۳.۲.۹۶

چشمه‌ای که نجوشد محکوم بخشک شدن است


روزی دانشجویی با ملایی بر سر رنگ برگ درخت اختلاف کردند. دانشجو همی گفت که برگ درخت سبز بودی و ملا حاشا که این رنگ بنفش است! چون توافق حاصل نگشت نزد حکیمی وارسته رفتند و حکایت بازگو کردند. حکیم حکم بداد که دانشجو به بیرون شهر افکنند!
دانشجو شگفتزده گفت:
ای حکیم مگر نه که برگ درخت سبز است؟ پس به چه روی مرا به تبعید محکوم میکنی؟
حکیم بدو گفتا: جرمت اینست که به بحث احمقانه نشستی که اگر عاقل بودی بجای جدل برسربدیهیات بااحمقی شیّاد او را از جامعه انسانی‌ میزدودی.


















هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.