۱.۱۱.۹۷

۵ سازمان اطلاعاتی‌ مخوف دنیا و ما، در سناریو معروفِ ، من بدو آهو بدو


یک داستان ساده و واقعی‌



- امشب بریم بیرون؟
+ بعد از کاری که دفعه آخر کردی، واقعا انتظار داری دوباره با تو بیرون برم؟ عجب رویی!
- دفعه آخر چی‌ کردم؟
+ دفعه آخر تو پول خودتو دادی و منو مجبور کردی پول شام و شراب خودم را خودم بدم، مرتیکه خسیس!
- خوب تو منو دعوت کرده بودی، تازه شانس آوردی من پول خودمو دادم!
- در ضمن من یه بشقاب ماکارونی با یه آبجو ارزون خوردم تو خوراک خرچنگ با یه شراب گرون قیمت!!
- همه سهم من شد ۱۸ پوند درحالیکه سهم تو ۱۱۰ پوند شد. بعد تو انتظار داری که من پول تورو میدادم؟

+ خیلی‌ کثیفی! من دیگه غلط بکنم با تو بیرون برم. تو اگه نمیخواستی پول شام دختری که باهاش بیرون رفتی‌ را بدی، گو خوردی دعوتشو قبول کردی !
+ یه جنتلمن همیشه پول شام دوست دخترش را میده، نکنه تو همجنسبازی؟

- راستش من یک جنتلمن واقعیم وگرنه همون موقعه که داشتی از..... تعریف میکردی و آب دهنت واسش راه افتاده بود، میبایست میزو ترک می‌کردم.

+ فلان فلان شده مادر قحبه تو کلا هدفت سکس با من بود، از جلو چشمم گم شو بدبخت!

- معلومه که هدفم این بود ولی‌ وقتی‌ به جیبم نگاه کردم دیدم پولشو ندارم!

+ ***********

از اینجا به بعد به دلایل اخلاقی‌ داستان سانسور میشود.




از دریچه چشم لوله خالی‌ دستمال مستراح، عکس ترا در ماه میبینم


ماه بالای سر تنهاییست


ماه بالای سر آبادیست
اهل آبادی در خواب‌

روی این مهتابی
خشت غربت را میبویم‌
باغ همسایه چراغش روشن‌
من چراغم خاموش
ماه تابیده به بشقاب خیار
به لب کوزه آب‌

غوک ها میخوانند
مرغ حق هم گاهی‌

کوه نزدیک منست
پشت افراها، سنجدها
و بیابان پیداست‌
سنگها پیدا نیست‌
گلچه ها پیدا نیست‌
سایه هایی از دور
مثل تنهایی آب
مثل آواز خدا پیداست‌

نیمه شب باید باشد
دب آکبر آنست
دو وجب بالاتر از بام‌
آسمان آبی نیست
روز آبی بود

یاد من باشد فردا
بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم‌
یاد من باشد فردا
لب سلخ، طرحی از بزها بردارم‌
طرحی از جاروها
سایه هاشان در آب‌
یاد من باشد
هر چه پروانه که میافتد در آب
زود از آب درآرم‌
یاد من باشد کاری نکنم
که به قانون زمین بربخورد
یاد من باشد فردا لب جوی
حوله ام را هم با چوبه بشویم‌
یاد من باشد تنها هستم‌
ماه بالای سر تنهاییست‌.

سهراب سپهری


رویا را دنبال کن، زندگی‌ را زندگی‌ کن


رویا و خیالبافی‌ با واقعیتِ زندگی‌ دو چیز کاملا متفاوت از یکدیگر است. بازنده زندگی‌ کسی‌ است که ایندو را باهم قاطی‌ کند، و یا اشتباه بگیرد و یا زندگی‌ خود را بر پایه رویا سوار کند.

۲.۱۰.۹۷

من به سر وقت خدا میرفتم


رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید 

عکس تنهایی خود را در آب
آب در حوض نبود
ماهیان می گفتند

هیچ تقصیر درختان نیست
ظهر دم کرده تابستان بود
پسر روشن آب 

لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید

آمد او را بهوا برد که برد

به درک راه نبردیم 

به اکسیژن آب‌
برق از پولک ما رفت که رفت‌
ولی آن نور درشت
عکس آن میخک قرمز در آب
که اگر باد میآمد

دل او 
پشت چین های تغافل 
میزد
چشم ما بود
روزنی بود به اقرار بهشت‌
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت کن
و بگو ماهیها 

حوضشان بی آب است‌

باد میرفت بسر وقت چنار
من به سر وقت خدا میرفتم‌.

