۲۳.۵.۹۶

زهی گناه که کفرست توبه ازآن



گفتم که روشن از قمرِ، گفتا که رخسار منست
گفتم که شیرین از شکر، گفتا که گفتار منست

گفتم طریق عاشقان، گفتا وفاداری بود
گفتم مکن جورو جفا، گفتا که این کار منست

گفتم که مرگِ ناگہان، گفتا که درد هجر من
گفتم علاج زندگی، گفتا که دیدار منست

گفتم بہاری یا خزان ، گفتا که رشک حسن من
گفتم خجالت کبک را، گفتا که رفتار منست

گفتم که حوری یا پری ، گفتا که من شاہ بتان
گفتم که خسرو ناتوان، گفتا پرستار منست....




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.