۱۵.۶.۹۶

که درین ره بهر قدم چاهیست


ای که عمریست راه پیمائی
بسوی دیده هم ز دل راهیست
لیک آنگونه ره که قافله‌اش
ساعتی اشکی و دمی آهیست
منزلش آرزوئی و شوقیست
جرسش نالهٔ شبانگاهیست
ای که هر درگهیت سجده گهست
در دل پاک نیز درگاهیست
از پی کاروان آز مرو
که درین ره بهر قدم چاهیست
سالها رفتی و ندانستی
کانکه راهت نمود گمراهیست
قصهٔ تلخیش دراز مکن
زندگی روزگار کوتاهیست
بد و نیک من و تو میسنجند
گر که کوهی و گر پر کاهیست
عمر دهقان شد و قضا غربال
نرخ ما نرخ گندم و کاهیست
تو عسس باش و دزد خود بشناس
که جهان هر طرف کمینگاهیست
ماکیان وجود را چه امان
تا که مانند چرخ روباهیست
چه عجب گر که سود خود خواهد
همچو ما نفس نیز خودخواهیست
برهش هیچ شحنه راه نیافت
دزد ایام دزد آگاهیست
با شب و روز عمر میگذرد
چه تفاوت که سال یا ماهیست
بمراد کسی زمانه نگشت
گاهی رفقی و گاه اکراهیست.

پروین اعتصامی









هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.