۱۴.۶.۹۶

داعش در لباسی دیگر, ننگین‌ترین مردم تاریخ و دنیا



این مقاله نوشته داريوش سجادی است و تماماً نظرات سیاسی و شخصی‌ این شخص است. تشخیص درستی‌ و نادرستی گفته‌های ایشان به شعور و آگاهی‌ سیاسی خواننده‌ واگذار میشود. و من بجز مطالبی‌ که در پرانتز‌ها نوشته شده، هیچ دخل و تصرفی در مقاله داريوش سجادی نکرده‌ام. چرایی چاپ دوباره این مقاله، تنها و تنها برمیگردد بمرور و تکرار نکته‌ای از تاریخ معاصر، تا بدین ترتیب یادآوری شود که هیچ چیزی فراموش نخواهد شد، حتی اگر هزاران بار آنرا ویرایشی دروغین کرده و تحریف نمایند. مقاله پر از عکس‌های بسیار خشن از اعمال وحشیانه انگلیسی‌‌ها و امریکایی‌ها برعلیه زندانیان دست بسته عراقی در زندان ابوغريب این کشور است و دیدن آنها بهیچ وجه توصیه نشده و تنها برای ثبت و بایگانی در اینجا قرار داده شده اند.

انتشار این عکس‌ها نتیجه جنگ داخلی‌ و تسویه حساب‌های سیاسی بین چپاولگران انگلیسی‌ و امریکایی و جبهه‌های اقتصادی، نظامی و سیاسی دستگاه‌های حاکم غربی میباشد که هر کدام یک دولت در سیستم حکومتی آمریکا دارند و از انتشار این عکس‌ها هدفی‌ را دنبال میکنند که منافع آنان را میپوشاند. برای ما، دیدن این عکس‌ها نمایانگر و نشان دهنده یک گوشه بسیار کوچک از عظمت خوی توحش و جنایت پیشگی غربی ها بویژه انگلیسی‌ ها، و قطره‌ای از دریای جنایات آنان بر ضّد بشریت است. و تو دهانی بدهان یاوه گوی غربی‌ها و نوکرانشان است که خود را آدم می‌نامند و از بشر و تمدن دم میزنند. پژهشگران علم روانشناسی‌ واقعیت علمی‌ این خوی توحش نزد کارگزاران غربی را بدین ترتیب تعریف میکنند: " در پیش مردمی که از سنین کودکی تاثیرات الکل و مواد مخدر را بر روی سلول‌های مغزی خود حک میکنند، نه ترحم انسانی‌ دیده میشود و نه همدردی انسانی‌ و نه رفتار انسانی‌."

داريوش سجادی می‌نویسد:


وزارت امور خارجه آمريکا در قسمتی از گزارش ساليانه خود با اشاره به قتلهای زنجيره‌ای پائيز سال ۷۸ جمهوری اسلامی در ایران توسط باند سعيد امامی اذعان داشته که:
« قتل فعالان سياسی داريوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمد پوينده مُبين ( توسط پانترک‌های مامور وزارت اطلاعات ترکیه با طراحی‌ و دستور غربی ها) نقش حکومت در پرده پوشی مسئوليت مقامات بلند پايه در اين ماجرا بوده است»
صرف نظر از نافرجامی پرونده قتلهای زنجيره‌ای سال ۷۸ ايران نکته حائز اهميت آنست که در قائله انتشار عکس‌های شکنجه زندانيان زندان ابوغريب بخوبی می توان حلول روح يا سلوک خودسری از نوع حلقه سعيد امامی را در منش ارتش اشغالگر آمريکا در عراق رد يابی کرد.
هر اندازه که « کلاشويتز» استراتژيست برجسته نظامی معتقد بود « جنگ ادامه سياست است با ابزاری ديگر» در طرف مقابل استراتژيست هائی بوده و هستند که جنگ را پايان سياست می دانند.
در قضيه اشغال نظامی عراق نيز بوضوح می توان اين اختلاف نظر را در رويکرد وزارت خارجه ـ سيا با وزارت دفاع ايالات متحده با محوريت نو محافظه کاران در کنار اسرائيل مشاهده کرد.
برای کالين پاول و حلقه همفکران وی در وزارت خارجه جنگ همانا پايان سياست ورزی است.
همچنانکه حلقه دونالد رامسفلد در وزارت دفاع از جنگ برای تامين منويات سياسی خود استفاده ابزاری می کنند.
چنين دوگانگی منجر به آن شده تا عراق مبدل به آوردگاه اصلی سياست پيشه گان و جنگ سالاران آمريکائی شود.
وزارت خارجه آمريکا در کنار سازمان CIA دو متحدی هستند که با گرايش راه حل سياسی برای حل بحران عراق از ابتدای آغاز جنگ در اين کشور رو در روی جنگ سالاران پنتاگون و عوامل نظامی آن در عراق قرار داشته اند.



حلقه وزارت خارجه و سيا در کنار ديگر کشورهای عربی منطقه با گرايش به روی کار آوردن حکومتی سنی در عراق کوشيده و می کوشند با عدم تحريک ايران و نوعاً جلب اعتماد وهمکاری تهران نهايتاً حکومتی سنی در عراق روی کار آورند.

برای ايشان يک حکومت شيعی ديگر از نوع ايران غير قابل تحمل است خصوصاً آنکه دولتهای عرب سنی منطقه نيز کمتر تمايلی به استقبال از يک دولت شيعی ديگر داشته و اين امر را بر هم زننده توازن قوا در منطقه بنفع ايران می دانند.
اين در حاليست که پايوران نظامی پنتاگون با گرايش به روی کار آوردن حکومتی شيعی اما با نسخه عراقی و متمايز از نوع حکومت شيعی ايران، مترصد آنند تا در بلند مدت بتوانند با تزريق وجوهی از رفاه و دمکراسی هدايت شده و بهداشتی برای آمريکا در عراق، حکومت روحانيون ستيزه جو در ايران را تحت الشعاع جذابيتهای مرفهانه حکومت شيعه تحت امر واشنگتن در بغداد قرار دهند.
نسخه شيعی مطلوب نظر ايشان حکومتی از نوع آذربايجان بوده که از مظاهر اسلام تنها نما و شمائی قابل تحمل برای آمريکائيان و دولتهای سنی منظقه داشته باشد.
بی‌دليل هم نمی تواند باشد که طی يک سال گذشته عمده ترورهای صورت گرفته در عراق متوجه شيعيان و آن هم بخشی از شيعيان عراقی که از مناسبات حسنه و نزديک با ايران برخوردار بوده اند، شده است.
ترور آيت الله حکيم، رئيس مجلس اعلا ، عزالدين سليم رئيس شورای انتقالی عراق به همراه ابو محمد عامری را در همين راستا می توان ارزيابی کرد.
علی الظاهر عنصر اصلی در ترور‌های مزبور حذف شيعيان ايرانوفيل عراقی در ازای جايگزينی شيعيانی تحت الامر برای جنگ سالاران نو محافظه کار آمريکائی است.
بحران زندان ابوغريب را می توان نقطه اوج درگيری و اختلاف اين دو حلقه تلقی کرد.

