۱۰.۶.۹۶

ادموند امیل کمپر.... Edmund Kemper


ادموند امیل کمپر یک قاتل سریالی و یک جنایتکار زنجیره‌ای آمریکایی است که در ده‌های ۶۰ ۷۰ و ۸۰ میلادی تعداد زیادی از زنان امریکایی را بشیوهٔ فجیع بقتل رسانده و اجساد قربانیان خود را تکه تکه کرده و سر آنان را بعنوان سوغات نگاه میداشت. او عاشق بریدن سر زنان بود و این کار به او رضایت روحی‌ و جنسی‌ میداد. قربانیان وی دختران جوان بودند.

اد بیش از دو متر قد داشت و از هوش سرشاری برخوردار بود. گفته میشود آی‌کیو او ۱۳۶، بوده که رقم بالای است. این قاتل سریالی تنها پسر خانواده کمپر، جوانی باهوش و بسیار بی‌رحم بود. هیچ احساس ترحم و دلسوزی نه برای خودش و نه برای دیگران در او وجود نداشت.

اد، جنایت‌هایش را با کشتن حیوانات شروع، با کشتار فجیع مادربزرگ و پدربزرگش در ۱۵ سالگی ادامه داده و در نهایت مادر و خاله خود را نیز بیرحمانه و با خونسردی کشته و آنان را تکه تکه کرده و سر را یادگاری برداشته است. در پرونده او قتل ۱۰ امریکایی درج شده و بخاطر آنها در دادگاه بحبس ابد محکوم شده است.



ادموند امیل کمپر که بعدها به «اد قاتل» معروف شد در بربانک کالیفرنیا در ۱۸ دسامبر سال ۱۹۴۸ از مادری بنام ای.ای و پدری بنام کرنل کمپر بدنیا آمد. پدر بعنوان یک برقکار مشغول کار بود اما یک قهرمان جنگی محسوب می‌شد که در واحد نیروهای ویژه اروپا خدمت کرده بود اما جمع آوری اسلحه را دوست داشت. منزل آنها پر از انواع سلاحها بود. اد جوان پدر خود را پرستش می‌کرد. در سال ۱۹۵۷ پدر و مادرش از یکدیگر جدا شدند.

وی بهمراه مادر برای زندگی به مونتانا رفت.اد پدرش را از دست داد و این امر بر وی تاثیر بسزایی گذاشت. اد در ۹ سالگی گربه خانواده را زنده زنده سوزاند، سپس سرش را از تن جدا کرد و آنرا بطنابی آویزان کرد. وی از این کار لذت میبرد و رویای کشتن انسانها را دوست داشت. بتدریج این حس در او قوت گرفت. وی در رویاهایش اقدام بکشتن انسانها میکرد. یکبار تمامی عروسک‌های خواهرش را تکه تکه کرد. در حالی که در مدرسه همکلاسی‌هایش از وی حساب میبردند. وی باوجود جثه کوچکش خوفناک شده بود. وی در ۱۵ سالگی نخستین تجربه کشتن را به دست آورد. قربانیانش والدین پدرش بودند که با آنها در مزرعه‌شان در نورث فورک کالیفرنیا زندگی می کرد. اد به همراه مادربزرگش در آشپزخانه نشسته بود. مادربزرگش سرش غر می زد.اد ازکوره در رفت بنابراین رفت اسلحه‌اش را برداشت تا برود کسی را بکشد. مادر برزگ فریاد می زد به پرندگان کاری نداشته باشد. وی برگشت و گلوله‌ای در سر مادربزرگش خالی کرد و دو گلوله نیز به پشت مادربزرگ اصابت کرد. اد در حالی که جسد مادربزرگ را به سوی اتاق خواب می کشید صدای خودروی پدربزرگش را شنید.وی مترصد ورود وی بود و با یک گلوله وی را از پای درآورد.وی به پلیس گفت: از این امر متعجب بودم که کشتن مادربزرگم چه احساسی دارد. وی هرگز محاکمه نشد و مجنون اعلام شد، یک روانپریش. در دسامبر سال ۱۹۶۴چند روز قبل از آنکه وی ۱۶ ساله شود وی بدلیل دیوانگی در بیمارستان بستری شد. اد کمپر هنگامی از بیمارستان مرخص شد، بوی گفته شد برای زندگی به نزد مادر خود نرود.




