۱۳.۱۱.۹۵

بشنو این سازی که ما از خون دل بنواختیم


ما چو قدر وصلت ایجان و جهان نشناختیم
لاجرم دربوتهٔ هجران تو بگداختیم

ما که از سوز دل ودرد جدایی سوختیم
سوز دل را مرهم از مژگان دیده ساختیم

بسکه ما خون جگر خوردیم از دست غمت
جان ما خون گشت و دل در موج خون انداختیم

در سماع دردمندان حاضرآ یارا دمی
بشنو این سازی که ما از خون دل بنواختیم

عمری اندر جستجویت دست و پایی میزدیم
عمر ما افسوس بگذشت و ترا نشناختیم

زان چنین ماندیم اندر ششدر هجرت که ما
بر بساط راستی نزد وفا کژ باختیم

چون عراقی باغمت دیدیم خوش ماهمچو او
از طرب فارغ شدیم و با غمت پرداختیم.

عراقی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.