ظاهراً داستان از آنجا آغاز شد که جنگ سالاران پنتاگون بعد از بازداشت نسنجيده معاون مقتدی صدر و بروز بحران صدريون در نجف عملاً خود را با تنگنای بی‌عملی مواجه کردند.
در همين مقطع بود که وزارت امور خارجه آمريکا ابتکار عمل را در دست گرفت و بنا بر اظهارات کمال خرازی وزير خارجه ايران (۲۶ فروردين ماه ۱۳۸۳) آمريکا از ايران برای پايان دادن به ناآرامی‌ها در عراق مطالبه کمک می کند.
متعاقب اين مطالبه ميانجيگرانه بود که هيئت بلند پايه ديپلماتيک ايران به سرپرستی حسين صادقی، مدير کل خليج پارس وزارت خارجه ايران عازم بغداد شد.
اما هنوز ۲۴ ساعت از ورود هيئت ديپلماتيک ايران به بغداد نگذشته بود که خبری غير منتظره بر خروجی خبرگزاری‌های دنیا مبنی بر ترور خليل نعيمی دبير اول سفارت ايران در بغداد در نزديکی يکی از ساختمانهای وابسته به سفارت ايران در اين شهر قرار گرفت.
در گفتگو با يک منبع آگاه ديپلماتيک در سازمان ملل متحد وی عامل اين ترور را به آن بخش از فعالان در عرصه سياسی عراق فعلی منتسب کرد که در پيوند مشترک با نو محافظه کاران جنگ سالار آمريکا و عوامل فعال موساد در عراق می باشند.
جناح نو محافظه کار پنتاگون با اين ترور عملاً ناخرسندی خود را از باز شدن پای ايران به بحران عراق اعلام و بدينوسيله در مسير ديپلماسی رقبايشان در وزارت خارجه کارشکنی کرد.
در مجموع ترور مزبور موفقيت آميز بود! و ظاهراً بانيان اين ترور توفيق آنرا يافتند تا هيئت ديپلماتيک ايران را بدون کسب نتيجه به ايران بازگردانند.
اما اکنون نوبت جناح وزارت خارجه آمريکا بود تا اقدام به پاسخگوئی در مقابل اين سنگ اندازی کند.
هنوز چند روزی از ترور ديپلمات ايرانی در بغداد نگذشته بود که ناگهان افکار جهانی‌ مواجه با خبر و عکس‌های بهت آور شکنجه زندانيان عراقی در زندان ابوغريب توسط نظاميان آمريکائی شدند.

زندان ابوغريب از سال ۲۰۰۱ تا کنون زندان ابوغريب واقع در شرق بغداد بالغ بر ۲۰ هزار زندانی داشته که بسياری از آنها شکنجه شده اند.
صدها کرد و شيعه و شهروندان ايرانی تبار که در اوايل دهه ۸۰ در خلال جنگ ايران و عراق ناپديد شده بودند بصورت مخفيانه به اين زندان منتقل می شدند. اين افراد نزديک به دو دهه در شرايط بسيار سختی بدون اعلام اتهام در اين زندان نگهداری شده. بسياری از اين زندانيان در برنامه‌های غير قانونی آزمايش سلاح‌های شيميائی و بيولوژيکی مورد استفاده قرار می گرفتند.

نکته محوری در انتنشار عکس‌های شکنجه و استخفاف زندانيان زندان ابوغريب آن بود که اين عکس‌ها در حالی در روز چهارشنبه ۲۸ آوريل در شبکه تلويزيونی CBS پخش شد که بنا بر گزارش بنگاه بی‌بی‌سی عکس‌های مزبور در مورخه ۱۴ آوريل ۲۰۰۴ ( یک سال پس از حمله نظامی و غیرِ قانونی آمریکا به عراق ) به دست اين رسانه رسيده بود اما بنا به درخواست پنتاگون و بمنظور اجتناب از ايجاد تنش در عراق CBS بمدت دو هفته انتشار اين عکس‌ها را بتعويق انداخت!

پرسش حائز اهميت آنست که چه اتفاق خاصی قرار بود در اين تعلل دو هفته‌ای بوقوع پيوندد که CBS در انتشار اين عکس‌ها کمتر عجله نشان داده؟
بنا به گفته يک منبع موثق ديپلماتيک عکس‌های مزبور توسط عوامل CIA تهيه و به دست CBS رسانده شده.
ظاهراً بعد از کارشکنی حلقه جنگ طلب پنتاگون در مسير نزديکی سياسی تهران و واشنگتن در جريان بحران نجف و بدنبال ترور خليل نعيمی ديپلمات ايرانی در بغداد هم زمان با ورود هيئت ديپلماتيک ايران به عراق، حلقه مشترک وزارت خارجه آمريکا و سيا تصميم گرفتند در مقام تلافی و مقابله بمثل ضربه‌ای به مافيای جنگ سالار پنتاگون در عراق بزنند.
اين جناح برای اثرگذاری واکنش خود دست روی آسيب پذيرترين عنصر وزارت دفاع آمريکا گذاشته که از منظری مقايسه‌ای مشابهت نزديکی با نقش و عامليت سعيد امامی معاونت امنيتی وزارت اطلاعات در پروژه قتل‌های زنجيره‌ای پائيز سال ۷۸ تهران دارد.

انگشت اشاره روزنامه واشنگتن پست در مقاله ويليام هاميلتون مورخ ۱۷ آوريل ۲۰۰۴ بر روی « داگلاس فيت» معاونت وزارت دفاع در امور سياستگذاری کليد راهنمای مشخصی از فعاليتهای مافيائی حلقه نو محافظه کاران وزارت دفاع را در عراق بتصوير می کشيد.

بنا بر اين مقاله « کالين پاول» احساس نموده که « ديگ چنی» و دوستانش « اسکوتر ليبی» معاون وزارت دفاع و « پاول ولفوويتز» و « داگلاس فيت» معاون وزير دفاع در امور سياستگذاری بصورت خودسرانه مرکز گشتاپوئی را در بحران عراق ايجاد کرده اند که بصورت يک دولت مستقل عمل می کند.
هاميلتون در اين مقاله به نقل از داگلاس فيت متذکر شده که:
« پاول يک مشکل است و همواره مانعی بر سر اقدامات ما ايجاد می کند.»

ظاهراً حلقه « وزارت خارجه ـ سيا» با افشای جنايتهای خودسرانه باند پنتاگون در زندان ابوغريب که در يک هم سوئی آرمانی با دولت اسرائيل قرار دارند، بی‌تمايل نبوده که با اين اقدام موجبات حذف و يا تضعيف دونالد رامسفلد و حلقه متحد وی با نو محافظه کاران و اسرائيلی‌ها را لااقل در قضيه عراق فراهم آورند.
افشای عکس‌های شکنجه زندانيان ابوغريب از جانب CIA نوعاً بمنظور تضعيف و به حاشيه راندن جناح پنتاگون در قائله عراق صورت پذيرفت.
اقدامی که به سهم خود توانست لطمه سنگينی بر اعتبار رامسفلد و تيم تحت امر وی در افکار عمومی جامعه شهروندی آمريکا وارد نمايد.
اما تعلل دو هفته‌ای CBS در انتشار اين عکس‌ها نشان داد جناح رامسفلد نيز چندان ناتوان از پاتک زدن به حريف نيست.
طی اين دو هفته اقدامی مشکوک در ابوغريب اتفاق افتاد که از چشم تحليلگران سياسی مغفول ماند.
مطابق خبری که در تاريخ چهارشنبه ۲۱ آوريل ۲۰۰۴ در روزنامه واشنگتن پست درج شد:
ستيزه جويان عراقی روز سه شنبه ۲۰ آوريل با خمپاره به زندان ابوغريب حمله کرده و در اين حمله ۲۲ زندانی عراقی کشته شدند! ارتش آمريکا اعلام کرد کسانی که در اين حمله کشته شند بعضاً يا اعضای سابق دولت صدام بوده و يا افرادی که عليه نيروهای آمريکائی دست به تهاجم زده بودند.

نکته نامفهوم در خبر مزبور آن بود که ستيزه جويان عراقی به چه دليلی بايد به زندان ابوغريب حمله خمپاره‌ای کنند و هم قطاران خود را به هلاکت برسانند!؟
مطابق خبر يک منبع آگاه محلی، تهاجم خمپاره‌ای مزبور به ابوغريب تنها يک ظاهر سازی بود و عوامل شکنجه گر زندان ابوغريب در فرصت دو هفته‌ای خود ماهرانه توانستند با عامليت اعضا گروه مسعود رجوی که در پادگانی مجاور زندان مزبور مستقر هستند بصورت ظاهر با حمله خمپاره‌ای کليه شهودی را که بعد از افشای عکس‌های لو رفته توسط CIA می توانستند شاهدی بر جنايات شکنجه گران اين زندان باشند با گرا دادن دقيق به اعضا سازمان تحت امر مسعود رجوی که پس از سقوط صدام مبدل به نيروهای تحت امر ارتش ايالات متحده در آمده اند، از بين ببرند.

