۲۲.۱.۹۶

زندگی چیزی‌ زناچیزست‌ وآنهم‌ هیچ نیست


غم‌مخور جانا در این‌عالم که عالم هیچ نیست
نیست‌هستی‌جز دمی‌ناچیز و آندم‌هیچ‌نیست

گر بواقع بنگری بینی که ملک لایزال
ابتدا و انتهای هر دوعالم هیچ نیست

برسر یکمشت خاک اندر فضای بی‌کنار
کر و فر آدم و فرزند آدم هیچ نیست

درمیان اصل‌های عام جز اصل وجود
بنگری اصلی مسلم و آن مسلم هیچ نیست

دفتر هستی وجود واحد بی‌انتها است
حشو این‌ دفتر اگر بیش‌ است‌ اگر کم‌ هیچ‌ نیست

در سراپای جهان گر بنگری بینی درست
کاین جهان غیر از اساس نامنظم هیچ نیست

چیزی از ناچیز را عمر و زمان کردند نام
زندگی چیزی‌ زناچیزست‌ و آنهم‌ هیچ نیست

عمر،‌ در غم خوردن بیهوده ضایع شد «‌بهار»
شاد زی‌ باری که اصلا شادی و غم هیچ نیست.

ملک‌الشعرای بهار

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.