۱۸.۳.۹۷

تا من سراسر من شوم‌



بام را برافکن و بتاب
که خرمن تیرگی اینجاست‌
بشتاب درها را بشکن
وهم را دو نیمه کن
که منم
هسته این بار سیاه‌
اندوه مرا بچین که رسیدهست‌

دیریست‌ که خویشرا رنجانده ایم
و روزن آشتی بسته ایم

مرا بدانسو بر
بصخره برتر "من" رسان که جدا مانده ام‌

به سرچشمه ناب هایم بردی
نگین آرامش گم کردم
و گریه سردادم‌

فرسوده راهم
چادری کو میان شعله و باد
دور از همهمه خوابستان

و مبادا ترس آشفته شود
که آبشخور جاندار منست‌
و مبادا غم فرو ریزد
که بلند آسمان زیبای منست‌

صدا بزن تا هستی بپاخیزد
گل رنگ بازد
پرنده هوای فراموشی کند

ترا دیدم از تنگنای زمان جستم
ترا دیدم
شور عدم درمن گرفت

و بیندیش که سودایی مرگم
کنار تو زنبق سیرابم‌

دوست من
هستی ترس انگیزست‌
بصخره من ریز
مرا درخود بسای
که پوشیده از خزه "نامم‌"
بروی که "تری" تو
چهره خواب اندود مرا خوشست‌

غوغای چشم و ستاره فرو نشسته است
بمان تا شنوده آسمانها شویم‌
بدرآ
بیخدایی مرا بپا کن‌
محراب بی آغازم شو
نزدیک آی‌
تا من سراسر "من" شوم‌.

سهراب سپهری



برنامه کامل و با شکوه حافظیه، اساتید خوانساری و بنان









هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر