکس که نیامده میداند

 در نخستین ورق از دفتر سوم مثنوی, مولانا جلاالدین بلخی, در اثبات جهان آخرت, مثالی میزند و میگوید: حکایت آدمی در مورد قبول دنیای آخرت مانند جنینی است که در رحم مادر خون میخورد و منکر چیز دیگری بجز آنچه میبیند و حس میکند میشود. 
 
جلاالدین میفرماید : اگر به آن جنین بگویند که پس از مدتی تو به دنیایی وارد میشوی که چنین است و چنان است, (کوهها دارد و دشتها و دریاها و شگفتیها و و و ), جنین بطور کلی منکر شده و میگوید: دنیا همینی است که من در اویم , تنگ و تاریک و پر خون و چیز دیگری نیست. 
 
پرسش اینجاست که وقتی بقول دانشمند دانشمندان, خیام کبیر: 
کس نامد از آن جهان که پرسم از وی 
کاحوال مسافران دنیا چون شد.
 
و یا : 
پیری دیدم به خانه خماری 
گفتم نکنی ز رفتگان اخباری؟ 
گفتا می خور که همچو ما بسیاری 
رفتند و کسی باز نیامد باری.
 
و یا : 
این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت 
کس نیست که این گوهر تحقیق نسفت 
هرکس سخنی از سر سودا گفتند 
 ز آنروی که هست کس نمیداند گفت.(۱)
 
و یا : 
از جرم گل سیاه تا اوج زحل 
کردم همه مشکلات کلی را حل 
بگشادم بند های مشکل به حیل (۲) 
هر بند گشاده شد بجزبند اجل.
 
جلاالدین از زبان کسی به جنین میگوید که دنیا چنین است و چنان است, که دنیا را دیده و میشناسد و این توانایی را دارد که در گوش جنین چنین سخنی را بگوید, ولی چه کسی در میان ما آن دنیا را دیده, تجربه کرده و میداند دارای چه کیفیتی است که بتوان به گفته اش توسل جست و آنرا پذیرفت؟ حتی یک نفر از ۱۲۴ هزار پیغمبر هم جرات چنین ادعایی را نداشته و حتی آخرین آنها هم با صدای بلند و بصراحت گفته که معجزه نمیداند, از غیب خبر ندارد و بجز آنچه در عالم غش به او وارد میشود چیزی نمیداند . پس چگونه است که جلاالدین با چنین اطمینانی از جهانی دیگر سخن میگوید؟ 
مگر اینکه قبول کنیم:
 
آنان که محیط فضل و آداب شدند 
در جمع کمال, شمع اصحاب شدند 
ره زین شب تاریک نبردند بروز 
گفتند فسانه ی و در خواب شدند. 
 
 و یا بقول دانشمند ایران عطار کبیر: 
 در حقیقت زین همه طاق و رواق 
نیست کس آگاه جز از طمطراق 
هیچکس از سر کار آگاه نیست 
زانکه آنجا هیچکس را راه نیست 
نیست کس را از حقیقت آگاهی 
جمله میمیرند با دست تهی . عطار 
 
 و باز هم خیام بزرگ: 
برتر ز سپهر خاطرم روز نخست 
لوح و قلم و بهشت و دوزخ میجست
پس گفت مرا معلم از رای درست
لوح و قلم و بهشت و دوزخ با توست.
 
از دفتر سوم مثنوی: 
 
گَر جَنین را کَس بِگُفتی در رَحِم 
هست بیرون عالَمی بَسْ مُنْتَظِم 
 
یک زمینِ خُرَّمی با عَرض و طول 
اَنْدَرو صد نِعْمَت و چندین اَکول 
 
کوه‌ها و بَحْرها و دشت‌ها 
بوستانها، باغها و کَشتها 
 
آسْمانی بَسْ بُلند و پُر ضیا 
آفتاب و ماهْتاب و صد سُها 
 
از جنوب و از شِمال و از دَبور 
باغ‌ها دارد عَروسی‌ها و سور 
 
در صِفَت نایَد عجایبهایِ آن 
تو دَرین ظُلْمَت چه‌یی دراِمْتِحان 
 
خونخوری در چارْ‌میخِ تَنْگنا 
درمیانِ حَبْس و اَنْجاس و عَنا 
 
او بحُکْمِ حالِ خود مُنْکِر بُدی 
زین رسالت مُعْرِض و کافِر شُدی 
 
کین مُحالست و فریبست و غُرور 
زان که تصویری ندارد وَهْمِ کور 
 
جِنْسِ چیزی چون ندید اِدْراکِ او 
 نَشْنَود ادراکِ مُنْکِرناکِ او 
 
همچُنان که خَلقِ عام اَنْدَر جهان 
زان جهان اَبْدال میگویندشان 
 
 کین جهانْ چاهیست بَس‌َ تاریک و تَنگ 
هست بیرون عالَمی بی بو و رنگ 
 
هیچ در گوشِ کسی زایشان نَرَفت 
کین طَمَع آمد حِجابِ ژَرف و زَفْت 
 
 گوش را بَندَد طَمَع از اِسْتِماع 
چَشم را بَندَد غَرَض از اِطّلاع 
 
همچُنان که آن جَنین را طَمْعِ خون 
کان غذایِ اوست در اَوْطانِ دون 
 
از حَدیثِ این جهانْ مَحْجوب کرد 
غیرِ خونْ او مینَدانَد چاشْت خَورْد.

۱۰.۸.۹۹

شمر

 
اول بنا نبود که عاشق کشد کسی, 
آتش بجان شمع فتد کاین بنا نهاد . 
 
شیعه گوید: 
اول بنا نبود که عاشق کشد کسی, 
آتش بجان شمر فتد کاین بنا نهاد! 
 
بنا برعلم آخوند شیعه, شمر کسی است که آب را بروی حسین امام سوم شیعیان بست و مزاح این گفته آنجاست که , معنای شمر به پارسی یعنی حوض آب! 
 
(شمر در نوشتن یکی است در تلفظ دگرگون.)
 
سواستفاده و تحریف از تاریخ, فرهنگ و ادبیات ایران تازگی ندارد, پیش از اینها فرانسه و انگلیس این راه را رهبر شدند, پس از آن هم برای نوکران ترک و عرب خود تاریخ نوشتند. امروز وقتی کتب قدیمی پارسی را که چند باره نویس شدهاند, را میخوانی و با ادبیاتی که پر از نفرات از ایران و ایرانی است و پر از تعریف از ترک و عرب و فرنگی است, روبرو میشوی از این همه حماقت بربرها خندهات میگیرد. 
 
 شمر= حوض خرد و کوچک حوض . حوض کوچک و تالاب . آبگیر خرد. آبگیر. آبدان . غفج . آبگیر خرد و شاید بمعنی آبگیر بزرگ هم اطلاق می شده . (از فرهنگ لغات شاهنامه ). ژی . آبکند. 
 
 چو آب اندر شمر بسیار ماند 
زهومت گیرد از آرام بسیار. دقیقی . شود طعمش بد ازآرام بسیار.
 
تو برکناره ٔ دریای شور خیمه زده 
شهان شراب زده بر کنارههای شمر. فرخی . 
 
گر هنر باید هست ار که سخا باید هست 
بقیاس عدد قطره ٔ باران به شمر. فرخی . 
 
پادشا باش و ولی پرور و بدخواه شکر 
پرکن از خون بداندیش وعدو هر شمری .فرخی .

طب اسلامی


 
اگر کسی را عقرب گزیده باشد، باید که به آواز بلند بگوش خر بگوید که مرا عقرب گزیده است و واژگونه براو سوار شود تا درد زایل گردد و همان جای خر بدرد آید که عقرب آن کس را گزیده است و اگر پوست پیشانی خر را بر کودکی بندند که می ترسد، دیگر نترسد و اگر مصروع با خود نگاه دارد شفا یابد.
کتاب طب اسلامی
 
ایکه بر مرکب تازنده, سواری, هشدار
که خر لاغر بیچاره درین آب و گل است. سعدی

جشن ارواح



Best Funny Videos of Arabic People - Idiot Person I LOL 2020




۹.۸.۹۹

سپنجی سرائیست دنیای دون


آنکه ما سرگشته اوییم دردل بوده است 
دوری ما لاجرم از قرب منزل بوده است 
ماعبث در سینه دریا نفس را سوختیم 
گوهر مقصود در دامان ساحل بوده است
صائب تبریزی
 

انگلیس سرزمین فواحش و طاعون و اپیدمی و تقلب

Astonishing Portraits of London's Street Children From the 1960s
 
کودکان انگلیسی در دهه های ۶۰ و ۷۰ میلادی - این کودکان بعد ها از طرف دولت وقت انگلیس و توسط ده ها کشتی به استرالیا تبعید 
 شدند.
بعنوان مثال سه اپیدمی بزرگ و معروف قرن ۱۹ که در لندن و انگلیس رخ داده است و هر سه هم در یک روز جمعه بوقع پیوسته و بانی کشتار صد ها هزار نفر ساکسونی شده و از این نظر به جمعه سیاه معروفند, از این قرارند: در تواریخ ۶ دسامبر ۱۸۴۵, در ۱۱ ماه مه ۱۸۶۶ و در ۱۹ سپتامبر ۱۸۷۳ میباشند. 
امروز هم دنیا شکنجه میشود چون در انگلیس و فرانسه پر از بیماری واگیردار و نکبت است.

زنان ایران در اوایل قرن ۲۰

Vintage Photos Show Beautiful Persian Women's Fashion From the 1900s
 

ریسین و یا سم کرچک , Ricin

 
ریسین و یا سم کرچک سمی کشنده تر از سیانور فقط برای کشتن روسای جمهور و افراد مهم است.
 
رایسین (Ricin) ماده‌ای بسیار سمی می‌باشد که حتی مقدار اندکی از آن به اندازهٔ چند دانهٔ نمک خوراکی می‌تواند انسان بالغ را از پای درآورد. این سم بسیار خطرناک از گیاه کرچک تهیه می‌شود. بطور کلی این ماده بشکل گرد سفید رنگ بوده و درصورتیکه به غبار تبدیل شود و وارد آب یا غذا گردد، غیرقابل تشخیص است. اثر سمی رایسین هزار برابر بیشتر از سیانور می‌باشد، همچنین این سم از طریق استشمام، خوردن و تزریق عمل می‌کند. ریسین موجود در پوستهٔ دانهٔ کرچک بعنوان یک سلاح شیمیایی جنگی مورد آزمایش قرار گرفته است. ریسین مورد استفاده در سلاح‌های جنگی خالص‌سازی می‌شود و بصورت ذرات خیلی کوچکی تولید می‌شود که استنشاق می‌شوند. هرچقدر سایز ذرات کوچک‌تر باشد ریسین سمی‌تر است.
 (بيوتروريسم) 
 
ریسین Ricin چیست؟
 ریسین و یا سم کرچک یک سم مهلک و قوی است که امروزه توسط تروریست ها برای ترور افراد استفاده می شود. 
 ریسین از گیاه روغن کرچک استخراج می شود. دوز کشنده ریسین LD50 بیست دو میکروگرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن است.
 
شکل سم ریسین 
 
ریسین بشکل پودر سفید رنگی است که چند عدد دانه کوچک ان که به اندازه دانه های نمک باشد می تواند انسان را بکشد.
 
چگونه از ریسین برای ترور استفاده می کنند؟
مقدار بسیار کمی از ریسین را در پاکت های نامه یا کاغذ های الوده به فرد مورد نظر می دهند. ریسین را میتوان در اب یا غذای کسی هم ریخت. اما وقتی ریسین بصورت غبار باشد بسرعت استنشاق شده و باعث مرگ میشود. ریسین بصورت غبار فاقد بو طعم است. غالبا ریسین را بشکل پودر تهیه می کنند. 
 
ایا تماس با ریسین باعث مرگ می شود؟
 
بعد از استنشاق ریسین مسموم ظرف ۳ساعت مسموم میمیرد. اگر مسموم با ریسین بتواند ۳ تا ۵ روز دوام بیاورد زنده میماند.
 
علائم مسمومیت با ریسین چیست؟
 در صورت استنشاق ریسین شخص دچار تنگی نفس تب سرفه و تهوع و استفراغ میشود. علائم مسمومیت با ریسین اختصاصی نیست و شخص ممکن است فکر کند دچار مسمومیت غذایی یا سرماخوردگی شده است. شخص مسموم با ریسین دچار عرق ریزش شدید شده و ریه های او دچار اب اوردگی (تورم ) شده و شخص بعلت کمبود اکسیژن دچار سیانوز و فطع تنفس و خفگی و مرگ میشود.
 

 
دانه های کرچک که از ان سم ریسین میگیرند.
 
 مسمومیت با خوردن ریسین:
 علائم مسمومیت با خوردن ریسین عبارت است از اسهال استفراغ تهوع و رعشه و خون در ادرار. در ظرف چند روز شخص به کما رفته و کلیه ها کبد و طحال از کار می افتد.
 
 ایا سم ریسین از پوست جذب می شود؟
 ریسین در برخورد با پوست انسان باعث ایجاد قرمزی و درد شدید می شود به خصوص اگر با چشمان تماس داشته باشد.
 
 در تماس با ریسین چکار کنیم؟

۸.۸.۹۹

حاج ميرزا آغاسی

 
از خدمات بیدریغ و گسترده، حاج ميرزا آغاسی وزير محمدشاه قاجار از خائنین به ایران و نوكرسينه چاك انگليس و فرانسه، بجز فروش وغارت و ویرانی امپراتوری پارسها، کندن قنوات و ریختن توپ جنگی بود. اوبه بهانه کندن چاه و قنات , بر تمامی کندکاریهای دزدان فرنگی آثار باستانی ایران, سرپوش میگذاشت , و اگر با اعتراض چاه کنان روبرو میشد که کندن قنات در زمینی که آب ندارد بیفایده است, در پاسخ میگفت برای ایرانیان آب نداشته باشد, برای آنها( فرنگیها) که نان دارد, و دستور داده بود در کارخانجات توپ سازی ایران, بطور مدام توپ میریختند و کشتی کشتی این توپها رابه فرنگ میبردند. این دو کار بیش از هرعمل دیگری بانی نابودی امپراتوری پارسها شد. چراکه در انگلیس و فرانسه نه مصالح , نه تکنیک و نه ابزار توپ ریزی وجود داشت , و آنها برای تجاوزات خود نیاز مبرم به این فناوری داشتند. 
 
بیدل شاعیر دوران قاجار دراینباره مینویسد: 
نگذاشت برای شاه, جاجی درمی 
 شد صرف قنات و توپ هر بیش و کمی 
 نه مزرع دوست را از آن آب نمی 
نه لشگر خصم را از آن توپ غمی! 
 
حاجی در دوران پادشاهی ۱۴ساله محمدشاه (۱۸۳۴–۱۸۴۸/ ۱۲۵۰– ۱۲۶۴ ق) کار خیانت به ایران و نوکری انگلیس و فرانسه را بجایی کشاند بود که درکمال تعجب هر نامه ای را که به زیردستان خود مینوشت، یک نسخه را به جاسوسی خانه ی فرانسه و انگلستان هم می‌فرستاد. 
 
دراین باب، میرزا محمدتقی خان بارها به او تذکر میداد اما او گوشش بدهکار نبود.
 بساط دولت حاجی (میرزا آغاسی) از پای بست ویران بود. خیانت ها و کژاندیشی و غلط کاریهایش، امپراتوری را ناتوان کرد. در بیشتر استانها آشوب برپا شد. خزانه ملت را بکلی ور شکسته کرد. 
اگرچه او خودش آدمکش نبود، ولی مدار حکومتش بر سنت کشتار و ترور توسط تروریستهای انگلیس و فرانسه میگشت و عمّال او بیداد میکردند. انواع ستم و تعدی بر مردم روا میداشتند. غروب که میشد هیچ بچه و زنی جرأت بیرون شدن از خانه نداشت. مردم را راهی نبود که عرضحالی بکنند و اگر به «هیئت اجتماع میخواستند تظلمی کنند به انواع و اقسام تهمتها مبتلا میشدند. حاجی بجز فحش کار دیگر نداشت».
 
درعوض صدها فرقه مذهبی وعقبمانده که کاری بجز منفعل ساختن روح آزاده و پارسای پارسها نداشتند, سر برآوردند و شاه و وزیرش حاجی میرزا آغاسی خود جلوه ای از حکومت مذهبی گشتند . 
و جعبه جعبه تریاک ساخته و در بین مردم پخش میشد. این درحالی بود که انگلیس و فرانسه برای دولت حاجی هورا میکشیدند و برایش مرثیه میساختند و آفرین میفرستادند, نماینده انگلیس «کولوئل استوارت» در خاطرات خود آزادی‌های فردی و اجتماعی حکام بر این دوره را اعجاب‌انگیز میخواند!». کلنل استوارت در خاطرات خود میگوید: «آزادی بیان در ایران بیمانند است و توده مردم هرچه میخواهند میگویند!». سارتیژ سفیر فرانسه گزارش میکند: «در ایران کشتن و شکنجه عملاً لغو شده است»! 
 
میرزا آغاسی ۲۴ روز پس از مرگ محمد شاه قاجار به حرم عبدالعظیم رفته نامه ای به مسیو ف. کلمباری از دیگر خائنین و اعضای فارسی دان سفارت فرانسه می‌نویسد. و به خیانت و نوکری خود به فرانسه و انگلیس مباهات کرده و از اینکه پس از مرگ شاه این دو به او پشت کرده و از وی حمایت نکردند شکایت میکند. به نوشته فریدون آدمیت، این نامه در کتابخانه ملی پاریس موجود است. تاریخ نامه، اول ذیقعده ۱۲۵۴ قمری برابر با جمعه ۲۹ سپتامبر ۱۸۴۸ است.

از سستی آدمیزاد, گرگ آدمیخوار پیدا شود

 
سه چیز نزد سه کس قرار نگیرد: 
۱- مال در کف آزادهگان  
۲- صبر در دل عاشقان  
۳- نصیحت بگوش مردم نادان.
 
قراردر دل آزادگان نگیرد مال 
نه صبر در دل عاشق نه آب در غربال.
 
نصیحت همه عالم چو باد در قفس است
بگوش مردم نادان و آب در غربال.
 سعدی کبیر 
 
همچنین است: 
۴- آرامش در دل حسود  
۵- راز نزد فضول 
۶- آب در غربال .

کیست کو آبی بر این آتش زند


تاریخ سیستان

 
پس از جنگ جهانی اول که قبایل وحشی و بربر مانند ( انگل ساکسون, عرب و ترک) بر بقایای امپراتوری پارس که تحت حاکمیت قاجارها بشدت ضعیف گشته بود, تاخته و میلیونها مردم را بیجرم و جنایات, سربریدند. رستم پورمهرهرمزداد, که خردمندی بود بینظیر درآن روزگار, و درآن هنگام استاندار سیستان بود را گرفته و به نزد رهبر بربرها آوردند, بربر بدو گفت: پارسها به گفتن سخنان حکمت آمیز معروفند , مرا از آن ادب و حکمت چیزی بگو تا ترا نکشیم. رستم گفت: نادانترین مردمان کسی است که چون به مکاشفت و دشمنی آشکارا, کاری از او نرود, بزرق و افتعال و دروغ دست زده و بی حقیقت و اخلاق دم از یزدان پرستی زند, چشم دیدی ( ربا خواری) کند, دوستی زنان را بدرشتی و خشونت و منفعت خود در مردم آزاری جوید, و سپس درخواست ادب و حکمت نماید.
تاریخ سیستان ص ۱۰۶
 
حکایت بالا مرا به حکایتی که امروزه در سطح جهان جریان دارد, میبرد, رییس تروریستها و نابود کننده بشر و بشریت در سراسر جهان, معلم اخلاق شده و امروزه درخواست داد و عدالت میکند.
 ..............................................
دهگان که اعراب, آنرا دهقان تلفظ میکند, بمعنی ساکن و صاحب زمین باشد و اعراب آنرا بر ایرانیان اطلاق میکردند اعم از شهری، روستا، زارع و مالک.
 
فرخی از سیستان بود. . . و خدمت دهگانی کردی از دهگانان طوس . (چهارمقاله چ معین ص ۶۸). حکیم فردوسی از دهگانان (زمینداران) طوس بود از دژی که آن دژ را باژ خوانند. (چهارمقاله ص ۷۵).

۳۰.۷.۹۹

رسد آدمی‌ بجایی‌ که بجز خودش نبیند, Jeanne Lorioz (1954)


با دروغ فقط میتوان به دروغ رسید


یکی از الفاظ پارسی در قرآن، سجیل است. آنجا که میگوید، "ترمیهم بحجاره من سجیل". سجیل به دو سه معنی است. یکی سنگ سخت و دیگری سنگی از گل پخته، مانند آجر. و درست اینستکه گفته شود که سجیل یعنی سنگ و گل بهم آمیخته. و در لفظ عرب، هرچه به پارسی گاف باشد، جیم گویند. چنانکه: زنگی را زنجی گویند، و زنگ را زنج و بنگ را بنج و سنگ را سنج گویند. و براین قیاس این لفظ سجیل در قرآن آمده است. همچنین زبان عربی مانند اکثر زبانهای دنیا از کم داشت لفظ رنجور و حقیر است. و درست مانند زبان قبایل وحشی که تاریخ و تمدن ندارند، مانند قبایل انگلسکسون و ویکینگ و عرب و ترک، مجبور گشتند که لغات را از زبان پارسی وام گرفته و با لهجه خود، کلمات پارسی را تلفظ کرده و بدین ترتیب صاحب زبان گشته اند. در دوران محمد رضا شاه پهلوی، شاه فقید ایران، مردم شمال اروپا برای پیدا کردن ریشه زبان خود به شهرستانهای ایران سفر کرده و یک بیک آنها را ریشه یابی میکردند.
درزبان عربی چهارحرف: پ گ ژ چ وجود ندارد. آنها بجای این ۴ حرف، از واژهای : ف - ک – ز - ج بهره میگیرند. وچون عربها نمیتوانند «پ» را بر زبان رانند، بنابراین، به پیل میگویند : فیل به پهلوی میگویند: فهلوی به پردیس میگویند: فردوس به پلاتون میگویند: افلاطون به تهماسپ میگویند: تهماسب به پارس میگویند: فارس به پساوند میگویند: بساوند به پارسی میگویند: فارسی! به گرگانی میگویند: جرجانی به بزرگمهر میگویند: بوذرجمهر به گرچک میگویند: قرجک به گاسپین میگویند: قزوین! به چمکران میگویند: جمکران به چاچرود میگویند: جاجرود به چزاندن میگویند: جزاندن به دژ میگویند: دز به کژ میگویند: کج به مژ میگویند: مج و الاخر.
و امروز قبایل وحشی همه چیز را واژگون کرده و خود را صاحب نیاکان پارس‌ها ثبت کرده ا‌ند، و آثار پیغمبر پارسی، مانی، و حتی نقاشی چهره او که گفته میشود کار نقاش ایتالیایی میکل آنژلو است، بجای موزه‌های ایران، به دیوار کاخ امیر عربستان آویزان است. آثار باستانی که مزین به نقش فروهر است، ترکی‌ نامیده و تاریخ، تمدن و فرهنگ باشکوه پارس‌ها را در بین خود مانند گوشت قربانی تقسیم میکنند. غافل از اینکه روزگاری خردمندی پارسی گفته است: با دروغ به دروغ میرسی‌.

۲۵.۷.۹۹

وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست


گناهکار بیگناه


در دادگاه عدل الهی، شما هم مقصری هم مقصر نیستی‌! شما مقصر نیستی چون زمانیکه بشما شکل و فرم دادند، توانایی و آگاهی و دانش لازم برای مقاومت در برابر آنرا نداشتید. 
مقصرید چون اگر میدانید که بد فرمید، وعوض نمیشید، همین آگاهی دلیل مقصر بودن شماست، 
و اگر نمیدانید که بد فرمید، همین ناآگاهی گناه شماست. 
اگر میدانید که بد فرمید و توانایی تغییر ندارید، همین ناتوانی تقصیر شماست. 
چه باید کرد؟ 
برای بیوجدانها پاسخی نیست، برای کسانیکه خواستار زندگی بدون تلخی و نامیدی هستند و برای زدودن ابرهای سبز و متعفنی که پیرامون آنانرا فرا گرفته، تلاش میکنند، یکی از راههای کار، بخشیدن خود، والدین، اجتماع و تمامی عواملی است که آنها را به ناکجا آباد کشانده است. 
بخشیدن با این دلیل و استدلال که همگان از گردابی بیرون خزیده اند که خود در ساخت آن نقشی نداشتند، و آن پلیدی که نخستین بار، بهشت آسمانی را با دزدی به جهنم زمینی تبدیل ساخت، هنوز زیر سنگینی مجازات و کفاره، ضجه میزند.

۱۹.۷.۹۹

همچنین میرو که زیبا میروی

 

اگر ۷ میلییارد انسان زنده روی زمین، از کودک و نوجوان و جوان و میانسال و کهنسال، هرکدام به تنهایی دو خط کوکأیین استنشاق کنند، در مجموع ۵۰ تن کوکأیین مصرف میشود، و این مقدار به تنهایی میزان مصرف یکماه، بله یکماه، مصرف کوکأیین مردمی است که در استانهای همپیمان آمریکا زندگی میکنند. برای خردمند همین یک اشاره بس است تا بداند خداوندش بکجا میرود، و چه اشارهای از گفتار سعدی کبیر شیرینتر:
 کس بدین شوخی و رعنایی نرفت 
خود چنینی یا بعمدا میروی 
روی پنهان دارد از مردم پری 
 تو پری روی آشکارا میروی 
گر تماشا می‌کنی در خود نگر 
 یا به خوشتر زین تماشا میروی 
 مینوازی بنده را یا میکشی 
 مینشینی یکنفس یا میروی 
اندرونم با تو میآید ولیک 
 تاکجا دیگر به یغما میروی 
 جان نخواهد بردن از تو هیچ دل 
 شهر بگرفتی بصحرا میروی 
گرچه آرام از دل ما میرود 
همچنین میرو که زیبا میروی.

۶.۶.۹۹

مایه ٔهرنیکی و اصل نکویی, راستیست


مایه حالتی‌ ازماده است که بیشکل است وجریان دارد. از ویژگیهای آن اینستکه درهرمحیط ویا ظرفی‌ قرار گیرد، بشکل آن حجم درمیاید. ۷۵درصد تن آدمی‌ مایه است.

۳۰.۴.۹۹

باید کتابرا بست, باید بلند شد


صبح است
گنجشک محض میخواند
پاییز روی وحدت دیوار
اوراق میشود
رفتار آفتاب مفرح 

حجم فساد را
ازخواب میپراند
یک سیب درفرصت
مشبک زنبیل میپوسد
حسی شبیه غربت اشیا
از روی پلک میگذرد
بین درخت و ثانیه سبز
تکرارلاجورد باحسرت کلام میآمیزد
اما ای حرمت سپیدی کاغذ
نبض حروف ما
درغیبت مرکب 

مشاق میزند
در ذهن حال 

جاذبه شکل ازدست میرود
باید کتابرا بست
باید بلند شد
درامتداد وقت قدم زد
گل را نگاه کرد
ابهام را شنید
باید دوید تا ته بودن
باید ببوی خاک فنا رفت
باید به ملتقای درخت و خدا رسید
باید نشست
نزدیک انبساط

جایی میان بیخودی و کشف.

چکامه "هم سطر هم سپید" از دفتر ما هیچ ما نگاه، سهراب سپهری

من توانستم هزاران سال زندگی‌ کنم آیا تو میتوانی‌ ۲۰۰ سال زندگی‌ کنی‌