۹.۸.۹۷

هر چه داده با بهره ش از تو پس می‌گیرد


نینا سیمون(۱) در ترانه‌ای میخواند:

من خانه ندارم، کفش ندارم
پول ندارم، شخصیت ندارم
دوست ندارم، شاگرد ندارم
دنیا ندارم، کار ندارم
جایی برای ماندن ندارم
پدر ندارم، مادر ندارم
بچه ندارم، خواهر و برادر ندارم
اعتقاد ندارم، ایمان ندارم
مسجد و کلیسا ندارم، خدا ندارم
عشق ندارم، اسم ندارم
شراب ندارم، سیگار ندارم
پوشاک ندارم، کشور ندارم، دوست ندارم،
مال ندارم،
حامی‌ ندارم، یار و یاور ندارم
دامن ندارم، ژاکت ندارم
عطر ندارم، رختخواب ندارم
ماشین ندارم، زمین ندارم، آینده ندارم
خوراک ندارم، هیچی‌ برای زندگی‌ ندارم!

پس چی‌ دارم؟
اصلا چرا زنده ام؟
بگذار برایت بگویم که زندگی‌ چه چیزی به من داده که بخاطرش زنده‌ام
و کسی‌ نمیتواند آنرا از من بگیرد ، مگر اینکه خودم بخواهم-

زندگی‌ بمن
مو داده، سر داده
بمن مغز داده، گوش داده
چشم داده، دماغ داده، دهان داده، بمن لبخند داده
زبان داده، چونه داده، گردن داده، پستان داده، قلب داده، روح داده، پشت داده، سکس داده
بمن بازو داده، دست داده، انگشت داده، پا داده، لنگ داده، انگشت پا داده
بمن کبد داده، خون داده
بمن زندگی‌ داده، بمن دردسرای زندگی‌ را داده، بمن روز‌های خوب و روز‌های بد داده
بمن آزادی داده
بمن جان داده
و این زندگی‌ مال من است و هیچکس نمیتواند این زندگی‌ را از من بگیرد.
من زنده‌ام، و زندگی‌ خواهم کرد.

این شعر پر مفهوم که به آدمی‌ یادآوری می‌کند- هرآنچه که در بیرون از وجود او هستی‌ دارد در مقابل گوهر خلقت آدمی‌ هیچ است و آدمی‌ فارغ از مادیات و مطالب دنیوی، میبایستی بخاطر همه آنچهِ آفریدگار توانا به او بخشیده، خوشحال، خرسند و راضی‌ باشد،
تا زمانی‌ که آدمی‌ جوان است، بسیار مناسب و امیدوار کننده است. ولی‌ وقتی‌ همین ترانه را برای پیری سالخورده که دچار بیماری‌های گوناگون و متنوع و آزار دهنده است، میخوانی، به بخش آخر که میرسی‌، خجالتزده خواهی شد، و درمیمانی که چه بگویی! در مقابل سالخورده‌ای که نه کبد سالم دارد، نه قلب کارکن، نه مخ، نه رگ و عروق کاربر، نه دست و پایِ کار ساز، نه سکس و دستگاه تناسلی سازنده، نه ریه‌ای و و و... خلاصه کلام اینکه آدمی‌ وقتی‌ به کهولت سن می‌رسد، در واقع هیچ ندارد بجز انتظار.



Nina Simone - Ain't Got No...I've Got Life




NINA SIMONE - Don't let me be misunderstood

Nina Simone I put a spell on you
(۱)
نینا سیمون خواننده آفریقایی تبارِ آمریکایی  در دهه ۶۰ به دلیل تروریسم آشکار آمریکایی‌های اروپایی تبار (که در راس قدرت بودند)، بر ضد سیاهان، مجبور به ترک خاک آمریکا شده و بمرکز ترور و تروریسم یعنی‌ اروپا فرار کرد، و در آنجا او را از ماهیت آدمی‌ خارج ساخته و زندگی‌ در بین قبایل بغایت بربر و روانی‌ لوکس، از او چیز بدرد نخوری ساخت که از خودش هم بیزار بود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر