۱۸.۵.۹۷

آنکه عاشق شد و بزبان نیاورد شهید از جهان رفت


آدمی اسیر قواعد جهان طبیعت است. اما با خلق قواعدی دیگر، خود را در اسارت به زنجیر میکشد. و سرگردانی آدمی‌ از اینجاست. همه چیز آدم امروزی اشتباه است. میرود گیاهی‌ را که در گرمسیر میروید به سردسیر آورده و بخیال خود هنر بخرج داده و با هزار طرفند آنرا پرورش میدهد، و با ذوق و شوق احمقانه آنرا بنمایش گذاشته و از خود مسرور میگردد.

دیگر نمیداند که همه موجودات زنده روی زمین میتوانند با هر طبیعتی کنار آیند و برأی مدتی‌ محدود زندگی‌ کنند. این زنده ماندن میتواند حتی دراز مدت هم باشد ولی‌ چه سود از عمری بی‌ بهره؟

دیگر نمیداند که این گیاه جز کوچکی از زنجیره ای است که در طبیعت اصلی‌ وجود دارد. این گیاه به موجودات زنده دیگری که در آن طبیعت وجود دارد، نیازمند است و متقابلا نیاز رسان است. این گیاه در طبیعت اصلی‌ مفید است ولی‌ همین گیاه ممکن است در طبیعت بیگانه تبدیل به دشمن آن شود.

میرود در کویر جنگل میسازد و بدین ترتیب تولید هزاران گونه بیماری پوستی‌ و عجیب و غریب برای ساکنان آنجا کرده و نظم طبیعت آنجا را بهم میریزد و  بر سر شاخه نشسته و بن را میبرد.

و از همه فجیع تر اینکه آدم امروز میاندیشد یک واحد تک افتاده و بی‌ ارتباط با دیگران است و بهمین سبب در راه کمال مادی، جان گرانبهایی که جزئ از یک کلاف است را براحتی‌ و به آزادی وامیگذارد و آنرا از خود و دیگران می‌گیرد و یا آنرا میازارد و بی‌خیال از این کار امید بهروزی و خوشبختی هم دارد!

و برخلاف تصورات نادرستش ، تکامل را در بکاری گیری عقل و علم ناقص میداند، درحالیکه تکامل در پیدا کردن خودی است که به کلاف انسانی‌ گره خورده است.

و نمیداند که طبیعت را نمیداند.

در جامعه انسانی‌ هم، رفتار انسان امروزی درست مانند آن جک است که کسی‌ به هزار پا میگفت تو با دو تا پا هم میتوانی‌ راه بروی باقی‌ را قطع کن! امروزه ای‌ها هم میگویند: کسانی‌ که از واژن زنی‌ که در این محدوده مرزی زندگی‌ می‌کند- متولد نشده ا‌ند- بدرد بخور نیستند و یا از ما کمترند، و یا تنها واژن زنانی که در این محدوده جغرافیایی کودک میزایانند، طلا است. و مال بقیه چیز دیگری است!!

چقدر برای اینکه شهید از جهان نرفته باشم، از این مطالب نوشتم و کو گوش شنوایی؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر