۱۳.۶.۹۶

چو نیک درنگری در کمال نقصانی


شنیده‌اید که روزی بچشمهٔ خورشید
برفت ذره بشوقی فزون بمهمانی
نرفته نیمرهی باد سرنگونش کرد
سبک قدم نشده، دید بس گرانجانی
گهی رونده سحابی گرفت چهرهٔ مهر
گهی هوا چو یم عشق گشت طوفانی
هزار قطرهٔ باران چکید بر رویش
جفا کشید بس از رعد و برق نیسانی
هزارگونه بلندی هزار پستی دید
که تا رسید به آن بزمگاه نورانی
نمود دیر زمانی به آفتاب نگاه
ملول گشت سرانجام زان هوسرانی
سپهر دید و بلندی و پرتو و پاکی
بدوخت دیدهٔ خودبین زفرط حیرانی
سئوال کرد زخورشید کاین چه روشنیست
دراین فضا که ترا میکند نگهبانی
بذره گفت فروزنده مهر، کاین رمزیست
برون زعالم تدبیر و فکر امکانی
بتخت و تاج سلیمان چکار مورچه را
بسست ایمنی کشور سلیمانی
من از گذشتن ابری ضعیف تیره شوم
تو از وزیدن بادی ز کار درمانی
نه مقصدست که گردد عیان ز نیمهٔ راه
نه مشکلست که آسان شود بسانی
هزار سال اگر علم و حکمت آموزی
هزار قرن اگر درس معرفت خوانی
بپوئی ار همهٔ راههای تیره و تار
بدانی ار همهٔ رازهای پنهانی
اگر بعقل و هنر همسر فلاطونی
وگر بدانش و فضل اوستاد لقمانی
بسمان حقیقت بهیچ پر نپری
به خلوت احدیت رسید نتوانی
در آنزمان که رسی عاقبت بحد کمال
چو نیک درنگری در کمال نقصانی
گشود گوهری عقل گرچه بس کانها
نیافت هیچگه این پاک گوهر کانی
ده جهان اگر ایدوست دهخدای نداشت
که مینمود تحمل برنج دهقانی
بلندخیز مشو زانکه حاصلی نبری
بجز فتادن و درماندن و پشیمانی
بکوی شوق گذاری نمیکنی، پروین
چو ذره نیز ره و رسم را نمیدانی.

پروین اعتصامی








هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.