دو روز پس از انتشار عکس شکنجه زندانيان ابوغريب در CBS روزنامه واشنگتن پست در تاريخ ۳۰ آوريل ۲۰۰۴ اذعان کرد که:
مجموع اسناد نشاندهنده اتهامات فزاينده در خصوص رفتار نامناسب با زندانيان در ابوغريب است... اين در حاليست که مسئولان ارتش (آمريکا) در ماه مارس اعلام نموده بودند که سربازان خطا کار تحت پی گرد قرار گرفته اند اما علی رغم اين جزئيات و عکس‌های سوء رفتار! در درون زندان ابوغريب (با يک تاخير يک ماهه) که در ۲۸ آوريل ۲۰۰۴ در برنامه ۶۰ دقيقه CBS پخش شد مُبين تداوم جنايت در ابوغريب بود.

يک مقام ارشد آمريکائی حلقه واسط در جميع دسيسه‌های فوق را شخص« داگلاس فيت» معرفی کرده که پيش از اين هم در ماه می خبر از ملاقات « فيت» به همراه « هارولد رود» متخصص ارشد خاورميانه در تشکيلات تحت امر فيت و « لاری فرانکلين» تحليلگر آژانس اطلاعات دفاعی مستقر در دفتر وزير دفاع با « منوچهر قربانی فر» چهره معروف ايرانی در بحران مک فارلين و فروش اسلحه به ايران می داد که ظاهراً اين ملاقات نيز در راستای کارشکنی در مسير سياستهای متخذه وزارت خارجه آمريکا و شخص پاول جهت ترميم مناسبات سياسی با ايران برای مساعدت گرفتن از جمهوری اسلامی در حل بحران عراق بوده است.

اين در حاليست که پيش از اين « سيمور هرش» خبرنگار مجله نيويورکر مدعی بود که شکنجه‌ها در عراق با دستور مستقيم دونالد رامسفلد آغاز شده بود.

منبع

از آنجا که استفاده از فشار روانی با تکيه بر سکس شيوه سنتی شکنجه و اقدامات نيروهای موساد و MI۶ انگلیس بوده که از اين طريق می کوشند مطامع خود را با زير فشار قرار دادن طعمه‌های خود تحصيل نمايند و تعمد زندانبانان ابوغريب در تحقير زندانيان از طريق عريان کردن ايشان نيز می تواند مؤيد ديگری از همکاری نزديک وزارت اطلاعات انگلیس و موساد اسرائيل با نو محافظه کاران در زندان ابوغريب باشد!
« سيمون هرش» در مصاحبه خود با کريس متيو Chris Matthews در MSNBC زيرکانه به اين مطلب اشاره کرده و می گويد:
« يکی از کتابهای علمی که مطالعه کرده‌ام نوشته فردی است بنام Matea بود. وی متولد اسرائيل است و مدتی هم در آن کشور زندگی کرده و يک مردم شناس است و مردم شناسی فرهنگی را در دانشگاه پرينستون تدريس می کرده ... وی در سال ۱۹۷۳ کتابی نوشت که يک فصل طولانی آن کتاب به سکس در جهان عرب اختصاص دارد. Matea در اين فصل گوشزد کرده که اعراب در زمينه سکس آسيب پذيرند و سکس برای ايشان تابو است لذا چنانچه آنها از موضع سکس تحت فشار قرار گيرند، می توان از آنها اطلاعات گرفت»!

