۴.۷.۹۷

چه جای دم زدن نافه‌های تاتاریست



میگوید: نامه تهدید آمیزی از شرکت فاسد و تبهکارِ اینترنتیِ گوگل دریافت کرده که در آن ضمن زدن انگ و افترای بیجا و تهمت ناموسی! او را تهدید نموده است که "دفتر اشتراک" او دراین شرکتِ فاسد را خواهد بست. خواندن نامه احمقانه گوگل این پرسش را در ذهن بوجود میاورد که: یا گوگل میداند که تهمت بیجا زده و یا نمیداند.

-اگر فرض بر این باشد که گوگل نمیداند دفتر اشتراک فردی از طرف "شخص او" مورد سوأستفاده قرار نگرفته و این دفتر احتمالا یا هگ شده و یا مشکل تکنیکی‌ برای آن پیش آمده که موجب سوتفاهم گشته است، پس باید گفت که نادانی‌ گوگل در امرِ اداره خود تاسفبار است و این شرکت ضعیف و بی‌ خاصیت عمل می‌کند و درنتیجه شایستگی کار در سطح جهانی‌ را نداشته و نمیبایست به آن اعتماد کرد.

- اگر فرض بر این باشد که گوگل میداند که یک "دفتر اشتراک" نه از طرف صاحب آن و نه از طرف کس دیگری مورد سوأستفاده قرار نگرفته و نامه‌ای که فرستاده است بیپایه و اساس است، در نتیجه باید گفت که این شرکت مافیایی و کارخانه احمق سازی، تبهکار و فاسد است و با تهدید و ایجاد ارعاب ، سعی‌ در رسیدن به اهداف خود را دارد. که باز این عمل ناشایست نتیجه میدهد که گوگل شایستگی کار در بین مردم را نداشته و میبایستی تحریم گردد.

غربی‌ها تصور میکنند که مردم دنیا از آلودهگی و جنایاتی که تا گوشهای آنان بالا آمده، بیخبرند و نمیدانند که در زیر پوست "گل گلی"‌ که برای خود ساخته ا‌ند چه لجن متعفن و نفرت انگیزی موج میزند!

و شاید هم میدانند و صلاح را در این میبینند که همچنان، خوک گونه، سر را در زیر لجن پنهان ساخته و از اطراف خود بیخبر باشند!

در هرحال مردم ما باید اینرا بدانند که جوامع غربی دچار همان جهنم وعده داده شده ، هستند و آنچه که در جلو دوربین و انظار مردم دنیا قرار داده میشود، تماماً ساختگی و دروغین است و هیچ نیستند بجز مشتی زامبی نفرت انگیز که در شهر‌های تزیین شده با "خون مردم دنیا" میلولند.

حرف زامبی شد، یادم آمد که چند سال پیش، هالیوود سریال افسانه‌ای و ترسناکی را ساخته بود بنام "مرده‌های متحرک".

داستان این سریال از این قرار بود که: مردم آمریکا بناگهان و بر اثر ویروس ناشناخته ای، شروع به مردن میکنند، ولی‌ پس از مرگ، روح آنان از جسمِ متلاشی شده‌شان جدا نگشته و اجساد آنان براه افتاده و شروع بخوردن دیگران و موجودات زنده کرده و اورگان‌های آنان را از تو میبلعند.

کار بجایی می‌رسد که از میلیون‌ها تن امریکایی، تنها تعداد اندکی‌ اینجا و آنجا و بطور پراکنده، زنده مانده و تلاش وحشتناکی را برای بقا و زنده ماندن، در بین این زامبی ها، شروع میکنند. کم کم یاد میگیرند که چگونه باید با این زامبی‌ها مبارزه کرده و خود را از شر آنان درامان داشت. مثلا به زندان‌ها که دارای دیوار‌های بلند و قفس‌های آهنین هستند پناه برده و یا درمیابند که تنها با کوبیدن مخ یک زامبی میتوان او را برای همیشه به درک واصل کرد. تا اینجای داستان، هیجان و مطلب تازه‌ای در کار نیست. از این دست فیلم‌ها نزدیک به ۸۰ سال است که در هالیوود ساخته میشود. بعنوان نمونه میتوان فیلم فرانکشتاین را نام برد که در دهه ۶۰، ساخته شد و داستان یک زامبی ساخته شده توسط آدمی‌ بود. اما آنچه که در این سریال قابل تعمق و تفکر است، نه زامبی‌ها و ترس از آنان، بلکه آن دسته و گروه از آمریکایی‌های زنده مانده هستند که بجان هم افتاده و از توحش و درنده خویئ، دستِ هرچه زامبی است از پشت بسته ا‌ند. در جنگی که بین زنده ماندگان رخ میدهد، بیننده از فضای ساختگی و افسانه‌ای بیرون کشیده شده و بدنیای واقعی‌ غربیها برده میشود و سریال همان الگویی را می‌گیرد که فیلم‌های رشته "بزن بهادری" آمریکایی از روی آن ساخته میشوند.

و تو میپنداری که اینها تنها فیلم و سریال و نمایش است که برای سرگرمی مردم ساخته شده و نباید به آن بهائی داد. درحالیکه اینها در واقع "چکیده پنهان" همان جریانی است که در بطن جامعه رسوخ کرده و هر لحظه آنرا از درون می‌‌خورد. جریانی که میگوید: هیچ چیز ترسناکی بجز "خود مردم" وجود ندارد، مردمی که در عینحالی‌ که ترا میبوسند، از پشت بتو خنجر زده و در فکر خود، طنابِ دار ترا میبافند.

و فقط برای یک لحظه تصور کن که (بعنوان یک غیرِ خودی و خارجی‌ و غریب و جدا گشته از میهن) در بین یک شهر زامبی (مردم کوچه و بازارِ اروپایی و امریکایی) برای بقا میجنگی، و مطمئنی که این زامبی‌ها تنها دشمنان تو نیستند، بلکه دشمن اصلی‌ کسانی هستند که خود را کارگزاران - شامل دولتمردان، سیاست مداران، سرمایه داران و دستگاه‌های عظیم و فاسد ارتباطی‌ مانند گوگل و امثالهم- مینامند.

یک لحظه تصور کن پس از سالها زندگی‌ بدین روش، اگر بر اثر گاز گرفتگی یک زامبی (معاشرت و اثر همنشینی با مردم کوچه و بازار)، خود به یک زامی دگردیسی نیافته باشی، اگر پس از پنجه در پنجه افکندنِ "هزار باره" با دیو(کارگزاران)، هنوز سرِ پایی‌،

فقط برای یک لحظه تصور کن، دیگر از تو چه باقی‌ مانده است.

پس توقعی از خودت نداشته باش که جایی‌ برای دم زدن- نافه‌های تاتاری نیست.





هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر