۱۰.۸.۹۷

غربیها، همان تروریست‌های همیشه طلبکار‌ند


وقتی‌ تاریخ ترا دشمنانت مینویسند، دلاوری‌ها و شکوه و جلال و علم و انسانیت نیاکان تو به پایِ آنان و توحش و بربرمنشی و قساوت و ذلت و حقارت و آدمخواری و عقبماندگی و ترس و زبونی و جنایتکاری آنان به پایِ گذشتگان تو نوشته میشود. و ‌ایکاش کار بهمینجا خاتمه یافته و پایان میپذیرفت. متاسفانه این تازه اول و آغاز کار است. و تاسف آنجاست که- تو- همین تاریخ مسموم و جعلی و دروغین و نابود کننده را با توسری و تعصب و حماقت به حافظه فرزندان و ایندهگان خود میسپاری و سپس مینالی که چرا دچار چنین روزگار هولناک و سخیفی شدی که هم مالت را میبرند، هم جانت را میگیرند، هم آبرویت را میریزند و آنچنان جهنمی برایت میسازند که مرگ برایت هدیه‌ای الهی و آسمانی و آرزو میگردد.

اعدام‌های روزانه و گروهی و شکنجه‌های روحی‌ و جسمی‌ غیر قابل تحمل و خارج از حد آدمی‌ برای جوانان ایرانی‌ کم است، در روز روشن میریزند ۴۰ تن از جوانان بیگناه مملکت را به رگبار بسته و با قساوت و بیرحمی و بیشرمانه، میکشند، سپس با کمک دولت دست نشانده و دشمن ایران و ایرانی‌ و وابسته به سازمان‌های اطلاعاتی‌ انگلیس و فرانسه- آخوند حسن شیاد- که در فاحشه خانه بدنیا آمده و بزرگ شده و آنچنان وقیح است که تاریخ نمونه‌اش را بخود ندیده و نشنیده است و ظرف ۸ سال ، ایرانِ بخاکِ سیاه نشسته را به نابودی مطلق کشانده است، با سلام و صلوات به سفارت دانمارک برده و از آنجا به دانمارک میفرستند.
و بعد وقتی‌ دیدند قتلعام و کشتار گروهی جوانان ایرانی‌ بهیچ جا حساب نشد و آب از آب تکان نخورد و هیچ صدائی از هیچ گلویی در نیامد و ایرانی‌ بی‌ غیرت تر از این حرفهاست، گستاختر و رسواتر و ننگینتر و بیشرمتر شده و به مرحله بعدی رفته و همین را هم بهانه ساخته و هم جنایت هولناک خود را ماستمالی‌ میکنند و هم بدنبال بدست آوردن اهداف دیگر، دست جلو را گرفته و قرشمال بازی راه انداخته و جنگ بین خود که برای غارت بیشتر صورت گرفته است را بخانه ایرانی‌‌ها میکشانند.

دیگر نمیدانند که بر سر شاخ نشسته و بن میبرند.

سلمان پارسی شاهزاده‌ای بود از شاهزادگان دربار امپراطوری پارس‌ها و دربار صفوی که ۲۵۰ سال پیش بخاطر نامردمی که انجام داد از این امپراطوری بزرگ و جهان شمول رانده و تبعید شد. این شاهزاده خطاکار و تحقیر شده که بجز سرزمین‌هایی‌ که غیر قابل مسکن بوده و تنها احمق‌ها در آنجا میزیستند، جای دیگری برای رفتن نداشت،( چرا که در آن زمان تنها ۷ کشور وجود داشت که تماماً زیر پرچم امپراطوری صفوی بود و او را بخود راه نمیدادند) وقتی‌ خود را در بین قبایل بغایت عقبمانده و بربر یافت، برای اینکه از شر حماقت و جهالت و بربر منشی آنان خود را در امان داشته و جان سالم بدر برد، با کمک دانش بسیار خود در علم شیمی‌ و فیزیک و معماری و طب و نظامی گری، ابتدا با انجام کار‌های بسیار معمولی‌، مانند افروختن آتش و معالجه زخم‌ها و بیماری‌های افراد قبایل بربر، و ساخت سرپناه‌هایی‌ که آنان را از شر سرما و گرما در امان میداشت، و ساخت شمع و شراب و شیرینی‌، توانست در مدت کوتاهی، جایگاه رفیعی در بین این قبایل برای خود باز کند و آنان را شگفت زده و در نتیجه رام و سرسپرده بسازد. به مرور زمان آنچنان کارش بالا گرفت که تمای افراد این قبایل بدون اجازه او، هیچ نمی‌کردند. و در بین این قبایل به کسی‌ که مرده را زنده میسازد، معروف گشت. سلمان پارسی با عصایی که در زیر آفتاب میدرخشید، با نقل داستان‌هایی‌ که پارس‌ها برای کودکان خود، بهنگام خواب، تعریف میکردند، افراد این قبایل را محسور ساخت و برای آنان خدایی نادیده و ناشنیده بنیان گذارد. سلمان افراد این قبایل را به شهر‌های کوچک فرستاده و قتل و غارت راه مینداخت. پس از چندی، مردم معمولی‌، برای اینکه از کشتار نجات یابند، با صدای بلند میگفتند: من سلمانم، یعنی‌ من هم به سلمان اعتقاد دارم. این جمله کم کم به مسلمانم، کوتاه گشته و سپس نام گروهی مجزا گشت که همواره تسلیم و مطیع قبایل وحشی و بربر بودند.

سلمان پارسی همان ابلیس از درگاه خدا رانده شده است که برای انتقام از پارس ها، مکتبی‌ به نام دین را ساخت که سال‌ها پس از او، قبایل بغایت عقبمانده با کمک مکتب انحرافی او، مخلوقات خدا و کره زمین و هرچه که بود و نبود را بفرجامی شوم مبتلا ساختند. و هنوز که هنوز است، اساس و بنیان فکری آنان، همانند سلمان، انتقام از پارس هاست.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر