۲۵.۱۰.۹۵

که بشد کار من از دست و زپا افتادم


من چه دانم که چرا از تو جدا افتادم
نیک نزدیک بدم، دور چرا افتادم

چه گنه کرد دلم کز تو چنین دور افتاد
من چه کردم که ز وصل تو جدا افتادم

جرمم این دان که زجان دوست‌ترت می‌دارم
ازپی دوستی تو به بلا افتادم

حاصلم ازغم عشق تو نه جز خون جگر
من بیچاره بعشق تو کجا افتادم

پایمردی کن و از روی کرم دستم گیر
که بشد کار من از دست و زپا افتادم

تاچه کردم، چه گنه بود، چه افتاد، چه شد
چه خطا رفت که در رنج و عنا افتادم

چند نالم ز عراقی چه کند بیچاره
که درین واقعهٔ بد زقضا افتادم.

عراقی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.