۹.۳.۹۶

دیریست که گشته‌ای فراموش


کردی زکدام جام می نوش
کاین گونه شدی نژند و مدهوش
بر رهگذر که دوختی چشم
ایام ترا چه گفت درگوش
بند تو که برگشود از پای
بار تو که برگرفت از دوش
در عالم نیستی چه دیدی
کاینسان متحیری و خاموش
دست چه کسی بدست بودت
از بهر که باز کردی آغوش
دیریست که گشته‌ای فراموش.















هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.