۲.۳.۹۶

خلق را تقلیدشان بر باد داد


هر چیزی که برای تو مفید است ممکن است برای دیگری سم باشد. فهم این مطلب سخت و دشوار نیست. بنابرین از نسخه ای که برای دیگران در هر زمینه ای نوشته شده نمیبایستی استفاده کرد. از نسخه های داروئی گرفته تا نسخه های اجتمایی و سیاسی و مذهبی و اخلاقی و غیره و غیره. مثلا گفته میشود که سیر دارای خواص زیادی برای سلامتی آدمی است, ولی همین سیر را اگر کسی که کبدی حساس داشته باشد, بخورد بیمار میگردد. این واقعیت را در تصویری بزرگتر, ملت ایران در سال ۵۷ تجربه کرد. اشتباهی که مشتی به ظاهر تحصیلکرده در زمان فتنه ۵۷ مرتکب شده و همان دموکراسی رویائی و آزادی های فردی که غربی ها برایشان ترسیم کرده بودند و تححق آنها برای مردم خودشان هم سخت بوده و هست را برای مردمی میخواستند و تجویز کردند که اصل و اساس اجتماعشان بر پایه دخالت در کار یکدیگر میچرخید و اگر در شادی و غم همسایه شریک نبودند دستکم سر میکشیدند. واینکار آنچنان برایشان عادی و طبیعی بوده و هست که اگر به او میگفتند آقا به آزادی فردی احترام بگذار و کاری بکار همسایه نداشته باش! اینرا توهین بخود میدانست و میداند. و چون از یکدیگر ترسی ندارند و نداشتند با دل راحت بخود اجازه میدادند و میدهند که در شخصی ترین جنبه های زندگی "شخصی" که تنها سلام وعلیکی دارند داخل شده و از ان بالاتر نصیحت هم بکنند. مردمی که "از پیش زنگ زدن" و قرار گذاشتن و برنامه ریزی کردن برای یک دیدار دوستانه را مسخره میدانند و "سرزده" و بدون اطلاع قبلی بسراغ هم رفتن , برایشان یک رسم و عادت دیرینه است. و این رسم هم از آنجا ناشی میشود که این مردم سابقه و "یدطولی" در زمینه زندگی اجتماعی دارند و هزاران سال تجربه تمدن و همزیستی با هم را بردوش میکشند و از باهم بودن نمیترسند و واژه "ما با هم نداریم " جزئی از زندگیشان است. و برای پذیری از یکدیگر اتاق و سالن و جای مشخص و همیشه حاضر و آماده دارند. اینچنین مردمی را اگر بخواهی با همان روشی اداره کنی که مردمی که از ترس یکدیگر پنجاه تا قفل به در زده و تازه وقتی هم بخواهند در را بگشایند ابتدا لای آنرا به اندازه وسعت یکچشم گشوده و با احتیاط عمل میکنند, یک حماقت است. مردمی که به مهمان بچشم مزاحم مینگرند تا یک همصحبت دلنشین. مردم بیزار از غربیه ها را با مردم غریب نواز در یک ترازو قرار دادن, مردمی که برای برگزاری شب نشینی و پیک نیک دوستانه هم احتیاج به برنامه ریزی چندین ماهه دارد را با مردمی که صبح زنگ میزند و دو ساعت بعد در دامن صحرا کباب باد زده و والیبال میکشد! را دارای یک نسخه تربیت اجتماعی ساختن چیزی در حد حماقت محض است.
این مطلب در طبیعت یک اصل اساسی و در واقع اصل بقاست. در طبیعت اگر گیاهی که در آب و هوای خشک رشد و نمو میکند را برده و در مناطقی که آب و هوای مرطوب و بارانی دارند, بکاری! و به امید شکوفایی آنان بنشینی, پس از زمانی نچندان دور آنچنان از کرده پشیمان میشوی که جزضرر معنوی که تاسف و ناامیدی کوچک آنست و ضرر مادی که پول و زمان و انرژی از دست رفته, اجبار آنست, چیز دیگری نصیبت نخواهد گشت.
و آن کسانیکه میپنداشتند و هنوز میپندارند که نظام اجتمایی غربی از ما بهتر است پس این مردم را به آنسو راهنما باشیم و نسخه آنان را برای مردم شریف و اصیل ایران مینویسند, مردم را به قهقرا راهنما بوده و پسته در مرداب کاشته و میکارند.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.