۸.۶.۹۶

جان وین گیسی ...... John Wayne Gacy


جان وین گیسی یک قاتل سریالی و جانی زنجیره‌ای امریکایی است که در سال ۱۹۴۲ در شیكاگو متولد شد.
وی قاتل پسران نوجوان و مردان جوان بود. تعداد دقیق قتل‌هایی‌ که مرتکب شده است، معلوم نیست. بطور رسمی‌ اجساد ۳۳ مرد جوان و نوجوان را از گور‌هایی‌ که آنها را دفن کرده بوده و به قتل آنها اعتراف کرده بیرون کشیده‌اند.

دوران كودكی وی نشانه‌ای از این امر نداشت كه یك قاتل سنگدل در حال ظهور است. وی دو خواهر داشت كه یكی دو سال از او بزرگتر بود و دیگری دو سال از وی كوچكتر. به نوشته كتاب" دلقك قاتل" نوشته تری سولیوان و پیتر میكن، گیسی به استثنای روابط سردی كه با پدرش داشت، كودكی بی‌درد‌سری داشته است. نویسندگان این كتاب پدر گیسی را فردی ناآرام و بشدت الكلی توصیف كرده اند كه فرزندان خود را كتك می زده و به آنها اهانت نیز ميكرده است. نویسندگان تاكید می كنند كه گیسی پدرش را بشدت دوست داشت و دست بهر كاری میزد كه نظر وی را جلب كند اما در این امر ناكام ماند. به نوشته كتاب "مردی كه پسران را می كشد" نوشته، كلیفورد لیندكر، گیسی هنگامی كه ۱۱ سال داشت از روی تاب بزمین افتاد و سرش ضربه شدیدی خورد و این امر باعث شد كه تا سن ۱۶ سالگی دچار ناتوانيهای ذهنی شود تا اینكه پزشكی با تشخیص اینكه لخته خونی در مغزش وجود دارد او را عمل كرد و بهبود یافت. گیسی پس از آنكه در نوجوانی چهار دبیرستان را عوض كرد و هیچگاه نتوانست مدرسه را تمام كند، از مدرسه اخراج شد و شیكاگو را بمقصد لاس‌وگاس ترك كرد. وی در لاس وگاس بعنوان یك كارگر نیمه وقت مشغول كار شد اما از آنجایی كه از زندگی در لاس و گاس لذت نميبرد چند ماه بعد بشیكاگو بازگشت. گیسی در سال‌های ۱۹۶۰ در كالج اقتصادی ثبت نام كرد و از خود در تجارت استعداد خوبی نشان داد. وی یك تاجر مادرزاد بود كه با قدرت مذاكره توانست سریعا در امر تجارت پیشرفت كند. وی درحالیكه فارغ التحصیل میشد بعنوان دانش آموخته مدیریت در شركت تولید كفش "نان بوش" در شیكاگو مشغول بكار شد و خیلی سریع پیشرفت كرد و طی چند هفته به اسپرینگ فیلد منتقل شد تا فروشگاه پوشاك مردانه را برای شركت مدیریت كند. گیسی در سال ۱۹۶۴ با ماریلین مایر یكی از همكاران خود ازدواج كرد. زوج جوان كمی پس از ازدواج بشهر واترلو در ایالت لووا، زادگاه مایر نقل مكان كردند. پدر مایر به گیسی پیشنهاد شغلی در رستوران خانوادگی خود را داد. یكسال بعد پدر گیسی در شیكاگو درگذشت. گیسی در سال ۱۹۶۶ بپیشنهاد پدر زن خود مدیریت رستوران خانوادگی را برعهده گرفت و بیك فرد شناخته شده در جامعه بدل شد. اما اوضاع بروفق مراد گیسی نبود. این قاتل سریالی نخستین بار در سال ۱۹۶۸ دستگیر شد به این اتهام كه یكی از زنان همكار خود را مجبور بدست زدن به اقدامی غیراخلاقی كرده بود كه این امر بسیاری از كسانی را كه این پدر دو فرزند را فردی موجه و قابل احترام می دانستند متعجب كرد. بویژه چهار سالی میشد كه ازدواج كرده بود.گیسی بخاطر عمل غیر اخلاقی به ۱۰ سال زندان محكوم و به زندان ایالتی در اناموسا منتقل شد. زن گیسی در پی محكومیت وی خواستار طلاق شد. گیسی خشمگین به اطلاع وی رساند كه نمی خواهد وی و فرزندانش را ببیند و اینگونه فرض می كند كه آنها مرده اند. گیسی پس از سپری كردن ۱۸ ماه از محكومیت خود در ۱۸ اكتبر سال ۱۹۷۱ عفو شد و به شیكاگو بازگشت و ۸ ماه پس از آزادی به اتهام تجاوز و رفتار غیر متعارف دستگیر شد. پسر بچه‌ای به مقامات شكایت كرد كه گیسی وی را در ایستگاه گری هوند در مركز شیكاگو سوار خودرواش كرده است. وی به پلیس گفت گیسی او را به خانه‌اش برد و تلاش كرد با وی عمل غیر اخلاقی داشته باشد.اما هنگامی كه پس از حضور در دادگاه برای ادای شهادت حضور نیافت، از گیسی رفع اتهام شد. گیسی كمی پس از آنكه به شیكاگو بازگشت بعنوان پیمانكار ساختمانی مشغول بكار شد.وی سه سال بعد در سال ۱۹۷۵ فعالیت‌های ساختمانی خود را آغاز كرد و در جولای همان سال با زنی مطلقه كه از طریق دوستان با وی اشنا شده بود ازدواج كرد و با كمك مالی مادرش بخانه‌ای در دس پلینز در منطقه طبقه متوسط نشین حومه شیكاگو نقل مكان كرد. گیسی در تجارت استعداد خاصی داشت. بنوشته نشریه دس پلینز، بازرگانان محلی وی را تاجری باهوش میدانستند. وی غالبا با پیشنهادهای متفاوتی كه در مناقصات میداد از رقبای خود پیشی میگرفت و قراردادها را از آن خود میكرد. گیسی با بكارگیری شماری از نوجوانان هزینه‌های قراردادهای خود را كاهش می داد( كه البته ۵ تن از این نوجوانان قربانیان وی شدند.) تجارت وی رونق گرفت. گیسی بخشی از اوقات فراغت خود را به میزبانی پارتی‌های خیابانی برای دوستان و همسایگان اختصاص داده بود، لباس دلقك‌ها را می پوشید و بسرگرم كردن كودكان در بیمارستان‌های محلی میپرداخت و در سازمان هایی چون جيسیس و دفتر محلی حزب دمكرات عضویت یافت. وی بعنوان یكی از مقام‌های حزب دموكرات با روزالین كارتر همسر جیمی كارتر رئیس جمهوری وقت آمریكا عكس یادگاری گرفت. همسر دوم گیسی در مارس ۱۹۷۶از وی طلاق گرفت. به نوشته كتابی به نام "سقوط گیسی"، همسر وی نمی توانست بیش از این حالات غیر قابل پیش بینی و علاقه شدید وی به مجلات مستهجن را تحمل كند. این زوج صاحب فرزندی نبودند. در ۱۲ دسامبر ۱۹۷۸، پلیس بار دیگر بر جان وین گیسی متمركز شد. رابرت پیست، نوجوانی كه در داروخامه نیسان در دس پلینز كار می كرد، مفقود شد. گیسی آخرین فردی بود كه با این پسر دیده شده بود. هنگامیكه ماموران تحقیق به بررسی پرونده گیسی پرداختند با كمال تعجب دریافتند كه وی پیش از این بخاطر اعمال غیر اخلاقی در قبال پسری بازداشت شده بود. ماموران با داشتن این اطلاعات هولناك توانستند مجوز بازرسی از منزل گیسی را دریافت كنند. ماموران تحقیق در پی گرفتن مجوز به بازرسی خانه گیسی پرداختند و وارد اتاقكی در زیرزمین خانه شدند. بوی مشمئز كننده‌ای بمشام می رسید. ماموران بر این باور بودند كه این بوی بد ناشی از لوله‌های فاضلاب است و بدون آنكه به شواهد مستدل جنایات صورت گرفته در این اتاقك توجهی كنند بمقر خود بازگشتند تا شواهد بدست آمده را مورد بررسی قرار دهند. ماموران تحقیق در جریان بررسی وسایلی كه از خانه گیسی ضبط كرده بودند بزودی دریافتند كه نادانسته شواهد مهمی را بدست آورده اند. یكی از سرنخ هایی كه در خانه گیسی یافت شد مربوط به نوجوان دیگری بود كه یكسال قبل مفقود شده بود. آنها در عین حال رسید حلقه فیلمی را در خانه گیسی دریافتند كه متعلق به رابرت پیست نوجوانی بود كه مفقود شدنش اعلام شده بود. ماموران تحقیق با اطلاعات جدیدی كه در اختیار داشتند به بررسی دقیق پرونده و كنار هم گذاشتن جزئیات كردند. در پی كشف این اطلاعات بود كه ماموران تحقیق توانستند مجوز دوم را برای بازرسی از خانه گیسی دریافت كنند. در ۲۲ دسامبر ۱۹۷۸ گیسی با درك این امر كه اسرار مخوفش به زودی برملا خواهد شد نزد پلیس رفت تا اعتراف كند. گیسی در جریان اعترافاتش به كاراگاهان گفت كه " با چهار شخصیت جان فعالیت دارد". وی توضیح داد كه "یك جان، پیمانكار بوده، یكی دلقك است و یك جان سیاستمدار. جان چهارم نام اصلی‌اش جك هانلی است كه قاتل است و همه كارهای بد را او كرده است." گیسی در جریان بازجویی‌ها گفت كه نخستین قتل در ژانویه سال ۱۹۷۴ صورت داده است و قتل دوم دو سال بعد در ژانویه سال ۱۹۷۴. گیسی به قربانیانش میگفت كه میخواهد به آنها تردستی با دستمال را نشان دهد و مدعی بود كه راهی خاص برای بازكردن دستان بسته با دستمال وجود دارد و و نوجوانان را ترغیب می كرد كه اجازه دهند دست و پایشان را بسته و سپس باز كنند. قربانیان هنگامی كه می دیدند دست و پایشان بسته شده و نميتوانند خود را باز كنند به تقلا میافتادند و در اینزمان بود كه گیسی پس از تجاوز به آنها با طنابی آنها را خفه می كرد. گیسی گفت جسد قربانیان را قبل از آنكه به اتاقك داخل زیر زمین ببرد و دفن كند چند ساعت زیر تخت خواب نگهداری می كرد. گیسی به طور دواطلبانه به قتل ۲۴ نوجوان اعتراف كرد و این در حالی است كه به تمامی پرسش‌های پلیس پاسخ نميداد و غالبا میگفت: باید این سوال را از جك بپرسید. وی در عین حال به پلیس جزئیات مكان ۲۸ قبر سطحی را زیر خانه و گاراژ خود اطلاع داد. گیسی در عین حال به انداختن اجساد پنج قربانی خود به رودخانه دس پلینز اعتراف كرد. ماموران تحقیق كمتر از یك ساعت پس از آغاز كندوكاو در منزل گیسی نخستین جسد را در اتاقك داخل زیر زمین پیدا كردند. با گذشت روزها و هفته‌ها به شمار اجساد یافت شده افزوده می شد و در عین حال رسانه‌ها نیز این فجایع هولناك را بدقت پیگیری میكردند. جنایات گیسی در صدر اخبار شبانه قرار گرفته بود. منزل گیسی برای تمامی آمریكایی‌ها و بازدیدكنندگان خارجی تا حد كاخ سفید شناخته شده بود. جزئیات كندوكاوها رعب‌آور بود. تعدادی