۸.۵.۹۶

لعـنت بمن وما که خاموش نشستیم


گفتند که این کیش بود راه رهایی
گفتند که این دین بود حل نهایی
زیبنده تر از این دگر آئین نباشد
همتای چنین دین مبین جای نباشد
گفتند و شدید خام ازین قول پراز رنگ
لعنت بچنین کیش پر ازحیله و نیرنگ

گفتا که منم آمده از عالم بالا
دیگر نکنید گوش بنجوای مسیحا
هرلحظه روم بارگه عرش الهی
هرآنچه بگویم سخن از عالم باقی
بانام من هرخون که بریزید نترسید
گرکشته شوید درره من اهل بهشتید
در پیش من آیید و کمالات بگیرید
در کیش من آیید و سماوات بگیرید

در اصل نبود او بجز آن قاتل جانی
یک قوم بشد در پی این دیو روانی
اندر پی آن دیو، ستمکار زمانه
قومی پی آن مـرد سبــک مغـــز روانه
گفتا که بریزید و بگیرید بغارت
این خنجر برّان جهادست و شهادت
ای وای ازين رهبر و این قوم وجهالت
لعنت به تو ای رهبر این دین ذلالت

آن سنگ سیه کعبه آمال نمودی
تو بتکده را قبله عالم بنمودی
در عقد تو شد کودک نه ساله معصوم
ای ننگ بتو رهبر زنباره معدوم

لعنت بتو ای مرد دروغین رسالت
لعنت بتو و ذات تو و جنس خرابت
خون ریزی وخون خواهی بشد ارث نهانت
داماد توشد وارث این راه خرابت
او نیز نشد سیر ز خونخواری آدم
جز جنگ و جدل هیچ نیاورد بعالم
ناميد بجمع جمله زنان، ناقصُ العقلان
لیکن که خود از عقل تهی بود فراوان

آنروزکه برمسندقدرت بنشستی
الحق که تودست مغول ازپشت ببستی
ای وای بتو سَنبل آئین جهالت
لعنت بتو و نام تو و نهج البلاغت

لشکر بکشیدی تو به ایران عزیزم
آتش بکشیدی تو بهر تکه جانم
ایران مرا پاره و ویرانه بکردی
با نام خدا غارت از این خانه بکردی

نفرین بتو و خنجر پر آتش و خونت
لعنت بتو و خوی تو و کیش زبونت

خونخوارگی شومِ پدر ارث پسر شد
آن وارث اين و دگر اين وارث آن شد
آن درس جنونی که پدربانی آنشد
سرمشق ستمکاری وظلم پسران شد
دیوانه پسر گشت، خلیفه بسر ما
گفتند امام است نماینده ز بالا
بعدهم پسرش گشت،امامزاده والا
برخاست زقبرش طبق وگنبد اعلا

بگذشت زمانی ز ریاکاری ایشان
ناگه بشد آن مرده عرب یار ضعیفان
گفتند كه بيمار و اگر پير و زبونيد
از گور امامزاده درِ ياری بجوييد
این مکر وریا گشت بگوش همه یاران
این حیله بشد باور یک ملّت نادان

ای وای از این قوم و از این ملت بیمار
لعنت بهمه گور امامزاده مکار

ایرانی که بود تاج سر دانش دنیا
اینک قمه بر سر زدنش خنده دنیا
زنجير به سر و سينه زدن در غم تازی
از شب بسحر در غم و در گريه و زاری
شد سنت ايراني پس از عمری شهامت
ای وای از آن قومي كه شد خام خيانت

نام يل ايراني كه بود رستم و سهراب
تهمينه و رودابه و هم آرش گشتاسب
امروز همه خاك بشد نام دليران
ايراني بشد چاكر درگاه امامان

آن شیر زن ِ پاک ِ گوهر پوش ِ دلارا
شد زینب و زهرا و سکینا و سهیلا
از کوروش و از ایرج و از کاوه و بابک
قربانعلی و غلامحسین آمده اینک
لعنت بمن و ماکه بیگانه ستاییم
پیشانی بسنگِ درهر پست بساییم
لعـنت بمن و ما که فرزند یلانیم
بیرونی بیگانه ازین خاک ندانیم
نفرین بچنین تیغ که تیزش نتوانیم
لعـنت بچنین دست که مشتش نتوانیم
اهريمن از اين خانه برون ما نتوانيم
اين ديو ستمکار از اين سفره نرانيم
لعـنت بمن وما که خاموش نشستیم
لعـنت بمن وما که خاموش نشستیم.








































هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.