۲۸.۹.۹۶

بدست خویش که آتش زند بخانهٔ خویش


به روی سیل گشادیم راه خانهٔ خویش
بدست برق سپردیم آشیانهٔ خویش
مرا چه حد که زنم بوسه آستین ترا
همینقدر تو مرانم زآستانهٔ خویش
بجز تو کز نگهی سوختی دل مارا
بدست خویش که آتش زند بخانهٔ خویش
مخوان حدیث رهایی که الفتیست مرا
بناله سحر وگریه شبانهٔ خویش
ز رشک تاکه هلاکم کند بدامن غیر
چوگل نهد سر ومستی کند بهانهٔ خویش
رهی بناله دهی چند دردسر مارا
بمیر از غم وکوتاه کن فسانهٔ خویش.

رهی معیری



یک شاخه گل برنامه شماره ۴۳۲ اجرای دوم - محمودی خوانساری
















هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.