۲۶.۲.۹۶

راهِ این مکتبِ آلوده بویرانی هاست


همصدایان ، گره در کارِ زمان باید زد
مُهرِ تبعید برین بیخبران باید زد

بهره ازخونِ جگرگوشه مردم جاریست
هر کجا یافت شود بهره ، زیان باید زد

گوشِ نادان چو زبانِ خوش خریدارنشد
سخن از حقّ بشر نعره زنان باید زد

عمرِ ما از قدحِ چشم، چو خونابه چکید
لکه ای شد که به تاریخِ جهان باید زد

نازنین، تک مرو کارِ همگان سخت مکن
رگِ شیطانِ خدا با همگان باید زد

هرگزازحرکتِ یک دست صدا بازنخاست
تیر دستیست که بردستِ کمان باید زد

راهِ این مکتبِ آلوده بویرانی هاست
راهِ سبزِ وطن از راهزنان باید زد

سوزِ پرپر شدنِ عمرِ عزیزان در دل
آتشی هست که بر خرمنِ جان باید زد

دل چو بر دامنِ شمعی پرِ پروانه بدید
گفت تنرا بچنین عشق چنان باید زد.

مسعود آذر

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.