۱۲.۸.۹۶

که در خواب بودم گه پاسبانی


جوانی چنین گفت روزی به پیری
که چونست با پیریت زندگی
بگفت اندرین نامه حرفیست مبهم
که معنیش جز وقت پیری ندانی
تو به کز توانائی خویش گوئی
چه میپرسی از دورهٔ ناتوانی
جوانی نکودار کاین مرغ زیبا
نماند در این خانهٔ استخوانی
متاعی که من رایگان دادم از کف
تو گر میتوانی، مده رایگانی
هرآن سرگرانی که من کردم اول
جهان کرد از آن بیشتر سرگرانی
چو سرمایه‌ام سوخت از کار ماندم
که بازیست بی‌مایه بازارگانی
از آن برد گنج مرا دزد گیتی
که در خواب بودم گه پاسبانی.


:::::::::::::::::::::
پروین اعتصامی









هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.