۲.۱۰.۹۶

تا بکاریم نهال آلو


جای مردان سیاست بنشانید درخت
که هوا تازه شود

بخدا ایمان آرید
بخدایی که بما بیلچه داد
تا بکاریم نهال آلو
صندلی داد که رویش بنشینیم
وبه آواز قمر گوش دهیم
بخدایی که سماور را
از عدم تا لب ایوان آورد
و به پیچک فرمود
نرده را زیبا کن....

::::::::::::::::::::

پشت کاجستان برف
برف و یک دسته کلاغ
جاده یعنی غربت
باد، آواز، مسافر و کمی میل بخواب
شاخ پیچک و رسیدن بحیاط
من و دل تنگ و این شیشه خیس
مینویسم، فضا
می نویسم، دو دیوار...
چندین گنجشک

یکنفر دلتنگ است
یکنفر میبافد
یکنفر میشمرد
یکنفر میخواند
زندگی یعنی یک سار پرید
یعنی همین لحظه...


از چه دلتنگ شدی
دلخوشیها کم نیست
مثلاً این خورشید
کودک پس فردا
کفتر آن هفته....


یکنفر دیشب مرد
و هنوز نان گندم خوب است
و هنوزآب میریزد پایین
اسبها مینوشند....


قطرهها درجریان
برف بردوش سکوت
و زمان روی ستون فقرات گل یاس....

سهراب سپهری

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر