۲۲.۱۰.۹۹

درساخته نگر, سازنده را بشناس

 
پیش از آنکه دست روزگار ترا نرم کند, و با پتک خود موجودیت ترا بروی سندان زمان خرد کند, تو خود بچشم عقل بر سخن من نگر و ازاین پند ها فزونی یاب تا آرامش دو جهان حاصل کنی. 
 
هرچند سرشت آدمی برآنست که هیچ , پند بکار نبندد , چرا که حماقتی در باطن او نهفته است 
که از روی غفلت, پنداشت خویش را برتراز دانش پیران ببیند. 
بهرحال من شرط انسانیت بجای آورده و آنچه باید گفت را میگویم که گفته اند: بر گوینده بیش از گفتار نیست, اگر شنونده خریدار نبود, جای آزار نیست. 
 
- خودکام نباش و از ناشایست پرهیز کن و بروشی زندگی کن که سزای اصل پاک توست که تورا اصل شریفست
 و پیوسته اجداد تو ملوک جهان بوده اند. 
 
- بدان که این جهان کشتزاریست از نیک و بد, آنچه بکاری بدروی, و دروده خویش را هر کسی در کشتزار خود خورد, 
 آدمیان نیک طبع در این کشتزار, همت شیران و خوی آتش دارند, و نخچیر گاهشان این سرای سپنج است و نخچیرشان دانش و نیکی کردن. خدای خود را جویند و چون آتش , هرچند نگونشان سازی, برتری و فزونی جویند. 
 
باب اول: شناخت ایزد یکتا 
 
 - خدای تو یکتاست چه هیچ چیز از بودنی و نابودنی مانند او نیست و هیچکس را یارای شناسایی او نیست بجز تو, 
همه کس در شناخت آفریدگار تو عاجزند, بجز تو که خادم اویی.
بغیر از تو همه ناشناخته و در وی راه ندارند. 
و تو زمانی شناسنده خدایت شوی که شناس شوی. او را بشناسی , مانند نقاشی که در منقوش خود مینگرد. 
و تو در خود نگری , در آفریدگار نگریسی. 
  درساخته نگر, سازنده را بشناس. 
 
او با توست درهمه حال, در شادی با تو شاد است, درحال گریستن مانند تو میگرید, در ناامیدی با تو ناامید است و در ظلم مانند تو ظالم میشود و حتی بتو هم رحم نمیکند.
 
 خدایت را توانا و دانا میخواهی, توانا و دانا باش. 
 
و تا عمرباقیمانده درخود نگر تا درنگ شناخت, راه را از تو نرباید , که همه درنگی از زمان بود و زمان گذرنده است و گذرنده را آغازوانجامی است. 
 
 اگر جهانت را تنگ و بسته میبینی, از او مدان و گمان مبر که او جهان را بر تو تنگ کرده, آنچه خود کرده ای را از روی نادانی از او ندان. برعکس او یاوری بند گشاست و ترا براه باز میگرداند, جایی که بیراه رفتی. 
 
-و ایمان داشته باش که تو مجازی, او حقیقت, تو جسمی او روح, تو صورتی, او ذات, تو فرعی او اصل, تو مکان و زمانی او ابدیت, تو عرضی او جوهر, تو عنصری او هیولی , تو گمانی او نشان, تو نیستی و او هستی. 
 
ادامه دارد.

هیچ نظری موجود نیست: