۱۵.۶.۹۷

رهآوردم‌، تیناب تهی‌


چه گذشت
زنبوری پر زد
در پهنه‌ وهم‌
اینسو، آنسو، جویای گلی‌
جویای گلی، آری
بی ساقه گلی در پهنه خواب
نوشابه آن‌ اندوه‌
اندوه نگاه‌
بیداری چشم‌، بی برگی دست‌
نی‌
سبدی می کن‌، سفری در باغ‌
بازآمده ام بسیار
و رهآوردم‌، تیناب تهی‌
سفری دیگر ایدوست‌ و بباغی دیگر
بدرود
بدرود، و بهمراهت نیروی هراس‌.


سهراب سپهری




محمد نوری - نمیشه غصه ما رو یه لحظه تنها بذاره

تیناب= رؤیا









هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر