۱۶.۱۲.۹۶

ز هرجا رسته‌ایم آنجا مصفاست


بطرف گلشنی در نوبهاری
گلی خودرو دمید از جوکناری
درخشنده چو اندر درج گوهر
فروزنده چو برافلاک اختر
بدو گل گفت، کای شوخ سبکسار
بجوی و جر، گل خودروست بسیار
تو در هرجا که بنشینی گیاهی
بهر راهی که روئی خار راهی
دراینجا نکته‌دانان بیشمارند
شمارا در شمار ما نیارند
بسوی چون توئی خوبان نبینند
وگر روزی ببینندت، نچینند
شود گر باغبان آگاه ازینکار
کند کار ترا ایام دشوار
شرار کیفرت دامن بگیرد
وبال هستیت گردن بگیرد
زگلشن برکنندت خواه ناخواه
کنندت پایمال اندر گذرگاه
بدین بیرنگی و پستی و زشتی
چرا اندر ردیف ما نشستی
بگفتا نام هرکس درشماریست
مرا نیز اندرین ملک اعتباریست
کسی کاین نقش بر گل مینگارد
حساب خار و خس را نیز دارد
ترا گر باغبانی بود چالاک
مرا هم باغبانی کرد افلاک
ترا گر کرد استاد آبیاری
مرا هم آب داد ابر بهاری
شمارا گرچه رونق بیشتر بود
سوی ما نیز گردون را نظر بود
چه ترسانی زآسیب شرارم
چه کردم تا بسوزد روزگارم
چه بودستیم جز خواب و خیالی
که گیرد گردن مارا وبالی
مرا درباغ محکم ریشه‌ای نیست
ز داس و تیشه‌ام اندیشه‌ای نیست
بگامی میتوان بنیاد ما کند
بآهــی میتوان ازهم پراکند
جمال هرگلی درجلوه و پوست
چه فرق ار نوگلی پاکیزه خودروست
چه دانستی که مارا رنگ و بو نیست
که میگوید گل خودرو نکو نیست؟
دمیدم تا بدانیدم که هستم
فتادم تا نگوئی خودپرستم
مپنداری که کار دهر بازیست
مرا این اوفتادن، سرفرازیست
بهر مهدم که خواباندند خفتم
زهر مرزی که گفتندم، شکفتم
نشستم تا رخم شبنم بشوید
نسیم صبحگاهانم ببوید
درین بیرنگ و بوئی رنگ و بوهاست
درین دفتر زخلقت گفتگوهاست
سزد گر سرو و گل برما بخندند
که ما افتاده‌ایم ایشان بلندند
بیاد من کسی تخمی نیفشاند
کشاورز سپهرم باتو بنشاند
مرا با گل خیال همسری نیست
هوای نخوت و نام‌آوری نیست
اگرچه گلشن ما دشت و صحراست
ز هرجا رسته‌ایم آنجا مصفاست
ز من زین بیش کس خوبی نخواهد
گل خودرو ز قدر گل نکاهد
گرفتم جلوه و رنگی و تابی
ز بارانی و باد و آفتابی
گلی زیبا شدم در باغ ایام
چه میدانم چه خواهم شد سرانجام.

پروین اعتصامی



لیلا فروهر - بهار





















هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر