۱۹.۱.۹۶

وقتی خدا بیفتد!



از آسمان هفتم وقتی خدا بیفتد
ترسم خدا نکرده بر روی ما بیفتد

پیچد به سقف گردون الله اکبر او
آنگاه با معلق از اوج‌ها بیفتد

تنها اگر بیفتد چندان خطر ندارد
ترسم که دسته جمعی با انبیا بیفتد

اما خدا که کاری با انبیا ندارد
روزی اگر بیفتد حتما جدا بیفتد

پرهیبت و وزین است پروردگار عالم
قر میکند زمین را گر جفت پا بیفتد

هادی برو حذر کن از شعر کفر گفتن
حالا مگر قرار است اصلن خدا بیفتد؟

بعله چرا نیفتد؟، شیطان اگر هلش داد
او ناگهان بر این ارض از آن سما بیفتد

شاید بعشق اسلام، چون رهبران غربی
بر خاورمیانه در آسیا بیفتد

شاید به کعبه افتد، آپارتمان شخصی
یا سینه زن، پریشان، در کربلا بیفتد

یا چون رسد محرم، آن ایزد تعالا
شخصاَ برای شرکت در آن عزا بیفتد

شاید ز حرص و آز مال و منال دنیا
بر گنبد طلای موسی الرضا بیفتد

شاید ز فرط شهوت، با دادن وجوهات
در خانه ی عفافی بهر زنا بیفتد

وقتی که میدهد پاپ رشوه به گادفادر
ایزد بیک اشاره از مافیا، بیفتد

شاید چو شاعر ما عاشق شود به لندن
یکشب درایستگاه ویکتوریا بیفتد

حتما خدا سکولار خواهد شدن (اگر نیست)
گر نصف روز گیر «نوری علا» بیفتد

آخوند هیچ دینی او را نمیشناسد
گر بی‌خبر بیاید، گر بیهوا بیفتد

انگشت‌های بسیار گردد نثار کونش
گر ناگهان میان آل عبا بیفتد

وقت مناسک حج، در زیر پای حجاج
له میشود خداوند گر در منا بیفتد

بعد از سقوط گردد اهل دروغ و حقه
در بین بندگانش وقتیکه جا بیفتد

هادی چنین خدائی بیعدل و داد و انصاف
افتاد هم که افتاد، بگذار تا بیفتد.

هادی خرسندی


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر