۱۲.۹.۹۵

پس چرا قصه شد دگرگون باز


چون تو کردی حدیث عشق آغاز
پس چرا قصه شد دگرگون باز

من زعشق تو پرده بدریده
تو نشسته درون پرده بناز

تو زمن فارغ ومن ازغم تو
کرده هر لحظه نوحه‌ای آغاز

من چو حلقه بمانده بردر تو
کرده‌ای در بروی بنده فراز

آمدم با دلی وصد زاری
بر درلطف تو ز راه نیاز

من ازآن توام، قبولم کن
از ره لطف یکدمم بنواز

آمدم بردرت به امیدی
ناامیدم زدر مگردان باز.

عراقی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.