۲۴.۱۱.۹۷

مثل یک بیشه نور



دشتهایی چه فراخ‌
کوههایی چه بلند
در گلستان چه بوی علفی میآمد
من در این آبادی‌، پی چیزی میگشتم‌
پی خوابی شاید
پی نوری‌، ریگی‌، لبخندی‌

پشت تبریزی ها
غفلت پاکی بود که صدایم میزد
پای نیزاری ماندم‌
باد میآمد
گوش دادم‌
چه کسی با من‌ حرف میزند؟
سوسماری لغزید
راه افتادم‌
یونجه زاری سر راه‌
بعد جالیز خیار
بوته های گل رنگ
و فراموشی خاک‌

لب آبی
گیوه ها را کندم‌ و نشستم‌
پاها در آب‌
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیارست‌
نکند اندوهی‌، سر رسد از پس کوه‌
چه کسی پشت درختان است؟
هیچ‌
میچرخد گاوی در کرد
ظهر تابستان است‌
سایه ها میدانند که چه تابستانی است‌
سایه هایی بی لک‌
گوشه یی روشن و پاک‌
کودکان احساس‌
جای بازی اینجاست‌
زندگی خالی نیست‌
مهربانی هست‌
سیب هست‌
ایمان هست‌
آری
تا شقایق هست‌
زندگی باید کرد

در دل من چیزیست‌
مثل یک بیشه نور
مثل خواب دمصبح
و چنان بیتابم‌ که دلم میخواهد
بدوم تا ته دشت‌
بروم تا سر کوه‌
دورها آوایی است‌
که مرا می خواند.

سهراب سپهری


چه احتیاج بماه نوست در شب عید, ترا که ماه نو از چاک آستین پیداست


زال روزگار ثابت می‌کند ملتی که مرتبا فیلم‌های تخیلی‌ و تخمی و تاریخی‌ ساخته و برای خود قهرمانان دروغین و مافق انسانی‌ میسازد که میتوانند یک تنه به افغانستان رفته و لشگر روسیه را با یک مسلسل و کارد به نیستی‌ و نابودی بکشانند و یا پرواز کرده و هرجا پلیدی دید بر سرش خراب شود و و و، ملتی بسیار ترسو و بزدل و عقده‌ای است که واقعیت گرایی را بکلی از دست داده است. و آنچنان دل به تخیل بسته که همه امیدش به این است که قهرمانی از غیب پیدا شده و کاری بکند. این ملت همه چیزش دروغین است.



آنکه که سره را از ناسره نشناسد


شاید ما از نسل کودکانی باشیم که زیر چنگ و اسارت وحشی‌های ترک و عرب و غرب بزرگ شده‌اند.
جنگ جهانی‌ نخست وحشی‌ها با کمک قاجار‌های ضعیف زن ذلیل و دست نشانده باقیمانده امپراطوری جهان شمول پارس‌ها را از هم پاچیدند. می‌گویند در برخی‌ از نقاط این امپراطوری مانند آذربایجان کشتار زنان و مردان متمدن آن سرزمین که به کشتار و جنگ به هیچ وجهی اعتقاد نداشتند آنچنان هولناک، گسترده و سهمگین بوده است که بجز تعدادی کودک تنها مانده و خردسال، جنبنده دیگری در آنجا باقی‌ نمانده بود. نسل‌های پس از این کودکان، همانهایی هستند که هم زبانشان زبان وحشی‌ها گشت و هم دأعشی‌های قاتل نیاکان خود را میستایند.
زاحمقان بگریز چون عیسی گریخت
صحبت احمق بسی خونها بریخت.

دیوار همان رقابت خونین قاچاق مواد مخدر بین خود و دیگران/اروپایی‌ها است


مگر خودمان چلاقیم که واردات مواد مخدر به آمریکا را که به صد‌ها تن در هفته می‌رسد را به کارتل‌های قاچاق مواد مخدر اروپایی به رهبری انگلیس و فرانسه واگذار کنیم. (دونالد ترامپ رئیس جمهور استان‌های همپیمان منطقه آمریکا)

یاد آوری میشود مصرف روزانه مواد مخدر در آمریکا از مصرف آب بیشتر است و امروزه رقابت هولناکی بین کارتل‌های قاچاق مواد مخدر اروپایی و امریکایی در جریان است.

نسل‌های معتاد که مغز‌هایشان بر اثر مصرف ۱۰۰ ساله مواد مخدر سنگین، بکلی زایل گشته است، برای مردم بیچاره کشور‌های بی‌ دفاع دنیا تصمیم میگیرند.

امروزه جنگ سهمگینی بین غربی‌ها و نوکرانشان, با آدما درجریان است


۱.۱۱.۹۷

۵ سازمان اطلاعاتی‌ مخوف دنیا و ما، در سناریو معروفِ ، من بدو آهو بدو


یک داستان ساده و واقعی‌



- امشب بریم بیرون؟
+ بعد از کاری که دفعه آخر کردی، واقعا انتظار داری دوباره با تو بیرون برم؟ عجب رویی!
- دفعه آخر چی‌ کردم؟
+ دفعه آخر تو پول خودتو دادی و منو مجبور کردی پول شام و شراب خودم را خودم بدم، مرتیکه خسیس!
- خوب تو منو دعوت کرده بودی، تازه شانس آوردی من پول خودمو دادم!
- در ضمن من یه بشقاب ماکارونی با یه آبجو ارزون خوردم تو خوراک خرچنگ با یه شراب گرون قیمت!!
- همه سهم من شد ۱۸ پوند درحالیکه سهم تو ۱۱۰ پوند شد. بعد تو انتظار داری که من پول تورو میدادم؟

+ خیلی‌ کثیفی! من دیگه غلط بکنم با تو بیرون برم. تو اگه نمیخواستی پول شام دختری که باهاش بیرون رفتی‌ را بدی، گو خوردی دعوتشو قبول کردی !
+ یه جنتلمن همیشه پول شام دوست دخترش را میده، نکنه تو همجنسبازی؟

- راستش من یک جنتلمن واقعیم وگرنه همون موقعه که داشتی از..... تعریف میکردی و آب دهنت واسش راه افتاده بود، میبایست میزو ترک می‌کردم.

+ فلان فلان شده مادر قحبه تو کلا هدفت سکس با من بود، از جلو چشمم گم شو بدبخت!

- معلومه که هدفم این بود ولی‌ وقتی‌ به جیبم نگاه کردم دیدم پولشو ندارم!

+ ***********

از اینجا به بعد به دلایل اخلاقی‌ داستان سانسور میشود.




از دریچه چشم لوله خالی‌ دستمال مستراح، عکس ترا در ماه میبینم


ماه بالای سر تنهاییست


ماه بالای سر آبادیست
اهل آبادی در خواب‌

روی این مهتابی
خشت غربت را میبویم‌
باغ همسایه چراغش روشن‌
من چراغم خاموش
ماه تابیده به بشقاب خیار
به لب کوزه آب‌

غوک ها میخوانند
مرغ حق هم گاهی‌

کوه نزدیک منست
پشت افراها، سنجدها
و بیابان پیداست‌
سنگها پیدا نیست‌
گلچه ها پیدا نیست‌
سایه هایی از دور
مثل تنهایی آب
مثل آواز خدا پیداست‌

نیمه شب باید باشد
دب آکبر آنست
دو وجب بالاتر از بام‌
آسمان آبی نیست
روز آبی بود

یاد من باشد فردا
بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم‌
یاد من باشد فردا
لب سلخ، طرحی از بزها بردارم‌
طرحی از جاروها
سایه هاشان در آب‌
یاد من باشد
هر چه پروانه که میافتد در آب
زود از آب درآرم‌
یاد من باشد کاری نکنم
که به قانون زمین بربخورد
یاد من باشد فردا لب جوی
حوله ام را هم با چوبه بشویم‌
یاد من باشد تنها هستم‌
ماه بالای سر تنهاییست‌.

سهراب سپهری


رویا را دنبال کن، زندگی‌ را زندگی‌ کن


رویا و خیالبافی‌ با واقعیتِ زندگی‌ دو چیز کاملا متفاوت از یکدیگر است. بازنده زندگی‌ کسی‌ است که ایندو را باهم قاطی‌ کند، و یا اشتباه بگیرد و یا زندگی‌ خود را بر پایه رویا سوار کند.

