۲۴.۱۱.۹۵

خیزیم و گلیم خود بشوییم


تا کی همه مدح خویش گوییم
تا چند مراد خویش جوییم

برخیره قصیده چند خوانیم
بیهوده فسانه چند گوییم

ای دیده بیاکه خون بگرییم
وی بخت بیاکه خوش بموییم

مارا چو بکام دشمنان کرد
آنیار که دوستدار اوییم

نگذاشت که با سگان کویش
گرد سر کوی او بپوییم

دانم که روا ندارد آن خود
کز باغ رخش گلی ببوییم

زین به نبود کز آب دیده
خیزیم و گلیم خود بشوییم

گردی است براه در عراقی
آنگرد زراه خود بروبیم.

عراقی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.