از قربانیان آنچنان نزدیك بهم دفن شده بودند كه پلیس بر این باور بود كه احتمالا در یك زمان كشته شده اند. تا پایان ژانویه پلیس و كارگران ساختمانی وجب بوجب خانه را گشتند و ۲۰ جسد را پیدا كردند. جستجوها بدلیل زمین یخ زده و زمستان سرد طولانیتر از حد انتظار شده بود. در همین زمان ۴ جسد دیگری كه در رودخانه دس پلینز یافت شده بود به گیسی نسبت داده شد و وسایل شخصی قربانیان در منزل وی یافت شد. در حالی كه هویت ۳۲ قربانی به تدریج روشن شد، ماموران تحقیق دریافتند كه همه قربانیان جوان بوده و بین ۱۸ تا ۲۵ سال سن داشتند. جستجو و كند و كاو در رودخانه برای یافتن جسد رابرت پیست نتیجه بخش نبود. با پایان یافتن جستجوها برای یافتن اجساد، دو مرد جوان به نام‌های رابرت دونلی و جف ریگنال به نزد پلیس آمده و جزئیات اغفال خود از سوی گیسی را برای پلیس و شیوه گریختن خود از چنگال این قاتل سنگدل را شرح دادند. هر دو مدعی شدند كه در دو حادثه جداگانه در دسامبر سال ۱۹۷۷ گیسی آنها را با تهدید اسلحه ربود، آنها را شكنجه كرد و شلاق زد و مورد تجاوز قرار داد اما توانستند از مهلكه بگریزند. با اینحال هیچیك از این نوجوان خواهان پیگیری این امر نبودند. سرانجام در اوریل سال ۱۹۷۹ بقایای رابرت پیست در اطراف رودخانه الینویز یافت شد. كالبد شكافی جسد نشان داد كه وی بدلیل خفگی درگذشته است. گیسی بمرگ وی نیز متهم شد. محاكمه گیسی در ۶ فوریه سال ۱۹۸۰ در دادگاه جنایی كوك كاونتی در شیكاگو آغاز شد. طی ۵ هفته محاكمه، دادستان و وكیل مدافع بیش از ۱۰۰ شاهد را بدادگاه دعوت كردند تا شهادت دهند. راهبرد وكیل مدافع این بود كه اثبات كند موكلش بیمار روانی است و در ارتكاب به قتل كنترلی برخود نداشته است. وكیل مدافع در این رابطه روان پزشكانی را به جایگاه فراخواند. دادستان از سوی دیگر با این دیدگاه كه گیسی بیماری روانی است بشدت مخالفت كرد و تاكید كرد كه باید اشد مجازات برای وی در نظر گرفته شود. هیئت منصفه با نظر دادستان موافق بود و برای دو ساعت به شور نشست و سرانجام گیسی را در قتل ۳۳ نفر مجرم شناخت. در ۱۳ مارس سال ۱۹۸۰ گیسی بمرگ محكوم شد. وی به مركز تربیتی در ایلینوی فرستاده شد و ۱۴ سال را در این زندان سپری كرد تا اینكه برای اعدام بزندان استیتویل منتقل شد. در ۹ مه ۱۹۹۴ گیسی اخرین غذای خود را شامل جوجه سرخ كرده، نوشابه، كیك توت فرنگی صرف كرد و در آخرین مصاحبه خود كه از طریق تلفن صورت گرفت به یك خبرنگار نشریه نایت تریبیون گفت: درباره من ۱۱ كتاب نوشته شد، ۳۱ نامه، دو فیلمنامه، یك فیلم، یك نمایشنامه، ۵ ترانه و بیش از ۵۰۰ مقاله نوشته شد، حال من دیگر باید چه چیز جدیدی بگویم؟ اما میگویم هیچ انگیزه‌ای برای پاسخ دادن به این مزخرفات ندارم. گیسی در نیمه شب ۱۰ مه سال ۱۹۹۴ با تزریق ماده مرگ‌آور اعدام شد.































هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.