۱۴.۱۱.۹۵

کین زمان نیستیم یا هستیم


ما دگرباره توبه بشکستیم
وزغم نام و ننگ وارستیم

خرقهٔ صوفیانه بدریدیم
کمر عاشقانه بربستیم

در خرابات با می و معشوق
نفسی عاشقانه بنشستیم

از می لعل یار سرمستیم
وزدو چشمش خمار بشکستیم

شاید ار شور در جهان فگنیم
کز می لعل یار سر مستیم

چون بدیدیم آفتاب رخش
از طرب ذره‌وار برجستیم

چنگ در دامن شعاع زدیم
تا بدان آفتاب پیوستیم

اینهمه هست خود نمی‌دانیم
کین زمان نیستیم یا هستیم

ذره بودیم آفتاب شدیم
ازعراقی چو مهر بگسستیم.

عراقی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.