سهراب سپهری



برخی‌ از تجربیات سر درِ سینما ها


نه هرسخن که بخاطر رسد- توان گفتن


هنوز اندر خم یک کوچه ایم


تفاوت اینجاست: وقتی‌ یک آدم خوب رنج میکشد به خدا بودن نزدیک میشود(به نیروانا میپیوندد)، وقتی‌ یک آدم بد رنج میکشد، ابلیس بودن را تجربه می‌کند و آنرا میچشد.
و سپس تو می‌پرسی‌، آدم خوب کیست و آدم بد چیست؟ و پاسخ اینست که آدم خوب چند ویژگی‌ اصلی‌ دارد که او را از بدی متفاوت میسازد:
-آدم خوب، نمیترسد، در نتیجه دروغ نمی‌گوید.
-آدم خوب بینیاز است و به همه چیز، با مزاح نگاه می‌کند، و دچار حرص و آز نیست و در نتیجه دزدی نمیکند.
-و آدم خوب تحمل رنج دیگران را ندارد و در نتیجه رذل نیست.

و تو می‌پرسی‌ اصولا چرا بحث بدی و خوبی‌ مطرح است. چه فرقی‌ دارد آدمی‌ بد باشد و یا خوب، بهرحال دچار رنج میباشد و رنج میکشد. و پاسخ این است که در جایگاه تبعید و مجازات آدم(کرهِ خاکی)، که به او قول داده شده که جز رنج نصیبی نداشته باشد، خدا شدن یکجور انتقام است که لذت بخش است. درحالیکه ابلیس شدن غرق شدن است که خفگی کمترین رنج آن است.



۲۸.۹.۹۷

تقصیر درخت بود، اول اون شروع کرد


سلمان میتوانست آبی بسازد(شراب) که وحشی‌ها را رام سازد، و این برای بربر‌ها معجزه محسوب میگشت


حتی بطور اتفاقی هم راست نمیگویند

کریسمس در پاریس
آنچه که تبلیغ میشود! 
و آنچه که واقعیت است!!

-راز خوشبختی‌ ابدی در چیست؟
-اینکه با احمق بحث نکنی‌....
-قبول ندارم!
- بله... حق با شماست.

اشتباهت آنجاست که دیگران به اشتباهت پی ببرند!

دانستنی ها

غربی وحشی و بربر عامل نابودی هزاران گونه گیاهی‌، صد‌ها گونه حیوانی‌ و ده‌ها نژاد آدمی‌ است.


تقریبا ۹۷ درصد مردم دنیا نمیدانند که اسامة بن لادن در دهه ۸۰ میلادی مامور و جاسوس وزارت اطلاعات آمریکا بود.

خانه دوست کجاست


خانه دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت 

به تاریکی شنها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت‌
«نرسیده به درخت‌
کوچه باغیست که از خواب خدا سبزترست
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبیست
میروی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ‌

سر بدر میآرد
پس بسمت گل تنهایی میپیچی‌
دو قدم مانده به گل‌
پای فواره جاوید اساطیر زمین میمانی
و ترا ترسی شفاف فرا میگیرد
در صمیمیت سیال فضا 

خش خشی میشنوی‌
کودکی میبینی
رفته از کاج بلندی بالا 

جوجه بردارد از لانه نور
و از او میپرسی
خانه دوست کجاست.»

سهراب سپهری


ترک یعنی‌ تروریستِ همیشه جانی .... Turkish terrorists


که بهترست ز بیدارى عبث , خفتن


۱۷.۹.۹۷

وقتی بخرج بیمارستان درخت آرایی میکنند! So this is Christmas


درخت خانه‌هایی‌ که سگ و گربه دارند، یک دل سیر چراغانی نشدند


میان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از ...

تصاویری که از سطح کرهِ ماه و مریخ و دیگر کرات گرفته میشود، شفات و با کیفیت بالا در مقابل تصاویری که از دزدان بانک‌ها و کیوسک‌ها و مراکز تجاری گرفته میشود، مات و بی‌ کیفیت و نارسا!!

دانستنی ها


۱-آدمی‌ نیازی ندارد جامعه شناس شود و یا سال‌ها در جوامع غربی زندگی‌ کرده، گشته و یا به تحقیق و پرسشگری بپردازد، تا پی به عمق جامعه غرب برده و بتواند موی درماست پنهان آنان را بیرون کشد. خردمند را تنها نیم نگاهی‌
به جنگلی‌ از وسایل پیشرفته شنود و تجهیزات پلیس و دوربین‌هایی‌ که از تعداد قارچ‌های مزرعه دراکولا بیشتر است - و به دوربین و میکروفونی که در تلفن همراه تک تک آحاد ملت، برای جاسوسی و فضولی در اعمال شخصی و خصوصی آنان، نهاده شده،
بس است تا دریابد که در زیر پوست جوامع غربی، جای خون، چه پلشتی جریان دارد.

گله‌ای از جاسوسان تیبپا خورده و مفلوک و نفرت انگیز خود را براه نیاندازید و با بد گفتن از ایرانی‌ و ایرانیان، سعی‌ در ازهم پاچیدن باقیمانده پارس‌ها نکنید، بقول احمدی نژاد شما بیل را آنجایی بزن که دردآور است. از پیش میدانستید که با پارس‌ها درفتادن علاجش آتش است.





۲- وقتی‌ ناخن کسی‌ را میکشند، دقیقا ۱۰ تا ۱۲ ماه طول میکشد تا ناخن (۱)تازه در آمده جای ناخن کشیده شده را بگیرد. و البته این مدت کاملا بستگی به شرایط تغذیه و بهداشت شخص ناخون از دست داده شده دارد، و هرچه این شرایط ناگوار باشد، مسلما طول زمان درمان و درآمدن ناخن او طولانی تر خواهد بود.

ما این علم را زمانی‌ که در زندان‌های غربی وحشی که در فتنه ۵۷ بمنظور شکنجه، اعدام و کشتار ایرانیان متمدن(۲)، نازپرورده، بیخبر، نمک نشناس و بیگناه، در گوشه و کنار کشورمان ایران ساخته شد و گروه گروه ایرانیان را در آنجا شکنجه، تجاوز، اعدام و تیرباران میکردند، دریافتیم.

در زمان آن خدا بیامرز، اعمالی نظیر سر بریدن، ترور(کشتار وحشیانه و به نامردی و ناغافل) دزدی، اعدام، زنده زنده سوزاندن (لینچ کردن) ناخن کشیدن و سوزاندن با سیگار، خفه کردن با آب، و کلا شکنجه کردن که از اختراعات و ابداعات و شاهکار‌های غربی وحشی بوده و هست ( گیوتین یکی‌ از شواهد زنده این ادعا است) همه این ابلیس منشی‌ها را پیش از این در مدارس ایرانیان به تمدن‌های بزرگ نسبت داده و خود را شاهکار خلقت معرفی‌ کرده بودند.

ناخون‌های کشیده شده ما درامد، ولی‌ هنوز که هنوز است دردناکی انگشتانمان را که تمامی کارکرد بدنمان را مختل کرده بود، از خاطر نبرده ایم. و این درد زمانی‌ در مغزمان بیشتر تیر میکشد که شاهد خندیدن گروهی از هم میهنانمان که در زیر منبر گروهی دلقک، مامور غرب نشسته و به توهین‌هایی‌ که آنان، سیستماتیک، مهندسی‌ شده و هدف دار به تاریخ و فرهنگ و بزرگان و نیاکانمان میکنند و در لوای شوخی‌ آنان را بخیال خود کوچک میکنند، هستیم.

فیلم‌ها و سریالی‌هایی‌ مانند دایئ جان ناپلئون که هدفی‌ جز تطهیر انگلیسی‌‌ها و جاانداختن یک بچه مول وحشی که در فاحشه خانه بدنیا آمده و هم آنجا هم بزرگ شده و پادویی میکرد، شخصی‌ بنام ناپلئون و نسبت دادن تمامی شجاعت ها و نوآوری‌های نادر شاه به او،

ساخت فیلم محمد که تاریخ جعلی را بخورد ایرانیان میداد، فرستادن نوکران و عوامل خود مانند علی‌ شریعتی‌ و سروش و عباسی و زیبا کلام و و و جک و جانورانی از این دست که برای پاک کردن تاریخ واقعی‌ پارس‌ها ساخته میشد، و هنوز هم میشود. (اینها را همه میدانند و من هزاران بار اینجا نوشته ام.)

 و هنوز هم عوامل مفلوک خود را با خرج مقادیر کمی پول بگوشه و کنار دنیا فرستاده و با برقراری نمایشات مسخره و احمقانه و ضمن مسخره کردن عوامل جمهوری اسلامی خود، ابتدا ساده دلان را جذب کرده و سپس شروع به ننگین کردن تاریخ و بزرگان ایرانی‌ میکنند. نمایشاتی نظیر اصغر و احمقش( هادی و صمدش) که این دو خودفروش بالای هفتاد سال بیشرمِ لوسِ نفرت انگیز را در سالن‌های حقیر به تمسخر ایرانی‌ و تاریخ و فرهنگش گمارده و آنجاست که وقتی‌ سالن پر از ایرانی‌ را میبینی‌ که بیخیال میخندند، هزار بار بر خودت لعنت میفرستی که ناخن بباد دادی.

و پرسش اینجاست که چرا هر زمان که روزنی باز شده و ایرانیان بطرف آگاهی‌ میروند، بلافاصله غربی وحشی با فرستادن غریبه و خودی، به زبان‌های گوناگون، نمایش کمدی و جدی و جلسه و کنفرانس و نمایشگاه و سمینار تشکیل داده و شروع به تعریف تاریخ ساسانیان و حمله اعراب میکنند؟ یعنی‌ جوکی از این خنده دارتر نیست و فقط یک ایرانی‌ ساده دل میتواند خبر حمله کشور بولیوی به ایالات متحده را نه تنها پذیرفته بلکه پیروزی بلیویایی‌ها بر آمریکا را هم قبول کند! خود اعراب تشکیل و اجتماع خود را بعنوان یک گروه، مربوط به ۸۰ سال پیش میدانند، و ۸۰ سالگی خود را جشن میگیرند، و فقط ایرانیان هستند که به آن قدمتی ۱۴۰۰ ساله میدهند!! و عجیب است که غربی‌ها به اصرار اینرا به ایرانیان حقنه میکنند و من دلیلش را میدانم ولی‌ تعجبم از این است که امروزه که ایران و ایرانی‌ دیگر آن امپراطوری سابق نیست و زیر دست و پایِ نوکران ترک و عرب در حال خفه شدن است، دیگر چرا؟



۳- مینالی و با حرص فریاد برمیاوری که اگر خدایی وجود داشت، اینهمه ظلم وجود نداشت!

خوب این خوبه که هنوز پشت حوصله نور دراز کشیدی، و هنوز به خوبی‌ عقیده داری. ولی‌ مشکل اینجاست که راه را بیراه کردی و مقصد و هدف را سرابی در ناکجا آباد نهادی.
همه عمر ترسیدی، حقارت ورزیدی، واسه خاطر یک لقمه زندگی‌، سحر تا شام هزار بیپدری و نامردمی به جانت روا داشتی، خدایت را در این بی‌ نیازی به دو زار فروختی، و هنگامی بر روی لبه شمشیری که به لب پرتگاهی بسته است، قرار گرفتی‌، از خدای دوزاری، در کمال پر رویی، انتظار داری در آن حال نجاتت دهد!
ترسیدی ترسیدی و ترسیدی و نمیدانی که هر هنگام که ترسیدی، یک نمره از سایز خدایت کم کردی، او را کوچک و حقیر نمودی تا جایی‌ که یا بطور کلی‌ محو شده و یا دیگر حتی به درد سبزی پاک کردن هم نمیخورد.

خدای من میتواند با گوشه چشمی منظومه شمسی‌ را معلق و وارو کند، چون آنچنان به او تکیه دارم که در دهان دشمن و در بین آرواره‌های ابلیس نشسته و.... تنگ است بر من هر هفت فلک.
آنکه با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام‌ترین خواب جهان خواهد بود.


پشت هیچستانم‌



بسراغ من اگر آیید
پشت هیچستانم‌
پشت هیچستان جاییست‌.....



پشت هیچستان رگهای هوا، پر قاصدهاییست
که خبر میآرند از گل واشده دورترین بوته خاک‌
روی شنها هم‌
نقشهای سم اسبان سواران ظریفیست
که صبح
بسر تپه معراج شقایق رفتند
پشت هیچستان‌، چتر خواهش بازست‌
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
زنگ باران بصدا میآید
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی‌
سایه نارونی تا ابدیت جاریست‌....

بسراغ من اگر میآیید
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من‌.
سهراب سپهری



سهراب سپهری، شهرام ناظری

دچار چون شودت هرزه گو- تغافل کن