در مجموع انتشار عکس شکنجه زندانيان در ابوغريب بحران بزرگی بر عليه پنتاگون در افکار عمومی داخل آمريکا و نظام جهانی‌ فراهم کرد.
هر اندازه رامسفلد و تيم عملياتی‌اش در عراق از اين بحران متضرر شدند اما شايد بتوان فاتح اصلی در آن مقطع را کالين پاول سياستمدار عملگرا کاخ سپید تلقی کرد که توانسته بود با مساعدت سیا در انتشار عکس‌های زندان ابوغريب موضع خود در ضرورت راهکارهای سياسی برای حل بحران عراق را تقويت نمايد.
اما اين بمعنای بی‌عملی رقيب پاول در ساختمان پنج ظلعی پنتاگون نبود.
دو هفته پس از افشای شکنجه در ابوغريب، کالين پاول در ۱۶ می ۲۰۰۴ با اعتماد بنفسی بيشتر طی مصاحبه با مسنبک صراحتاً و با چاشنی طعنه به وزارت دفاع، می گويد:

« من در سخنرانی فوريه ۲۰۰۳ در سازمان ملل (با تکيه بر اطلاعات ارائه شده پنتاگون) با خاطری آسوده از صحت و اعتبار گزارش نيروهای اطلاعاتی مان خبراز برخورداری دولت صدام از سلاح‌های کشتار جمعی و شيميائی دادم. اما در واقع منابع و اطلاعات ارائه شده به ما نادرست بود و در برخی از مواقع «عمداً» اين اطلاعات غلط و گمراه کننده به ما داده شده بود! و به همين خاطر من مايوس شده‌ام و احساس ندامت می کنم.»

پاول در اين مصاحبه با گارد بظاهر نادامانه کوشيده شرارت حلقه نو محافظه کاران در پنتاگون را با مظلوم نمائی خود به تصوير بکشد.

بيست و چهار ساعت از مصاحبه پاول نگذشته بود که برای نخستين بار خبری بر روی خروجی رسانه‌های دنیا قرار گرفت مبنی بر انفجار يک بمب شيميائی حاوی گاز « سارين» در عمليات نيروهای ستيزه جوی عراقی بر عليه نظاميان آمريکائی در اطراف بغداد!

