۳۰.۱۱.۹۶

آنسان که مرگ - آن اتفاق سرد - می افتد


آسمان تعطیل است
بادها بیکارند
ابر‌ها خشک و خسیس
هق هق گریه خود را خوردند
من دلم میخواهد
دستمالی خیس
روی پیشانی تبدار بیابان بکشم
دستمالم را اما افسوس
نان ماشینی
در تصرف دارد
آبروی ده ما را بردند.






هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر