۳۱.۲.۹۶

او در بین ماست و روزگار میگذراند و وای بر احوال آنان که او را بیازارند


هر لحظه بشكلی بت عیار برآمد
دل برد و نهان شد
هردم بلباس دگر آن یار برآمد
گه پیر و جوان شد
گه نوح شد و كرد جهانی بدعا غرق
خود رفت بكشتی
گه گشت خلیل و بدل نار برآمد
آتش گل از آن شد
یوسف شد و از مصر فرستاد قمیصی(لباس چسبیده ببدن مانند پیراهن )
روشنگر عالم
از دیده یعقوب چو انوار برآمد
تا دیده عیان شد
حقا كه هم او بود كاندر ید بیضا
میكرد شبانی
در چوب شد و بر صفت مار برآمد
زان فخر كیان شد
می گشت دمی چند بر این روی زمین او
از بهر تفرج
عیسی شد و بر گنبد دوار برآمد
تسبیح كنان شد
بالجمله هم او بود كه میآمد و میرفت
هر قرن كه دیدی
تا عاقبت آن آتش دلوار بر آمد
دارای جهان شد
منسوخ چه باشد؟ نه تناسخ بحقیقت
آن دلبر زیبا
شمشیر شد و در كف كرار برآمد
قتال زمان شد
نی نی كه هم او بود كه میگفت انا الحق
در صورت منصور
منصور نبود آنكه بر آن دار برآمد
نادان بگمان شد
خود کوزه و خود کوزه‌گر و خود گلِ کوزه
خود رند سبوکش
خود بر سرآن کوزه خریدار برآمد
بشکست و روان شد
رومی سخن کفر نگفته است و نگوید
منکر نشویدش
کافر بود آنکس که بانکار برآمد
از دوزخیان شد
تبریز همو بود هم او شمس معانی
در گلشن انوار
او بود که در جوشش اسرار برآمد
در عشق نشان شد.

مولانا جلالدین بلخی
آیا پروردگار در روی زمین هر بار بیک صورت خویش را آشکار مینماید و سپس نهان میشود؟ خود را گاهی‌ پیر و گاهی‌ جوان، گاهی‌ زرتشت، گاهی نوح، گاهی‌ ابراهیم، گاهی‌ موسی، گاهی‌ عیسی، گاهی‌ محمد و آخر سر بشکل منصور درآمده و اینکار ادامه دارد؟ آیا یکی از ما خداست؟
خود کوزه و خود کوزه‌گر و خود گلِ کوزه
خود رند سبو کش
خود بر سر آن کوزه خریدار برآمد
بشکست و روان شد
رومی سخن کفر نگفته است و نگوید
منکر نشویدش
کافر بود آن کس که به انکار برآمد
از دوزخیان شد.





هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.