ظاهراً رقبای پاول در پنتاگون برای پاسخگوئی متقابل به وی و اصرار بر وجود سلاح‌های شيميائی در عراق اينک تصميم گرفته بودند با شواهد عينی با پاول صحبت کنند و لو آنکه اين عينيات مجعول و ماحصل دسيسه باشد!
اما شاه کليد اصلی رقابت پنهان وزارت خارجه ـ سيا با نومحافظه کاران ـ اسرائيل در بحران عراق را بايد در توطئه سر بريدن « نيکلاس برگ» رديابی کرد!
« برگ» که علی الظاهر توسط ستيزه جويان بنياد گرا و به نيت انتقام گيری بابت شکنجه زندانيان عراقی در ابوغريب ربوده و سپس ذبح شد يکی از کادرهای CIA بود که در کسوت يک مهندس آمريکائی با ماموريتی ويژه عازم عراق شده بود!
نکته مهم در طرح کشتن نيکلاس برگ آن بود که وی عامل اصلی تهيه و انتقال عکس‌های شکنجه در زندان ابوغريب بود و بعد از انتشار اين عکس‌ها اتحاد نو محافظه کاران پنتاگون و انگلیسی‌ و اسرائيل با طراحی عمليات رُبايش و سر بريدن وی به اسم ستيزه جويان اسلامی و قرار دادن فيلم سناريوی مزبور بر روی اينترنت هم زمان سه خواسته خود را تامين کردند.
نخست آنکه پنتاگون توانست با جريحه دار شدن و ترشروئی افکار عمومی در آمريکا عدم توازن بوجود آمده در جريان انتشار عکسهای شکنجه در زندان ابوغريب را بنفع خود ترميم نمايد.
طبعاً شهروندانی که فيلم سر بريده شدن يکی از هم وطنانشان را توسط جمعی بظاهر عراقی می بينند هر اندازه که از اعمال شکنجه عراقيان توسط سربازان خود متاثر شده باشند اکنون لااقل بخود اين حق را می دهند تا در مقابل آن توحش کور،عراقيان را لايق شکنجه هم بدانند!
پنتاگون و متحدين اسرائيلی‌اش با زيرکی موفق به تامين هدف نخست‌شان در سناريوی ذبح « برگ» شده و در کمتر از ۲۴ ساعت فشار سنگين ناشی از انتشار عکس‌های زندان ابوغريب را با انتشار فيلم سر بريدن نيکلاس برگ به توازن رساندند.
از سوی ديگر با اين جنايت نو محافظه کاران و انگلیسی‌‌ها و اسرائيلی‌ها موفق شدند چهره‌ای زشت و خشن از منتسبين ظاهری به اسلام را در حافظه افکار عمومی مردم جهان شماسازی کنند و مهمتر آنکه نهايتاً تو دهنی محکمی به حلقه وزارت خارجه و سيا بزنند مبنی بر آنکه پاداش خيانت مرگ است!
اينکه در فيلم منتشره از صحنه سربريدن نيکلاس برگ تعمد شده بود که وی با لباس نارنجی زندانيان تحت بازداشت آمريکائيان در عراق ظاهر شود مُبين قدرت و بی‌پروائی و جسارت طراحان آن جنايت بود که با صراحت به رقبای خود در واشنگتن گوشزد کنند :
به شهادت آن لباس نارنجی!!! برگ در اختيار ما بود و برای تحقق اهدافمان در عراق دست به هر کاری که لازم باشد خواهيم زد.
از آنجا که لهجه عربی بکار گرفته شده توسط عامل سر بريدن نيکلاس برگ نزديک به لهجه پارسی بود اين امر می تواند نشان دهنده آن باشد که طراحان ذبح نيکلاس برگ از عامليت نيروهای سازمان مجاهدین تحت امر مسعود رجوی که بعد از سقوط صدام عملاً مبدل به نيروهای تحت امر آمريکا شده اند، بهره برده اند.
لذا استبعادی ندارد طراحان قتل « برگ» ترجيح داده اند با عامليت اعضا سازمان مجاهدين خلق سناريوی خود را عملياتی نمايند.
خصوصاً آنکه به استناد دو عکس زير صندلی مستعمل در فيلم سر بريدن برگ دقيقاً مشابه صندلی مستعمل در زندان ابوغريب بوده است.

تشابه عمل صورت گرفته در تراژدی ابوغريب با پروژه قتلهای زنجيره‌ای پائيز ۷۸ ايران تبادر طنز تلخ تناسخ روح سعيد امامی در جغرافيای سياسی عراق بعد از صدام است.

پدر نيکلاس برگ نيز بعد از اطلاع از کشته شدن پسرش در عراق صراحتاً اعلام کرد که شخص پرزيدنت بوش و رامسفلد را مسئول اين جنايت می داند.

نکته جالب توجه آنکه « مايکل مور» کارگردان جنجالی آمريکائی و معترض سرشناس سياستهای کاخ سفيد در عراق نيز در فيلم اخير خود « فارنهايت ۹۱۱» نيز ظاهراً اشاره‌ای به مناسبات نيکلاس برگ با CIA داشته اما بنا به دلائلی نامعلوم و گفته نشده ترجيح داده اين بخش از فيلم خود را حذف نمايد!

ظاهراً منطق قدرت و مافيا صرف نظر از چيستی و ماهيت و نوع حکومت اعم از ليبرالدموکراسی يا فاشيستی در بطن خود از جوهری ثابت برخوردار است و آن جنايت و مباح بودن آن برای تامين و تحصيل هدف است.
در منطق قدرت اگر هدف وسيله را توجيه نکند که عمدتاً می کند! اما « عمل» قطعاً و قاعدتاً وسيله را توجيه خواهد کرد!!!

داريوش سجادی
۱۱/خرداد/آمريکا












































































































هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.