۲.۲.۹۷

بنفشه رویم و سیمین سرشک از آنکه بتم


ازآن دو عارض سوسن نمای لاله اثر
بنفشه وار فرو برده ام بزانو سر
ز فرقت رخ او بسکه خون همی بارم
بسان چشم همایست چشم من بصور
بنفشه رویم و سیمین سرشک از آنکه بتم
ز سیم خام برآرد همی بنفشۀ تر
عدوی عنبر و خصم شمامه گشتم ازآنک
شمامۀ زنخش گرد گیرد از عنبر
غلام آن لب چون گوهر بدخشانم
بدست صنع نهاده دروسی و دو گهر
لبش ز گوهر و بیجادۀ بدخشانی
بطبع لعل تر آمد بسی و شیرین تر
اگر بخون من بیگناه قصد کنی
مکن بتا حذر از خون بیگناه حذر
وگر ز داوری خون من نیندیشی
خدای عزوجل بس میان ما داور
اگرچه بیطربم در غم تو بس باشد
مدیح میر بسوی طرب مرا رهبر
امیر احمد بن عاصم آنکه همت او
همی گواژه زند بر بلندی محور
گمان من بحقیقت چنین بود که یکیست
سخای او و طلب کرده های قجر.

ازرقی هروی



بزم عبدالوهاب شهیدی در تلویزیون ملی ایران (HQ)















هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر