۳.۱۱.۹۵

دشمن آسا مکن از در، بدرم


تا کی از دست تو خونابه خورم
رحمتی کز غم خون شد جگرم

لحظه لحظه بترم دور از تو
دم بدم از غم تو زارترم

نه همانا که درین واقعه من
از کف انده تو جان ببرم

چه شود گر بگذری تا من
چون سگان بر سر کویت گذرم

آمدم بر درت از دوستیت
دشمن آسا مکن از در، بدرم

دم بدم گرد درت خواهم گشت
تا مگر بر رخت افتد نظرم

خود چنین غرقه بخون در که منم
کی توانم که برویت نگرم

تا من از خاک درت دور شدم
نامد از تو که بپرسی خبرم

کرمت نیز نگفت از سر لطف
که غم کار عراقی بخورم.

عراقی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.