پزشکان بر این باور بودند که مادر منشا اکثر مشکلات وی بوده‌است. با اینحال وی بمنزل مادرش رفت که در آنجا مشاجره جدی درگرفت. اد با پول کافی که جمع کرده بود راهی شمال شد.؛ به آلمدا نزدیک سان فرانسیسکو که در آْنجا آپارتمانی با یکی از دوستان اجاره کرد. اکثر اوقات در حال پرسه زدن در بزرگراه‌های کالیفرنیا بود و بدنبال سوار کردن زنان جوان بود. در ۷ مه سال ۱۹۷۲ وی دو دختر دانشجوی ۱۸ ساله بنامهای آن پیس و آنیتا لوچاسی را سوار کرد. آنها می خواستند بدانشگاه استنفورد بروند که با خودرو کمتر از یک ساعت فاصله داشت. اد کمپر کنار جاده ایستاد و سپس به آنها گفت که میخواهد آنها را به آپارتمان خود ببرد. آنها را در داخل خودرو کشت. با علم به اینکه هم خانه‌اش در اَن زمان در خانه نیست. اجساد دختران را به آپاراتمانش برد. آنها را قطعه قطعه کرد و سپس از آنها عکس گرفت.

قربانی بعدی وی اکیکو کو ۱۵ ساله بود که در هنگام سفر وی به فرسکو بدام وی افتاد. وی به این شهر می رفت تا با دو تن از روانشناسان دیدار کنند که از پیشرفت وی خشنود بودند و حتی پیشنهاد کردند که سابقه جنایی وی مختومه شود. اد قبل از آنکه تصمیم بگیرد بمقامات شخصیت واقعی خود را نشان دهد، چند تن دیگر را نیز از پای درآورد. در ۲۰ آوریل، اد بسوی آپتوس راند تا مادرش را ببیند. وی هنگامی بخانه رسید که مادرش سر کار بود. بنابراین مشروبی نوشید و تلویزیون تماشا کرد.مادر سرانجام ۴ صبح بخانه بازگشت. کمی با مادر صحبت کرد. سپس به رختخواب رفت تا بخوابد. تا ساعت ۵ صبر کرد. مطمئن شد که مادر خوابیده است. چکش و چاقویی برداشت. روی سر مادر رفت. مدتی به مادر نگاه کرد. سپس چکش را با تمام قوا به سر مادر فرو‌آورد. سپس گلوی مادرش را با چاقو برید و سرش را جدا کرد.سپس به سالی هالت، زنی ۵۰ ساله که دوست مادرش بود زنگ زد و او را بخانه کشاند. سپس او را به قتل رساند و سرش را از تن جدا کرد. این خود اد کمپر بود که به پلیس زنگ زد و اعتراف به ارتکاب قتلها کرد. وی سپس توسط نیروهای نظامی دستگیر شد. وی هنگامی که شروع بصحبت کرد کسی جلودار وی نبود. وی دست راست خود را بالا برد و اعتراف کرد و همه جزئیات را گفت. پس از اعترافاتش بهمراه کارآگاهان و خبرنگاران به محلهایی رفت که بقایای قربانیانش را پنهان کرده بود. وی پس از آن گفت که مشکل روانی دارد اما در ۸ نوامبر سال ۱۹۷۳ به ارتکاب ۸ فقره قتل عمد مجرم شناخته شد و به حبس ابد محکوم شد. قاضی توصیه کرد که وی هرگز نباید آزاد شود. وی قبل از محاکمه‌اش گفت به این دلیل اعتراف کرد که نیاز بکمک داشت و در زندان خود را در اتاقش محصور کرده که نتواند کسی را آزار دهد. وی هیچگاه فرجام خواهی نکرد.






در بار این قاتل همشهری می‌نویسد:

ادموند امیل کمپر که بعدها به «اد قاتل» معروف شد در ۱۸ دسامبر ۱۹۴۸ میلادی در بوربانک کالیفرنیا بدنیا آمد. او تنها پسر خانواده بود و مادرش که از اختلال شدید شخصیتی رنج می‌برد، مدام با او بدرفتاری ‌ و با این تصور که او قصد آزار و اذیت خواهرانش را دارد، مدام ادموند را در زیرزمین خانه زندانی می‌کرد. شاید همین رفتار مادرش با او بود که باعث شد از همان دوران نوجوانی خشونت‌های خود را بروز دهد. اد قاتل که با ضریب هوشی ۱۳۶، یکی از باهوش‌ترین جنایتکاران آمریکا بشمار می‌رود، در ۱۳ سالگی نخستین آثار خشونت در خود را نشان داد. آنهم با کشتن یک گربه با چاقو. او بعدها در دادگاه اعتراف کرد که در کودکی یکبار خواهرش سرش را در آب استخر فرو کرده و فشار داده و چند ثانیه نگه داشته و همین ترس باعث بیماری روانی و بروز رفتارهای خشن‌اش در آن سالها و همچنین بزرگسالی شده است.
هرچند مادر ادموند با او رفتار خشنی داشت‌ اما پدر عاشق پسرش بود. با این حال ادموند سالها بعد وقتی پدر و مادرش از هم جدا شدند مجبور شد در کنار مادرش زندگی کند تا اینکه در تابستان ۱۹۶۳ میلادی از خانه به امید جستجو و پیدا کردن پدرش فرار کرد و به کالیفرنیا رفت اما واقعیت شیرینی در انتظارش نبود. او با پدری روبرو شد که ازدواج کرده بود و پسر دیگری داشت. ادموند برای مدت کوتاهی با پدرش ماند اما پدرش او را دوباره ‌ پیش مادرش برگرداند. اما این بار دیگر مادر پذیرای او نشد و پسرش را بخانه مادربزرگ و پدربزرگش در حوالی کالیفرنیا فرستاد. در همان زمان بود که ادموند نخستین جنایت‌ هولناکش را رقم زد.

قتل زوج سالخورده
۲۷ آگوست همان سال درحالیکه اد ۱۵ ساله شده بود، دست بجنایتی هولناک زد. آن روز ‌ مادربزرگش پشت میز ناهارخوری آشپزخانه درحال خواندن کتاب‌ بود و همزمان غر میزد و مدام برفتارهای نوه‌اش ایراد میگرفت.
اد که حوصله این بحث را نداشت بمشاجره با مادربزرگش پرداخت و در نهایت سراغ سلاحی رفت که در خانه بود و با شلیک گلوله مادربزرگش را بقتل رساند. ساعتی بعد وقتی پدربزرگش از خرید برگشت، او را هم بضرب گلوله بقتل رساند و بعدها در دادگاه گفت ‌ پدربزرگش را به این دلیل بقتل رساند چون مطمئن بود که او با دیدن جسد مادربزرگ عصبانی میشود و او را از خانه بیرون میکند. بعد از این قتلها با مادرش تماس گرفت و او را در جریان قتلها قرار داد و گفت فقط میخواسته ببیند مادرش تا چه حد درمقابل این اتفاق عصبانی میشود.
بعد از کشتن پدر بزرگ و مادر بزرگ، ادموند کمپر منتظر بود تا برای اولین بار طعم زندان را تجربه کند اما هیچ وقت محاکمه نشد. دادگاه او را دیوانه اعلام کرد و به بیمارستان روانی فرستاد. در سال ۱۹۶۹ از بیمارستان مرخص شد تا دوباره بزندگی با مادرش باز گردد.

ادامه جنایت‌ها
ادموند پس از مرخص شدن از بیمارستان مدتی ‌ با مادرش زندگی کرد. در این مدت کار کرد و پولی برای خود پس‌انداز کرد تا اینکه بعد از مدتی و در پی اختلافی شدید با مادر، او را ترک و به شهر آلمدا نزدیك سان فرانسیسكو رفت تا در آپارتمانی که با دوستش اجاره کرده بود زندگی کند. او بیشتر وقتش را در این شهر بگذراندن در اتوبانها می‌پرداخت تا اینکه در هفتم ماه می‌۱۹۷۲ میلادی اولین قتل از سلسله قتل‌های تازه‌اش را مرتکب شد.
در آنروز او دو دختر دانشجوی ۱۸ ساله بنامهای آن پیس و آنیتا لوچاسی را بعنوان مسافر سوار ماشینش کرد. آنها میخواستند بدانشگاه استنفورد بروند، جایی که تنها یکساعت با آنها فاصله داشت اما اد کمپر در میانه راه آنها را در ماشین کشت و چون میدانست دوستش در آن ساعت خانه نیست اجساد را بخانه برد و تکه تکه کرد تا راحتتر بتواند در جایی پنهان کند. بعد از این قتل سه زن دیگر را هم بهمین شیوه بقتل رساند. از جمله اكیكو كو ۱۵ ساله ‌ زمانی که می‌خواست ‌ بیکی از شهرهای اطراف سانفرانسیسکو برود سوار ماشین اد شد و توسط او بقتل رسید.
۲۰ آوریل همان سال ادموند دوباره بخانه‌اش برگشت تا مادرش را ببیند. او هنگامی‌ بخانه رسید که مادرش سر کار بود برای همین بتماشای تلویزیون نشست تا او بخانه بازگردد. بعد از گپی دوستانه با مادرش منتظر ماند تا این زن از همه جا بیخبر خوابش ببرد و زمانی که مطمئن شد او خوابیده چکشی برداشت، بالای سر او رفت و با ضربه‌ای محکم بسرش او را بقتل رساند تا انتقام همه زجرهایی را که در کودکی دیده بود از او بگیرد. سپس به سالی هالت، دوست مادرش زنگ زد و او را بخانه كشاند و توانست این زن ۵۰ ساله را نیز بقتل برساند.

من قاتلم
بعد از این دو قتل، اد کمپر با پلیس تماس گرفت و به تمامی ‌قتل‌هایی که در آنسال انجام داده بود اعتراف کرد و با دادن آدرس در خانه منتظر ماند تا او را دستگیر کنند. او پس از دستگیری در دادگاه نیز به جنایاتی که رقم زده بود اعتراف کرد و در نهایت به حبس ابد محکوم شد.


















هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.