۲.۱۰.۹۷

من به سر وقت خدا میرفتم


رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید 

عکس تنهایی خود را در آب
آب در حوض نبود
ماهیان می گفتند

هیچ تقصیر درختان نیست
ظهر دم کرده تابستان بود
پسر روشن آب 

لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید

آمد او را بهوا برد که برد

به درک راه نبردیم 

به اکسیژن آب‌
برق از پولک ما رفت که رفت‌
ولی آن نور درشت
عکس آن میخک قرمز در آب
که اگر باد میآمد

دل او 
پشت چین های تغافل 
میزد
چشم ما بود
روزنی بود به اقرار بهشت‌
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت کن
و بگو ماهیها 

حوضشان بی آب است‌

باد میرفت بسر وقت چنار
من به سر وقت خدا میرفتم‌.

سهراب سپهری



برخی‌ از تجربیات سر درِ سینما ها


نه هرسخن که بخاطر رسد- توان گفتن


هنوز اندر خم یک کوچه ایم


تفاوت اینجاست: وقتی‌ یک آدم خوب رنج میکشد به خدا بودن نزدیک میشود(به نیروانا میپیوندد)، وقتی‌ یک آدم بد رنج میکشد، ابلیس بودن را تجربه می‌کند و آنرا میچشد.
و سپس تو می‌پرسی‌، آدم خوب کیست و آدم بد چیست؟ و پاسخ اینست که آدم خوب چند ویژگی‌ اصلی‌ دارد که او را از بدی متفاوت میسازد:
-آدم خوب، نمیترسد، در نتیجه دروغ نمی‌گوید.
-آدم خوب بینیاز است و به همه چیز، با مزاح نگاه می‌کند، و دچار حرص و آز نیست و در نتیجه دزدی نمیکند.
-و آدم خوب تحمل رنج دیگران را ندارد و در نتیجه رذل نیست.

و تو می‌پرسی‌ اصولا چرا بحث بدی و خوبی‌ مطرح است. چه فرقی‌ دارد آدمی‌ بد باشد و یا خوب، بهرحال دچار رنج میباشد و رنج میکشد. و پاسخ این است که در جایگاه تبعید و مجازات آدم(کرهِ خاکی)، که به او قول داده شده که جز رنج نصیبی نداشته باشد، خدا شدن یکجور انتقام است که لذت بخش است. درحالیکه ابلیس شدن غرق شدن است که خفگی کمترین رنج آن است.



۲۸.۹.۹۷

تقصیر درخت بود، اول اون شروع کرد


سلمان میتوانست آبی بسازد(شراب) که وحشی‌ها را رام سازد، و این برای بربر‌ها معجزه محسوب میگشت


حتی بطور اتفاقی هم راست نمیگویند

کریسمس در پاریس
آنچه که تبلیغ میشود! 
و آنچه که واقعیت است!!

-راز خوشبختی‌ ابدی در چیست؟
-اینکه با احمق بحث نکنی‌....
-قبول ندارم!
- بله... حق با شماست.

اشتباهت آنجاست که دیگران به اشتباهت پی ببرند!

دانستنی ها

غربی وحشی و بربر عامل نابودی هزاران گونه گیاهی‌، صد‌ها گونه حیوانی‌ و ده‌ها نژاد آدمی‌ است.


تقریبا ۹۷ درصد مردم دنیا نمیدانند که اسامة بن لادن در دهه ۸۰ میلادی مامور و جاسوس وزارت اطلاعات آمریکا بود.

خانه دوست کجاست


خانه دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت 

به تاریکی شنها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت‌
«نرسیده به درخت‌
کوچه باغیست که از خواب خدا سبزترست
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبیست
میروی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ‌

سر بدر میآرد
پس بسمت گل تنهایی میپیچی‌
دو قدم مانده به گل‌
پای فواره جاوید اساطیر زمین میمانی
و ترا ترسی شفاف فرا میگیرد
در صمیمیت سیال فضا 

خش خشی میشنوی‌
کودکی میبینی
رفته از کاج بلندی بالا 

جوجه بردارد از لانه نور
و از او میپرسی
خانه دوست کجاست.»

سهراب سپهری


ترک یعنی‌ تروریستِ همیشه جانی .... Turkish terrorists


که بهترست ز بیدارى عبث , خفتن