۱۰.۴.۹۶

نشان دوست درستی و راستیست


وقت سحر به آینه‌ای گفت شانه‌ای
کاوخ! فلک چه کجرو و گیتی چه تندخوست
مارا زمانه رنجکش و تیره روز کرد
خرم کسیکه همچو تواش طالعی نکوست
هرگز تو بار زحمت مردم نمیکشی
ما شانه می‌کشیم بهرجا که تار موست
از تیرگی و پیچ و خم راههای ما
در تاب و حلقه و سر هرزلف گفتگوست
باآنکه ما جفای بتان بیشتر بریم
مشتاق روی تست هرآنکسیکه خوبروست
گفتا هرآنکه عیب کسی در قفا شمرد
هرچند دلفریبد و رو خوش کند عدوست
در پیش روی خلق بما جا دهند ازانک
مارا هرآنچه از بد و نیکست روبروست
خاری بطعنه گفت چه حاصل ز بو و رنگ
خندید گل که هرچه مرا هست رنگ و بوست
چون شانه عیب خلق مکن موبمو عیان
درپشت سر نهند کسیرا که عیبجوست
زانکس که نام خلق بگفتار زشت کشت
دوری گزین که از همه بدنامتر هموست
ز انگشت آز، دامن تقوی سیه مکن
این جامه چون درید، نه شایستهٔ رفوست
از مهر دوستان ریاکار خوشترست
دشنام دشمنی که چو آئینه راستگوست
آن کیمیا که میطلبی، یار یکدل ست
دردا که هیچگه نتوان یافت، آرزوست
پروین، نشان دوست درستی و راستیست
هرگز نیازموده، کسی را مدار دوست.

پروین اعتصامی











هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.