۱۶.۳.۹۶

هنوز بیخبرند از اساس نشو و نما


همای دید سوی ماکیان بقلعه و گفت
که این گروه چه بی‌همت و تن آسایند
زبون مرغ شکاری و صید روباهند
رهین منت گندم فروش و دهقانند
چو طائران دگر جمله را پر و بالست
چرا برای رهائی پری نیفشانند
همی فتاده و مفتون دانه و آبند
همی نشسته و بر خوان ظلم مهمانند
جز این فضا، بفضای دگر نمیگردند
جز این بساط، بساط دگر نمیدانند
شدند جمع تمامی بگرد مشتی دان
عجب گرسنه و درمانده و پریشانند
نه عاقلند، ازآن دستگیر ایامند
نه زیرکند، ازآن پای بند زندانند
زمانه گردنشان را چنین نپیچاند
بجد و جهد، گر این حلقه را بپیچانند
هنوز بیخبرند از اساس نشو و نما
هنوز شیفتهٔ این بنا و بنیانند
بگفت: اینهمه دانستی و ندانستی
که این قبیله گرفتار دام انسانند
شکستگی و درافتادگی طبیعت ماست
ز بستن ره ما، خلق در نمی‌مانند
سوی بسیط زمین گر ترا فتد گذری
درین شرار، ترا هم چو ما بسوزانند
ترازوی فلک ایدوست راستی نکند
گه موازنه یاقوت و سنگ یکسانند
درین حصار ز درماندگان چکار آید
که زیرکان همه درکارخویش حیرانند
چه حیله‌ها که درین دامهای تزویرند
چه رنگها که درین نقشهای الوانند
نهفته سودگر دهر هرچه داشت فروخت
خبر نداد گرانند یا که ارزانند
درآنزمان که نهادند پایهٔ هستی
قرار شد که زبردست را نرجانند
نداشتیم پر شوق تا سبک بپریم
گمان مبرکه درافتادگان گرانجانند
درین صحیفه چنان رمزها نوشت قضا
که هرچه بیش بدانند، باز نادانند
بکاخ دهر که گه شیونست و گه شادی
بمیل گر ننشینی، بجبر بنشانند
ترا براوج بلندی، مرا سوی پستی
مباشران قضا میزنند و میرانند
حدیث خویش چگوئیم، چون نمیپرسند
حساب خود چه نویسیم، چون نمیخوانند
چه آشیان شما و چه بام کوته ما
همین بس است که یکروز هردو ویرانند
تفاوتی نبود دراصول نقص و کمال
کمالها همه انجامکار نقصانند
بتیره روز مزن طعنه کاندرین تقویم
نوشته شد که چنین روزها فراوانند
از آنکسیکه بگرداند چهره شاهدبخت
عجب مدار اگر خلق رو بگردانند
درین سفینه کسانی که ناخدا شده‌اند
تمام عمرگرفتار موج و طوفانند
ره وجود بجز سنگلاخ عبرت نیست
فتادگان خجل و رفتگان پشیمانند.


فیلسوف قهار تاریخ معاصر ایران پروین اعتصامی









هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.