۱.۱۱.۹۶

گفتار اندر آفرینش مردم



چو زین بگذری مردم آمد پدید
شد این بندها را سراسر کلید
پس از اینکه موجودات خلق شده و بر روی کره زمین پراکنده میگردند- آدمی خلق میشود که چکیده ای از تمامی موجودات خلق شده است- چه گیاهان چه جانوران و چه دیگر مخلوقات.

سرش راست بر شد چو سرو بلند
بگفتار خوب و خرد کاربند
منظور تکامل آدمی از نظر فیزیکی و معنا است. از نظر فیزیکی و جسمانی پشت خمیده اش راست گشته و سرش راست بر میشود (آنچه که فرضیه داروین میخوانند.)
و سپس به خردی که بکار میاید و بکار میبرد و وجه اصلی تمایز او از سایر موجودات است- مشرف گشته و هیبت آدمی میگیرد.

پذیرندهٔ هوش و رای و خرد
مر او را دد و دام فرمان برد
خداوند بار امانت را به مخلوقاتش پیشکش میکند و تنها آدمی است که آنرا میپذیرد - و این بار امانت چیزی نیست جز هوش و رای و خرد که آدمی آنرا پذیرنده میگردد. و به پاس همین امانت داری - بر تمامی موجودات افسر میگردد.

ز راه خرد بنگری اندکی
که مردم بمعنی چه باشد یکی
و وجه مشترک همه آدمیان همین خرد است که به همه به یک اندازه داده شده است. و آدمیان را از روی همین خرد از دیگر موجودات میتوان باز شناخت و معنی کرد.
مگر مردمی خیره خوانی همی
جز اینرا نشانی ندانی همی
مگر کسانی که خیره و یا از نظر مغزی مشکل داشته و کامل نیستند. و یا کسانی که از خرد خود استفاده نمیکنند. در این حالت با اینکه شکل آدمی دارند ولی ماهیت آدمی ندارند.

ترا از دو گیتی برآورده‌اند
به چندین میانچی بپرورده‌اند (میانجی)
آدمی را از دو بخش جسم و جان بوجود آورده اند و در طول زمان او را تکامل بخشیده اند. در اینجا میانچی را هم بمعنای "زمان" میتوان دانست و هم به "پیغمبران" میتوان وصل کرد که آدمیان توسط آنان براه هدایت شده اند.

نخستینِ فطرت، پسینِ شمار
تویی خویشتن را به بازی مدار
انسان از نظر سرشت نخستین و والاترین و از نظر شمارش، آخرین آفریده است. پس نباید بیهوده عمر را بگذارند.

شنیدم ز دانا دگرگونه زین
چه دانیم راز جهان آفرین
از زرتشت شنیدم که هیچ کس از آدمیان راز پروردگار و خلقت را نمیداند.

نگه کن سرانجام خود را ببین
چو کاری بیابی ازین به گزین
در احوالات خودت سیر کن - آینده و سرانجامت برایت روشن میگردد. آنچه که امروز به آن مشغولی سرانجامت را خواهد ساخت. پس نیکوکار باش.

به رنج اندر آری تنت را رواست
که خود رنج بردن به دانش سزاست
کار کن و رنج دانستن را بر خود هموار کن. و یا به گفته بودا آدمی را تنها رنج تربیت میکند و بس.

چو خواهی که یابی ز هر بد رها
سر اندر نیاری بدام بلا
اگر میخواهی که محتاج کسی نباشی و به دام و بلا دچار نشوی - کار کن و رنج دانستن را بر خود هموار ساز.

نگه کن بدین گنبد تیزگرد
که درمان ازویست و زویست درد
روزگار است که هم درد دهد هم درمان . این چرخ گردون هم خوبی دارد هم بدی .

نه گشت زمانه بفرسایدش
نه آن رنج و تیمار بگزایدش
چرخ روزگار نه فرسوده میشود و نه پوسیده میگردد.

نه از جنبش آرام گیرد همی
نه چون ما تباهی پذیرد همی
نه از کار می افتاد و نه چون ما میمیرد.

ازو دان فزونی ازو هم شمار
بد و نیک نزدیک او آشکار.
هم بالا دارد هم پایین هم نیکو میتواند باشد هم بد.

شاهنامه فردوسی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر