۱۳.۱۱.۹۶

یوسف و زلیخا, باز نشر

تابلو یوسف و زلیخا کار نقاشان ایرانی‌

در سراسر دیوانهای شعری و ادبیات عاشقانه ما از تمثیل‌ها و تصاویر لیلی و مجنون و یوسف و زلیخا مشحون است. این داستانها که از افسانه‌های کهن ایران باستان سرچشمه میگیرند، بعد‌ها برای دیگر اقوام و ملت ها، بشکل دین و آیین و مذهب درآمده و کتب افسانه‌ای پارس‌ها که قصه شب کودکان ایرانی‌ بوده، بشکل دین و خدا و پیغمبر و پرستش، نخست برای دیگر اقوام بربر که در حاشیه مرز‌های ایران در جل و جهالت زیسته و بسیار بدوی و بی‌فرهنگ بودند، بشکل دین درآمده و پس از فروپاشی امپراتوری پارس ها، همین افسانه‌ها را بشکل دین بخورد بازماندگان پارس‌ها دادند. و آنچه که کپی کرده بودند بعنوان اصل! و اصل آنرا که قدمتی بیش از کپی دارد، بعنوان کپی معرفی‌ کرده و هنوز هم با قیافه‌ای حق بجانب و با بی‌ اعتنا به تمامی مدارک باستانی، کتب خطی‌ و داستان‌هایی‌ که حکمای ایرانی‌ آنها را برشته تحریر درآورده اند، معرفی‌ میکنند.

داستان یوسف و زلیخا که ادعا میشود قصه یهودیان است و این قصه به نقل از تورات در قرآن و انجیل هم نقل شده است ، قصه مرد بنام یوسف است که برادران نامادریش بنابر عقده‌های که داشتند یوسف را طبق روایت تورات به تجار اسماعیلیان به بیست پاره ء نقره فروختند.
آن تجار یوسف را خریده به مصر می برند،(در قرآن ادعا شده که برادرن او را به چاه انداختند(چرا که محبوب پدر بوده است و ایشان به او حسادت میورزیدند. و کاروانی که بعد‌ها از سرِ چاه میگذشته، یوسف را پیدا کرده و او را از چاه بیرون کشیده و با خود به مصر میبرد.) در مصر شخصی‌ بنام بوتیمار که خواجه و سردار افواج فرعون بود او را از اسماعیلیان خریده و بحیث غلام در خانه خویش می گمارد. در خانه بوتیمار است که باری بگفته قرآن و انجیل و تورات ، زن اربابش-زلیخا- از او تقاضای همخوابگی مینماید. دراین تقاضا بنابر روایت تورات هیچگونه نشانه از عشق و محبت نیست( قرآن زلیخا را عاشق یوسف معرفی‌ می‌کند)، بعید نیست که خواهش زلیخا بفرض اگرصحیح باشد، دراثر ضرورت و نیازمندی‌های جنسی ناشی از بی‌میلی‌ها ویا کمبود‌های مردانگی شوهرش بوده باشد. زیرا یکی از علت‌های به کژراه رفتنها- فقر (کمبود) است .


و یاهم شاید برعکس ادعای تورات و قرآن زلیخا بی‌گناه بوده باشد. که باید هم چنین باشد، زیرا اگر قصور از زلیخا میبود بدون تردید شوهرش او را مطابق دستور شریعت یهودیان و مسیحیان سنگسار میکرد.

گفتنی است که سنگسار نمودن زانی و زانیه شیوه ء عمل شریعت یهودیان و مسیحیان است که بعد‌ها الله در زمان عیسی این فرمان خویش را منسوخ میسازد، اما دوباره مثل اینکه پیشمان شده باشد در زمان محمد انرا نافذ میگرداند! (عیسی بکسانی‌ که میخواستند زن فاحشه‌ای را سنگسار کنند گفت: اولین سنگ را کسی‌ بزند که خودش زنا نکرده باشد. و چون کسی‌ سنگی‌ نزد، مشخص شد همگی‌ زانی هستند. و به جبر، چون حکم شود که مست گیرند، در شهر هرآنچه هست گیرند، حکم سنگسار تعلیق شد، هرچند تا اواسط قرن ۲۰ هنوز در انگلیس و فرانسه و آمریکا این حکم کم و بیش از طرف متعصبین مسیحیت اجرا میشد و چه بسا امروزه هم اجرا میشود.)
ولی ملاحظه میگردد که بوتیمار -شوهر زلیخا- یوسف را مجرم دانسته- بزندان میاندازد.


تابلو یوسف و زلیخا کار نقاشان ایرانی‌

در زندان این یوسف جوان مشغول تعبیر نمودن خواب‌های زندانیان میگردد، تا آنکه کارش رونق میگیرد وسرانجام پای تعبیر خواب فرعون به آن بارگاه راه میابد و زانو میزند. در اثر فراستی که دارد کارش بجای میرسد که فرعون به او میگوید: « بدانکه ترا برتمامی زمین مصر گماشتم و فرعون انگشتر خود را از دست خویش بیرون کرده، آنرا بردست یوسف گذاشت، و او را به کتان نازک آراسته کرد، و طوقی زرین برگردنش انداخت، و آسنات، دختر پوتی پار، کاهن اون را بدو بزنی داد» 

بدینگونه یوسف دراثر رحمت ولطف فرعون بمقام ومنزلت میرسد، همین مقام وقدرت است که چاپلوسان وجیره خواران خوان کرم را وامیدارد که برای بدست آوردن جاه ومقام بیشتر سعی نمایند تا شانه‌های ارباب خویش را از بارگناه سبکدوش سازند و دامن زلیخا را آلوده گناه گردانند!


 زیرا در ادیان سامی زن همیشه محکوم بوده قتل و رسوایی زن شگفتی ندارد و آن را صفت ذاتی زن میشمارند! در ادیان سامی زنان دستیاران اهریمنند و کشتن آنان یک نوع مبارزه با ابلیس میبوده است.(زنان غربی جدا دستیاران ابلیس اند!) و بجز ابزاری برای برآوردن نیاز‌های جنسی‌ مردان، مادر شدن هیچ نقش دیگری در زندگی‌ نداشتند.(بر عکس زنان پارسی که کشور ادارهٔ میکردند.) در یهودیت و مسیحیت زنی‌ که سخن میگفت بجرم جادوگری سوزانده شده و اگر رویش باز بود او را بعنوان فاحشه سنگسار میکردند.
 چنانچه که در قرآن با استفاده از همین ترفند یهودان بمحکوم نمودن زنان پرداخته شده است و زن را مکار و حیله گر میداند و میگوید:
« فلمار اقمیصه قد من دبر قال انه من کید کن ان کید کن عظیم» ( ترجمه: وچون دید پیراهنش دریده شده( حقیقت را دریافت و) گفت این از مکر شما ( زنان) است که مکرتان عظیم است!)

گذشته از آنکه بنابرآنچه در تورات ملاحظه میشود، یوسف هرگز پیغمبر نیست بلکه برعکس تاآخر عمر خدمتگذار فرعون بوده است، و پس از آنکه بدربار فرعون مقام پیدا مینماید، دیگر از زلیخا خبری نیست.

و زلیخا هم خبر یوسف را که بقول قرآن نویسان- عاشقش شده بود نمیگیرد، و یادی ازاو در زندان نمیکند!

اینجاست که باید پرسید، که قرآن نویسان، سوز وگداز عشق زلیخا را از کدام منبع دریافت نموده اند، و این آقا یوسف وخانم زلیخا چه حماسه عشقی آفریده اند که عاشقانه هایی پر سوز و گداز در هیئت آنها مطرح گردیده است؟





تابلو یوسف و زلیخا کار نقاشان ایرانی‌

منبع: اینترنت با ویرایش مریم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.