۱۱.۱۱.۹۵

برمن از گوشهٔ ناگاه بتازد چکنم


با من دلشده گر یار نسازد چکنم
دل غمگین مرا گر ننوازد چکنم

برمن آنست که با فرقت او میسازم
وصلش ار بامن بیچاره نسازد چکنم

جانم ازآتش غم سوخت نگویید آخر
تاغمش یکنفسم جان نگدازد چکنم

خود گرفتم که سراندر ره عشقش بازم
با من آن یار اگرعشق نبازد چکنم

یاد ناورد زمن هیچ و نپرسید مرا
باز یکبارگیم پست نسازد چکنم

چند گویند مرا صبر کن از لشگرغم
برمن از گوشهٔ ناگاه بتازد چکنم

من بدان فخر کنم کزغم او کشته شوم
گر عراقی بچنین فخر ننازد چکنم.

عراقی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر