۲۵.۵.۹۷

نیم عمرت در پریشانی رود, نیم دیگر در پشیمانی رود


مادر‌هایی‌ که خود را دوست دارند، بیش از دیگر مادر‌ها به بچه‌هایشان عشق میورزند. و این واقیعتی است که دانستن و پذیرفت آن، محتاج تحصیلات دانشگاهی در رشته روانشناسی‌ نیست. چرا که اثبات این نکته بسیار ساده و بر اساس دو پایه استوار است:

۱- کودک قسمتی‌ از گوشت و خون مادر است.
۲- آدمی‌ بطور معمول خود را ( گوشت و خون هم جزئ از خودِ آدمی‌ است) دوست دارد.

در نتیجه اگر این واقعیت را در همین راستا بسط دهیم، میتوانیم به نتایج دیگری برسیم، از جمله آنکه:

مادر‌هایی‌ که از خود نفرت دارند، از کودکانشان هم متنفرند و مادر‌هایی‌ که نسبت بخود بی‌ تفاوتند نسبت به کودکانشان هم بی‌ تفاوتند. و این ارثی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود.


شکستن این زنجیره به عواملی مانند "به فرزندی آوردنِ کودکان دیگر" مهاجرت، جنگ، از دست دادن والدین، بیماری‌های سخت جسمانی‌ که منجر به برهم خوردن بالانس روحی‌ میشود و به برخی‌ عوامل محیطی‌ دیگر بستگی دارد.

بعنوان مثلا: در جنگ پنهانی‌ و مزورانه و بربرمنشانه، بیرحمانه و هولناکی که غربی‌ها توسط ارتش اهریمنی ناتو و تروریست‌های ترک و پلستینی، به کشور‌های آسیا و آمریکای مرکزی و جنوبی و افریقا تحمیل کردند، کودکان بسیاری از آغوش گرم و پر مهر مادران خود جدا گشته و به کودک آزارها، روانی‌‌ها و وحشی‌های غربی واگذار گردیدند. تعداد زیادی از این کودکان مورد بیرحمانه‌ترین شکنجه‌های جسمانی‌ از تجاوز جنسی‌ گرفته تا آزار‌های سادیسمی قرار گرفتند. زیر کتک جان سپردند، از گرسنگی خاک و سنگ خوردند، تحت تجاوزات جنسی‌ گروهی جان سپردند، به تخت‌های جراحی سپرده شده و ارگان‌های آنها یک به یک از آنان جدا و به بیمارستان‌های غربی منتقل گشته و معلوم نیست که بر سر باقیمانده اجساد این کودکان چه آمده است. از این کودکان بعنوان دستگاه‌های دیالیز و انتقال خون به کفتار‌های ۸۰-۹۰ ساله غربی استفاده شده و بیشرمی‌های دیگر که حتی تصور آنها خون را در رگ‌ها میبندد. در نتیجه تعداد اندکی‌ از این کودکان جان بدر بردند که همین جان بدربردگان پس از سالها، مانند دیگر کودکان غربی، طبیعتا به هیولا‌هایی‌ تبدیل شده و آنچه که تجربه کرده‌اند را بجلو خواهند برد. و بدین ترتیب توحش غربی پراکنده شده و نسل آدمیت را تهدید ساخته و موجب شکسته شدن زنجیره انسانیت در سراسر دنیا شده و خواهد شد.

منظور از نکته بالا که بطور خیلی‌ خلاصه و اشاره وار ذکر شد، به تفکر واداشتن کسانی‌ است که به دانستن آنچه که در اطرافشان می‌گذرد، علاقمندند. برخی‌ ایراد میگیرند که آنچه اینجا نوشته میشود، سرفصل گونه است و توضیح چندانی را در پی ندارد و ادعا‌های مطرح شده، مستلزم توضیحات مفصل در مقالات بلند و بالاست. برخلاف این گروه از منتقدین، اعتقاد من همیشه این بوده که اگر آدمی‌ خود به نتیجه‌ای نرسد و تنها بدانستن تئوری و تراوشات مخ دیگری بسنده کند، از نظر فکری درجا زده و سر به بن بست کوبیده است. به اعتقاد من ، خوراک جویده در دهان کسی‌ نهادن، درست است که رنج جویدن را میکاهد ولی‌ به قیمت از بین رفتن قوه چشایی منجر خواهد شد. مقالات بلند و پر حاشیه و توضیح نیز، دارای همین خاصیت خوراک جویده شده است و نتایجی بجز اتلاف وقت، تنبلی فکر و مغز و بسرعت فراموش شدن، ندارند.

درضمن تمامی آنچه که اینجا نوشته میشود، برای آدم برفی نوشته شده و بعنوان دفتر یاداشت بکار برده میشود. نویسنده نه ادعای سواد و آموزگاری دارد، نه خود را خبرنگار و اطلاع رسان میداند و نه بدنبال سود مادی و یا بهره معنوی است. تحفه‌ای رایگان و سبز که روشن تر از برگ درخت است. و تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال. درهرحال چیزی از دست نداده ای.

نکته‌ای را که در حاشیه این بحث میتوان نام برد، اینست که: حماقت غربی که "زرنگی" نامیده میشود، جنایات هولناکی از ایندست- که در زیر پوست جامعه غرب جریان دارد- را توسط امپرتوری فاسد و جنایتکار رسانه‌ای خود پوشانده، و بر روی چرک و جذام و تعفن پیکر پوسیده جامعه، پارچه‌ای رنگارنگ و ابریشمی میکشد و به تصور اینکه اگر سر را زیر برف کنی‌ و نبینی، همه چیز بخودی خود اصلاح خواهد شد، روز بروز بر آلوده گی و پلشتی جامعه خود می‌‌افزاید، و حتی زمانی‌ که تمامی این پیکر چرکین از هم پاچیده شده و به فاضلابی نفرت انگیز تبدیل گردد-- هم --- بخود نخواهد آمد.



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر