۲۱.۴.۹۶

بر مردم چشم دیدن آموز


ای مرغک خرد زآشیانه
پرواز کن و پریدن آموز
تاکی حرکات کودکانه
درباغ و چمن چمیدن آموز
رام تو نمی‌شود زمانه
رام ازچه شدی رمیدن آموز
مندیش که دام هست یا نه
بر مردم چشم دیدن آموز
شو روز بفکر آب و دانه
هنگام شب آرمیدن آموز

از لانه برون مخسب زنهار

این لانهٔ ایمنی که داری
دانی که چسان شدست آباد
کردند هزار استواری
تاگشت چنین بلند بنیاد
دادند باوستادکاری
دوریش ز دستبرد صیاد
تاعمر تو باخوشی گذاری
وز عهد گذشتگان کنی یاد
یکروز توهم پدید آری
آسایش کودکان نوزاد

گه دایه شوی گهی پرستار

این خانهٔ پاک پیش ازاین بود
آرامگه دو مرغ خرسند
کرده بگل آشیانه اندود
یکدل شده از دوعهد و پیوند
یکرنگ چه در زیان چه در سود
هم رنجبر و هم آرزومند
از گردش روزگار خشنود
آورده پدید بیضه‌ای چند
آن یک پدر هزار مقصود
وین مادر بس نهفته فرزند

بس رنج کشید و خورد تیمار

گاهی نگران ببام و روزن
بنشست برای پاسبانی
روزی بپرید سوی گلشن
در فکرت قوت زندگانی
خاشاک بسی زکوی و برزن
آورد برای سایبانی
یکچند به لانه کرد مسکن
آموخت حدیث مهربانی
آنقدر پرش بریخت ازتن
آنقدر نمود جانفشانی

تا راز نهفته شد پدیدار

آن بیضه بهم شکست و مادر
در دامن مهر پروراندت
چون دید ترا ضعیف و بی پر
زیر پر خویشتن نشاندت
بس رفت کوه و دشت و کهسر
تا دانه و میوه‌ای رساندت
چون گشت هوای دهر خوشتر
بربامک آشیانه خواندت
بسیار پرید تاکه آخر
از شاخته بشاخه‌ای پراندت

آموخت بسیت رسم و رفتار

داد آگهیست چنانکه دانی
از زحمت حبس و فتنهٔ دام
آموخت همی که تا توانی
بیگاه مپر ببرزن و بام
هنگام بهار زندگانی
سرمست براغ و باغ مخرام
کوشید بسی که در نمانی
روز عمل و زمان آرام
برد اینهمه رنج رایگانی
چون تجربه یافتی سرانجام

رفت و بتو واگذاشت این کار.

پروین اعتصامی












هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.