۱۵.۳.۹۶

اول آن به که عیب خود گوئی


سیر، یکروز طعنه زد به پیاز
که تو مسکین چقدر بدبوئی
گفت: از عیب خویش بیخبری
زان ره از خلق عیب میجوئی
گفتن از زشتروئی دگران
نشود باعث نکوروئی
تو گمان میکنی که شاخ گلی
بصف سرو و لاله میروئی
یاکه همبوی مشک تاتاری
یا ز ازهار باغ مینوئی
خویشتن بی سبب بزرگ مکن
توهم از ساکنان این کوئی
ره ما گر کج است و ناهموار
تو خود این ره چگونه میپوئی
درخود آن به که نیکتر نگری
اول آن به که عیب خود گوئی
ما زبونیم و شوخ جامه و پست
تو چرا شوخ تن نمیشوئی.

پروین اعتصامی















هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.