۱۹.۶.۹۷

و تراویدن راز ازلی‌


ای درخور اوج
آواز تو در کوه سحر 

و گیاهی به نماز

غمها را گل کردم‌
پل زدم از خود تا صخره دوست‌

من هستم‌ و سفالینه تاریکی
و تراویدن راز ازلی‌
سر بر سنگ و هوایی که خنک‌
و چناری که بفکر
و روانی که پر از ریزش دوست‌

خوابم چه سبک‌
ابر نیایش چه بلند
و چه زیبا بوته زیست‌
و چه تنها من
تنها من و سرانگشتم در چشمه یاد
و کبوترها لب آب‌

همخنده موج‌
همتن زنبوری بر سبزه مرگ
و شکوهی در پنجه باد

من از تو پرم
ای روزنه باغ همآهنگی کاج
و من و ترس
هنگام منست

ای در به فراز
آی جاده به نیلوفر
خاموش پیام‌.


سهراب سپهری



Homayra - Ashegham Man حمیرا - عاشقم من











هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر