۴.۱۲.۹۵

ای با دو جهان درجنگ، آخر چه محال است این


ای حسن تو بی‌پایان، آخر چه جمال است این
در وصف توام حیران، آخر چه کمال است این

رویت چو شود پیدا ابدال شود شیدا
ای حسن رخت زیبا، آخر چه جمال است این

حسنت چو برون تازد عالم سپر اندازد
هستی همه در بازد آخر چه جلال است این

عشقت سپه انگیزد خون دل ما ریزد
زین قطره چه برخیزد آخر چه قتال است این

دردل چوکنی منزل هم جان ببری هم دل
ازتو چه مرا حاصل آخر چه وصال است این

وصلت بتر ازهجران درد تو مرا درمان
منع تو به از احسان، آخر چه نوال است این

میدان دل ما تنگ، قدر تو فراخ آهنگ
ای با دو جهان درجنگ، آخر چه محال است این

از عکس رخ روشن آیینه کنی گلشن
ای مردم چشم من آخر چه مثال است این

عقل ارهمه بنگارد نقشت بخیال آرد
کی تاب رخت دارد آخر چه خیال است این

جان ارچه بسی کوشد وز عشق تو بخروشد
کی جام لبت نوشد آخر چه محال است این

زلف تو کمند افکند، وافکند دلم در بند
در سلسله شد پابند آخر چه عقال است این

آندل که بکوی تو می‌بود ببوی تو
خون گشت زخوی تو آخر چه خصال است این

با جان من مسکین چه ناز کنی چندین
حال دل من می‌بین، آخر چه دلال است این؟

عراقی 


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.