۷.۵.۹۶

ای شاعر قتلعام! با خون بنویس.... جمهوری اسلامی داعش در کشتار ۶۷



فیلم سر بریدن خبرنگاران، پیشمرگه کرد و قتلهای دسته جمعی فیلم هولناکی است که گروه تروریستی ترک‌-عرب داعش آنرا منتشر کرده و چون قابی سیاه در تابستان ۹۳ به ثبت تاریخ رسیده است.
سربازان زیر فریاد و سر نیزه سیاه پوشان میدوند. برهنه اند و جز گلوله خلاص و گورهای جمعی، سرانجامی ندارند. مرگ ناگزیر، مرگ بربر منشانه بفرمان "شریعت" ایستاده است و بنام "الله" در کار درو کردن سربازانی است که بحکم وظیفه چاره ای جز دفاع از میهن خود نداشته اند. کسی نمیداند حتی گلوله ای شلیک کرده اند یا نه، اما پیشتر از اجرای "فرمان الهی" که ابوبکر بغدادی ناقل آنست، سلاح از دستشان گرفته و جامه سربازی ازتنشان کنده اند.


ما اما داعش را ۳۸ سال پیش تجربه کردیم....!

و ما، در تابستانی دیگر، و درست در همین روزها، نه درجامه سربازی که در لباسهای مجاز زندان بودیم. کسی ازما سرباز نبود و از میانمان کسی حتی شلیک هم نکرده بود. پیشتر متهمان به "مبارزه مسلحانه" را در دادگاههای چند دقیقه ای بمرگ محکوم کرده و برای اجرای "فرمان خدا" به بالای تپه های اوین فرستاده بودند. و بحکم همان دادگاهها که با قرائت کلام مقدس شروع میشد و بانام خدای منان پایان میگرفت به "زندان" محکوم شده بودیم. شمارمان از پنج هزار می گذشت و همه نوع اندیشه و سلیقه و مذهب و ایدئولوژی را صاحب بودیم، چه در برابر مرگ انکارش می کردیم ویا پاسش میداشتیم. از نسل های مختلف بودیم، به درازی تاریخ. پیرمردان ۸۵ ساله در کنار نوجوانان "ایام محبس" سر می کردند. ودرست درهمین روزها که سربازان داعش سربازان را بصف میبرند، "برادر"های نظام صدایمان کردند ازبندهای گوناگون وزندانهای بسیار در سراسر ایران. با چشمان بسته به صف شدیم. نمی دیدیم . رنگ جامه شان را نمی دیدیم. اما فریادشان رامی شنیدیم، دشنامشان همراهی مان می کردو مشتشان بر گرده مان می کوفت. و چون چشم باز کردیم، خود رادر برابر "قضات ۵ گانه" مرگ دیدیم و سه پرسش که راه زندگی رااز چاه مرگ جدا می کرد. پرسش ها نه ازسلاح و نبرد، فقط از اعتقاد بود و پاد افره کسی که "نظام" را قبول نداشت و "امام" را کرنش نمی کرد، مرگ بود؛ همان امامی که فرمان مرگ را توشیح و کمترین رحم را سُلمه به اسلام دانسته بود. و "قضات مرگ" فرمان "امام" خود به تمام و کمال اجرا کردند. صف رستگان اندک و قافله راهیان مرگ دراز بود. تنها تفاوت میان سربازان سوری که به فتوای ابوبکر بغدادی بسوی مرگ می رفتندو عاشقان آزادی ووطن که به حکم روح الله خمینی روانه دارها بودند، عدم گذر از دادگاهی فرمایشی بود. هزاران نفراز مادر سکوت مطلق روانه گورهای جمعی شدند . تنها بعد از دودهه گورها توانستند دهان بفریاد حقیقت بگشایند. وسربازان سوری در برابر دوربین همان راه را رفتند ودقایقی بعد دررسانه های جهانی، مرگ داعشی خود را بانگ زدند.

دراین تابستان دیگر که پرچم سیاه داعش بر منطقه سایه انداخته مرگ از خلوت به آشکار آمده است، گفتی جانباختگان تابستان۶۷ سر از خواب ابدی بر می دارندو می پرسند:



- داعش کیست وداعشی کدام است؟

- چه کسی میتواند بنام "خدا" بکشد و برخود ببالد؟

- چه فرقی میان فتوای بغدادی وفرمان خمینی هست؟

- اگر نام اقدامات داعش جنایت است، کشتارتابستان ۶۷ چه نام دارد؟

- حضور دادگاهی فرمایشی، چیزی را عوض میکند؟

در این تابستان هول، فیلم اعدام سربازان سوری، داعش را باز می شناساند و گوهر اندیشه اش را باز میابد.

خانم ها! آقایان!

مارا از داعش نترسانید. داعش ماخانگی است و سالهای دراز است ما را به صف می برد.

واسماعیل خویی "کشتار ۶۷ به بانگ بلند"، می خواند:

من با تو نگویم که چه یا چون بنویس
از حال درون یاکه ز بیرون بنویس
بنویس بدانچه ت آید از دل، یعنی
ای شاعر قتل عام! با خون بنویس!

داعش و کشتار ۶۷
هوشنگ اسدی



































هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.