۲۵.۱۱.۹۶

از چشم خود بپرس مارا که میکشد


راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جزآنکه جان بسپارند چاره نیست
هرگه که دل بعشق دهی خوش دمی بود
در کارخیر حاجت هیچ استخاره نیست
مارا زمنع عقل مترسان ومی بیار
کان شحنه در ولایت ما هیچکاره نیست
از چشم خود بپرس مارا که میکشد
جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست
او را بچشم پاک توان دید چون هلال
هردیده جای جلوه آن ماه پاره نیست
فرصت شمر طریقه رندی که این نشان
چون راه گنج برهمه کس آشکاره نیست
نگرفت درتو گریه حافظ بهیچ رو
حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست.

حافظ


Soosan: Shahre Bi To










هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر