۳.۷.۹۶

یادم از کِشته خویش آمد و هنگام درو ..... Bùi Trọng Dư


فقط یک "ابر انسان" میتواند بتنهایی روزگار بگذراند. قریب به اتفاق آدما نیاز حیاتی‌ بداشتن کسی‌ دارند که در کنارشان باشد، فرقی‌ نمیکند کجا باشند، چه بکنند و چگونه اوقاتشان را بگذرانند. برای آدمی‌ تنهایی اگر اجباری نباشد، بندرت اختیاری است. و از ابتدای پیدایش آدم تاکنون، طرد شدن از قبیله ( تنها شدن) زندان انفرادی (تنها شدن) و تبعید و زندگی‌ در غربت( بی‌ همزبانی و نتیجتا تنها شدن) بزرگترین مجازات بوده و هست.
آدمی‌ پس از تحمل سه روز تشنگی و ۵ روز گرسنگی بحال احتضار می‌‌افتاد و البته این میزان برای آدمای گوناگون، با ضریب اختلاف ۵ درصد، متفاوت است. ولی‌ آدمی‌ پس از یک دوره تنهایی که باز میزانش برای همه آدما یکسان نیست (و در مورد آدمای گوناگون متفاوت عمل میکند) از درون می‌میرد، اگر چه هنوز زنده است. بهمین دلیل برعکس آنچه که بزرگان احمقها گفته‌اند، حتی "همنشین بد بهتر از بی‌ همنشین بودن" است. چون با همنشین بد آدمی‌ زجر میکشد، ولی‌ از درون نمی‌میرد درحالی که تنهایی "ابر انسان" میطلبد.
هر چند برای آدمی‌ همیشه همه چیز عادت میشود و چون عادت شد، کسالت آور میشود و چون کسالت آور شد، رنج آور میشود و چون رنج آور شد، تیره روزی میاورد، و چون تیر روزی آمد، با مرگ تفاوتی ندارد، چه در تنهایی و چه در میان جمع!
ولی‌ بااینحال و باوجود این "واقعیت تلخ و انکارناپذیرِ بناچار" هم، اگر خواننده این دفتری و ابر انسان نیستی‌، و مرا قبول داری، بشنو و بکارگیر: آن زشت تندخو به از یک روز تنهایی.

اول عمرم که هنگام سرور و ذوق بود
عاری از علم و عمل، در جهل و نادانی گذشت
از طفولیت چو بگذشتم اسير غم شدم
یعنی‌ آنهم در خيال عالم فانی گذشت
آخر عمرم که ایام صلاح است و ورع
در ندامت صرف گشت و در پشيمانی گذشت
آه ازين عمری کزو ذوقی نديدم هيچگه
غافل از کيفيت لذات روحانی گذشت.
















هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.