۱۹.۷.۹۶

بدست جهل به بنیاد خویش تیشه زدن


به کرم پیله شنیدم که طعنه زد حلزون
که کار کردن بیمزد عمر باختنست
پی هلاک خود ای بیخبر چه میکوشی
هرآنچه ریشته‌ای عاقبت ترا کفنست
بدست جهل به بنیاد خویش تیشه زدن
دو چشم بستن و در چاه سرنگون شدنست
چو ما برو در و دیوار خانه محکم کن
مگرد ایمن و فارغ زمانه راهزنست
بگفت، قدر کسی را نکاست سعی و عمل
خیال پرورش تن ز قدر کاستنست
بخدمت دگران دل چگونه خواهد داد
کسی که همچو تو دائم بفکر خویشتنست
بدیگ حادثه روزی گرم بجوشانند
شگفت نیست که مرگ از قفای زیستنست
بروز مرگم اگر پیله گور گشت و کفن
بوقت زندگیم خوابگاه و پیرهنست
مرا بخیره نخوانند کرم ابریشم
بهر بساط که ابریشمیست، کار منست
ز جانفشانی و خون خوردن قبیلهٔ ماست
پرند و دیبهٔ گلرنگ هر کرا بتن است.

پروین اعتصامی








هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.